درس طب استاد سیدحسن ضیائی

1405/07/27

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: طب اسلامی/ فقه و طب/ شرح روایت مربوط به درمان شن کلیه، سنگ کلیه، سنگ مثانه

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

بخش اول: خواص دارویی قرنفل (میخک)، درمان روماتیسم لوپوس و تدابیر پیشگیری و درمان شن کلیه

مباحثمان در طب‌المعصومین بود و دیروز گفتیم که بحث «قرنفل»[1] است.

این را مؤمنان، به گل میخک دارویی هم می‌گویند، ولی در بازار دارویی بیشتر به غنچه گل میخک دارویی می‌گویند؛ غنچه میخک.

میخک یک درختی است که تا ده متر رشد می‌کند، رشد قدی. در هندوستان هست، در آسیای جنوب شرقی هست، در پاکستان هست.

حالا اینجا، پس میخک، درخت میخک است؛ بعد قرنفل را در بازار دارویی می‌گویند غنچه میخک. در بحث دمنوش و این‌ها، گل میخک دارویی می‌گویند که فوایدی دارد؛ از جمله در درمان، در درمان روماتیسم خاص زنان، درمان روماتیسم لوپوس، که نود و پنج درصدش در زنان جوان است و در مردان پنج درصد است.

 

حالا این درمان روماتیسم لوپوس، این دو چیز است: یکی همینی که نوشتم، دم‌کرده گل میخک دارویی؛ یکی هم، شکر طبیعی نیشکر، حالا هر دو نوعش، چه «سکر الأصفر»، چه «سکر الأحمر»، چه شکر زرد خوزستان، چه شکر سرخ مازندران

فقط یادتان باشد، گل میخک دارویی منع مصرف در حاملگی و دوران شیردهی دارد؛ منع مصرف دارد.

 

حالا این قرنفل که می‌گوییم غنچه میخک یا گل میخک، به زبان اردو، به زبان اردو به آن می‌گویند «لونگ»، لونگ بنویسید. به زبان انگلیسی می‌گویند «کلاو» (Clove)

حالا اندکی بنویسیم. من دیروز روایتش را خواندم‌ها، سخن این آقا مهندس را هم جواب ندادم؛ گفت قرنفل چیست؟ گفتم قرنفل است! حالا دارم پاسخ حلی می‌دهم.

حالا فواید متعددی دارد؛ اندکی از فواید غنچه درخت میخک یا گل میخک دارویی را بگویم:

 

یک: محلل ریاح است. دیدید؟ معصوم هم که جواب داد، گفت که: «شبیب بن جابر ضربته الریح الخبیثة»، چنین و چنان، که گفتم بحث فلج بلز است، یادتان آمد؟ خوب. پس اولین فایده‌اش چیست؟ محلل ریاح است، یکی‌اش هم این «الریح الخبیثة» است که دیروز توضیح دادم.

 

دو: مقوی ارواح است. حالا ارواح چند نوع داریم، پارسال و پیرارسال گفتم دیگر خوب.

سه: مقوی اعضای رئیسه بدن است

چهار: درمان بیماری‌های سوداوی مغزی است.

 

پرسش: اعضای رئیسه بدن...؟

پاسخ: بله، بله. چهار: درمان بیماری‌های سوداوی مغزی است.

 

پنج: درمان بیماری‌های سوداوی عصبی است. ببینید، مغز و اعصاب با اعصاب و روان فرق می‌کند؛ برای هر دو تایش به کار می‌آید و مفید است.

ششم: ضد فلج است. در کتاب‌های سنتی، طب سنتی، کلی می‌آورد. بعد یادتان آمد گفتم فلج بلز؟ که بعد این صورت اندکی منحرف می‌شود، یا به این سو یا به آن سو. بعد گفتم یک دارویش چیست؟ زنجبیل است؛ یک داروی دیگرش چه بود؟ غنچه درخت میخک بود، یا گل میخک دارویی.

 

هفتم: ضد لقوه، یعنی ضد پارکینسون است، عدم تعادل در حرکت.

هشتم: ضد سکته هست. دیگر چند نقطه بگذارید.

این هم توضیح آن سؤالی که آقا فرمود.

 

پرسش: خود میخک هم چنین فوایدی دارد یا همین غنچه‌اش باید باشد؟

پاسخ: نه، آن گل میخک چرا، آن برای مورد خاص است، گفتم روماتیسم لوپوس.

 

پرسش:

این میخک‌هایی که در عطاری‌ها هست منظورم است.

