درس طب استاد سیدحسن ضیائی

1405/07/28

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: طب اسلامی/ فقه و طب/ روش درمان بیماری سیاتیک (عرق النسا) در مراحل اولیه و پیشرفته در روایات

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

روش درمان بیماری سیاتیک (عرق النسا) در مراحل اولیه و پیشرفته

 

دوستان مباحثمان در طب المعصومین از جامع احادیث الشیعه[1] ، «و فیه»، یعنی در کتاب طب الائمه[2] ابنا بسطام نیشابوریان که در فارماکولوژی، داروگیاهی، داروهای مفرده، داروهای مرکبه است. «احمد بن ریاح المتطبب قال یأخذ قلامة»[3] [4] [5] ، خلاصه‌اش این است: می‌گوید اگر کسی بیماری سیاتیک دارد، این فرق می‌کند با بیماری دیسک، این فرق می‌کند با بیماری لومباگو.

 

خب، این رگ سیاتیک درگیر می‌شود بین مهره، از در کمر می‌آید، پشت کشاله ران می‌آید، پشت زانو؛ کف پا را بگیرد دیگر خیلی شدید است، خب؟ حالا این سیاتیک، بحثمان در این است، و این سیاتیک می‌شود عرق النسا.

خب، یک راه آسانی که اصلاً خرج هم ندارد، حالا این روایت می‌گوید؛ می‌گوید این ناخن‌های شخص را که گرفتی، بگذار روی رگ سیاتیک، محکم ببند.

بعد «تکتین»، دو تا کش به صورت مورب ببر و بیاور، ضربدری، از این فخذ که حالت تورق در آن تکیه می‌دهی، از این عضلات ران، این به صورت مورب خوب محکم ببند. حالا اگر شدید بود، این را بیاور پایین، بعد خیلی محکم ببند که طرف حالت غشوه، مثل اینکه بخواهد غش کند یا به کما برود، انقدر محکم ببند.

 

بعد کف پایش را، که تخت فنری است، شیب‌دار کف پا است، گودی کف پا، اینجا را یک کم، چه؟ سوراخ می‌کنی حالا با یک سوزنی، مثلاً جوال‌دوزی، مثلاً، یک کم. بعد این‌ها را محکم فشار می‌دهی، یک خون سیاهی از کف این پا می‌آید. حالا سیاتیکت خوب می‌شود. این خلاصه روایتی که برایت گفتم. داروهای دیگر هم دارد‌ها، من فعلاً می‌خواهم این روایت را تصور کنی.

 

• پرسش: استاد ناخن تیزی‌اش اذیت نمی‌کند؟

• پاسخ: نه دیگر، پودرش می‌کند.

• آهان، پودر. خب، پس این ناخنی که گرفت، حالا این‌ها را خردش می‌کند، بعد فشار می‌دهد روی همان چه؟ رگ سیاتیک که عرق النسا است. خب، حالا عربی را بخوانم؟

 

• پرسش: روزش را هم مشخص کرده‌اند که چه روزی؟

• پاسخ: هیچ روزی ندارد، نه. این برای مداوا است. نه اینکه ناخن را چه روز بگیریم، آن از نظر فقهی است، چه روزی مستحب است.

 

• پرسش: به چه مناسبتی عرق النسا می‌گویند؟ به چه مناسبتی عرق النسا می‌گویند؟

• پاسخ: نِسا نیست، نَسا است؛ رگ سیاتیک.

•

• پرسش: نَسا، نَسا.

• پاسخ: ببین، این نَسا است.

•

• پرسش: فتحه، نَسا.

• پاسخ: اینکه طب سنتی یا این داخل و خارج می‌گوید عرق النِساء، کسره می‌دهد، اینجا هم یک همزه می‌دهد، این الف ممدوده می‌شود، اشتباه می‌گویند.

