درس طب استاد سیدحسن ضیائی

99/07/07

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: طب اسلامی/ طب در روایات / تبیین روایات باب درمان بیاض و بررسی معنای لغوی و مراتب واژه اسرائیل

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

ما به اذن دوستان، جلسه‌ی قبلِ خود را از کتاب «جامع احادیث الشیعة» ابواب الاطعمة، آغاز کردیم.

ان‌شاءالله زمانی نیز از کتاب «جواهر الکلام» حضرت آیت‌الله‌العظمی محمد محسن نجفی در بحث خارج فقه باب ولایت فقیه برایتان می‌خوانم.

اکنون در کتاب «جامع احادیث الشیعة»، جلد ۲۸ عنوان باب را روز گذشته توضیح دادم و اکنون صرفاً عبارت عربیِ آن را می‌خوانم: «باب ما ورد فی ان لحم البقر بالسلق یذهب بالبیاض»[1]

آنچه از روایات وارد شده است در این‌که اگر با گوشت تازه‌ی گاو سالم به همراه برگ‌های تازه‌ی سالم و بهداشتیِ چغندر - برگ چغندر - خورش تهیه کنید، این غذا بخش خاصی از بیماری‌های پوستی را به نام بیماری بیاض درمان می‌کند؛ این مطلب را دیروز توضیح دادم.

 

«و ان البانها دواء»[2] ؛ شیرِ گاوهای طبیعی و سالم، که پستان آن سالم است و زخم ندارد، این گاو تب برفکی ندارد، جنون گاوی ندارد، و خلاصتاً از میان ۱۵۰ بیماری مشترک میان انسان و دام، هیچ بیماری‌ای ندارد.

اگر احیاناً من بلد نیستم تشخیص دهم، باید نزد متخصص دامپزشکی برده شود؛ یا این دام من است و آن را به دامپزشک نشان می‌دهم تا معاینه کند. درست است؟

همان‌طور که بیمار را معاینه می‌کنند، چه انسان باشد و اکنون که این دام است، باید معاینه شود تا معلوم گردد سالم است یا خیر؛ سپس مهر استاندارد و تأیید وزارت بهداشت را بر آن می‌زنند و آن‌گاه می‌توان از گوشت آن استفاده کرد. درست شد؟

«و ان البانها دواء و سمونها شفاء و لحومها داء»؛ این توضیح را دیروز بیان کردم.

اکنون روایت اول: از کتاب شریف «الکافی» مرحوم کلینی نقل شده است:

«محمد بن یحیی، عن علی بن الحسن المیثمی»[3] - اشتباه نخوانید، ما می‌گوییم میثم، اما به صورت اشباع بخوانید زیرا در زبان عربی فصیح‌تر است: المیثمی -

«عن سلیمان بن عباد» - عَبّاد، عَبّاد -

همچنین از کتاب «المحاسن» مرحوم برقی نقل شده: «عن علی بن الحسن بن علی بن فضال، عن سلیمان بن عباد، عن عیسی بن ابی‌الورد»[4] .

در این‌جا در عبارت «عیسی بن ابی‌الورد»، الفِ کلمه‌ی «ابن» را در کتاب چاپ کرده‌اند که اشتباه چاپی است؛ زیرا «ابن» میان دو عَلَم در درج کلام همزه‌ی وصل است و ساقط می‌شود.

بنابراین باید «بن» نوشته شود و الف آن حذف گردد، پس این یک اشتباه چاپی است - «عن عیسی بن ابی‌الورد، عن محمد بن قیس الاسدی» - بنا بر نسخه‌ی محاسن؛ ولی بنا بر نسخه‌ی کافی کلمه‌ی «الاسدی» را ندارد، درست است؟

«عن ابی‌جعفر علیه الصلاة و السلام قال: ان بنی‌اسرائیل شکوا الی موسی ما یلقون من البیاض».

 

    • توضیح واژه

من یک واژه را توضیح بدهم:

به زبان عربی می‌گویید: حضرت یعقوب (علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام)؛

به زبان عبریِ یهودی می‌گویید: اسرائیل.

«اسرائیل» نام مقدسی است و نام مبارک حضرت یعقوب (علیه‌السلام) است. اکنون این صهیونیستِ نجس‌العین، این نامِ به این زیبایی را دزدیده است.

آیا ممکن است کسی بگوید مگر چنین چیزی می‌شود؟ بله که می‌شود! در دوران دفاع مقدس نیز صدامِ یزیدِ کافر، نام مقدس امام حسین (علیه‌السلام) را دزدیده بود.

آن شخص خبیثِ منافقی که در حرم مطهر امام رضا (علیه‌السلام) بمب‌گذاری کرد، نام مقدس علی را دزدیده بود.

ابن‌ملجم یا آن حسن مراغه‌ایِ خبیثِ واصل‌شده به درک، نام مقدس حسن را دزدیده بود. دزد است دیگر، سارق است!

محمدرضا پهلوی و رضاخان نیز نام مقدس امام رضا (علیه‌السلام) را دزدیدند؛ آن پادشاه بی‌ریشه نام مقدس را سرقت کرد تا عیب‌ها و نواقص خودش آشکار نشود. این‌ها نشانه‌های نفاق و خباثت است و ارتباطی با پاکان ندارد.

اکنون در این‌جا ای مؤمنان، یعقوب همان اسرائیل است؛ توجه فرمودید؟ بسیار خب.

هنگامی که می‌گویید «بنی‌اسرائیل»، یعنی وقتی این عبارت را به کار می‌برید، مقصود فرزندان حضرت یعقوب است؛ درست است؟ بسیار خب.

چند تن از فرزندان یعقوب را برمی‌شمارید؟ دوازده تن را برمی‌شمارید.

از این دوازده نفر، سه نفرشان به کار ما می‌آیند و باقی، به تعبیر برادران آذری، رها شدند.

آن سه نفری که به کار ما می‌آیند:

نخست: حضرت یوسف (علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام)؛

دوم: حضرت بنیامین؛

سوم: جناب لاوی پس از توبه‌ی نصوح؛ که به واسطه‌ی ترک اولایی که در حق یوسف مرتکب شدند، خداوند متعال نسل انبیا را در نسل لاوی قرار داد.

بسیار خب، اکنون وقتی عبارت «بنی‌اسرائیل» را در روایت می‌خوانید، بدانید مقصود چیست.

 

پرسش: یکی از طلاب: آقا، جناب علامه طباطبایی کلمه‌ی «اسرائیل» را این‌گونه بیان می‌فرمایند که «اسر» به معنای عبد و «ئیل» به معنای الله است، که مجموعاً «عبدالله» می‌شود.

