درس طب استاد سیدحسن ضیائی

1405/07/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: طب اسلامی/ دوگانگی مدح و ذم انسان در قرآن/ پاسخ به شبهات

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

مقدمه و طرح شبهه پیرامون دوگانگی مدح و ذم انسان در قرآن

مباحثه ما، دوستان، معطوف به پاسخ‌گویی به پرسش‌های مردمی است. پرسشی مطرح کرده‌اند مبنی بر این‌که: آقا، در قرآن کریم و روایات شریفه به دو شیوه متضاد پیرامون انسان سخن به میان آمده است؛ در مواردی انسان را به شدت مورد نکوهش و مذمت قرار داده، و در مواضعی دیگر او را ستوده و تجلیل نموده است؛ و اظهار می‌دارند که برای ما روشن نیست حقیقت این دوگانگی چیست و تقاضای توضیح کرده‌اند. اکنون مایلم توضیحی در این باب ارائه دهم؛ دقت بفرمایید:

 

وجوه پنجاه‌گانه مذمت انسان در قرآن و ویژگی‌های انسان خاسر

در حدود پنجاه الی شصت موضع از آیات قرآن کریم، وجود انسان مورد سرزنش و نکوهش واقع شده است.

بسیار خب، کدام صنف از انسان‌ها مورد مذمت قرار گرفته‌اند؟ نکته اساسی دقیقاً در همین مقام است: انسان خاسر و زیان‌دیده؛

انسانی که نه تنها از تجارت حلال سودی حاصل نکرده، بلکه اصل سرمایه وجودی خویش، یعنی عمر و نشاط جوانی‌اش را نیز تباه ساخته است؛ این همان «انسان خاسر» است: ﴿ ِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ﴾[1] .

و این انسان خاسر، واجد عنوان «اخسرین اعمالاً»[2] به شمار می‌رود. اکنون این سنخ از انسان‌ها در پنجاه تا شصت موضع از قرآن کریم مورد ملامت قرار گرفته‌اند.

چند نمونه از این اوصاف را برای شما بیان می‌کنم و استقصای مابقی آن را خودتان تحقیق و بررسی بفرمایید؛ به اندازه‌ای که ابهام پرسش مرتفع گردد:

 

انسان جهول:

به عنوان نمونه، «انسان جهول»؛ یعنی انسانی بسیار نادان: ﴿إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا﴾[3] .

یا برای مثال، «انسان ظلوم»؛ یعنی انسان بس ستم‌پیشه، که مصداق عینی و بارز آن منافقان این امت در صدر اسلام هستند؛ اولی و دومی؛ در ساحت تأویل ظلوم و جهول، یعنی حقیقت و واقعیت باطنی آن، با حفظ وحدت

 

انسان جدلی:

سومین مورد چیست؟ «انسان جدلی»[4] است؛ یعنی انسانی که اهل جدل است.

جدال باطل امری نامشروع و حرام است، هرچند که در علم منطق یکی از صناعات خمس به شمار می‌رود[5] ؛ این سنخ از جدال، مجادله حسنه نیست که فرمود: ﴿وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ [6] ؛ بلکه جدالی حرام است. انسانی که منش جدلی دارد و کلامش مصداق جدل حرام است؛ این فرد نیز در زمره انسان‌های خاسر قرار دارد.

 

انسان عجول:

دیگری کدام است؟ «انسان عجول»[7] ؛ انسانی شتاب‌زده، بی‌انضباط و اهل اهمال و سرهم‌بندی؛ نه اهل پرسش و آگاهی است، نه اهل پژوهش و تحقیق، و نه جوانب افعال خویش را می‌سنجد؛ انسانی شلخته، لاابالی و آلوده.

این خصلت نیز فاقد ارزش است و مستوجب نکوهش می‌گردد. بدین ترتیب تا پنجاه و شصت مورد در آیات تداوم دارد که اندکی از پاسخ پرسش ایشان را تبیین نمودم.

 

ساحت‌های ممدوح انسانی در پرتو عقل، فطرت و مراتب نفس

 

اما در مقابل، درباره انسان‌های شایسته و مؤمن؛ در مواضعی از قرآن کریم، سخن از فطرت سلیم و غیرزنگارگرفته است؛ چرا که در سرشت تمامی انسان‌ها بذر فطرت الهی نهاده شده است: ﴿فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾[8] ، « كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ [9] »؛ یعنی انسان در اصل خلقت، خداپرست راستین است. حال اگر این فطرت به زنگار گناهان عمدی آلوده نگردد، ستوده است.

 

بنابراین در آیاتی از کلام‌الله مجید، از فطرت پیراسته و از عقل امیر و حاکم سخن رفته است؛ چند نقطه بگذارید و در پرانتز مرقوم بفرمایید: از انسان مؤمن، عاقل، پرهیزگار، شایسته و مخلص تمجید و مدح به عمل آمده است.

یک بار سخن از انسان ظلوم و جهول است که نکوهش شده است؛ نظیر آیه هفتاد و دوم از سوره مبارکه احزاب ﴿إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا﴾[10]

و در مرتبه‌ای دیگر، از انسان مؤمن و عاقل تجلیل شده است؛ با این بیان که خداوند سبحان به او نفس ملهمه، نفس لوامه و نفس مطمئنه مرحمت فرموده است[11] ؛ تا این مراتب عالی نفس خویش را به کار بندد: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[12] .