 

اصلاً ربطی به دین ندارد. حرفم یادتان نرود، ولی می‌گویند. ربطی به دین ندارد. مثل اشتباه‌های لپی است دیگر که می‌گویند؛ مثلاً می‌گویند لوزه سوم، اصلاً لوزه سوم نداریم. این تورم سلول انتهای سقف دهان است.

مثل این می‌گویند ورم معده؛ ببین ورم معده نداریم، آن گاستریت است، التهاب معده است. خیلی اشتباه می‌گویند. می‌گویند هپاتیت؛ ببین هپاتیت نداریم، هپاایت است، یعنی بیماری التهابی کبد

حالا اینجا هم عرق النَسا است در روایات، یعنی رگ سیاتیک. این سیاتیک واژه غربی است. خب، حالا عربی را بخوانم؟ علیکم السلام.

«یأخذ قلامة ظفر من به عرق النسا». چاپ‌خانه ایرانی بوده دیگر، با حفظ وحدت، بعد اینجا کسره، یک همزه کوچک گذاشته؛ غلط است، آن همزه کوچکش را خط بزن.

«یأخذ قلامة ظفر من به عرق النسا»؛ عرق النسا چه شد؟ رگ سیاتیک. «فیعقدها علی موضع العرق»، دیدید؟ این ناخن‌های گرفته‌شده که خردش کردی، پودرش کردی، فشار بده روی همان رگ سیاتیک. «فانه نافع باذن الله تعالی سهل حاضر النفع»؛ خیلی آسان است، نفعش هم حاضر است، کمترین هزینه در خانه خودت.

 

حالا اگر شدید بود سیاتیکش، تا کف پا را گرفت، یعنی دیگر با آه و ناله مثل رکوع راه می‌رود، با آه و ناله؛ «و اذا غلب علی صاحبه»، این درد سیاتیک، «و اشتد ضربانه»، درگیری‌هایش شدید شده، «یأخذ»، چون گاهی طرف خشکش می‌زند‌ها؛ یعنی یک‌مرتبه یک پایش اینجا، یک پایش اینجا، تکان نمی‌تواند بخورد. شما می‌گویی این چه کار می‌کند، مجسمه ابوالهول شده؟

 

خب نمی‌تواند پا بردارد، سیاتیکش شدید شده است. ماند در ذهن؟ من تا عمرم یک بار برایم پیش آمده، سر پیچ چهارراه شهدا.

یک کیف سنگین حاج‌آقا همراهم بود، کتاب رسائل قدیمی، مکاسب قدیمی ، طب الرسول المصطفی هم در کیفم این سه‌تایی را می‌خواستم ببرم حسینیه صاحب‌الزمان.

این چهارراه شهدا این‌طور پیچیدم، اینجا قدیم‌ها یک دکه پلیسی بود، این‌طور پیچیدم پایم همین‌طور شد! خدایا، الان این مردم چه می‌گویند، با این قیافه این هم که است؟ دیدم چند دقیقه‌ای، بعد ول کرد حاج‌آقا، توانستم بروم حسینیه صاحب‌الزمان. در ذهنم مناجات می‌کردم، می‌گفتم عجب، چه قیافه‌ای!

 

پرسش: پس این شامل زن و مرد می‌شود دیگر؟

پاسخ: بله، مشترک است.

 

خب، به خدا پناه می‌بریم. در عمرم هم چند بار سرفه‌ام گرفته‌ها، حالا بلبل‌زبانی برای شما می‌کنم، خدا می‌داند. در، دو سه بار در این درس‌ها بوده، یک بار هم یک جایی؛ یعنی یک‌مرتبه صدایم گرفته، سرفه، سرفه، اشک‌هایم جاری و یک کلمه نمی‌توانم حرف بزنم. می‌خواهم بگویم همه‌اش باید خدا لطف کند دوستان، چهار کلمه مباحثه می‌کنیم.