پاسخ: باکتری مضر ندارد، قارچ مضر ندارد، شش ماه هم از زمانش نگذشته است، چند مرتبه ان‌شاءالله بیاورید! خوب، حالا این فواید را دارد. بعد آن منع مصرف هم یادتان باشد، بعد این درمان روماتیسم لوپوس هم یادتان باشد؛ این‌ها را حاشیه بزنید به کتاب‌های هم جدید دارویی، هم طب سنتی، چون ندارد، کلی دارد.

 

حالا مباحثه امروز؛ یک داروی مرکبه می‌خواهیم بخوانیم:

جامع احادیث‌الشیعه[2] از طب‌الائمه ابنا بسطام نیشابوریان نقل کرده است[3] :

«الخضر بن محمد قال: حدثنا الخرازی قال: دخلت علی أحدهم»[4] [5] ، وارد شدم به منزل یکی از معصومین (علیهم‌الصلاةوالسلام)، «فسلمت علیه»، سلام شرعی کردم بر معصوم: «السلام علیک یا بقیة الله، السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه»[6] .

«فسلمت علیه»[7] [8] ، من نمی‌دانم کدام معصوم بوده است، من دیگر سلام بر امام معصوم زمان خودمان کردم. «فسلمت علیه»، سلام شرعی کردم بر حضرت، «و سألته»، پرسش کردم، «أن یدعو الله لأخ لی»؛ من یک برادری دارم حاج‌آقا، برادر انسانی می‌خواهی بگویی، برادر اسلامی می‌خواهی بگویی، برادر ایمانی می‌خواهی بگویی، اول و آخر حاج‌آقا این برادر من است. حالا متفاهم عرف عام چیست؟ می‌گوید این اخ، والدینی است دیگر، یعنی از پدر و مادر یکی هستند، متفاهم عرف عام است.

 

«و سألته أن یدعو الله لأخ لی ابتلی بالحصاة»؛ مبتلا شده است به سنگ‌های گوناگون کلیه و مثانه، شب‌ها اصلاً خوابش نمی‌برد. اصلاً این شن‌ریزه‌ها یا سنگ‌ریزه‌ها وقتی که بیاید در لگنچه، دردش از درد زایمان بالاتر است .

می‌گوید اصلاً این برادر دینی‌ام دیگر خواب ندارد، همه‌اش آه و ناله می‌کند. «و سألته أن یدعو الله لأخ لی ابتلی بالحصاة». خوب، حالا اینجا:

 

کسی که درمان شن کلیه، درمان سنگ کلیه، درمان سنگ مثانه را می‌خواهد:

اولاً: پرهیز باید بکند: بعد از اینکه منی خارج شد، حالا در خواب، بیداری، با قصد، بی‌قصد، آقا هر چه، زود بلند نشو و راه نرو! این در روایات شیعه دارد؛ می‌گوید اگر زود بلند شوی و راه بروی‌ها، «یورث الرمل»، شن کلیه می‌آورد.

پس این پرهیز یادت باشد؛ این پرهیز را رعایت کنید، خیلی این مهم است‌ها.

دوم: دیگر چه؟ اینجا، اینجا: درمان، «فجل»، «الفجل» است؛ یعنی سبزی تربچه، همه‌اش را با هم بخور، یعنی ریشه، غده زیرزمینی و برگ‌هایش؛ چند عدد با ناهار، چند عدد با شام، کافی است، تمام.

درمان‌های مفرده و مرکبه سنگ کلیه و مثانه، تفاوت داروی سنگ‌شکن با مدر و بررسی خواص کبر و وج (اکسیر ترکی)

یک بار دیگر، سنگ کلیه هست، سنگ مثانه هست؛ یک بار اگزالاتی است، یک بار اگزالات است، یک بار سیلیکاتی است؛ مایل به سفیدی، مایل به زردی، و سیاه براق که روی آن نقطه‌های سفید است.

 

یک بار، داروهای مفرده هست؛ مثل جوشانده هسته‌های سالم خرما. نمی‌خواهد بشکنی، نمی‌خواهد پودر کنی، باکتریایی و قارچی‌اش نکن، همان‌گونه که سالم است.

 

یکی دیگر چیست؟ خوردن دانه‌های سالم سیاه‌دانه. .

 

یکی دیگر چیست؟ حالا می‌خواهم روایتش را برایتان بخوانم: مصرف داروی مرکبه.

بعضی چیزها هست، سنگ‌شکن نیست‌ها؛ این‌هایی که گفتیم، به جای سنگ‌شکن مغناطیسی و لیزری است. یک بار دیگر سنگ‌شکن نیست، هل‌دهنده است؛ می‌گویند مدر است، ادرار زیاد می‌شود، هل‌دهنده است، دفع‌کننده است.