 

پیوند بنیادین حیا، عقل و دین در روایات فریقین

اکنون چنانچه فردی فاقد حیا و شرم باشد؛ در جلسه پیشین پاره‌ای از روایات را در این خصوص قرائت کردم؛ حال اگر شخصی از حیا و شرم بی‌بهره باشد، نه از پیشگاه الهی شرم کند، نه از وسائط فیض یعنی چهارده معصوم حیا نماید، و نه از آحاد جامعه شرمی داشته باشد، اعم از خویشاوندان، بیگانگان و هم‌مباحثه‌ای‌ها:

پرسش: سوره شمس آیه چند بود؟

پاسخ: سوره شمس، آیه هشتم.

 

حال اگر فردی واجد حیا و شرم نباشد، این شخص نه از عقل بهره‌مند است، نه از دین نصیبی دارد و نه واجد ایمان است[13] .

اکنون همین حقیقت را با روایات تبیین می‌کنم:

«منْ لَا حَیَاءَ لَهُ لَا خَیْرَ فِیهِ»[14] [15] فرد بی‌حیا هیچ خیری در وجودش متصور نیست: «لَا خَیْرَ فِیهِ» این عبارت از زمره کلمات قصار امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) است.

و با این تعبیر نیز آمده است که بیست و پنج مرتبه می‌فرمایند: «منْ لَا حَیَاءَ لَهُ لَا خَیْرَ فِیهِ»؛ و با این سیاق ثبت شده است: «مَنْ لا عَقْلَ لَهُ تَرْتَجيهِ»[16]

سپس در مقام موعظه می‌فرمایند: «لا تَصْحَبَنَّ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ»[17] ، با کسی که از نعمت عقل بی‌بهره است همنشینی مکن.

اسناد این احادیث را از کجا نقل نمودیم؟

«مَنْ لا عَقْلَ لَهُ تَرْتَجيهِ»[18] ؛ یعنی از انسانی که عقل ندارد، امید کار خیری مدار؛ این حدیث در کتاب عیون الحکم و المواعظ، ضبط شده است.

و عبارت «لا تَصْحَبَنَّ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ»[19] نیز مجدداً در کتاب عیون الحکم و المواعظ، وارد شده است.

در برخی از روایات آمده است: توجه داشته باشید، شخصی که عاقل نیست، بی‌حیا نیز خواهد بود؛ و آن‌که عقل و حیا ندارد، عهد و پیمان او اعتباری ندارد؛ یعنی عهد او اطمینان‌بخش و قابل اعتماد نیست: «لا يُوثَقُ بِعَهْدِ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ»[20] .

 

چنانچه بخواهم مثالی عینی و ملموس در این زمینه بزنم، بسیار آشکار است: مصداق بارز این روایت در دوران معاصر، رئیس جمهور سابق آمریکا، ترامپ است؛ فردی گرفتار توهم و تخیل، مبتلا به بیماری روانی سایکوز، اهل هذیان‌گویی و اظهار سخنان بی‌پایه. حال در این موضع ملاحظه کنید: شما با چنین عنصری پیمان ببندید و او ادعای توافق نماید؛ بی‌تردید اعتمادی به او نیست.

 

امام معصوم (علیه‌السلام) به صراحت می‌فرمایند:

«لا يُوثَقُ بِعَهْدِ مَنْ لا عَقْلَ لَهُ»سخن در این مقام پایان یافته است.

چرا باید با وجود صدها دلیل و برهان عقلی، باز با چنین افرادی توافقنامه امضا شود؟ آیا هدف فریب دادن خویشتن است یا اغفال مردم؟ این سخنان نسنجیده چیست؟ این حقیقتی مبرهن و روشن است؛ البته با حفظ وحدت. همچنان که آیات و روایات را تلاوت می‌کنید، این رهنمودهای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را نیز قرائت بفرمایید.

 

پرسش: آیا برادران مسلمان از اهل سنت نیز در این زمینه روایتی نقل کرده‌اند؟

پاسخ: بله که نقل کرده‌اند.

« وَمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ لَا إِیمَانَ لَهُ »[21] ؛ این روایت در کتاب شرح نهج البلاغة تألیف ابن ابی الحدید معتزلی، آمده است. ملاحظه می‌فرمایید؟ این نیز جلوه‌ای از همدلی و وحدت شیعه و سنی است. بی‌حیایی و بی‌شرمی خصلتی بسیار نکوهیده است.

 

«وَمَنْ لَا حَیَاءَ لَهُ لَا إِیمَانَ لَهُ » این روایت را از منابع اهل سنت خدمت شما ارائه کردم و نشانی آن را نیز ذکر نمودم.

آقا، آیا ممکن است از کلمات قصار از طریق اهل تسنن نیز بیانی بفرمایید؟

مترجم این کتاب نیز مرحوم دکتر ابوالقاسم پاینده است؛ در کتاب نهج الفصاحة آمده است:

«دِینُ المَرْءِ عَقْلُهُ، وَمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ لَا دِینَ لَهُ »[22] ؛ تمامی این تعابیر در حقیقت بیانگر یک اصل بنیادین هستند. این کلام در کتاب نهج الفصاحة، ثبت شده است.

 

شرایط رهایی از خسران و مؤلفه‌های علم نافع و تقوای عملی

من تمایل دارم در زمره انسان‌های خاسر و زیان‌دیده‌ای که دارای وصف «اخسرین اعمالاً»[23] هستند قرار نگیرم؛ می‌خواهم چنین فرجامی نداشته باشم.

