درس طب استاد سیدحسن ضیائی

1405/07/26

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: طب اسلامی/ فقه و طب/ شرح وبررسی روایت درمان بیماری‌های عصبی، فلجی و تقطیر البول در طب اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

بررسی و شرح روایت درمان بیماری‌های عصبی، فلج بل، ام‌اس و پارکینسون در طب اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

دوستان مباحثمان در طب‌المعصومین بر اساس کتاب جامع احادیث‌الشیعه[1] آیت‌الله‌العظمی بروجردی قم، به تحقیق و پژوهش آیت‌الله مرحوم معزی ملایری، است

«و فیه»؛ یعنی در طب‌الائمه[2] ابنا بسطام نیشابوریان، که در فارماکولوژی است، در داروشناسی است، چه به نوع مفرده، چه به نوع مرکبه:

«أحمد بن إبراهیم بن ریاح قال: حدثنا الصباح، حدثنا الصباح بن محارب قال: کنت عند أبی جعفر بن الرضا فذکر أن شبیب...»

بنابر نسخه مستدرک و نسخه طب‌الائمه ابنا بسطام نیشابوریان، «شبیب» است؛ اینکه در کتاب «شیبه» دارد، اشتباه چاپی است.

«فذکر أن شبیب بن جابر ضربته الریح الخبیثة»؛ یک بادگرفتگی خبیثانه در مغزش آمده است، چشمانش شده است برگشته و چپ، صورتش هم شده است کج و معوج؛ به اصطلاح عامیانه، چشمان کلاج، صورت هم کج و معوج، انحراف صورت

«ضربته الریح الخبیثة فمالت بوجهه و عینیه فقال: یؤخذ له...»

 

خوب، این «الریح الخبیثة»، این دو گونه می‌شود:

این گاهی می‌شود بیماری ام‌اس، که به خاطر تصلب متعدد شرایین مغز است. گاهی هست، نه، این پارکینسون است، که عدم تعادل در حرکت دارد و چانه‌اش هم اندکی انحراف دارد و لرزش دارد؛ لرزش غیراختیاری‌ها، هم در چانه هم در دست‌ها دارد، به اضافه عدم تعادل در حرکت؛ در یک خط صاف نمی‌تواند راه برود یا بیاید عقب، نمی‌تواند، زیگزاگی می‌رود.

نمی‌خواهد عملیات پارتیزانی کار کند یا بازیگر سینما نیست یا رزمنده نیست‌ها، نمی‌تواند صاف راه برود یا صاف برگردد.

یک بار دیگر، بیماری بل دارد، عصب بل؛ به آن می‌گویند «بلز»، بعضی‌ها می‌گویند بیماری «بل»

حالا اینجا، یکی از داروهای درمان‌کننده این، اینجا صورت منحرف می‌شود، بعد آدم این‌گونه آویزان می‌شود، با صورت منحرف‌ها، اندکی لکنت زبان هم پیدا می‌کند. خوب، این بهترین دارویش زنجبیل است.

 

حالا می‌خواهیم در کتاب یک داروی مرکبه هم بگوییم؛ این شد داروی مفرده، این شد داروی مرکبه که می‌خواهیم از درون کتاب بگوییم، که قرنفل و چه و چه و چه، این‌گونه.

 

یک بار پارکینسون است؛ آن پارکینسون داروی مفرده‌اش چه بود؟ پیش‌تر گفتیم؛ داروی مفرده‌اش بادرنجبویه است، با بادرنج فرق می‌کند.

یک بار دیگر، ام‌اس یا مالتیپل اسکلروزیس، تصلب متعدد شرایین مغز است، که داروی مفرده‌هایش را قبلاً گفتیم: یکی «ماء الفاتر» است، آب جوشیده ولرم است؛ یکی «بصل الأحمر» است، پیاز قرمز خام یا پیاز تبریزی، ترکی است؛ یکی دیگر «الثوم» است، سیر است؛ و یکی دیگر، شب‌ها قبل از خواب، پودر برگ سداب در کپسول بخورد؛ یعنی مثلاً کپسول پانصد میلی‌گرمی، میلی‌گرمیِ پودر برگ سداب .