 

خب، این هم تا اینجا. «و اذا غلب علی صاحبه»، حالا اگر سیاتیک این بیمار پیشرفته شد، غلبه کرد، گفتم درد تا کف پا را گرفت، «و اشتد ضربانه»، شدت پیدا کرد ضربه‌هایی که سیاتیک می‌زند که طرف را شبه‌فلج می‌کند، «یأخذ تکتین»، این کتاب که دارد «تلتین»، اشتباه راوی است، و اینجا «تکتین»، این درست است که محدث نوری آورده و این‌ها، اینجا هم حاشیه زدیم؛ اینجا هم ببینم چه فرموده، این هم آورده، درود بر این: «و الظاهر ان الصحیح تکتین کما فی المستدرک»، حرف حساب زده است.

 

خب، حالا دو تکه از کش، نمی‌توانم اسم ببرم، بعد این را چه کار می‌کنی؟ به هم گره می‌دهی، به صورت ضربدری از ران که بهتان نشان دادم، محکم می‌بندی. «و اذا غلب علی صاحبه و اشتد ضربانه یأخذ تکتین فیعقدهما و یشد فیهما الفخذ الذی فیه» یا «الذی به»، آن پایی که رگ سیاتیکش گرفته، گاهی پای راست است، گاهی پای چپ است، «و یشد فیهما الفخذ الذی فیه» یا «به عرق النسا من الورک الی القدم»، دیدید دوستان؟

 

از این ماهیچه بالای ران بگیر به صورت ضربدری محکم تا مچ پایت، «الی القدم». «شدا شدیدا اشد ما یقدر علیه حتی یکاد یغشی علیه»، گویا که پایش می‌خواهد غش کند مثلاً یا به کما برود. «یفعل ذلک به»، در رابطه با این بیماری که سیاتیکش پیشرفته است، شدید است، «و هو قائم»، این مریض همین‌طور باید ایستاده باشد که شما با این دو تکه این‌طور ضربدری محکم بستی، خب؟ «و هو قائم»، در حالی که این بیمار ایستاده است، «ثم یعمد»، یک چیزی فرو می‌کنی به ته تخت فنری کف پایش، دست‌آخر فهمیدی؟ اینجا یک سوراخکی ایجاد می‌کند.

 

اینی که محکم بستی اصلاً حس نمی‌کند، نگویی دردش می‌آید، اصلاً حس نمی‌کند. «ثم یعمد الی باطن خصر القدم»، خصر القدم، نشان دادم بهتان، خب، «ثم یعمد الی باطن خصر القدم التی فیها الوجع» خصر القدم کدام پا؟

آن پایی که درد می‌کرد از درد سیاتیک، «فیشدها»، که محکم هم بستی‌اش، «ثم یعصره»، سپس محکم فشار بده این پایی که بستی، محکم فشار بده این را که خون‌ها بیاید به طرف پایین، «فانه یخرج منه»، از آن سوراخ فی‌الجمله‌ای که کف پا ایجاد کردی، گودی کف پا، «فانه یخرج منه دم اسود»، خون سیاه می‌آید.

 

«ثم یحشی»، بعد که خون سیاه آمد، حالا پانسمانش کن؛ «ثم یحشی بالملح»، با پودر نمک خالص، «و الزیت»، روغن زیتون خوراکی فشار اول پرسی سرد؛ پانسمان با این دو تا می‌کنی. «فانه یبرأ باذن الله عز و جل» خب من این روایت را برایتان معنا کردم.

 

تبیین خواص پنج‌گانه ریشه سنبل‌الطیب در درمان سیاتیک و بیماری داء الرقص (هانتینگتون) و پاسخ به پرسش‌ها

پس این یک بار از خود بدن برای درمان بیماری خاص بدن، دیدی چه؟ استفاده از ناخن چیده‌شده و به‌کارگیری آن بر روی عرق النسا؛ این اول روایت بود.

• پرسش: استاد ببخشید، در کل آن پا پخش بشود این پودر ناخن؟

• پاسخ: نه، نه، روی خود رگ.