بسیار خب، اگر در این خواسته صادق هستید، به این ضوابط توجه بفرمایید:

نخست: علم زیان‌بار و مضر (علم ضار) نیاموزید؛

دوم: از فراگیری علم غیرنافع و بی‌فایده دوری گزینید؛

سوم: علم نافع، همواره توأم با عمل صالح و نیت خالصانه باشد؛ تا بدین وسیله به متخصصی متعهد و متدین تبدیل شوید و در جایگاه عالم ربانی و دانشمند الهی استقرار یابید.

اکنون این اصل را در خاطر داشته باشید؛ آیا مایلید دانش نافع شما در عوالم دنیا، برزخ و قیامت برای شما ثمره‌بخش و سودمند باشد؟ بی‌تردید پاسخ مثبت است.

تداوم این بهره‌مندی در گرو چیست؟ در این است که علم نافع شما قرین تقوای عملی در تمامی مراتب باشد؛ اعم از تقوای نظری و تقوای سیاسی.

اجازه دهید روایتی در این باب قرائت کنم: «من لا تقوی له، لا علم نافعاً له» به این معنا که لا علم الا بالتقوی. هیچ دانش سودمندی میسر نمی‌گردد مگر در پرتو تقوای نظری و عملی. حال، زیرساخت و بنیان این تقوای نظری و عملی با چه عاملی استحکام می‌یابد؟ با تزکیه و تهذیب نفس.

 

نکات آموزنده

این نکات آموزه‌هایی است که این گوینده متذکر می‌گردد.

 

شرط نخست نماز: ضرورت اقامه در وقت شرعی و نفی توهم فجر کاذب شخصی می‌پرسد: آقا، آیا ممکن است روایاتی پیرامون فریضه نماز (صلاة) بیان فرمایید؟

چنانچه این احادیث را تبیین کنم، مباحث فقهی، اخلاقی، حکمی و عرفانی برای شما تداعی خواهد شد؛ اکنون با تمسک به روایات شریفه عرض می‌کنم: به عنوان نمونه: «لا صلاة الا فی وقت صلاة»[24] ؛ نماز واجبی که مکلف قصد اقامه آن را دارد، حتماً باید داخل در وقت شرعی باشد؛ نباید همانند برخی افراد کم‌اطلاع، در زمان فجر کاذب به اقامه نماز بپردازند و ادعا کنند که نماز صبح را قربة الی الله به جای می‌آوریم؛ غافل از آن‌که هنوز صبح شرعی دم نزده است؛ آن پدیده فجر کاذب است، در حالی که فجر صادق نشانه حلول صبح شرعی است.

 

ملاحظه فرمودید؟ در غیر این صورت، نمازی که خارج از وقت خوانده شود، به منزله عدم اقامه نماز است و اساساً حقیقت شرعی نیافته است؛ نماز باید حتماً در ظرف وقت شرعی به جای آورده شود. مطلب روشن شد، ؟ بسیار خب. این عدم انطباق، از باب تخصص است، نه تخصیص.

 

بله؛ «لا صلاة الا فی وقت صلاة»؛ این روایت در کتاب مسائل علی بن جعفر، که از مآخذ کتاب بحار الانوار و امثال آن است، در صفحه صد و هفتاد و هشت، حدیث سیصد و سی و یک ثبت شده است.

 

شرط دوم نماز: وجوب قرائت سوره حمد و بررسی استفتایی احکام جماعت

روایت دوم قاعده‌ای است که همگی بدان آگاهی دارید؛ در علم اصول، فقه و قواعد فقهیه، تمامی علما آن را تبیین فرموده‌اند و کاملاً استوار است. می‌فرماید: «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب»[25]

چنانچه نمازگزاری به عمد و آگاهانه سوره مبارکه حمد را در قرائت نماز خویش ترک کند، بدون تردید نمازش باطل است؛ چرا؟ زیرا سوره حمد از واجبات قطعی نماز است، هرچند که در زمره ارکان شمرده نشود. اگر کسی عمداً و از روی اختیار سوره حمد را قرائت ننماید، نمازش به مثابه عدم اقامه نماز بوده و اساساً منعقد نگشته است.

 

حدیث «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب»[26] دارای سندی متقن است.در همین مقام، این سؤال مطرح می‌شود که بر اساس فتوای منتسب به آیت‌الله سیستانی، چنانچه در رکعت دوم مأموم در نماز جماعت، قرائت سوره حمد تمام نشود، آیا مأموم می‌تواند قرائت را رها کرده و به رکوع ملحق شود؟ و دلیل این امر چیست؟ آیا با عموم قاعده «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب» تعارضی ندارد؟

 

این فرض در خصوص مأمومی است که عادت بر قرائت تسبیحات اربعه در رکعات پایانی داشته است.

مقصود این است که در رکعت دوم مأموم، هنگامی که مأموم مشغول قرائت حمد است و هنوز قرائت به پایان نرسیده، امام جماعت سر به رکوع می‌نهد؛ در این موقعیت، حکم فتوایی مسأله چگونه است؟

اگر از ذکر نام افراد اجتناب شود پسندیده‌تر است. اکنون عنایت بفرمایید، مأموم یا باید سوره حمد را به اتمام برساند، و هرچند امام از رکوع برخیزد، خود را به سجده اول جماعت برساند که در این حالت نماز جماعت وی صحیح است؛ اما شرعاً مجاز نیست سوره حمد را نیمه‌کاره رها سازد.