 

دعایش را به جان امام صادق (علیه‌السلام) بکن: «من أکل السداب و نام علیه أمن من الداء و الدبیلة و ذات الجنب»[3] ؛ هم درد پهلو، بیماری پلوریتش خوب می‌شود، هم دبیله، غده‌های بدخیم سرطانی‌اش خوب می‌شود، هم داء، بیماری ام‌اسش خوب می‌شود، که تصلب متعدد شرایین مغز است.

حالا مباحثه را گم نکنید: «الریح الخبیثة»[4] به یک احتمال چیست؟ بیماری بل است، که صورت منحرف می‌شود، لکنت در زبان عارض می‌شود، داروی مفرده‌اش زنجبیل است. حالا داروی مرکبه‌اش را از روی کتاب بخوانم.

 

پرسش: آن جمله ‌ای که نوشتید را یک بار بخوانید.

پاسخ: ماء الفاتر، بصل الأحمر، الثوم...

پرسش: یکی دیگر بعدش چیست؟

پاسخ: شب‌ها قبل از خواب، کپسول پانصد میلی‌گرمیِ برگ سداب. در گلویتان باز نشود، در معده باز شود؛ تا کپسول را در دهانت گذاشتی، زود با آب قورتش بده، در معده باز شود. خوب، شما چه فرمودید؟

 

پرسش: این داروی مفرده‌ای که آنجا نوشتید زنجبیل، باید چقدر مصرف کند؟

پاسخ: آنجا هر شش ساعت یک قاشق چای‌خوری؛ شش صبح، شش بعدازظهر، یک قاشق چای‌خوری در یک لیوان آب جوش، پانزده دقیقه دم بکشد، بعد همه‌اش را بخورد. خیلی فواید داردها: ضد سرطان ریه، سرطان پانکراس، حالا مباحثه ما، ضد بیماری بل. بعضی‌ها بلز هم می‌خوانند.

 

حالا از روی داروی مرکبه را بخوانم:

«کنت عند أبی‌جعفر بن الرضا (علیهما‌الصلاة‌و‌السلام) فذکر أن شبیب بن جابر ضربته الریح الخبیثة فمالت بوجهه»؛ چهره‌اش به یک طرف متمایل شد، دیدی «و عینیه»؛ چشمانش هم چپ شد، یا به این سو یا به آن سو. چپ، یعنی می‌گویند انحراف در کره چشم، چون عضلات شل شده است دیگر. هر کره چشمی شش عضله دارد: دو تا، دو تا، یکی، یکی؛ که این‌گونه متوازن است.

«فقال»؛ حضرت فرمود: «یؤخذ له قرنفل»؛ قرنفل می‌گیرد، این را خشکش می‌کند، که بهترین ادویه‌های گرم است. قرنفل، بهترین ادویه گرم است.

 

پرسش: چیست اسمش؟

پاسخ: قرنفل دیگر.

 

پرسش: فارسی‌اش چه می‌شود؟

پاسخ: قرنفل یک گیاه است، تازه‌اش را خشک می‌کنی، خوب، این بهترین ادویه گرم است. چقدر می‌خری؟ پنج مثقال؛ «خمسة مثاقیل، فیصیر فی قنینة»؛ قنینه، ظرفی از شیشه است که در آن نوشیدنی می‌گذارند، این شیشه‌های کریستال، نشکن، پیرکس

پس ظرف شیشه‌ای، «یابسة»، که این ظرف شیشه‌ای خشک باشدها. «و یضم رأسها»؛ سرش را هم خوب ببند، «ضماً شدیداً»، که هوا رفت‌وآمد نکند، یک خلأ نسبی باشد که کپکی، قارچی، باکتریایی نشود.

«ثم تطین»؛ با گل همه‌جایش را می‌پوشانی، «و توضع فی الشمس»؛ می‌گذاری در آفتاب، «قدر یوم فی الصیف و فی الشتاء قدر یومین»؛ در تابستان بیست و چهار ساعت، کل روز در نور مستقیم خورشید باشد، دورش را گل گرفته‌ای‌ها. در زمستان، دو روز، در کل روز زمستان، در دو روز، که نور مستقیم آفتاب بخورد.