 

• پرسش: روی خود رگ، بله؟

• پاسخ: مسیرش هم معلوم است.

 

• پرسش: بله.

• پاسخ: دوم، این اول روایت بود، بعدش هم که دنباله روایت بود که برایتان توضیح دادم. درست شد؟ خب. حالا بیا در عقاقیر، یک کم هزینه، یک کم هزینه کن؛ این فرض کن برای بی‌پول بود.

 

• پرسش: رگ سیاتیک کجا است استاد؟

• پاسخ: بله؟

 

• پرسش: رگ سیاتیک؟

• پاسخ: از قوس کمرت می‌آید، کشاله ران می‌رود تا کف پا.

 

• پرسش: بعد به قوس کمر فشار بدهیم؟

• پاسخ: این را روی خود رگ می‌گذاری.

 

• پرسش: خب همان کمر دیگر؟

• پاسخ: بله، بله، یکی‌اش کمر است. می‌خواهم بگویم روی هر جایی که بود که درد شدید... گفتم متوسطش پشت زانویت را گرفته، شدیدش کف پایت را می‌گیرد، که دیگر مثل رکوع راه می‌روی، این‌طور چون نمی‌توانی صاف بایستی، آه و ناله داری.

 

• پرسش: استاد علتی که معصوم (علیه‌السلام) فرمودند از ناخن استفاده بکنید از لحاظ علمی برای چیست؟

• پاسخ: دیگر علمی‌اش چیست؟ این را برای که گفتیم؟ بی‌پول‌ها.

• پول‌مول یاخده! حالا می‌خواهد زندگی کند، الان می‌خواهد برود سر کار. حالا اینی که یک چه می‌کند؟ ناخن‌گیر می‌گیرد، می‌گذارد سرش خالی... ما برای استعمال خارجی می‌خواهیم دیگر. یک بار دیگر شدید شده، کلاً کار شخصی هم نمی‌تواند کند، کل زن و بچه‌اش باید کارهای شخصی این را انجام بدهند؛ خیلی سخت می‌شود.

 

• پرسش: ریش، می‌گویند مویش در... ناخن روی زخم...

• پاسخ: چون تا آشپزخانه نمی‌تواند برود، وضو می‌خواهد بگیرد نمی‌تواند بگیرد، قضا حاجت هم می‌خواهد برود نمی‌تواند برود، دیگر باید کل یک فک‌وفامیل را بلند کند، خیلی سخت می‌شود.

 

• پرسش: ناخن را با یک چسب...

• پاسخ: خب حالا اینجا هم این که دنبالش بود، ببین باز اینجا هزینه‌اش را یک کم کردیم، گفتیم نمی‌خواهد برود جز از کش بخرد یا طناب بخرد؛ همین چه مال شلوار است، این دو تا را به هم گره می‌زنی، این را محکم ضربدری ببند.

• این هم که خرج که ندارد. بعد حالا گفتم یک محکم که بستی، حالا بمال، خون سیاه که از کف پایش آمد، مؤمنان، از گودی کف پا، سیاتیکش خوب می‌شود.

 

قبلاً گفتم، و آن چه بود؟ گفتیم طب المعصومین بر چهار پایه استوار است، انسان را هم چهارجزئی می‌داند؛ این را قبلاً گفتیم.

بعد گفتیم از همین طبیعت استفاده به نحو احسن می‌کند؛ مثلاً از خضرویات، مثلاً از عقاقیر، مثلاً از حبوبات، همین‌طور، مثلاً از بذور، انواع بذرها، مثلاً از صموغ، انواع صمغ‌ها؛ همین‌طور بیا، حالا مباحثه خواهیم کرد، حرف را گم نکنم.

از ریشه گیاهان؛ حالا یکی از ریشه‌های گیاهان، یکی از ریشه‌های گیاهان، ریشه سنبل‌الطیب که خارجی‌ها می‌گویند والرین.