 

آیا این حکم جهت حفظ متابعت و تبعیت از امام جماعت نیست؟

توجه داشته باشید، بیش از این نباید در فروع تفصیلی ورود کرد؛ شما مقلد آن بزرگوار هستید و از افراد فاقد صلاحیت تقلید نمی‌کنید. تنها این ضابطه را در نظر داشته باشید که قرائت را به طور ناقص قطع نکنید؛ چرا که طبق فتوای همان مرجع بزرگوار، چنانچه مأموم به ذکر رکوع نرسد ولیکن در سجده اول به امام ملحق گردد، اتصال جماعت برقرار است؛ و چنانچه به سجده اول نیز نرسد، وظیفه او عدول به نیت فرادا است و در غیر این صورت نمازش باطل خواهد بود. بنابراین بر پایه همان فتوا، نباید سوره حمد را ناتمام رها کرد. سخن مرا به خاطر داشته باشید.

 

شرط سوم نماز: طهارت ظاهری و باطنی و حقیقت اسباغ وضو در سنت نبوی

بسیار خب، به محور بعدی بپردازیم:

آیا تحقق شرعی نماز بدون طهارت امکان‌پذیر است؟ هرگز؛ «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ»[27] [28] .

گاهی آب برای وضو ضرری ندارد و وقت نماز نیز موسّع است؛ در این فرض، طهارت مائیه و وضو متعین است؛ یا غسل جنابت و سایر اغسال واجبه. و گاهی آب مضر است یا وقت اقامه نماز مضیّق است، که در این حالت تیمم بدل از وضو یا بدل از غسل تشریع شده است؛ که البته در احکام با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند.

 

به عنوان نمونه، فتوای آیات عظام خویی و سیستانی با نظر فقهی آیات عظام خمینی و خامنه‌ای در خصوص کیفیت زدن دست‌ها بر زمین در تیمم بدل از وضو و غسل تمایزاتی دارد.

« لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ»؛ این کلام از چه مقاماتی صادر شده است؟ فرمایش امام محمد باقر (علیه‌السلام) و کلام پیامبر اعظم حضرت محمدمصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است: «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ»ّ.

 

نکته بعدی پیرامون کیفیت وضو است؛ در هنگام وضو گرفتن، خست و امساک بی‌مورد به خرج ندهید. برخی افراد صرفاً دست خود را در آب تر می‌کنند و با همان رطوبت ناچیز بر اعضا می‌کشند؛ این اقدام مسح و مرطوب کردن است، نه شستن.

«بَلَل» به معنای مرطوب ساختن صورت و دست‌ها، قبل از شروع وضو مستحب است؛ توجه داشته باشید که این عمل، پیش از وضو استحباب دارد. با حفظ وحدت، اهل سنت نیز این امر را مستحب و مسنون می‌دانند؛ اصطلاح مستحب، تعبیری مأنوس در فقه شیعه است. این عمل پیش از آغاز شستن اعضاست.

 

در هنگام وضو، وضو را کامل و شاداب به جا آورید، که در لسان روایات از آن به «اسباغ الوضوء»[29] یاد شده است.

اسباغ غیر از بلل است؛ یعنی به هنگام ریختن آب از رستنگاه مو در بالای پیشانی، آب به طور کامل جاری شود و دست کشیده شود.

در سیره نبوی نقل شده است که دستان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فراخ و پرحجم بود و با یک مشت پر از آب، تمام موضع صورت را شستشو می‌دادند[30] . دستان ما حجم کمتری دارد، لذا شستن دومرتبه آب ریختن را می‌طلبد؛ شستشوی اول در هنگام نماز واجب است، شستشوی دوم مستحب است، و شستشوی سوم بدعت بوده و موجب بطلان وضو می‌گردد.

 

از این رو فرموده‌اند: «لا صلاة الا باسباغ الوضوء»؛ تا مبادا فرد به جای شستن صحیح، به بَلَل و مرطوب کردن صِرف اکتفا نماید.

این موضوع متمایز از وضوی ارتماسی است که در شرایط خاص برای فردی که عارضه‌ای در دست دارد تشریع شده است؛ وظیفه عمومی ما وضوی ترتیبی است.

بنابراین «بَلَل» پیش از وضو مستحب است، درست همانند شستن پاها قبل از وضو که عملی مستحب است، نه آن‌که شستن پا جایگزین مسح شرعی پا گردد که در این صورت مبطل وضو خواهد بود. خداوند همگان را هدایت فرماید.

روایت «لا صلاة الا باسباغ الوضوء» در کتاب شریف الفقه المنسوب الی الامام الرضا (علیه السلام)[31] ، صفحه هفتاد وارد شده است.

 

شرط چهارم نماز: لزوم عدالت امام جماعت و نفی اقتدا به ناشناسان

این چند روایت را نیز به دقت استماع نمایید، چرا که متن روایی است و یادداشت کردن آن ضرورت دارد.

در اقامه نماز جماعت، نمی‌توان پشت سر هر شخص ناشناس و بی‌صلاحیتی اقتدا کرد؛ امام جماعت باید قرائت صحیح داشته باشد، وضوی او بر موازین شرعی منطبق باشد و واجد ملکه عدالت باشد.

 

گروهی به محضر امام رضا (علیه‌السلام) شرف‌یاب شدند و عرض کردند: ما ده سال پشت سر شخصی نماز گزاردیم و پس از آن مدت آشکار گردید که وی یهودی بوده است!

حاضران از شنیدن آن به شگفتی افتادند.