«ثم تخرجه»؛ سپس آن قرنفل پنج مثقالی خشکی که بود، آن را درمی‌آوری. حالا «فتسحقه سحقاً ناعماً»؛ خوب پودرش می‌کنی، می‌کوبی، خوب پودرش می‌کنی؛ «فتسحقه سحقاً ناعماً».

«ثم تدوفه بماء المطر»؛ سپس با آب نیسان، آب باران چه کار می‌کنی؟ مخلوطش می‌کنی: «حتی یصیر بمنزلة الخلوق»؛ مثل حب، مثل کپسول درش می‌آوری.

 

«ثم یستلقی علی قفاه»؛ بعد به این شخص می‌گویی به پشت بخواب. «و یطلی ذلک القرنفل المسحوق علی الشق المائل»؛ مثلاً اینکه به پشت خوابید، که خواب پیغمبران است، بعد ببینی صورتش به کدام طرف مایل است، همان طرفی که مایل است چه کار می‌کنی؟ «طلی»، مثل پماد، ضماد.

 

پرسش: مالش...

پاسخ: بله مالش ملایم.

 

«ثم یستلقی علی قفاه و یطلی ذلک القرنفل المسحوق علی الشق المائل، و لا یزال مستلقیاً حتی یجف القرنفل»؛ پیوسته به پشت درازکش باشد تا وقتی که این قرنفل پودرشده که مخلوط با آب نیسان کرده بودی، این خشک شود. همین‌گونه به پشت بخوابد تا این خشک شود.

«فإنه إذا جف رفع الله عنه»؛ این بلش خوب می‌شود، «و عاد إلی أحسن عادته»؛ به بهترین وجه ممکن که قبلاً چهره‌اش بود، همان‌گونه برمی‌گردد، «بإذن الله تعالی».

«قال»؛ این شبیب بن جابر، «قال: فابتدر إلیه أصحابنا فبشروه بذلک فعالجه بما أمره به علیه السلام فعاد إلی أحسن ما کان بعون الله تعالی»

 

بررسی و شرح روایت درمان تقطیر البول، تورم پروستات و اختلال هراس (پانیک)

روایت بعدی؛ در طب‌الائمه (علیهم‌السلام)، ابنا بسطام نیشابوریان، کتاب جامع احادیث‌الشیعه[5] ، جلد بیست و هشت، صفحه پانصد و نود و پنج، حدیث چهل و یک، به شماره مسلسل چهل و سه هزار و دویست و چهل و پنج است.

ببینید، آن داروی مرکبه‌اش یادتان باشد؛ آن قرنفل بود، خشک بود، بعد چگونه گذاشتی در آفتاب چگونه تنوری بشود، تصور فرمودید؟ بله. آن وقت آفتاب صددرصدش، از نورش، ده‌درصدش اشعه ماوراءبنفش است دیگر، و اشعه‌های دیگری هم که هست. حالا این یک روز در تابستان، دو روز در زمستان؛ خوب، بعد هم که درآوردی، پودر کردی، با آب نیسان مخلوط کردی، وقتی مخلوط کردی شد داروی مرکبه دیگر. درست است مؤمنان؟ خوب.

 

روایت بعدی، در طب‌الائمه[6] (علیهم‌السلام) آمده است. «محمد بن إبراهیم العلوی قال: حدثنا فضالة عن محمد بن أبی بصیر...»

الف آورده است بین «محمد» و «بن أبی بصیر»؛ این الفش را نباید بیاورد، چون «ابن» بین العلمین به درج کلام ساقط است

«عن محمد بن أبی بصیر عن أبیه قال: شکا عمران الأفرق»، اسمش بوده است «عمران الأفرق»، «إلی الباقر (علیه‌السلام)»، شکایت کرد پیش باقر، شکافنده علوم، امام محمد باقر (علیه‌السلام)، که آقا ما مبتلا به تقطیر بول هستیم؛ پیوسته قطره قطره می‌آید، حال ما را می‌گیرد، می‌خواهیم عبادت کنیم، می‌خواهیم به نماز بایستیم، می‌خواهیم خم شویم، می‌خواهیم راست شویم، رکوع برویم، سجود برویم، بایستیم، بنشینیم، هر بار می‌خواهد چند قطره ادرار بیاید، ما را کلافه کرده است .