پاسخ: آفرین، آن معنای لغوی آن است؛ بسیار خب، ان‌شاءالله درست فرموده‌اند، سخن ایشان کاملاً صحیح است.

برای این‌که خاطرتان آسوده باشد، در نام «جبرئیل» نیز معنا همین است؛ یعنی عبدالله، «جبر» یعنی عبد؛ درست است؟ مانند نام وجود مبارک حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله).

درست است که نام پدر گرامی ایشان عبدالله است، اما خودِ حضرت نیز عبدالله هستند: «و اشهد ان محمداً عبده و رسوله»؛ درست است؟ پس ایشان نیز عبدالله هستند؛ یعنی حضرت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) درست شد؟

اکنون مطلبی که بیان فرمودید کاملاً درست است؛ حضرت علامه طباطبایی معنای لغوی آن را بیان فرموده‌اند و سخن درستی است. شما نیز همین مطلب را بیان بفرمایید که واژه‌ی اسرائیل در معنای لغوی یعنی عبدالله؛ درست فرمودید، یعنی عبدالله.

اما عبدالله تا عبدالله تفاوت دارد؛ آیا تا کنون به این نکته توجه کرده بودید؟ عبدالله تا عبدالله تفاوت دارد. آن عبداللهی که در مقام ﴿فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى﴾[5] است، حضرت محمد رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است.

﴿فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى﴾ در سوره‌ی مبارکه‌ی نجم؛ باواسطه و بی‌واسطه.

گاه دیگر شخصی عبدالله است، اما واسطه‌ی پیام است؛ که مرتبه‌ی نازل عبدالله است.

عبداللهِ اعلی، حضرت محمد مصطفی است؛

عبداللهِ متوسط، سایر بندگان صالح خداوند هستند، به ویژه انبیا و مرسلین.

بنابراین، این واسطه‌ها دارای ابعاد گوناگونی است.

این فرمایش لغویِ علامه طباطبایی - توجه فرمودید؟ - صددرصد درست است. شایسته است در سایر مباحث نیز تتبع بفرمایند. شیوه‌ی ما شیعیان در بررسی بیانات بزرگان این‌گونه است.

به فضل الهی سلامت باشید. اکنون منظور من همان واژه‌ی اسرائیل بود که در کتابت خواستم در آن تتبع نمایید؛ بسیار خب.

شرح شکایت بنی‌اسرائیل از بیماری بیاض، جایگاه زنان مؤمنه و ضرورت تخصص در طب تشخیصی روایی

البرقی، «عن علی بن الحسن بن علی بن فضال، عن سلیمان بن عباد، عن عیسی بن ابی‌الورد، عن محمد بن قیس الاسدی، عن ابی‌جعفر علیه السلام قال: ان بنی‌اسرائیل» - یعنی فرزندان یعقوب - «شکوا الی موسی» - نزد حضرت موسی (علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام) شکایت بردند.

حضرت موسی در دوران دو فرعون حضور داشتند:

فرعون اول: دوران زندگی‌اش تا چه زمانی بود؟ تا هنگامی که حضرت موسی می‌خواستند با دختر حضرت شعیب ازدواج کنند و سپس بازگردند و مأمور به هدایت شوند؛ در این هنگام فرعون اول هلاک شد و نوبت به فرعون دوم رسید؛ درست است ؟

در دوران فرعون دوم بود که مردم نزد حضرت موسی آمدند و شکایت کردند، نه در دوران فرعون اول که حضرت موسی از جهت جسمانی در قصر فرعون پرورش می‌یافتند.

قربان پروردگاری گردم که سایه‌ی لطفش چنان گسترده است که موسی هم باید در دامن مادر گرامی خویش شیر بنوشد، و هم بانوی موحده و پاک‌دامنی حضور داشته باشد که طبق روایات تا پایان عمر باکره بود و فرعون نیز عقیم و ناتوان بود؛ یعنی حضرت آسیه؛ زیرا این مطالب در روایات وارد شده است.

پس ملاحظه بفرمایید که خداوند متعال این نبی‌الله، این رسول‌الله و این کلیم‌الله را در محیط انسانی به واسطه‌ی دو زن شایسته حفظ فرمود: یکی مادر گرامی ایشان، و دیگری همسر فرعون که یکی از چهار بانوی برتر جهان است؛ توجه فرمودید؟ احسنت.

از این‌گونه زنان شایسته در تاریخ بسیار بوده‌اند؛ در آن کوفه‌ی بی‌وفا، آن بانوی باایمان بود که حضرت مسلم بن عقیل را با وجود غربت و تنهایی پناه داد. دقت فرمایید.

این نشانه‌ی خردورزی و ایمان آن بانو است که فرستاده‌ی ولیّ خدا را پذیرفت و در پناه و امنیت خویش جای داد.

این نکات بسیار حائز اهمیت است. اکنون می‌خواهم این نکته را دریابید که چرا در روایات وارد شده است: «المؤمنة اعزّ»[6] ؟

یعنی زن مؤمنه نزد خداوند عزیزتر، توانمندتر و شکست‌ناپذیرتر است؛ بله، مؤمن عزیز است و مؤمنه شکست‌ناپذیرتر.

 

اندکی مصادیق بیان کنیم تا تمایز آن بهتر روشن شود:

از نظر جسمانی - که موضوع بحث ما پزشکی است - پیکر زن لطیف‌تر از پیکر مرد است؛ روان زن لطیف‌تر از روان مرد است؛ روح زن لطیف‌تر از روح مرد است؛ و نور زن - با توجه به این‌که وجود انسان از این چهار جزء تشکیل شده است - لطیف‌تر از نور مرد است. در مباحثی چون نور علم، نور عقل، نور ایمان و نور فهم که از خداوند در آسمان معنویت طلب می‌کنید، بدانید که آن زن مؤمنه و عاقله برتر از مرد عاقل و باایمان است!

 

بنابراین، در محیط خانه و خانواده و در جامعه‌های بزرگ‌تر، هرگز در برابر بانوان باایمان موضع‌گیری و گردن‌کشی نکنید. مؤمنین و مؤمنات هم‌شأن و هم‌کفو یکدیگرند: ﴿الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ﴾[7] .

این‌که در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ﴾[8] ، به این معنا نیست که شما رفتار ناپسند در پیش بگیرید و تکبر ورزید! اگر خداوند اختیاری به شما مرحمت فرمود و سرپرستی و تمکنی عطا کرد، نباید گرفتار خودبرتربینی، کبر و غرور شوید. پروردگار هرگز برای من و شما مرثیه‌سرایی نکرده است، اما برای دختران مشرکان که زنده به گور شدند مرثیه خوانده و فرموده است: ﴿بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ﴾[9] .