حال به این ضابطه بنیادین بنگرید: «لا صلاة الا مع امام عادل»[32] ؛ مطلب کاملاً روشن شد؟ حقیقت نماز جماعت این است.

 

پرهیز از پناه دادن به سفیهان و خسارت‌های مجالست با افراد بی‌عقل

کتاب روایی دیگری نیز در این زمینه وارد شده است که می‌فرماید:«لا تأوِ من لا عقل له»[33] ؛

توجه داشته باشید، مأوا مدهید، مسکن مگزینید، و به شخصی که از نعمت خرد بی‌بهره است اعتماد و تکیه ننمایید. چرا؟ به دلیل آن‌که آسیب‌ها و زیان‌هایی که از جانب وی متوجه شما می‌گردد، بی‌شمار است.

 

تأمل بفرمایید، آیا به این دنیا آمده‌اید تا دستخوش خسارت شوید یا آن‌که با دستمایه‌ای پربار به سرای آخرت رهسپار گردید، تا در پرتو این عمر محدود خویش، بهشت جاودان را به دست آورید؟ بنابراین، از فرد بی‌عقلی که پیوسته به خود ضرر می‌زند، قطعاً به من و شما نیز زیان و خسران خواهد رسید.

 

«لا تأوِ من لا عقل له فیکثر ضررک»؛ این روایت شریف را مرحوم کراجکی در کتاب کنز الفوائد نقل فرموده است؛ ایشان از اعاظم فقها و محدثان شیعه، و دانشمندی ریاضیدان، منجم، حکیم و متخلق به اخلاق الهی است که تألیفاتی در حوزه علم اخلاق و فقه دارد.

کتاب کنز الفوائد تألیف محمد بن علی کراجکی، مشتمل بر هشتاد اثر تصنیفی در شاخه‌های گوناگون علوم اسلامی است و ایشان معاصر شیخ طوسی، مؤسس حوزه‌های علمیه مشهد و نجف اشرف بوده است.

مرحوم کراجکی متوفای سال چهارصد و چهل و نه هجری قمری است؛ اثر کنز الفوائد در دو مجلد به زبان عربی تدوین یافته و بیانگر احادیث در موضوعات متنوع است.

 

ماهیت دنیاطلبی حریصانه و نفی وابستگی به متاع فانی در سیره نبوی

مطلب بعدی؛ روایت می‌فرماید: «الدُّنْيَا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ وَ لَهَا يَجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ»[34] ؛ انسان عاقل و شاکر در جامعه یافت می‌شود، ولیکن شمار آنان بسیار اندک است: ﴿ وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ ﴾[35] . اما اکثریت مردم گرفتار بی‌عقلی، ناسپاسی و کفران نعمت هستند و افزون بر آن، طلبکارانه از خداوند و چهارده معصوم متوقع‌اند!

 

«الدُّنْيَا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ وَ لَهَا يَجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ» تحصیل و گردآوری مال نامشروع، سرای کسانی است که منزلگاه شایسته بهشتی در سرای آخرت برای خود فراهم نساخته‌اند، و افراد سفیه و بی‌خرد در گردآوری دنیای حرام با یکدیگر همدست و مجتمع می‌شوند؛ انسان‌های نادان و غافل در طلب متاع نامشروع گرد هم می‌آیند. تفاوتی نمی‌کند که این جریان را کمونیسم بنامید یا امپریالیسم، شرق بنامید یا غرب؛ توجه بفرمایید، در ماهیت هیچ تمایزی وجود ندارد؛ این کوردلان پیوسته در پی تمتع از دنیای حرام هستند، زیرا ایمانی به ساحت غیب، مبدأ و معاد ندارند.

 

این روایت شریفی که بیان داشتم، از فرمایشات پیامبر اکرم حضرت محمدمصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است که در کتاب ارشاد القلوب دیلمی، ثبت شده است.

 

ترک مجادله و پیوند با جاهلان و نقش عقل اصیل در تحصیل خیرات

فرمایش بعدی، از سخنان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؛ می‌فرمایند با فردی که از علم نافع بی‌بهره است، از تقوای عملی نصیبی ندارد و از ساحت عقل نیز تهی‌دست است، به هیچ روی رفت و آمد و مجالست نداشته باشید.

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمودند: «دَعِ الْمُمَارَاةَ وَ مُجَارَاةَ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ وَ لَا عِلْمَ»[36] ؛

به این معنا که نه واجد دانش سودمند و تقوای عملی است و نه از عقل فعال و کاربردی بهره دارد؛ انسانی جاهل و بی‌خرد، بی‌تقوا و بی‌بهره از علم نافع است.

حضرت می‌فرمایند با چنین فردی مراوده نداشته باشید، زیرا آسیب خواهید دید و فکر شما نیز مشوب می‌گردد. مجالست، تردد و هم‌نشینی با فرومایگان و بی‌خردان را رها سازید؛ زیرا این گروه به جای رساندن منفعت و خیر، همواره اسباب تضرر شما را فراهم می‌آورند.

 

مراد از مماراة چیست؟

تردد، رفت و آمد، و مجادله بیهوده؛ همانند تعبیر ممرّ و عبور و مرور. این سخن در کتاب تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، اثر مرحوم آمدی که از علمای سده پنجم هجری قمری است، و خود حضرت دلیل این نهی را بیان فرموده‌اند: «مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ يَضُرُّكَ»[37] ؛ ملاحظه فرمودید؟ به صورت فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد؛ یعنی فرد بی‌عقل پیوسته و در طول زمان به شما آسیب و خسارت می‌زند: «مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ يَضُرُّكَ».