 

حالا یک قاشق غذاخوری از ریشه سنبل‌الطیب که رنگش قهوه‌ای سوخته است، زیر آب بکش که این خاک‌هایش برود، بعد این را بریز در لیوان، پودرش نکن، بریز در لیوان، رویش آب گرم بریز، دو ساعت بخیسد، بعد بچلان و صافش کن. صاف‌شده این، یک استکانش را بگذار بعد از ناهار بخورد، یک استکانش را بگذار بعد از شام بخورد؛ در ماه رمضان یکی بعد از افطار، یکی بعد از سحری بخورد.

 

پنج تا فایده برای مریضت دارد: یکی‌اش مباحثه ما است، چیست؟ سیاتیکش خوب می‌شود. یکی دیگر اضطرابش خوب می‌شود، دل‌هوره. یکی دیگر معده‌درد عصبی‌اش خوب می‌شود. یکی دیگر معده‌درد استرسی‌اش خوب می‌شود.

پنجمی چیست؟ درمان کُره یا بیماری هانتینگتون. پنج تا فایده هم‌زمان دارد. می‌خواهم بدانی که طب المعصومین برای همه اقشار از جهت هزینه خوب است! برای کسی که مال زیادی ندارد، برای متوسط، برای همه اقشار دارو دارد، با کمترین هزینه.

 

حالا اینجا پنج تا فایده‌اش چیست؟

یکی بحثمان: درمان سیاتیک، یعنی درمان عرق النسا.

دومی: درمان اضطراب، یعنی درمان بیماری دل‌هوره، دل‌هوره.

سه: درمان معده‌درد عصبی، ضعف اعصاب دارد؛ درمان، این ضعف اعصاب مربوط می‌شود به مغز و اعصاب.

چهارمی: درمان معده‌درد استرسی؛ استرس یعنی نگرانی مستمر. دوستان مربوط می‌شود به تخصصی اعصاب و روان، دو تا با هم فرق می‌کنند.

پنجمی: چیست؟ درمان داء الرقص، که در روایات شیعه آمده «داء الرقص»

حالا خارجی‌ها این‌طرف کره زمین می‌گویند بیماری کُره؛ این‌طرف کره زمین در غرب صهیون دو جور می‌گویند: یک بار به گویش انگلیسی بریتانیا می‌گویند هونتیگون، یک بار به گویش انگلیسی آمریکایی می‌گویند، زبان انگلیسی یانکی‌ها، می‌گویند هانتیگون.

پزشکی جدید در تخصصی اعصاب و روان برای داء الرقص، کُره، هونتیگون، هانتیگون دارو ندارد! ولی پزشکی اسلامی دو تا دارو دارد: یکی‌اش چیست؟ همین که الان گفتیم. یکی دیگرش در انجاص است ماند در ذهنتان؟

 

• پرسش: پس یک ریشه استاد، فرمودید...

• پاسخ: بله، ریشه سنبل‌الطیب.

•

• پرسش: نه، چقدر ریشه؟ یعنی یک، یک بوته‌ای که...

• پاسخ: نه، یک قاشق غذاخوری ریشه سنبل‌الطیب در یک لیوان آب گرم دو ساعت بخیسان. بعد از دو ساعت بچلان و صافش کن؛ یک استکان بعد از ناهار، یک استکان بعد از شام؛ یک استکان بعد از افطار، یک استکان بعد از سحری. پنج تا فایده برایت دارد. فقط بدان که در زنان حامله، مادران شیرده ممنوع است. کسانی که بیماری قلبی دارند یا فشار خون بالای شانزده دارند ممنوع است.این چهار تا منع مصرف‌ها یادت باشد.