پس انسان نباید خود را گم کند؛ متأسفانه برخی از افراد به محض رسیدن به موقعیتی، خود را گم می‌کنند و بیهوده جبهه‌گیری می‌نمایند.

 

مجدداً به متن روایت بازگردیم:

«ان بنی‌اسرائیل شکوا الی موسی علیه السلام ما یلقون من البیاض»[10] .

عرض کردند: ای پیامبر خدا، برخی از ما بنی‌اسرائیلی‌ها دچار بیماری بیاض در پوست خویش شده‌ایم؛ یعنی رنگدانه‌های پوست ما از میان رفته است.

به تعبیر عرب‌ها رنگ باخته‌ایم و بی‌رنگ و رو گشته‌ایم؛ که در اصطلاح عامیانه به آن سفیدی برفی می‌گویند.

این‌که انسان سفیدپوست، سرخ‌پوست، سیاه‌پوست یا گندم‌گون باشد هیچ اشکالی ندارد؛ اما این‌که انسان به شکل سفیدی برفی درآید به گونه‌ای که با سایرین تمایز چشمگیر داشته باشد و هر بیننده‌ای متوجه نقص ژنتیکی او شود، به معنای بیماری زالی است. درست است مؤمنان؟ این بیماران پوستی بسیار سفید دارند، بینایی‌شان ضعیف است و مژه‌ها و ابروهایشان کاملاً سفید است؛ چنان‌که نوزاد در دستان پزشک سر تا پا سفید است. این اختلال یک بیماری ژنتیکی است؛ درست است مؤمنان؟ بسیار خب.

اما اکنون بحث ما در بیماری‌های پوستی است. بیماری پوستی خاصی به نام «بیاض» وجود دارد که رنگدانه‌های پوست در آن محو می‌شود. حال اگر بخواهید آن را درمان کنید: گوشت تازه‌ی گاو سالم به همراه برگ تازه‌ی چغندر - که آن هم سالم، تازه و بهداشتی باشد، آفت گیاهی و سموم شیمیایی نداشته باشد و با فاضلاب شهری آبیاری نشده باشد، بلکه کاملاً پاکیزه باشد - استفاده شود. هنگامی که با این برگ چغندر خورش تهیه کرده و میل نمایید، بیماری بیاض شما بهبود می‌یابد.

 

پرسش: آیا این درمان در عمل نیز تجربه شده است؟

پاسخ: صددرصد؛ نه یک درصد، بلکه صددرصد تجربه شده است. هیچ جای اگر و مگر در آن نیست، صددرصد قطعی است. چهارده قرن سپری شده است، آیا ممکن است تجربه نشده باشد؟ در این باره تردید به خود راه ندهید. چهارده قرن گذشته و دانشمندان و عالمان بی‌شماری آمده‌اند و رفته‌اند، آیا گمان می‌کنید تجربه نکرده‌اند؟

البته در مقام عمل باید تسلط علمی داشت؛ باید بدانید که بیماری بیاض چیست، بَهَق کدام است و بَرَص چه تعریفی دارد. مبادا به علت عدم آگاهی، تشخیص نادرست بدهید؛ بیمار دچار بهق یا برص بوده و شما داروی بیاض تجویز کرده‌اید!

در این صورت مقصر شمایید که تشخیص صحیح نداده‌اید؛ نقصی در دین وجود ندارد. علم طب مبتنی بر مشاهدات و تجربیات بالینی است؛ در پزشکی نوین نیز چنین است، پس به میدان تجربه بیایید. ابتدا متخصص پوست و مو باید به درستی بیماری را تشخیص دهد و معنای دقیق این واژه‌ها را بشناسد، سپس دارو تجویز شود. در مقام آزمون و عمل، نتایج قطعی را مشاهده خواهید کرد؛ درست است مؤمنان؟ احسنت. در این امور شک و تردید روا مدارید؛ ما در این‌جا در پی فرضیه و نظریه‌پردازی نیستیم، بلکه سخن از علم و یقین است؛ درست است دوستان؟

بنابراین، تشخیص باید کاملاً صحیح باشد؛ یعنی ورود تخصصی به حوزه‌ی طب بالینی و تشخیصی. انسان باید در این زمینه متبحر باشد؛ طب تشخیصی و طب بالینی امری دقیق است. نباید هر پزشک عمومی یا هر فردی در حوزه‌ی طب سنتی بدون مبنا سخنی بگوید. تخصص در طب تشخیصی و بالینی ضروری است؛ چرا که ابتدا باید بیماری و نشانه‌های آن به دقت شناسایی شود و تفاوت علائم دانسته شود، تا پس از تشخیص به موقع، داروی مناسب تجویز گردد.

پرسش: در برخی روایات، از جهت اتصال اسناد به معصوم و از حیث تشخیص...

پاسخ: اکنون شما نیز در مقام تردید و اگر و مگر سخن می‌گویید!

خیر آقا، مقصود این است که... دقت بفرمایید جناب‌عالی نیز شبهه وارد می‌کنید که آیا صحت سندی دارد یا ندارد؟ هنگامی که روایتی خوانده می‌شود... (پرسشگر): خیر آقا، منظورم این است که ما در مراتب پایین علمی قرار داریم... (استاد): خیر، عرض من این است که در مواجهه با هر روایتی که خوانده می‌شود، انسان باید ابتدا سند آن را ارزیابی کند، سپس دلالت آن را بررسی نماید، آن‌گاه شیوه‌ی جمع دلالی میان روایات را بداند و به قواعد تعادل و تراجیح مسلط باشد. متأسفانه بسیاری از افراد این مبانی را نمی‌دانند، اما با ایجاد تردید سخن می‌گویند که نتیجه‌ی آن به سود بدخواهان است.

آیا شما یا کسانی که خرده می‌گیرند، یازده هزار روایت طبی را بررسی کرده‌اید؟ هیچ‌یک از اشکال‌تراشان این روایات را بررسی نکرده‌اند! تنها در کتاب‌های اصول کافی، فروع کافی و روضه‌ی کافی - چه در دوره‌ی هشت جلدی چاپ اسلامیه و چه دوره‌ی پانزده جلدی چاپ دارالحدیث - دویست روایت طبی وجود دارد؛ آیا سند و دلالت آن‌ها را بررسی فرموده‌اید؟ هیچ‌یک بررسی نکرده‌اید، اما صرفاً با اگر و مگر سخن می‌گویید. این چه شیوه‌ای است؟

 

پرسش: در خصوص جمع دلالی که فرمودید، مقصود جمع دلالی در روایات است؟

پاسخ: استاد: بله، جمع دلالی در روایات. به عنوان نمونه، چندین روایت پیرامون یک موضوع واحد وارد شده است؛ باید بررسی شود کدام روایت صحیح‌السند است، دلالت کدام‌یک مطابقی، تضمنی یا التزامی است، و کدام روایت صریح در نص است.