این‌ها مثلاً می‌گویی که، مثلاً می‌گویی جوشانده کاکل ذرت، مثلاً می‌گویی دم‌کرده خارخسک، مثلاً می‌گویی دم‌کرده شاتره؛ این‌ها همه هل‌دهنده است.

مثلاً می‌گویی خربزه رسیده شیرین تصور فرمودید؟ این‌ها همه می‌شود هل‌دهنده، مدر، دیورتیک. اما سنگ‌شکن و این حرف‌ها نیست؛ سنگ‌شکن این‌ها را گفتم. حالا می‌خواهم داروی مرکبه را با روایت، همین آدرسی که دادم، برایتان بگویم.

 

پرسش: استاد، سیاه‌دانه مصرفش چقدر است؟

پاسخ: یک قاشق، مرد است دیگر؛ یک قاشق مرباخوری با ناهار، یک قاشق مرباخوری با شام، روی غذایت بپاش، بجو و بخور، با غذا. خانم‌ها یک قاشق چای‌خوری، یک قاشق چای‌خوری برایشان کافی است.

نگفتی چرا؟ به خاطر اینکه از خروجی مثانه تا نوک پیشاب‌راه، مجرای بول، از خروجی مثانه تا نوک پیشاب‌راه در زنان شانزده سانتی‌متر است، در مردان بیست و شش سانتی‌متر است.

همین تکه اضافی که دارند خارج از بدن، همین روزگارشان را سخت می‌کند، مثل اینکه آتش بیاید بیرون. خوب، لذا سخت‌تر است دفعش در مردان، ولی در زنان آسان‌تر است. ماند در ذهنتان یک چیزی گفتم؟ چون که سؤال کرد، بله.

 

پرسش: سیاه‌دانه چند نوبت فرمودید؟

پاسخ: با ناهار، با شام؛ با غذای اصلی افطاری، با غذای اصلی سحری.

 

پرسش: به سن هم بستگی دارد یک قاشق غذاخوری؟

پاسخ: نه، مرباخوری؛ سن‌های ما دیگر، یعنی جوان و میانسال. جوان چه کسی بود؟ آغاز نوزده سالگی تا پایان سی و پنج سالگی. میانسال چه کسی بود؟ آغاز سی و شش تا شصت سالگی. خوب. حالا آن رو به پایین‌ترها پیوسته کم می‌شود؛ می‌شود قاشق چای‌خوری، نصف قاشق چای‌خوری، یک‌سوم قاشق چای‌خوری، این‌ها دیگر.

پرسش: اگر با ماست...

پاسخ: بگذارید این را بخوانم دیگر، الآن حرفم شهید می‌شود! این داروی مرکبه است، سؤال نکنید، عزیزان اگر حرفم شهید بشود، دوباره فردا باید همین‌ها را تکرار کنم.

«و فیه: الخضر بن محمد قال: حدثنا الخرازی قال: دخلت علی أحدهم علیهم الصلاة و السلام فسلمت علیه و سألته أن یدعو الله لأخ لی ابتلی بالحصاة»؛ دیدید؟ سنگ دارد در کلیه‌هایش، در مثانه‌اش، «لا ینام»، از شدت درد کلیه، چون سنگ آمده است در لگنچه، خوابش نمی‌برد.

 

«فقال لی: ارجع»، برگرد، «فخذ له»، به نفع این برادر مریضت‌ها که سنگ کلیه دارد، برو این‌ها را بخر، داروی مرکبه درست کن، به او بده بخورد، خوب شود:

«فخذ له من الإهلیلج الأسود»، هلیله سیاه «و البلیلج»، بلیله ، «و الأملج»، آمله ، «و خذ الکور»؛ این «کور»، یادداشت بفرمایید، اینجا اشباعش کرده است: به میوه کَبَر، در فارسی، عربی، اردو، همه را می‌گویند چه؟ کَبَر. اسم‌های دیگر هم دارد، که به آن می‌گویند کَوَر، یا کَوَرَک. این اسم‌های دیگر هم چه؟ دارد.

 

پرسش: منظور همان هندوانه کبر است؟

پاسخ: نه دیگر، نه دیگر.

پرسش: ابوجهل؟

پاسخ: نه دیگر، با آن فرق دارد.

پرسش:آن حنظل است.

پاسخ: آن حنظل است، این کَبَر است. انگلیسی‌ها هم می‌گویند «کپر» (Caper). این‌ها هم می‌گویند کپر. آن هم انگلیسی است، با «پ» می‌گویند.

 

حالا مباحثه‌مان: «و خذ الکور»، یک بنده خدایی برایش اشباعش کرده است، ادبیاتی‌ها، «و خذ الکور».