 

مفهوم‌شناسی عقل ناب در روایات رضوی و پیامدهای هولناک افشای اسرار

روایت دیگری در این باب بدین شرح است:

«و بالعقل یدرک کلّ خیر»[38] ؛ الف و لام در واژه «العقل»، الف و لام عهد ذهنی است؛ یعنی کدام عقل مراد است؟ یادداشت بفرمایید:

مراد، لُبّ عقل، عقل خالص و عقل امیر و حاکم است؛ روایات دیگر مفسر این حقیقت هستند. اکنون حضرت چه می‌فرمایند؟

«و بالعقل یدرک کلّ خیر» به واسطه عقل اصیل، به هر خیری نائل می‌شوید؛ چرا؟ زیرا وجود شما منشأ خیر می‌گردد، نیت شما آکنده از خیرخواهی است، خدمت‌رسانی مستمر دارید و از کرامت، مواسات و امداد مؤمنانه برخوردار می‌شوید و هرگز دچار بی‌تفاوتی نخواهید شد.

«و بالعقل یدرک کل خیر باذن الله تبارک و تعالی، و بالجهل تهلک النفوس»؛ به واسطه جهل، نادانی و بی‌خردی، جان‌ها و روان‌ها تباه می‌گردد؛ فرد هم مراتب عالی نفس خویش را به هلاکت می‌اندازد و هم مایه گمراهی و نابودی دیگران می‌شود.

امام رضا (علیه‌السلام می‌فرمایند): دوست هر انسانی عقل اوست و دشمنش جهل او[39] .

 

آن عقلی که امام رضا علیه‌السلام بدان اشاره فرموده‌اند، کدام عقل است؟ همین عقل ناب. روایتی است که عقل چیزی است که به وسیله آن خداوند رحمان عبادت شود و بهشت کسب گردد[40] .

آفرین، کلام شما کاملاً متقن است؛ ولیکن باید توجه داشت که کدام عقل مراد است؛ عقلی که مشوب به اوهام، خیالات و پندارهای فاسد نباشد؛ عقلی که اسیر شهوات حرام و خشم و غضب نامشروع نگردد؛ توجه به این تمایزات بسیار حائز اهمیت است.

«و بالعقل یدرک کل خیر باذن الله تبارک و تعالی، و بالجهل تهلک النفوس»[41] ؛ انسان در اثر بی‌خردی، هم مراتب عالی نفس خویش، یعنی نفس ملهمه، نفس لوامه و نفس مطمئنه را دچار سقوط می‌سازد و هم موجب هلاکت و تباهی دیگران می‌گردد؛ به گونه‌ای که نفوس پاک آنان نیز آلوده شده و به مرتبه نفوس مذموم تنزل می‌یابد.

 

یعنی گرفتار حدیث نفس، نفس اماره، نفس مسوّله و نفس مدلّسه می‌شوند. افزون بر این، در ساحت ظاهری و حیات دنیوی نیز اسباب هلاکت جسمانی مؤمنان را فراهم می‌آورند؛ چگونه؟ از طریق دهن‌لقی، افشای اسرار مذهب حقه شیعه و اسرار ولایت و امامت در نزد حاکمان ستم‌پیشه و مستکبران؛ رازداری نکرده و چهره‌های مخلص و مؤمن را در تیررس دشمنان قرار می‌دهند و جان ظاهری آنان را به خطر می‌اندازند. در حوادث و فتنه‌های اخیر نیز بسیاری از کسانی که به شهادت رسیدند، در اثر گرا دادن و افشاگری منافقان داخلی بود؛ فرد در اثر بی‌عقلی و بی‌تقوایی، هم خود را هلاک می‌سازد و هم جامعه اهل ایمان را به مخاطره می‌افکند.

 

آداب علمی جلوس رو به قبله و ضرورت فقهی استقبال قبله در نماز

حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) رهنمود دیگری دارند؛ در مباحثات علمی، تعلیم و تعلم و مهارت‌آموزی، مستحب است فراگیران رو به سوی قبله جلوس نمایند، و شخص متکلم و استاد پشت به قبله بنشیند تا همواره این هشدار الهی را در نظر داشته باشد که: ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾ [42] .

 

در جلسات آزمون علمی نیز چنین است؛ اگرچه دانشجو پاسخ‌ها را بداند، اما حضور مراقب در پشت سر وی، نوعی توجه و هوشیاری پدید می‌آورد تا خطا نکند. استاد پشت به قبله می‌نشیند تا همواره حضور پروردگار را حاضر ببیند و از گزافه‌گویی بپرهیزد؛ و مستمع رو به قبله قرار می‌گیرد تا حقیقت سخن را به عنوان عبد صالح خداوند بشنود؛ زیرا اگر کلام منطبق بر موازین حق و رضایت الهی و اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد، همگان عبد پروردگار خواهند بود. حفظ جهت قبله تا این پایه دارای اهمیت است.

حال این مسأله را در ساحت فریضه نماز لحاظ بفرمایید؛ انسان با داشتن عقل، شعور، ابزارهای نوین، فناوری جی‌پی‌اس و قطب‌نما باید جهت دقیق کعبه را شناسایی کند و رو به قبله بایستد؛ سیره رسول گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بر این منهج استوار بوده است. انحراف عمدی از جهت قبله، نوعی بدعت و موجب بطلان قطعی نماز است.