تمامی این موارد بر اساس قواعد فقه و اصول سنجیده می‌شود. مقصود این است که نباید بدون دلیل و مدرک سخنی به میان آورد؛ مطالب علمی باید مستند و دقیق بیان شوند. بسیار خب، مؤمنان باید استوار و آگاهانه در میدان دفاع از معارف دینی گام بردارند.

 

تبیین اقسام چهارگانه وحی، حقیقت احادیث قدسیه و نسخه روایی درمان بیماری بیاض

«فَشَکَوْا ذَلِکَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[11]

حضرت موسی (علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام) شکایت قوم خویش را به درگاه الهی عرضه داشت که پروردگارا، اینان به بیماری بیاض مبتلا گشته‌اند، چه باید بکنند؟

«أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ»، به این بحث بسیار دقت بفرمایید دوستان

«فَأَوْحَى اللَّهُ»؛ پیش‌تر بیان کردیم که هر لفظ عبد، به معنای مطلقِ عبدالله نیست؛ در این‌جا نیز نباید پنداشت که تمامی اقسام وحی یکسان است.

میان مراتب وحی تفاوت‌های اساسی وجود دارد. این مبحث، از مباحث دقیق اصولی و از نشانه‌های معرفتی مؤمنان است و اهمیتی ویژه دارد.

یک مرتبه از وحی، القای پیام به ماسوی‌الله است؛ موجودات در ابعاد صوتی و تصویری، همگی دارای درک و شعور هستند؛ آیا این‌گونه نیست؟ خواه آن موجود جماد باشد، خواه حشره باشد؛ مانند زنبور عسل که در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ﴾[12] ؛ یا جماد باشد، نظیر عصای حضرت موسی.

آری، هر شیء دارای فهم است و ماسوی‌الله از درک و شعور برخوردارند؛ به چه دلیل؟

به دلیل این‌که دارای روح جمادی هستند؛ چنان‌که آیه‌ی شریفه‌ی قرآن می‌فرماید: ﴿وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾[13] .

تمامی اسما، جمادات، ذوات و اشیا، همگی از مصادیق ماسوی‌الله هستند. انسان باید آگاه باشد که درک و شعوری ناشناخته، در ذات هر شیء نهاده شده است. انسان در گام نخست باید بداند حقیقت شعور چیست؛ مباحثی نظیر وجود شعور، ماهیت شعور، جنس شعور و فصل شعور، همگی باید به درستی فراگرفته شوند.

تا اگر در منطق صوری یا عملی اصطلاحی به کار می‌رود، جنس و فصل آن و تعاریف به حد تام، حد ناقص، رسم تام و رسم ناقص به روشنی دانسته شود. آیا مطلب را دریافتید؟ در میان پژوهشگران حوزه، شایسته است شخصی بیاید و حقیقت شعور را تبیین کند.

حتی در روان‌شناسی بالینی و در شاخه‌ی تخصصی اعصاب و روان، اموری را که ذیل مقوله‌ی درمان بیان می‌دارید، به خودیِ خود درست است و از دیدگاه عرفی اشکالی ندارد؛ اما اگر قصد دارید مباحث را به شکل تخصصی و منطقی سامان دهید، باید فرمول‌ها و مبانی دقیق آن بیان گردد.

اکنون توجه بفرمایید ای مؤمنان؛ بنابراین، یک مرتبه از وحی، القای پیام به ماسوی‌الله است؛ که تفاوتی میان جماد و غیر جماد یا حشره و غیر حشره در آن نیست؛ یا کوه‌ها که آن‌ها نیز از زمره‌ی جمادات هستند.

مرتبه‌ی دیگر از وحی، القای پیام و الهام به انسان‌های شایسته است؛ به کسانی که اهل صلاح هستند، حتی اگر فردی عادی یا از بانوان مکرمه باشد؛ نظیر مادر گرامی حضرت موسی (علیه‌السلام) که در قرآن کریم آمده است: ﴿وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى﴾[14]

توجه فرمودید ای مؤمنان؟ احسنت. این مورد نیز نسبت به مادر حضرت موسی، مرتبه‌ای از وحی و القای الهی است.

مرتبه‌ی دیگر از این القای پیام، «الهام» است؛ تعبیر دقیق‌تر آن، الهام پیام از سوی خداوند متعال به معصوم است. آیا به این نکته توجه فرمودید؟ به واژه‌ی «معصوم». الهام پیام از پروردگار به معصوم.

اعتقاد مذهب تشیع بر این است که تمامی انبیا و فرستادگان الهی دارای مقام عصمت هستند؛ یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر، سیصد و سیزده رسول، و پنج پیامبر اولوالعزم، علیهم السلام جمیعاً و رحمت الله و برکاته، همگی معصوم هستند. ما به تمامی پیامبران و فرستادگان الهی باور داریم؛ به تمامی کتاب‌های آسمانیِ تحریف‌نشده که دلالت بر کلام خداوند دارند، ایمان داریم و مقام شامخ معصوم را ارج می‌نهیم.

اکنون در اصطلاح فقهی و حدیثی، به این مرتبه‌ی سوم چه می‌گویند؟ به آن «احادیث قدسیه» اطلاق می‌شود؛ که مبتنی بر الهامات ربانی و الهام خداوند به معصوم است و هرگز به افراد عادی ارتباطی ندارد؛ تا مبادا کسی به افراد مدعی یا جن‌گیر متمسک شود؛ ارتباط با مبدأ هستی و عالم غیب فراتر از این امور است.

انسان هر اندازه اهل صلاح باشد، نهایتاً به مرتبه‌ی عدالت نائل می‌شود؛ مراتب عدالت او افزایش می‌یابد، اما هرگز به مقام عصمت نمی‌رسد. توجه فرمودید ای مؤمنان؟ چرا به مقام عصمت نمی‌رسد؟ زیرا در ساحت رفتار، چه در کلام و چه در عمل، احتمال خطا برای او منتفی نیست. آیا انسان عادی دچار خطای دید می‌شود یا خیر؟

بله، هرچند ناچیز یا سهوی باشد؛ پس معصوم نیست. دانش او از نوع تحصیلی و اکتسابی است؛ پس معصوم نیست. از خزانه‌داران علم الهی نیست؛ پس معصوم نیست.