•

خب حالا دینمان را بگویم چه دین خوبی است! مثلاً تاجری، می‌گوید ببین، باید بیایی به مردم چلوکباب افطاری بدهی. فقیری، حالا می‌توانی یک کیلو خرما بیاوری جلوی مسجد، بعد از اینکه نماز مغرب و عشایشان را خواندند، به همه نفری یک خرما بدهی. هیچ‌چیز نداری، بابا یک خرما، آن هم جنگ‌های سخت چند نفر می‌خوردند.

شرایط فرق می‌کند، دیدی؟ برای همه حکم دارد. اینجا هم دیدید؟ برای بی‌پول هم حکم دارد، بیماری‌اش هم شدید می‌شود حکم دارد، یک ذره پول‌دار هم حکم دارد.

می‌خواهم کیف کنی‌ها، با کمترین هزینه بیشترین خدمت را می‌کند، هم به اقتصاد خانوار هم به اقتصاد سلامت کل کشور. اسلام پزشکی ندارد؟ باز از این جوک‌ها کسی نگوید. خب، سؤال.

 

• پرسش: ببخشید ا، داء الرأس یا داء الرقص؟ با صاد؟

• پاسخ: رقص دیگر.

•

• پرسش: رأس یا رقص؟

• پاسخ: رقص است دیگر، قرو است دیگر، ولی رقاص نیست.

 

• پرسش: اما رقص به چه معنا اینجا؟

• پاسخ: به خاطر اینکه وقتی راه می‌رود تلوتلو می‌خورد. توپ فوتبال دیدی می‌خواهد بایستد؟ این‌طور این‌طور راه می‌رود. بازیگر نیست‌ها، مست هم نیست. وقتی هم می‌ایستد نمی‌تواند صاف بایستد، هی تلو می‌خورد، هی تلو می‌خورد. بعد به او حرف نزن، دست خودش نیست. حالا یک کسی اگر نشناسدش می‌گوید این چرا رقاص است، قرو است؛ با آنکه قرو نیست، رقاص هم نیست، مریض است بنده خدا، حالا باید درمان شود.

 

• پرسش: استاد این چند وعده استاد باید این را بخورد همین...

• پاسخ: تا وقتی خوب شود. اینکه چرا نمی‌گویم چند روز، به خاطر اینکه همه‌چیز این بیمار مجهول است دیگر؛ حالا ژنتیکش را نمی‌دانیم، یک روز بحث ژنتیک کردم قلمبه‌سلمبه گفتم، ژنتیکش را نمی‌دانیم، جهش ژنتیکی‌اش هم بر خوبی یا بدی را نمی‌دانیم، وراثتش را نمی‌دانیم، شاکله‌اش را نمی‌دانیم، بیماری‌های متابولیک دارد یا نه، بیماری‌های زمینه‌ای دارد یا نه؛ پس اصلاً زمان نمی‌گوییم. می‌گوییم ادامه بده تا خوب شوی.

•

• پرسش: استاد آن مخلوط در واقع روغن زیتون با نمک چه خاصیتی دارد؟

• پاسخ: نه، آن‌ها خیلی فواید دارد؛ چون تریاق الاکبر، پادزهر قوی چیست؟ نمک است.

• پس اول محل را ضدعفونی می‌کنی با نمک خالص. ماند در ذهنت؟

•

• پرسش: بله، فقط برای اینکه خون بند بیاید؟

• پاسخ: بعد نمک ضد روماتیسم هم هست. بعدش روغن زیتون می‌زنی؛ چرا؟ چون بالاترین جذب سلولی را دارد. محل نرم می‌شود، آماده می‌شود برای ترمیم پوست، ترمیم زخم. زخم هم باکتریایی نمی‌شود، عفونت نمی‌گیرد، چون یک تریاق الاکبر، یک پادزهر قوی است.متشکرم. ان شاء الله برطرف میشود.