 

امام باقر (علیه‌السلام)، آن شکافنده علوم، می‌فرمایند: «لا صلاة الا الی القبلة»[43] ؛ هیچ نمازی بدون رو کردن به قبله تحقق نمی‌یابد. در ابواب علم اصول و فقه، بیشتر به احادیثی نظیر «لا صلاة الا بطهور»[44] [45] یا «لا صلاة الا بفاتحة الکتاب»[46] استناد می‌شود که حق است، ولیکن باید منظومه روایات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را به طور کامل نگریست و احادیثی نظیر استقبال قبله را نیز بدان ضمیمه کرد.

این فرمایش شریف امام محمد باقر علیه‌السلام: «لا صلاة الا الی القبلة»، در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه، از کتب اربعه امامیه، ثبت رسیده است.

 

مفهوم‌شناسی امنیت سایبری و نسبت آن با فریضه امر به معروف

پاسخ به پرسش دوم آسان‌تر است؛ دقت بفرمایید تا پاسخ آن را بیان کنم و مجدداً مطرح نگردد.

پرسیده‌اند: آقا، آیا موضوع امنیت در تمامی عرصه‌ها حائز اهمیت است؟

پاسخ مثبت است؛ امنیت در همه زمینه‌ها از اهمیتی بنیادین برخوردار است؛ خواه در فضای عینی و خارجی،

خواه در فضای حقیقی و ذهنی و خواه در فضای مجازی. در مراودات یک‌سویه و دوسویه، امنیت در همه ساحت‌ها نقشی تعیین‌کننده دارد.

بنابراین در مباحث سایبری، در فناوری‌های دیجیتال، و در عرصه هوش مصنوعی نیز امنیت در شمار مهم‌ترین و حیاتی‌ترین مسائل قرار می‌گیرد.

 

مایلم پاسخ این پرسش را به صورت تحلیلی و حلّی بیان کنم: امنیت سایبری شباهت تام به ضریب ایمنی یک ساختمان دارد؛

از این رو، امنیت سایبری وظیفه‌ای همگانی و تکلیفی عمومی به شمار می‌رود؛ چرا که نوعی امر به معروف است، و امر به معروف مسؤولیتی همگانی است.

این امر هم وظیفه دولت و حاکمیت، هم وظیفه دانشگاه‌ها و مراکز علمی، هم وظیفه شرکت‌های خصوصی، هم وظیفه عموم مردم، و هم وظیفه من و شما در حوزه علمیه است.

 

مقوله امنیت در تمامی عرصه‌ها جاری است که یکی از شقوق بارز آن، مقوله امنیت سایبری است. شاخص ملی امنیت سایبری (ان‌سی‌اس‌آی) و جایگاه کشورها در رتبه‌بندی بین‌المللی. امنیت سایبری در حقیقت یک هماوردی و مسابقه مداوم در آمادگی است؛ از این رو، چارچوب قانونی می‌طلبد، نهاد متولی و مسئول می‌خواهد، مستلزم آموزش‌های تخصصی است،

نیازمند صیانت پایدار از زیرساخت‌های حیاتی کشور است، و از همه اساسی‌تر، برنامه‌ای مدون می‌خواهد برای روزی که بالاخره نفوذ و تهاجم هکری به وقوع می‌پیوندد؛ تا مشخص گردد یک کشور در مواجهه و دفع حملات سایبری تا چه میزان از آمادگی برخوردار است.

 

متأسفانه در رتبه‌بندی‌های جهانی، بیان این واقعیت برای بنده مایه تأثر است، متأسفانه در ارزیابی صد و پنجاه و پنج کشور در سطح جهان، ذیل شاخص ملی امنیت سایبری (NCSI)، نام کشور ایران مشاهده نمی‌شود! امنیت سایبری تلازمی با ادعای ابرقدرتی کشورها ندارد؛ منوط به برخورداری از فناوری‌های صِرفاً شاخص نیست؛ حتی وابسته به قدرت تهاجمی سایبری نیز نمی‌باشد؛ ب لکه امنیت سایبری بر اساس شاخص ان‌سی‌اس‌آی، کاملاً وابسته به وجود و کیفیت ظرفیت‌های نهادی و کارآمدی عملیاتی است.

 

هم‌اکنون در سطح بین‌المللی، بالاترین رتبه امنیت سایبری را کشور آلبانی در قاره اروپا داراست، و پس از آن کشور استونی قرار دارد؛ زیرا این کشورها به سوی پایه‌ریزی ساختاری بسیار منسجم در جهت امنیت دیجیتال حرکت کردند، و امروزه از معتبرترین کشورهای جهان در زمینه دولت الکترونیک و ارائه خدمات دیجیتال به شمار می‌آیند: نخست آلبانی و سپس استونی.

 

در ساحت امنیت سایبری، ایالات متحده آمریکا در رتبه سی و یکم قرار دارد؛ آلمان غربی واجد رتبه بیست و ششم است؛

بریتانیا رتبه چهل و یکم را داراست؛ چین در جایگاه شصت و یکم قرار دارد؛ فرانسه رتبه شانزدهم را به خود اختصاص داده است؛ ایتالیا واجد رتبه سیزدهم است؛ ژاپن در رتبه سی و ششم مستقر است؛ کره جنوبی رتبه سی و چهارم را داراست؛

سنگاپور در جایگاه بیست و نهم قرار دارد؛ و جمهوری آذربایجان نیز که بستری برای نفوذ آمریکا و اسرائیل ایجاد کرده است، رتبه سی و دوم را دارد. اما موقعیت ما کجاست؟ در میان صد و پنجاه و پنج کشور جهان، نامی از کشور ما به چشم نمی‌خورد!