علوم کامل و بالفعل را واجد نیست؛ پس معصوم نیست. در معرض شبهات قرار می‌گیرد؛ پس معصوم نیست؛ در حالی که معصوم دارای ویژگی‌های خاص تکوینی و ولادتی است. معصوم بر اساس روایات سایه ندارد، در حالی که سایر انسان‌ها دارای سایه هستند. انسان نباید بدون میزان سخن بگوید؛ هیچ‌کس به سرحد عصمت نمی‌رسد. انسانِ عادی معصوم نیست و نباید ادعای باطل داشته باشد.

اکنون ای مؤمنان، آنچه در اذهان شما و عموم مردم از مفهوم وحی وجود دارد، وحیِ اصطلاحی و تشریعی است؛ که در آن، حضرت جبرئیل امین (علیه‌السلام) به فرمان الهی، پیام پروردگار را به پیامبر خدا ابلاغ می‌فرماید؛ خواه آن پیامبرْ نبی باشد، خواه رسول، و خواه از رسولان اولوالعزم. درست شد ای مؤمنان؟ احسنت.

حال روایتی که در حال قرائت آن هستیم، کدام‌یک از این اقسام چهارگانه‌ی وحی است؟ همان موردی است که در این کتاب نگاشته‌اند؛ یعنی قسم سوم که در زمره‌ی احادیث قدسیه قرار دارد؛ الهام پیام از سوی خداوند متعال به معصوم.

معصومِ این روایت چه کسی است؟ وجود مبارک حضرت موسی (کلیم‌الله‌علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌علیه‌السلام) است. آیا مطلب به خوبی در ذهن شما شکل گرفت،

«فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ»[15] ؛ یعنی به سوی حضرت موسی وحی فرمود. این همان مرتبه‌ی سوم است؛ ملاحظه فرمودید که از دو قسم نخست نیست و قسم چهارم نیز نمی‌باشد. به خوبی دریافتید.

اکنون خداوند متعال از طریق الهامات ربانی و در قالب حدیث قدسی به حضرت موسی می‌فرماید: ای موسی، به این قوم بنی‌اسرائیل دستور بده چه اقدامی انجام دهند؟ «مُرْهُمْ»، «مُرْهُمْ»؛ یعنی به آنان فرمان بده: «یَأْکُلُوا لَحْمَ الْبَقَرِ بِالسِّلْقِ».

 

گوشت گاوِ تازه، سالم و پخته‌شده به صورت آب‌پز، که آن را به شکل خورش یا آبگوشت به همراه برگ‌های سالم چغندر درآورده باشند؛ برگ چغندری که عاری از هرگونه آفت گیاهی و سموم شیمیایی باشد. متن روایت به پایان رسید.

عرض می‌کنیم همین روایتی که در کتاب «الکافی»[16] شیخ کلینی، کتاب «المحاسن»[17] مرحوم برقی، و در کتاب «جامع احادیث الشیعة»[18] وارد شده است، در کتاب «مکارم الاخلاق»[19] تألیف نوه‌ی مرحوم طبرسی (صاحب تفسیر مجمع البیان) نیز نقل شده است.

 

چنان‌که مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی بیان فرموده، بخشی از عمر مؤلف مجهول مانده و نوه‌ی ایشان این کتاب را تکمیل کرده است: کتاب مکارم الاخلاق. توجه فرمودید،؟

حال در کتاب «مکارم الاخلاق»، در حالی که این روایت در کتاب کافی از امام محمد باقر (علیه‌السلام) نقل شده بود، در مکارم الاخلاق از امام جعفر صادق (علیه‌السلام) روایت شده است؛ یعنی از امامین باقرین و صادقین (علیهما‌السلام).

در مبحث فرهنگ‌سازی و بسترسازی معرفتی، یکی از اصول بنیادین، آموزش صحیح علوم نافع است؛ که یکی از شاخه‌های آن، دانش پزشکی و بخشی از آن نیز امر درمان است. درست شد؟

امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) اقدامات بنیادین فراوانی انجام دادند که بسترسازی فرهنگی از مهم‌ترین آن‌ها بود. گام نخست آن، رشد و توسعه‌ی علوم نافع است که یکی از مصادیق آن علم پزشکی، و در ذیل علم پزشکی، حوزه‌ی درمان است.

این مقوله با موضوع پیشگیری که تحت عنوان «حمیه» (پرهیز) مطرح می‌شود تفاوت دارد؛ با مسأله‌ی واکسیناسیون تفاوت دارد؛ با موضوع پرهیز غذایی که همان حمیه است فرق می‌کند؛ با مفهوم پیشگیری تحت عنوان «وقایه» متفاوت است و با ساحت «شفا» نیز فرق دارد؛ این بخش، ناظر بر «علاج» است. در فرایند علاج، با تشخیص به موقع و درمان به هنگام روبه‌رو هستیم، اما امکان بازگشت و عود بیماری همواره متصور است. درست شد؟

این مباحث همگی در حوزه‌ی درمان قرار دارند؛ بدین معنا که چنانچه بیمار از پرهیزها سرپیچی کند، بیماری به سوی او بازخواهد گشت، زیرا از بیماری‌های عودکننده است.

 

نظیر بیماری «بهق» که لکه‌های سفید سطحی بر روی پوست است و علت بنیادین آن، فشارهای روانی و استرس شدید است. چنانچه شما استرس بیمار را برطرف سازید و دستور فرمایید ماش مصرف کند و ماش تازه را بکوبد و بر موضع قرار دهد تا لکه‌ها بهبود یابد، اگر مجدداً دچار استرس و اضطراب حاد شود، بیماری بازخواهد گشت. در این صورت، اگر پیش از این بر روی قفسه‌ی سینه و دستانش لکه‌های پوستی ظاهر می‌شد، این بار بر روی صورت و حتی پشت پلک چشمانش نمایان می‌گردد.

بیماری نزد من آمد که پشت پلک چشمانش دچار این لکه‌ها شده بود. به او گفتم: «آیا شما دچار استرس شدید هستید؟» آن بنده‌ی خدا پاسخ داد: «بله». او در یکی از نیروگاه‌های برق، یعنی نیروگاه شهید شریعتی شاغل بود. به او یادآور شدم: «چنانچه استرس را درمان کنید، این عوارض ظاهری در درمان بهق بسیار سریع‌تر برطرف خواهد شد». به فضل الهی آن کارمند بهبود یافت؛ اما اگر مجدداً دچار استرس شدید شغلی یا خانوادگی شود، بیماری عود خواهد کرد.

