درس طب استاد سیدحسن ضیائی

1405/07/15

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

موضوع: طب اسلامی/ فقه و طب/ داروی مرکب در درمان بیماری سل

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

مبحث ما، دوستان در طب المعصومین بود، برگرفته از کتاب جامع احادیث الشیعة[1] ، اثر آیت‌الله محقق مرحوم ملایری، تحت اشراف محضر حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی قم (اعلی‌الله‌مقامهما)، این روایت متضمن یک داروی مرکب در درمان بیماری سل است. اکنون متن آن را قرائت می‌کنم و در ادامه، هر کلمه‌اش را توضیح خواهم داد، ان‌شاءالله.

 

داروی مرکب در درمان بیماری سل

و فیه؛ یعنی در کتاب طب الائمة ابنا بسطام نیشابوری[2] ، که روایات آن مربوط به داروشناسی است؛ اعم از داروهای مفرده و داروهای مرکبه، فارماکولوژی، فارماکولوژی اسلامی.

جعفر بن محمد بن ابراهیم قال: حدثنا احمد بن بشارة قال: حججت؛ رهسپار شدم و مناسک حج را به جا آوردم؛ «فاتیْت المدینة»؛ سپس به منظور زیارت معصوم (علیه‌السلام) به مدینه آمدم؛ «فدخلت مسجد الرسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)»؛ به مسجدالنبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) وارد شدم؛ «فاذا ابوابراهیم جالس»؛ ناگاه مشاهده کردم که معصوم (علیه‌السلام) جلوس فرموده‌اند؛ (فی جنب المنبر)؛ در جوار منبر پیامبر؛ «فدنوت»؛ به حضرت نزدیک شدم؛ «فقبلت رأسه»؛ پیشانی مبارک امام معصوم را بوسیدم؛ «و یدیه»؛ و بر هر دو پشت دست مبارک حضرت بوسه زدم؛ و «سلّمت علیه»؛ سلامی شرعی به محضر ایشان تقدیم داشتم: «السلام علیک یا امام المعصوم یا امام المؤمنین».

 

«فردّ علیّ السلام»؛ حضرت نیز پاسخ سلام شرعی مرا عنایت فرمودند؛ و قال؛ حضرت فرمودند: «کیف انت من علّتک؟» حال شما نسبت به آن بیماری که بدان مبتلا بودید چگونه است؟ حال شما نسبت به آن بیماری که بدان مبتلا بودید چگونه است؟

«قلت»؛ من، احمد بن بشاره، عرض کردم: شاکیاً بعد؛ آقا، همچنان شاکی و دردمندم؛ این بیماری ما هنوز بهبود نیافته است.

عرض کردم چه بیماری داشت؟ مبتلا به بیماری سل است.

 

اقسام بیماری سل و رویکردهای درمانی آن

ما اقسام متعددی از بیماری سل داریم: سل مغزی، سل ریوی، سل خونی، سل استخوانی و سل روده.

در خاطرتان باشد، گاهی داروی مفرده مد نظر است؛

 

پرسش: استخوانی و روده؟

پاسخ: بله، روده، بله.

 

درمان بیماری سل.

اکنون اقسام سل عبارتند از: سل مغزی، سل خونی، سل ریوی، سل استخوانی یا چرک استخوان یا بیماری استئومیلیت، و دیگری نیز سل روده.

بسیار خب، اکنون چنانچه قصد درمان این سل را داشته باشید، به دو شیوه می‌توانید اقدام نمایید:

نخست: آن‌که بیماری پیشرفته است و در آن هنگام، داروی مرکب مخصوص خود را می‌طلبد؛

حالت دیگر این است: بیماری چندان پیشرفته نیست، یعنی هنوز وضعیت بسیار حادی به خود نگرفته است.

در این خصوص پیش‌تر به حضورتان عرض کرده‌ام که سبزی شنبلیله، هر پنج نوع سل را درمان می‌کند؛ یک مشت همراه وعده ناهار و یک مشت همراه شام مصرف می‌شود، که نام آن در روایات چه بود؟ حُلبه. اعراب عراق چه می‌گویند؟ حِلبه.

 

اسناد روایی داروی مرکب سل

اکنون قصد دارم داروی مرکب را بیان کنم که پیش از این ذکر نکرده‌ام. بار دیگر تکرار می‌کنم، درمان آن چیست؟ داروی مرکب. از چه منبعی نقل می‌کنیم؟ این نیز کتاب جامع احادیث الشیعة است.

 

دومین سند روایی برای این داروی مرکب، کتاب طب الائمة است.

ما در این مبحث چند گونه طب الائمة داریم: یک مورد، طب الائمة تخصصی تغذیه و طب داخلی است؛ آن اثر، طب الائمة تألیف علامه شُبّر است که دو یا سه یا چهار نوبت به چاپ رسیده است.