حالا یا استرس شدید داشته است این شخص، یا تورم شدید پروستات داشته است، حالا ببینیم چه داشته است، یا بعضی بیماری‌های دیگر مثل پانیک، اختلال هراسی .

 

«شکا عمران الأفرق إلی الباقر علیه السلام تقطیر البول فقال: خذ الحرمل»؛ اسپند را بگیر ، «و اغسله بالماء البارد»؛ با آب خنک شست‌وشو بده، شش بار، و با آب گرم، یک بار شست‌وشو بده؛ پس شش بار با آب سرد شست‌وشو می‌دهی، پیوسته آبش را خالی می‌کنی، بار هفتم با آب گرم شست‌وشو می‌دهی. «ثم یجفف فی الظل»؛ سپس این اسپند را در سایه خشک کن. «ثم یلت بدهن جل»؛ سپس این را تفت بده، «یلت»، تفت بده به یک روغن حسابی، «جل». بله، بعضی نسخه‌ها دارد به روغن سرکه‌ای، درست است ؟ حالا این دیگر عبارت‌ها فرق دارد.

 

«ثم یلت بدهن جل خالص»؛ به گمان من این باید روغن زیتون خالص باشد، که قوت الانبیاء است.

«ثم یستف علی الریق»؛ سپس صبح ناشتا، یک کف دست، یعنی «راحة»، به اصطلاح امروزی‌ها یک قاشق مرباخوری، از این تفت‌داده بخورد، صبح ناشتا. «ثم یستف علی الریق سفاً فإنه یقطع التقطیر بإذن الله»

از این اول و آخر روایت می‌فهمیم این بنده خدا تقطیر بولی که دارد، تقطیر بولش به خاطر این است که تورم پروستات دارد، توأم با... تقطیر بول به خاطر چه؟ تورم پروستات، که در مردان است. این آدم هم مرد بود که سؤال کرد.

 

همچنین اختلال هراسی دارد؛ یعنی بیماری پانیک دارد. یکی از بیماری‌های اعصاب و روان است. این یکی از بیماری‌های قسمت دستگاه تناسلی و کلیه و مجاری ادراری است، که یک غده پروستات دور پیشاب‌راه است؛ بعد از خروجی از مثانه که پیشاب‌راه شروع می‌شود، تا انتهای مجرا که بیاید، همان ابتدایش یک غده پروستات است که دور پیشاب‌راه را گرفته است.

 

وقتی تورمش رو به داخل است، مجرای پیشاب‌راه تنگ می‌شود؛ آن وقت ادرارش قطع و وصل می‌شود، باریک می‌شود، جهش و خان آن تغییر می‌کند، می‌فهمیم که تورم پروستات است.

حالا وقتی کسی پانیک دارد، اختلال هراسی، از سایه خودش هم می‌ترسد، پیوسته این‌گونه می‌کند. ای برادر، اینجا در و پنجره است، اینجا هم آدم‌ها هستند، دو در هم بسته است، پیوسته چرا برمی‌گردی عقب را نگاه می‌کنی؟ این اختلال هراسی است.

خوب، از سایه خودش می‌ترسد؛ یک جای براق باشد، یا شیشه یا آینه، خیال می‌کند یک درنده‌ای، یک چاقوکشی، یک هفت‌تیرکشی مثلاً می‌خواهد به او حمله کند. اصلاً چیزی نیست‌ها، این تابلو وایت‌برد است! این را خوب تصور کردید؟ این را می‌گوییم ترس کاذب.

حالا هر دو تای این‌ها خوب شود، آقا فرموده است. چه بود؟ اسپند. بعضی ایرانی‌ها می‌گویند اسفند، به زبان تازی و روایات شیعه می‌گوید «حرمل».

 

حالا این حرمل سمی است، خودروی بیابانی است، بحث ریزگردها، بحث هیدروکربن‌ها، بحث چه؟ سموم حالا می‌گوید شش بار با «ماء البارد»، ببینید «ماء البارد» می‌گوید، یعنی آب خنک؛ نمی‌گوید «ماء الثلج»، آب سرد تگری نمی‌گوید، همین آب سرد عادی.