این مسأله در بیماری‌هایی نظیر قند خون، فشار خون، چربی خون، کبد چرب، ترومبوز، پروستات و اختلالات رحمی و قاعدگی نیز صادق است؛ این موارد همگی از بیماری‌های بازگشت‌پذیر به شمار می‌آیند. چنانچه شما به موقع بیماری را تشخیص دهید و درمان را نیز آغاز کنید، ولی بیمار از رعایت پرهیزها غفلت ورزد، بیماری بازمی‌گردد.

آیا توانستید این مفاهیم را به درستی تصویر کنید؟ علت ذکر این مثال‌ها، پاسخ به شبهات و تردیدها بود؛ آیا مطلب روشن شد؟

 

پرسش: هزینه‌های سنگینی که در بخش پزشکی صورت می‌پذیرد، بیشتر به چه علت است؟

پاسخ: این امر ناشی از رویکردهای مادی است؛ در حالی که تعالیم طبی معصومین علیهم‌السلام فاقد هزینه‌های گزاف و اضطراب است و با کمترین هزینه، در کانون امن خانواده بیمار درمان می‌پذیرد و هیچ نیازی به رفت و آمدهای بیهوده ندارد.

شیوه‌شناسی نوین در امر تبلیغ، لزوم مرجعیت علمی طلاب در علوم روز و افق جهانی تمدن مهدوی

ای مؤمنان، شما طلاب بزرگوار، تخصص‌های پزشکی و معارف طبیِ اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را به درستی فرا بگیرید. شما امر تبلیغ دین را از مباحث دشوار یا صرفاً از حواشی قرائت قرآن آغاز نکنید؛ چرا که تمامی مردم دارای جسم و بدن هستند، جسم برای خودشان امری ملموس است و هر روز با بدن خویش سر و کار دارند.

سیر ارائه‌ی مباحث باید از موضوعات آسان به سوی مباحث دشوار هدایت شود. هر گاه برای رسالت تبلیغ اعزام می‌شوید، ابتدا از مباحث جسمانی و سلامت بدن آغاز نمایید؛ در برابر این خیل عظیم جمعیت - از زن و مرد و دختر و پسر - ابتدا از بدن و ساده‌ترین مسائل محسوس شروع کنید، آن‌گاه همگان با اشتیاق به سخنان شما گوش فرا خواهند داد.

سپس به تدریج از ساحت جسمانی، به موضوع تعادل روانی، حفظ امنیت روحی و سلامت روان ورود کنید که این خود مرتبه‌ی بالاتری از علوم است؛ و پس از آن، گام به گام به مباحث عمیق اخلاقی بپردازید.

بدین معنا که سخنرانی خود را از مباحث همه‌فهم و ملموس آغاز فرمایید و به مباحث پیچیده و تخصصی منتهی سازید تا مخاطبان تا پایان همراه شما باقی بمانند. اما چنانچه از همان ابتدا مباحث سنگین و دشوار را مطرح کنید، مخاطبان یا دچار کسالت و خواب‌آلودگی می‌شوند یا یک‌به‌یک جلسه را ترک می‌گویند.

این سخن بر پایه‌ی مزاح نیست، بلکه بیان یک واقعیت تجربی و عینی است. نباید فردی بدون مبانی علمی سخنانی بی‌اساس بر زبان آورد و افکار عمومی را به انحراف بکشاند.

شما باید بر مبنای تعالیم اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام و با اتکا به تحقیقات و پژوهش‌های متقن - چه در شاخه‌ی طب سنتی، چه در پزشکی نوین و چه در علوم پیراپزشکی - که ماشاءالله همگی اهل تحقیق و تتبع هستید، تمامی مباحث را به شکل کاملاً مستند به نگارش درآورید.

هرگز از نگارش علمی اکراه نداشته باشید؛ سلام مرا به جناب خواجه نصیرالدین طوسی برسانید؛ ایشان در رساله‌ی «آداب المتعلمین» توصیه‌ای مبنی بر ثبت مطالب با مداد دارند، اما با توجه به این‌که تعریق دست ممکن است اثر مداد را محو سازد، امروزه باید پژوهش‌ها با قلم و خودکار مکتوب شود تا حتی با بارش قطرات باران نیز محو نگردد و از گزند ضایع شدن مصون بماند. نباید از مرکب‌های نامرغوب استفاده شود که خطوط درهم تنیده شده و خواندن آن ناممکن گردد.

مقصود من این است ای مؤمنان، که در ساحت پژوهش‌های بنیادین، هرگز نباید از کاروان زمان عقب بمانید. شاگردان مکتب امام باقر و امام صادق (علیهما‌السلام) در کنار فقاهت و دانش، از تمکن و توانمندی مالی نیز برخوردار بودند.

هر فردی که جامعه‌ی علمی را به نادانی و فقر فراخواند، یا نادان است یا خائن، و شقّ سومی برای آن متصور نیست. طلاب و دانشجویان گرامی باید در جایگاه عالمانِ توانمند و غنی قرار گیرند؛ در این صورت، قدرت‌های شرق و غرب در برابر منطق شما تسلیم خواهند بود و چنانچه بخواهند برتری اقتصادی خویش را به رخ بکشند، پاسخی قاطع و دندان‌شکن دریافت خواهند کرد.

زمینه‌سازان ظهور حضرت حجت (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) این‌گونه‌اند؛ طبق روایات معصومین (علیهم‌السلام)، در عصر ظهور، مکه کانون تجارت و اقتصاد بین‌المللی خواهد شد. اگر در ساحت تحقیق، علوم روز، فناوری و تولید علم سرآمد باشیم، شرق و غرب شاگرد مکتب ما خواهند شد. نیازی نیست دست نیاز به سوی بیگانگان دراز کنید؛ کافی است زیبایی‌ها و محاسن بیانات معصومین علیهم‌السلام را به درستی استخراج کنید و به جهانیان عرضه بدارید؛ آن‌گاه پیروان تمامی ادیان و مکاتب برای پاسخ به نیازهای خویش به سوی شما روی خواهند آورد.

بنده از سال ۱۳۵۶ تاکنون در این عرصه تجربه دارم؛ اگرچه در آن ایام برخی افراد در حجره‌ی ما در قم خرده می‌گرفتند که آیا شما طلبه هستید یا پزشک، اما غافل از این بودند که شأن حوزوی بودن، تحقیق در تمام ابعاد علوم نافع است.