اما اکنون بحث ما در باب فارماکولوژی، یعنی در موضوع داروشناسی است؛ بنابراین این کتاب، طب الائمة ابنا بسطام نیسابوریان است؛ در زبان فارسی نیشابوریان گفته می‌شود، حال نیسابوریان. نام این دو بزرگوار چیست؟ یکی عبدالله و دیگری حسین نام دارد.

 

بررسی متن روایت و ضرورت درمان بیماری‌های مسری پیش از سفر

بسیار خب، اکنون متن روایت را قرائت می‌کنم. بنابراین، سل پیشرفته را با این داروی مرکب مداوا می‌کنند. مقصودم این بود متذکر شوم که حضرت جویا می‌شوند: وضعیت بیماری شما چگونه است؟

راوی عرض می‌کند: آقا، شکایتم همچنان استمرار دارد؛ درست است؟ حال به جای داروی مفرده، این داروی مرکب را تجویز می‌فرماییم؛ چرا که محرز است سل این فرد بسیار پیشرفته است. بسیار خب، اکنون متن را بخوانم، زیرا از این فراز وارد مبحث ساختار دارو می‌شویم.

 

«قال: کیف انت من علّتک؟» امام معصوم فرمودند: نسبت به آن بیماری که داشتی در چه وضعیتی هستی؟ رهایی یافتی؟ بهبود یافتی؟ شفا یافتی؟ علاج شدی؟ درمان شدی؟

«قلت: شاکیاً بعد و کان بی السل»؛ عرض کردم: کماکان شاکی و مبتلا هستم و از این بیماری سل رهایی نیافته‌ام؛ بلکه بیماری من پیشرفت کرده است.

 

«فقال»؛ در این هنگام حضرت در مقام بیان داروی مرکب برمی‌آیند؛ فقال؛ حضرت فرمودند: «خذ هذا الدواء بالمدینة قبل ان تخرج الی مکة»؛ در همین شهر مدینه اقدام کن و این داروی مرکب را تهیه نما، پیش از آن‌که به جانب مکه خارج شوی و مناسک حج را به جای آوری؛ نخست به مداوای خویشتن بپرداز و سپس حرکت کن. این رهنمود حضرت فوق‌العاده حائز اهمیت است؛ به گونه‌ای نباشد که صرفاً ترجمه کنید و سطحی بگذرید.

 

این فرمایش حضرت دلالت بر این دارد که ابتدا در همین موضعی که استقرار داری، یعنی در شهر مدینه، داروی مرکب را فراهم کن و خودت را درمان نما، سپس رهسپار مکه شو.

دقت در این کلام شریف از چه نظر اهمیت دارد؟ از این حیث که بیماری‌ها به طور کلی بر دو دسته تقسیم می‌شوند: دسته‌ای مسری و واگیردار هستند و دسته‌ای دیگر غیرمسری می‌باشند.

توجه بفرمایید، به عنوان مثال چنانچه بنده به هر چهار نوع بیماری دیابت مبتلا باشم، یا به هر هشت قسم بیماری فشار خون دچار باشم؛

یا به هر دو قسم چربی‌های مضر خون مبتلا باشم؛ آیا این بیماری‌ها سرایت‌کننده‌اند؟ خیر، این عوارض در وجود خود من است و آن را مهار و پایش می‌کنم، اما خاصیت سرایت به دیگران را ندارند. ولیکن در نقطه مقابل، گاهی بیماری مسری است؛ یعنی در شمار بیماری‌های عفونی واگیردار قرار می‌گیرد.

 

حال در این مقام، هر چه می‌خواهید مثال بیاورید؛ آیا این بیماری عفونی واگیر، قارچی است؟ آیا آمیبی است؟ آیا باکتریایی است؟ آیا ویروسی است؟ هیچ‌یک از این‌ها نیست؛ بلکه چیست؟ این بیماری مبتنی بر کانون سل است؛ حاوی باسیل سل است.

مقداری به مباحث میکروبیولوژی و بافت تخصصی میکروب‌شناسی اشاره می‌کنم. ملاحظه بفرمایید ساحت کلام حضرت چقدر رفیع است؛ می‌فرمایند: هوشیار باش، بیماری تو عفونی و واگیردار است؛ در همین شهر داروی مرکب را فراهم می‌آوری، به مداوای خود می‌پردازی و پس از آن رهسپار مکه می‌شوی تا اعمال حج را انجام دهی؛ مبادا پیش از بهبودی بروی و سایر حجاج را نیز به سل مبتلا گردانی! این سخنان را در ذهن نگاه دارید؛ بنابراین از این بخش با شتاب ترجمه نکنید و عبور ننمایید. این مقدار را عرض کردم تا بحث منقطع نگردد و بیش از اندازه نیز به درازا نکشد.