 

آسیب‌شناسی زیرساخت‌های بانکی و لزوم ارتقای تاب‌آوری سایبری در کنار توسعه دیجیتال

توجه بفرمایید، این وضعیت به منزله خطری جدی است؛ زیرا هنگامی که تهاجمی سایبری رخ دهد، چنانچه چندین ماه سامانه بانکی مختل گردد،

پرداخت حقوق و مطالبات کارکنان با چالش مواجه می‌شود، به ویژه نیروهای نظامی؛ آن نیرویی که در میدان جان‌فشانی می‌کند، خانواده و فرزندانش نیازمند تأمین معیشت هستند و خدمات کارتی و بانکی آنان باید پایدار بماند. ملاحظه می‌فرمایید که مقوله امنیت تا چه اندازه واجد اهمیت است.

 

پرسش: آیا ایران امنیت سایبری ندارد؟

پاسخ: بله؟ چرا دیگر، دارد. موضوع، کیفیت و پایداری امنیت است؛ ظرفیت‌ها و امکانات فراوانی در کشور وجود دارد، ولیکن بحث بر سر ایمن‌سازی خلل‌ناپذیر است.

بنابراین، در این عرصه باید توانایی‌های تخصصی خود را ارتقا بخشیم، همانند یک کارشناس یا مهندس فنی خبره؛ اکنون که کاستی‌ها آشکار گردید، باید به رفع نواقص همت گماشت تا نفوذهای هکری مجدداً انتظام امور را دستخوش اختلال نسازد.

مقصود کلام بنده روشن شد؟ توجه فرمایید: توسعه فناوری‌های دیجیتال امری پسندیده است، چنان‌که در ایران رشد گسترده‌ای یافته است؛ توسعه دیجیتال نیکوست، اما به تنهایی کفایت نمی‌کند؛ چرا که برخورداری از آمادگی سایبری و ارتقای امنیت سایبری الزامی حیاتی است. این نیز پاسخ به پرسش‌های مردمی بود، مبحثی فراتر از ساحت پزشکی.

 


[1] سوره عصر، آيه 2.
[2] سوره کهف، آيه 103.
[3] سوره احزاب، آيه 72.
[4] سوره کهف، آيه 54.
[5] المنطق - ط جماعة المدرسين، المظفر، الشيخ محمد رضا، ج1، ص356.
[6] سوره نحل، آيه 125.
[7] سوره اسراء، آيه 11.
[8] سوره روم، آيه 30.
[9] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص13.
[10] سوره احزاب، آيه 72.
[11] إحياء علوم الدين، الغزالي، أبو حامد، ج3، ص4.
[12] سوره شمس، آيه 8.
[13] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص10.
[14] غرر الحكم و درر الكلم، التميمي الآمدي، عبد الواحد بن محمد، ج1، ص606.
[15] عيون الحكم و المواعظ، الليثي الواسطي، علي بن محمد، ج1، ص446.
[16] عيون الحكم و المواعظ، الليثي الواسطي، علي بن محمد، ج1، ص432.
[17] عيون الحكم و المواعظ، الليثي الواسطي، علي بن محمد، ج1، ص517.
[18] عيون الحكم و المواعظ، الليثي الواسطي، علي بن محمد، ج1، ص432.
[19] عيون الحكم و المواعظ، الليثي الواسطي، علي بن محمد، ج1، ص517.
[20] عيون الحكم و المواعظ، الليثي الواسطي، علي بن محمد، ج1، ص540.
[21] شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج19، ص47.
[22] نهج الفصاحة، پاینده، ابوالقاسم، ج1، ص484.
[23] سوره کهف، آيه 103.
[24] مسائل علي بن جعفر ومستدركاتها، العریضي، علي بن جعفر، ج1، ص178.
[25] فقه القرآن، الراوندي، قطب الدين، ج1، ص102.
[26] فقه القرآن، الراوندي، قطب الدين، ج1، ص102.
[27] المحاسن، البرقي، ابو جعفر، ج1، ص78.
[28] دعائم الإسلام‌، القاضي النعمان المغربي، ج1، ص100.
[29] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج2، ص252.
[30] تهذيب الأحكام، شيخ الطائفة، ج1، ص136.
[31] الفقه المنسوب للإمام الرضا، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ج1، ص70.
[32] دعائم الإسلام‌، القاضي النعمان المغربي، ج1، ص186.
[33] كنزالفوائد، الكراجكي، أبو الفتح، ج1، ص88.
[34] إرشاد القلوب إلى الصواب، الديلمي، حسن بن محمد، ج1، ص186.
[35] سوره سبا، آيه 13.
[36] الأمالي، الشيخ المفيد، ج1، ص222.
[37] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، التميمي الآمدي، عبد الواحد بن محمد، ج1، ص434.
[38] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج78، ص418.
[39] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص11.
[40] . العَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَاکْتُسِبَ بِهِ الجِنَانُ همان منبع.
[41] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج78، ص418.
[42] سوره فجر، آيه 14.
[43] من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج1، ص278.
[44] المحاسن، البرقي، ابو جعفر، ج1، ص78.
[45] دعائم الإسلام‌، القاضي النعمان المغربي، ج1، ص100.
[46] فقه القرآن، الراوندي، قطب الدين، ج1، ص102.