 

خوانش و شرح روایت درمان جراحات سطحی و عمیق بدن با ترکیب قیر تازه و پی تازه بز در طب الائمه

روایت بعدی را هم بگویم؟ طرف بدنش مجروح است؛ گاهی زخمش سطحی است، گاهی زخمش عمیق است. بعد حالا اینجا می‌گوید که قیر تازه مخلوط می‌کنی با روغن، روغن بز، و آن هم تازه باشد؛ پی بز، پی بز، آن هم تازه باشد.

پس قیر تازه با پی تازه بز مخلوط می‌کنی. بعد این را در یک ظرفی می‌گذاری، در یک پارچه تمیزی می‌گذاری، آن را می‌گذاری در یک ظرف کوچکی، بستوقه.

بعد زیر این یک‌دانه آجر می‌گذاری، تکه آجری؛ حالا قدیم‌ها که شعله‌پخش‌کن که نبوده که روی گاز بگذاری، یک تکه آجر می‌گذاری زیر این بستوقه، بعد آتش روشن می‌کنی؛ نم‌نم، از صبح تا عصر. بعد این را برمی‌داری، حالا داخل این جراحت می‌گذاری؛ اگر جراحت عمیق بود یک فتیله‌ای درست می‌کنی می‌گذاری، بعد این خوب می‌شود. حالا عربی را بخوانم؟ باز چیزهای دیگر هم هست‌ها، حالا آن‌ها را هم می‌گویم.

 

«و فیه»، در... آن روایت قبلی در بحار هم بود، طب الائمه بود و این‌ها، در بحار[6] هم بود روایت قبلی که خواندم، این روایتی که حالا می‌خوانم: «طب الائمه»[7] ابنا بسطام نیشابوریان، «بحار»[8] علامه مجلسی و «مستدرک الوسائل»[9] : «احمد بن العیص قال حدثنا النضر بن سوید قال حدثنا موسی بن جعفر عن ابیه جعفر عن ابیه محمد علیهم الصلاة و السلام للجرح»، جراحت بدن؛ «قال تأخذ قیرا طریا»، از مشتقات نفت است دیگر.

 

پرسش: قیر معدنی همان؟

پاسخ: بله، که تازه است، که تازه است. «تأخذ قیرا طریا»، یک قیر تازه‌ای، «و مثله»، اندازه همان، «شحم معز طریا»، پی، حیوانی هست بز می‌گویند، پی بز است که این پی‌اش هم تازه است، «شحم معز طریا». خب، این دو تا به نسبت مساوی.

 

«ثم تأخذ خرقة جدیدة»، یک پارچه تمیز تازه، مثلاً پارچه نخی تازه، «و بستوقة»، ظرف چوبی یک‌بارمصرف، «و بستوقة جدیدة»، ببین کاملاً بهداشتی‌ها، ببین آن می‌گوید جدیدة، جدید؛ یعنی یک‌بارمصرف، تازه، بهداشتی. «فتطلی ظاهرها»، حالا ظاهر این بستوقه را قیراندود کن، «فتطلی ظاهرها بالقیر».

سلام به قلم‌زن‌های اصفهان برسان؛ قبل از اینکه روی این نقره و طلا و مس قلم‌کوبی کند، پشتش را یا داخل ظرف را قیر می‌گذارد، بعد می‌زند که این ظرف سوراخ‌سوراخ نشود من دیده‌ام‌ها، قلم‌زن اصفهان، میدان امام اصفهان.

 

خب، حالا اینجا: پشت این بستوقه، این ظرف چوبی را چه می‌گیریم؟ با قیر، قیراندود می‌کنیم، «فتطلی ظاهرها بالقیر، ثم تضعها علی قطع لبن»؛ سپس این ظرفی که دورش را قیراندود کردی می‌گذاری روی چه؟ می‌گذاری یک قطعه، یک قطعه آجر. ببین نروی در شیر، بگویی یک قطعه شیر؛ شیر مایع است عمو، قطعه معنا ندارد. بگویی پنیر؛ پنیر می‌شود جبن‌ها، پنیر ربطی ندارد. بگویی کره؛ که خودش نزده آب می‌شود روی آتش! پس یادتان باشد این چیست؟ یک تکه آجر است.