«و الفلفل»، یعنی همین فلفل؛ «و الدارفلفل»، یعنی فلفل دراز؛ نارسش سبز است، رسیده‌اش می‌شود سیاه، مثل مکعب مستطیل می‌ماند، با این فلفل‌های دیگر فرق می‌کندها، این دارفلفل است. «و الدارصینی»، که گفتیم دارچین چینی است.

«و الزنجبیل»، زنجبیل، که باز این دو گونه است: زنجبیل عادی داریم، زنجبیل شامی داریم که راسن است.

«و الشقاقل»، شقاقل هویج وحشی است، این‌گونه است؛ لذا خام بخورید برای کبدت ضرر دارد، مربایش را درست کنی برایت خوب است، و ضد اسهال کودکان است.

 

«و وج»؛ این «وج» را نشنیده‌اید، دقت کنید: وج. وج یعنی اکسیر ترکی. اکسیر ترکی، خوب، اندکی بیشتر توضیح بدهم:

وج، اکسیر ترکی، از تیره گندمیان، از تیره گندمیان به اصطلاح مهندسی کشاورزی فرض کن شیخ را قبول نداری، یادداشت کن: «فرهنگ گیاهان ایران»، مهندس احمد ماهوان، صفحه پانصد و پنجاه و نه.

حالا به این اکسیر ترکی، «اگیر»، اگیر ترکی هم می‌گویند. این هم اگر شیخ را قبول نداری‌ها، این هم استاد تمام فارماکولوژی: «داروهای گیاهی»، دکتر پاشا، محمود اکبرزاده پاشا، صفحه نود و چهار.

ولی یادت باشد که این «وج» که اگیر ترکی هست یا اکسیر ترکی، این در حاملگی و دوران شیردهی منع مصرف دارد، منع مصرف دارد.

حالا در غیر این دو مورد، فوایدی هم دارد؟ بله، دارد: محرک، مقوی، ضد نفخ، ضد اسپاسم و گرفتگی، اشتهاآور، و ضد صلابت طحال است؛ سختی طحال، سپرز.

حالا این وج را می‌خورد، روغن افسنتین می‌مالد زیر دنده چپش؛ حالا صلابت طحالش خوب می‌شود.

یک بار دیگر بگویم: این وج را با غذایش می‌خورد، یا این داروی مرکبه را می‌خورد، بعد روغن افسنتین به محل طحال بمالد، و پانزده دقیقه بعد از غذا بخورد؛ ضد التهاب معده هم هست، یعنی ضد گاستریت هم هست، ضد ورم طحال هم هست.

 

آقا، خوشمزه موجود در فصل ما چیست؟ انار است. خوب، بعد از غذایت یک انار بخور؛ هم ورم کبدت خوب می‌شود، اسپلنومگالی، هم ورم طحالت خوب می‌شود. این هم خواستم سخن دکترها را برایتان بگویم.

 

«و أنیسون»؛ انیس، بادیان رومی، رازیانه رومی، انیسون.

«و خولنجان»؛ خولنجان که همان قولنجان بود، خسرودارو بود. این هم خولنجان که قولنجان و خسرودارو هم می‌گویند.

«أجزاءً سواءً»؛ همه نسبت‌ها مساوی، این‌ها را تهیه می‌کنی.

«یدق»، خوب می‌کوبی‌اش، «و ینخل»، خوب صافش می‌کنی که پودر بشود.

«و یلت بسمن بقر»؛ با شحمة البقر، روغن زرد گاوی که داری، از پیه گاو است، با این هم تفتش بده این مخلوط را، آن وقت این روغن گاو تازه باشد: «بسمن بقر حدیث».

 

«ثم یعجن جمیع ذلک بوزنه مرتین من عسل منزوع الرغوة»؛ عسل صاف‌شده از موم و خار و خاشاک؛ دو برابر این وزن، عسل مخلوط کن، مخلوط با عسل کن.

«فإنه جید»؛ این بسیار خوب است برای درمان سنگ کلیه و این‌ها که برادرت داشت. «الشربة منه مثل البندقة أو عفصة»؛ شربتی از این که می‌خواهی بخوری، مثلاً یک تکه از این را، حالا به مقدار فندق یا به مقدار مازو (عفصه)، این‌ها میوه‌هایی است که از درخت‌های گوناگون است، خوب، حالا به این مقدار از این می‌خوری؛ بخواهی با همراهش مثلاً آب بخوری، یا مثلاً آب‌سیب بخوری و همانند آن به نارسایی حاد کلیه و خطر جانی بینجامد.

 


[1] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص490.
[2] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص491.
[3] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص72.
[4] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص491.
[5] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص72.
[6] مفتاح الجنان، العلامة المجلسي، ج1، ص580.
[7] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص491.
[8] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص72.