 

تأکید من بر این است که در کنار تحصیلات حوزوی، هر یک از شما که از ذوق سلیم و استعداد در رشته‌های گوناگون برخوردارید، چه در دانش پزشکی و چه در شاخه‌های مهندسی، مجدانه به این عرصه‌ها ورود کنید، درجات علمی را طی نمایید و مدارک عالی را اخذ کنید؛ به‌گونه‌ای که مجتهدِ مهندس، مجتهدِ پزشک، مجتهدِ متخصص در علوم زیستی و مجتهدِ متخصص در علوم هوافضا تربیت شود.

ای مؤمنان، دقت بفرمایید که ما قرآن را برای عمل به آن تلاوت می‌کنیم، نه صرفاً برای الحان صوتی؛ هنگامی که آیه‌ی شریفه‌ی ﴿يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ﴾[20] را تلاوت می‌فرمایید، باید توجه داشت که امروزه بالغ بر شصت گرایش در مهندسی هوافضا مطرح است.

مجلدات کتاب «السماء و العالم» در بحارالانوار را چه کسانی در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها باید مورد تحلیل و تعمق قرار دهند؟

چه کسانی باید به عمق علمی این آیات دست یابند؟ ورود به مباحث علوم هوافضا، صنایع زیرسطحی، فناوری ماهواره‌ها و ایستگاه‌های فضایی از ضروریات است. پیامبران بزرگ ما از حضرت ادریس و الیاس و عیسی تا خاتم‌الانبیاء محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) تجارب عروج و معراج را در کارنامه دارند.

نبی مکرم اسلام معراج‌های متعددی داشته‌اند که در کنار معراج‌های روحانی، معراج جسمانی نیز واقع گردیده است. این مباحث مستقیماً با مسائل بنیادین هوافضا مرتبط است؛ این‌که یک موجود زنده‌ی صاحب‌اختیار چگونه با شتاب و سرعت فوق‌العاده در کمترین زمان منتقل شود در حالی که سلامت و امنیت کامل او حفظ گردد. چرا نباید این مبانی در محافل حوزوی تبیین شود؟

 

در فناوری‌های پیشرفته، علوم موشکی و سامانه‌های ماهواره‌ای، نباید حضور مبلغ به گونه‌ای باشد که نه او زبان علمی متخصصان را بفهمد و نه آنان زبان او را دریابند؛ تبلیغ اصیل دینی این‌گونه نیست.

چنانچه قرار است برای مجموعه‌ای از مهندسان سخن گفته شود، باید طلبه‌ای اعزام گردد که خود مهندسی مکانیک خوانده و با معارف حوزوی نیز به خوبی آشنا است؛ در این صورت، شبهات بیگانگان در همان آغاز خنثی خواهد شد و توهماتی که حوزویان را افرادی کناره‌گیر از دانش روز می‌پندارد، باطل می‌گردد و اذعان خواهند کرد که مروجان مکتب تشیع در خط مقدم تخصص علمی ایستاده‌اند.

اگر هر طلبه در کنار فقاهت و تقوا، متخصصی برجسته و پژوهشگری کارآمد در یکی از شاخه‌های علمی باشد، صرفِ حضور او در هر نقطه‌ای از جهان، بهترین شیوه برای تبلیغ دین خواهد بود؛ چرا که متخصصان مشاهده می‌کنند شما نه تنها به مبانی علمی آنان مسلط هستید، بلکه افق‌های بالاتری را نیز پیش روی آنان می‌گشایید.

در چنین فضایی، چه در محیط‌های حقیقی و چه در بستر مجازی، هیچ‌کس به خود اجازه‌ی استهزا نخواهد داد؛ زیرا شما از موضع اقتدار علمی و پژوهشی سخن می‌گویید. این تکلیف خطیر ما برای بسترسازی فرهنگی و ادای دین به محضر مبارک حضرت ولی‌عصر (ارواحنافداه) است. اگر اراده داریم در ساحت حقیقت در خدمت مولایمان باشیم، باید تفکری جهان‌شمول داشته باشیم و در مقیاس جهانی به ایفای نقش بپردازیم.

این روایت از جهات گوناگون ساختاری و دلالی دارای مباحث عمیقی بود که بدان پرداخته شد. روایت و مبحث مرتبط با آن در این مقطع به پایان رسید.

 

پروتکل‌های درمانی استرس شدید، اضطراب و اختلالات خواب در پزشکی نوین و طب مکمل

اکنون از آن‌جا که این برادر باایمان در خصوص مسأله‌ی استرس و اضطراب برای دوست مؤمن خویش پیگیری مکرر نمود و این موضوع مطرح گردید، شایسته است این نکات به دقت یادداشت شود. در مبحث درمان، بنا دارم به تبیین چهار اختلال هم‌راستا و شیوه‌های درمانیِ آن‌ها بپردازم:

نخست: درمان استرس شدید - با توجه به این‌که استرس به معنای نگرانی و تنش مستمر است -؛

دوم: درمان بی‌قراری و اضطراب؛

سوم: درمان تکلم با خویشتن؛ ملاحظه فرموده‌اید که برخی افراد بی‌جهت با خود سخن می‌گویند، در حالی که این رفتار نه تفکر علمی است و نه ذکر شرعی؛ بیمار در برابر آینه می‌ایستد یا در خلوت با خود نجوا می‌کند که این امر نشانه‌ی آغاز اختلال هراسی است.

 

واژه‌ی «پانیک» در اصطلاح پزشکی دقیقاً به معنای اختلال هراسی است، و مفهوم «استرس» بر نگرانی و تنش مداوم دلالت دارد که این دو با یکدیگر تفاوت مفهومی دارند.

در زبان فارسی واژه‌ی عام «ترس» به کار می‌رود، اما ترس اسم جنس است و مفهوم دقیق پانیک یا اختلال هراسی را افاده نمی‌کند. در روان‌شناسی بالینی، این وضعیت تحت عنوان اختلال هراسی شناخته می‌شود؛

چهارم: بیدارخوابی و بی‌خوابی مفرط شبانه؛ به گونه‌ای که بیمار گاه دو یا سه شبانه‌روز قادر به خوابیدن نیست و خواب به چشمان او نمی‌آید.