خواستم معنایش را اشتباه نگیرید‌ها. چطور می‌گوییم شعله‌پخش‌کن گاز، ماهی‌تابه را بگذار روی شعله‌پخش‌کن گاز، بعد گاز را روشن کن؛ حالا اینجا هم همین است: این بستوقه‌ای که قیراندود کردی، این را بگذار روی یک تکه آجر.

 

پرسش: آجر می‌شود لبن؟

پاسخ: احسنت، احسنت. «علی قطع لبن»، بر تکه آجری «و تجعل تحتها»، زیر این قطعه، تکه آجر، «نارا لینة»، آتش ملایم روشن کن، «ما بین الاولی الی العصر»، کم‌کمک بجوشد تا عصر.

 

«ثم تأخذ کتانا بالیا»، سپس یک پارچه کتانی کهنه، «فتضعه علی یدک»، این را در دستت می‌کنی، به قول امروزی‌ها دستکش ایمنی این‌ها قیر است دیگر عمو، می‌چسبد دیگر، از روغن بدتر است، پوست و گوشت را می‌کند می‌خواهی ظرف را برداری. پس یک پارچه کتانی در دستکش، دستت می‌کنی به عنوان دستکش محافظ، دستکش ایمنی.

 

«ثم تأخذ کتانا بالیا فتضعه علی یدک و تطلی القیر علیه»، رویش هم یک کم قیراندود می‌کنی، «و تطلیه علی الجرح»، و سپس آنی که در بستوقه بود، بعد از این پارچه الیاف کنفی، کتانی، مال کنف است، گیاه کنف، از این‌ها چه کار می‌کنی؟ در این بستوقه که زدی، حالا این را بگذار در جراحت این شخص. «فتضعه علی یدک و تطلی القیر علیه»، منظورش این قیری که در بستوقه هست‌ها، که پی بز هم داشت، «و تطلیه علی الجرح»، طلا کن، ضماد کن.

 

«و لو کان الجرح له قعر کبیر»، اگر جراحت عمق داشت، فقط زیرپوستی نبود مؤمنان، این ماهیچه را هم لت‌وپار کرده، رسیده به استخوان، «و لو کان الجرح له قعر کبیر فافتل الکتان»، حالا اینجا به صورت فتیله، این پارچه کتانی تمیز یا الیاف کنفی تمیز را، که قارچی باکتریایی نیست، یعنی قارچ‌های مضر، باکتری‌های مضر ندارد، این را می‌زنی در همان چه؟ مخلوطی که قیر تازه بود و چه بود؟

 

پرسش: پی تازه.

پاسخ: و پی تازه بز بود، که آن‌طور درست کرده بودی. بعد این را در آن که زدی، «فافتل الکتان و صب القیر فی الجرح صبا»، قشنگ لبریزش می‌کنی، یعنی این زخم عمیق را پرش می‌کنی، «ثم دس فیه الفتیلة»، سپس از تهش رد می‌کنی همین فتیله‌ای که درست کرده بودی، که گفتم داخل بستوقه کردی، این‌طور می‌گذاری.

 

این برای اینکه هم خوب بشود، هم به هم بیاید؛ زخم باز نباشد، عفونت ندهد، در مجاورت هوا عفونت باکتریایی‌اش تشدید نشود، تبدیل به عفونت‌های خونی نشود، عفونت مغز قلم استخوان هم نگیرد که گاهی منجر به مرگ مریض می‌شود. این هم تمام شد.

 


[1] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص491.
[2] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص491.
[3] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص76.
[4] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج62، ص190.
[5] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص491.
[6] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج62، ص190.
[7] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص139.
[8] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج62، ص191.
[9] مستدرك الوسائل، المحدّث النوري، ج16، ص447.