 

ابعاد معرفتی کلام معصوم و نقد رویکرد تجاری به طبابت

پیشگیری از بیماری توسط درمان‌کننده نیز در این‌جا موضوعیت دارد. پیشگیری بیماری توسط درمان‌کننده؛ اکنون هنگامی که به مطب‌ها مراجعه می‌شود، به بیمار توجهی ندارند که این رفت، آیا بهبود یافت یا بهبود نیافت.

امپریالیسم، امپریالیسم، لیبرالیسم، نام خدا؛ ابداً طبابت نیست، بلکه تماماً سودپرستی و پول‌پرستی است. گرایش‌یافتگان به غرب یا مروج اومانیسم هستند یا پول‌پرست؛ به این بیان که یا انسان‌محور و انسان‌پرست هستند یا پول‌پرست، و شق سومی بر آن متصور نیست. هرچند اخیراً اشخاص به دوران رسیده پدیده شیطان‌پرستی را نیز دارند؛ این امر بسیار مضحک و سخیف است؛ شیطان‌پرست! صد لعنت بر گاوپرست، با این حال این گروه به شیطان‌پرستی روی آورده‌اند! شهید مطهری می‌فرمودند تابلوی بزرگ کاسبی برافراشته‌اند.کاملاً درست است، بله.

 

بسیار خب، تأکیدم بر این بود که از این عبارات با شتاب‌زدگی گذر نکنیم، ای مؤمنان؛ مباحث لغوی، صرفی، نحوی، و معانی و بیان را سرسری نگیرید. درباره معصوم این معنا را فراموش نکنید؛ معصوم متصل به علم لدنی، خزانه‌دار علم، صاحب علوم تامه و از راسخان در علم است؛ هر کلمه‌ای که افاضه می‌فرمایند، مستلزم رجوع به شاخه‌های گوناگون علوم است تا حقیقت فرمایش معصوم درک شود، در غیر این صورت گرفتار تفسیر به رأی و سخن گفتن بدون احاطه به مراد صاحب کلام خواهید شد. این نکات را به خاطر داشته باشید؛ بسیار خب، این مبحث در این‌جا کفایت می‌کند.

 

دستور دارویی روایت در درمان سل و کتابت آن

پس حضرت به آن شخصی که بیماری سل او پیشرفت کرده بود چه فرمودند؟ حضرت فرمودند:

«خذ هذا الدواء بالمدینة قبل ان تخرج الی مکة»؛

«فانک تعافی فیها»؛ در اثر مصرف این داروی مرکب ظرف چند روز عافیت می‌یابی؛

«و قد عوفیت باذن الله تعالی»؛ و سلامتی شما به اذن خداوند متعال بازمی‌گردد؛

«و اذا مرضت فهو یشفین»، چنان‌که حضرت ابراهیم خلیل‌الرحمان (علیه‌السلام) فرمودند. خداوند نیز کلام حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را به صورت نقل‌قول مستقیم خبری بیان فرمود؛ به اصطلاح حوزویان حکایت کرد و به تعبیر انگلیسی‌زبانان نقل‌قول مستقیم خبری آورد: «و اذا مرضت فهو یشفین»؛ هنگامی که من بیمار شوم چه کسی شفا می‌دهد؟ خداوند. مبحث تمام شد.

«فاخرجت»؛ رهنمود حضرت معصوم را اطاعت کردم و در شهر مدینه در پی دارو و درمان رفتم؛

«فاخرجت الدواة»؛ دوات یعنی جوهر و مرکب و قلم را برگرفتم و هر آنچه حضرت می‌فرمودند یادداشت می‌کردم؛

«فاخرجت الدواة و الکاغذ و املی علینا»؛ حضرت افاضه می‌فرمودند، املا می‌کردند و ما نیز می‌نوشتیم. مطلب روشن شد؟

 

تطبیق لغوی و داروشناسی مؤلفه نخست: سنبل و اقسام آن

اکنون حضرت چه فرمودند؟ «یؤخذ سنبل...»؛ سنبل را با حرف سین و لام بنویسید. نامی فارسی است.نام عربی آن، ناردین است؛ ناردین می‌باشد. نام اردوی آن نیز ناردین است.-سلام ما را به مناطقی از افغانستان، پاکستان و هندوستان برسانید که به زبان اردو تکلم می‌کنند.-بنابراین به زبان عربی و به زبان اردو، ناردین نامیده می‌شود.

این سنبل گونه‌های گوناگونی دارد؛ دارای گونه‌های فراوانی است، ولیکن دو گونه معروف آن بدین شرح است.

 

دو گونه شناخته‌شده آن:

گونه نخست: سنبل‌الطیب، با تاء دسته‌دار: سنبل‌الطیب.

این سنبل‌الطیب هم در زبان فارسی و هم در زبان عربی به همین صورت به کار می‌رود: سنبل‌الطیب.