با عرض احترام به دانش پزشکی نوین در شاخه‌ی تخصصی اعصاب و روان و روان‌پزشکی، مقصود این است که پژوهشگران گرامی بدانند طلاب حوزه‌های علمیه مبانی و یافته‌های متخصصان روان‌شناسی بالینی و روان‌پزشکی را به دقت مطالعه و پیگیری می‌نمایند. چنانچه بیماری این چهار عارضه‌ی هم‌زمان را واجد باشد.

در رویکرد درمانیِ پزشکی نوین، سه داروی شیمیایی تجویز می‌گردد:

داروی شیمیایی نخست: قرص پرانول (پروپرانولول) ده‌میلی‌گرمی؛ یک عدد صبح و یک عدد ظهر مصرف شود.

داروی شیمیایی دوم: قرص کلونازپام؛ هر شب به میزان نصف قرص مصرف گردد.

داروی شیمیایی سوم: قرص اولانزاپین پنج‌میلی‌گرمی؛ هر شب یک عدد میل شود.

پرسش: آیا بیمار باید هر سه داروی شیمیایی را مصرف کند؟

پاسخ: بلی، بیماری که دچار این چهار عارضه‌ی متداخل است، بر اساس موازین تخصصی اعصاب و روان این سه دارو را مصرف می‌نماید.

برنامه‌ی درمانیِ گیاهی

اکنون به حوزه‌ی پزشکی گیاهی و طب مکمل ورود می‌کنیم؛ چنانچه بیماری همین چهار عارضه‌ی هم‌زمان را دارا باشد، برنامه‌ی درمانیِ گیاهی بدین شرح است:

 

داروی نخست: مصرف دم‌کرده‌ی گیاه «گل راعی». این گیاه در اصطلاح طب سنتی به نام «گل شهناز» و نیز «علف چای» شهرت دارد؛ و در منابع تخصصی فارماکولوژی و داروشناسی، از آن به عنوان «هوفاریقون» از دسته‌ی داروهای ضد افسردگی یاد می‌شود.

متناسب با حوزه‌ی تخصصی، اسامی گوناگونی بر آن اطلاق می‌گردد؛ فارغ‌التحصیلان طب سنتی آن را علف چای می‌نامند، متخصصان فارماکولوژی آن را هوفاریقون می‌خوانند، و چنانچه به داروخانه‌ها مراجعه شود، پزشکان و داروسازان آن را با نام تجاری «قطره‌ی هایپیران» می‌شناسند که از عصاره‌ی همین گل راعی فرآوری شده است. این دارو را می‌توان بر حسب شرایط هر هشت ساعت یا هر دوازده ساعت یک‌بار مصرف نمود؛ زیرا سن بیمار، جنسیت او و وجود بیماری‌های زمینه‌ای در تعیین دوز مؤثر است. نکته‌ی مهم آن‌که مصرف این دارو برای بانوان باردار و مادران شیرده اکیداً ممنوع است.

پرسش شاگرد: عذر می‌خواهم استاد، مقدار مصرف دم‌نوش این گیاه چه میزان است؟ آیا با قاشق چای‌خوری یا سوپ‌خوری اندازه‌گیری می‌شود؟

پاسخ استاد: چنانچه از خودِ گیاه و گل آن استفاده شود، به میزان یک قاشق چای‌خوری از گیاه را در یک استکان آب جوش دم نموده و پس از صاف کردن، همراه با عسل آویشن میل می‌فرمایید. اما چنانچه از داروی فرآوری‌شده و قطره‌ی هایپیران استفاده گردد، برای افراد بالای پانزده سال، دامنه‌ی مصرف از حداقل هفت قطره تا حداکثر سی و پنج قطره تعیین می‌شود.

داروی دوم: مصرف کاهوی تازه بدون افزودن هرگونه سس‌های صنعتی؛ کاهویی که با فاضلاب‌های شهری آبیاری نشده باشد و از آب پاکیزه تغذیه کرده باشد، تا سلامت آن مخدوش نگردد. نباید با افزودن سس‌های ناسالم، ارزش درمانی کاهو از میان برود. در کنار آن، مصرف «کلم قمری» نیز بسیار مؤثر است. در نصوص روایی بر خواص «الخَسّ» (کاهو) و «الهندباء» (کاسنی) و سبزیجات سالم تأکید فراوان شده است؛ همواره باید فروع را بر اصول استوار ساخت، چه در فهم ادله‌ی روایی و چه در تشخیص و درمان بیماری‌ها.

داروی سوم: مصرف میوه‌ی گلابی؛ بدین صورت که گلابیِ زرد، کاملاً رسیده و شیرین، پس از هر وعده‌ی غذایی به میزان یک عدد مصرف شود. در اصطلاحات طب سنتی و مباحث شیمی مواد و شیمی آلی، بر نقش کاتالیزورهای طبیعی در تسهیل فرایند هضم و تنظیم اخلاط تأکید شده است؛ چنان‌که در روایات اسلامی نیز مصرف میوه‌های رسیده نظیر خرما و انار شیرین مورد سفارش قرار گرفته است.

داروی چهارم: مصرف دم‌کرده‌ی «گل ساعتی»؛ بیمار شب‌ها، نیم ساعت پیش از زمان خواب، دم‌کرده‌ی گل ساعتی را همراه با عسل آویشن بنوشد. چنانچه تمایل به تهیه‌ی این دارو از داروخانه‌ها باشد، شکل دارویی آن به صورت قرص یا کپسول با نام تجاری «پاسی‌فلور» عرضه می‌گردد.

پرسش شاگرد: بنابراین پزشکی نوین این دارو را از عصاره‌ی همین گیاه ساخته است؟

پاسخ: آفرین، احسنت. ملاحظه فرمودید که در پزشکی نوین سه داروی شیمیایی برای مهار این اختلالات تعیین شد، و در پزشکی گیاهی و معارف مکمل نیز این چهار تدبیر تنظیمی مشخص گردید.

 

 


[1] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص303.
[2] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص303.
[3] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج6، ص310.
[4] المحاسن، البرقي، ابو جعفر، ج2، ص519.
[5] سوره نجم، آيه 9.
[6] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص242.
[7] سوره نور، آيه 26.
[8] سوره نساء، آيه 34.
[9] سوره تکویر، آيه 9.
[10] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج6، ص310.
[11] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج6، ص310.
[12] سوره نحل، آيه 68.
[13] سوره اسراء، آيه 44.
[14] سوره قصص، آيه 7.
[15] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج6، ص310.
[16] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج6، ص310.
[17] المحاسن، البرقي، ابو جعفر، ج2، ص519.
[18] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص303.
[19] مكارم الاخلاق، الطبرسي، رضي الدين، ج1، ص160.
[20] سوره الرحمن، آيه 33.