شش بار با این می‌شویی، هفتمین بار با «ماء الحار»، با آب گرم می‌شویی. آب داغ لب‌سوز و لب‌دوز و فلان که سرطان مری می‌آورد نمی‌گوید، با آب گرم می‌شویی.

پس شش بار با آب خنک، یک بار با آب گرم می‌شویی. بعد در سایه خشک کن به صورت تفکیک؛ یعنی این دانه‌ها از هم جدا باشد که باکتریایی و قارچی نشود. بعد این را کی می‌خوری؟ خدمت دکتر، صبح بخور.

 

پرسش: تفت می‌دهیم پس؟

پاسخ: بله، در روغن خالص زیتون. بعد صبح ناشتا می‌خوری. خالص زیتون را دیگر از نزد خودم گفتم.

 

پرسش: مقدارش؟

پاسخ: آنجا می‌گوید به روغن خالص، درست است آقا؟ ولی چون «الزیت قوت الأنبیاء» هم است، انبیاء هم همه‌شان شجاع بودند، شجاع بودند، هیچ‌کس ترسو نبود. پس اینجا مؤمنان یادتان باشد، حالا کسی که بزدل و ترسو است، شجاعت ندارد، می‌گوید اسپند بخور شجاعت می‌آورد، امام صادق فرموده است در روایات دیگر. می‌گوید اسپند بخور، شجاعت می‌آورد.

 

حالا این که تقطیر بول دارد چه؟ تقطیر بولش خوب می‌شود. این یکی از داروها است؛ بیست و سه مورد اینجا دارو داریم در داروهای گیاهی، بیست و سه مورد. یکی‌اش حرمل بود.

در بحث پانیک، یک بار گل راعی می‌گویی، هوفاریقون، از دسته داروهای ضدافسردگی (دپرسانت)، یا قطره‌اش را می‌دهی، قطره هایپیران. یک بار دیگر نه، خود گل راعی؛ می‌گویی دم‌کرده گل راعی بخور، پانیکت خوب می‌شود، تقطیر بول ناشی از ترس کاذبت خوب می‌شود.

 

برای اینکه بفهمید چه می‌گویم‌ها، این سربازهای نیروهای واکنش سریع آمریکا با این ناوچه آمده بودند در خلیج فارس؛ این سردار فدوی گفت: بروید بگیریدشان! این قایق‌های تندروی حزب‌الله، سپاه، یک دور، دور این‌ها چرخیدند، این‌ها دست‌ها را آوردند بالا.

ببخشید لفظ من بد می‌شود، اکثر این‌ها لباسشان را خیس کردند. صوتی تصویری فیلمش هست‌ها، بعضی‌هایشان هم گریه می‌کردند. بعد این می‌گوید: بابا با شما کاری نداریم، نترسید می‌خواهم بگویم ببین، ما که تیراندازی هم نکردیم، این از ترس حزب‌الله را که دید، لباسش را خیس کرد! این تازه نیروهای واکنش سریع آمریکا است.

 

پرسش: استاد، در گذشته فرمودید که سنجد هم فرمودید خوب است؟

پاسخ: بله، گفتم بیست و سه داروی گیاهی است، بیست و سه مورد. حالا ما داریم یک روایت خاص را هم تصور کنیم پس مرد بود سؤال کرد، تقطیر بول داشت، این تقطیر بولش ناشی از این دو چیز است.

یک بار دیگر، فربه هستم، رفته‌ام پنج کیلو، هفت کیلو چربی جداره شکم برداشته‌ام، بعد این جراح، این ناشی است، این نوک چاقوی جراحی‌اش خورده است به این سو و آن سو، زده لیگامان‌های مثانه مرا ترازش را به هم زده است. آنجا دیگر سلس بول دارد عمو، نه تقطیر بول! با این فرق می‌کند خوب.

پس این روایت، از آن این دو مورد برمی‌آید، جوابش را هم دادم. هم در زمانیم، هم از زمان جلوتریم! یک داروی دیگر هم هست مؤمنان، این مرکبه است، طولانی است. و تفسیری در متون کهن است.

 


[1] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص490.
[2] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص70.
[3] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص457.
[4] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص70.
[5] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص491.
[6] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص68.