به زبان اردو به آن «بالچهر» می‌گویند. تلفظ دشواری است! دشوار است، اما اجازه دهید بیان کنم. بالچهر، با دو سکون در کنار یکدیگر، یک تای کوچک نیز بنویسید. این نامی است که در زبان اردو به سنبل‌الطیب اطلاق می‌کنند.

ایرانی‌ها نیز در محاوره و گفتگوهای عامیانه و کوچه و بازار نام دیگری به کار می‌برند؛ می‌گویند آقا، توجه کنید که گربه به این سنبل‌الطیب بسیار علاقه دارد.

 

بنده این موضوع را آزموده‌ام؛ دارو درون کیسه‌ای پلاستیکی قرار داشت، آن را در گوشه اتاق نهادم و پنجره را باز گذاشتم؛ در نیمه‌های شب گربه آهسته وارد شد، کیسه را پاره کرد، از آن خورد و مجدداً خارج شد؛ این کار را در دو شب تکرار کرد. از این رو، ایرانی‌ها در زبان محاوره به سنبل‌الطیب «علف گربه» می‌گویند.

حقیقت را می‌گویند؛ بنده خود قصد داشتم همین موضوع را بررسی کنم که آیا صحت دارد یا خیر!

آن حیوان نیز بیمار بوده است، خداوند آن را شفا عنایت کند!

بله، بله، بله، آن حیوان دارای فهم و ادراک بوده است؛ درست می‌گویند، فهم داشته است. حیوان هم از شعور و فهم برخوردار است و هم درک دارد. اما مقصودم این بود که نام‌گذاری عامیانه ایرانی‌ها تحت عنوان علف گربه، صحیح و با مسمی است. بسیار خب، این نام در کتاب‌ها نیز درج شده است؛ علف گربه.

 

نام دیگری نیز در میان ایرانیان متداول است؛ با این تلقی که منشأ اولیه آن از سرزمین هندوستان (ایندیا) بوده است، به آن «سنبل هندی» می‌گویند. بنابراین، گروهی از ایرانیان که با سرزمین‌های هند و چین یا هندوستان در ارتباط بوده‌اند، سنبل‌الطیب را «سنبل هندی» نامیده‌اند. این نیز یکی دیگر از اسامی آن به شمار می‌رود. این مبحث به پایان رسید. بسیار خب، این موارد پیرامون گونه نخست بود که اندکی توضیح دادم.

 

گونه دوم:

اکنون به گونه دوم معروف سنبل بپردازیم؛ همان گیاهی که در زبان عربی و اردو ناردین خوانده می‌شد، ناردین که ریشه اصلی سنبل‌هاست. اکنون گونه دوم شناخته‌شده آن را دقت بفرمایید:

سنبل رومی؛ سنبل رومی.

رایحه آن از سنبل‌الطیب کمتر است و از نظر خواص دارویی نیز در مرتبه پایین‌تری قرار دارد.

سنبل رومی، نام دیگر آن چیست؟ ناردین است.

بنابراین ملاحظه بفرمایید که عنوان ناردین در دو موضع به کار رفت:

یک مورد به عنوان اسم جنس که بر مطلق سنبل دلالت دارد،

و مورد دیگر برای نوعی خاص از آن که همان سنبل رومی است.

بسیار خب، به آن ناردین می‌گوییم. مقصود بنده را در این تمایز دریافتید؟ بسیار خب.

 

تطبیق لغوی و داروشناسی مؤلفه دوم: قاقله و گونه‌های آن

پس حضرت چه عبارتی فرمودند که ما نیز یادداشت کردیم؟ فرمودند:

«یؤخذ سنبل...»؛ که پیرامون سنبل توضیحات لازم ارائه شد. دیگر چه؟

«و قاقلة...»؛ اکنون یادداشت بفرمایید: قاقلة... قاقله... هِل، با های دوچشم.

قاقلة واژه‌ای عربی است، قاقله تعبیری است که برخی ایرانیان به کار می‌برند، و عموم ایرانیان واژه هِل را استعمال می‌کنند.

اکنون در ذیل آن یادداشت کنید: بر دو گونه است؛ بر دو گونه است:

 

نخست: هل سبز

هل سبز برابر است با هل کوچک، مساوی با «الهال»، با های دوچشم و لام در پایان: الهال. این واژه به زبان عربی است.

«الاچی خرد»؛ این نیز تعبیر زبان اردو است: الاچی خرد.

توجه داشته باشید که خُرد تلفظ نکنید؛ در فارسی خردشده بدون واو نوشته می‌شود، ولیکن این واژه با تلفظ زبان پاکستانی است: الاچی خرد. معنای آن چیست؟ هل کوچک، هل سبز، الهال. این مؤلفه شماره یک.

 

شماره دو: هل سیاه

هل سیاه معادل هل بزرگ است.

در زبان عربی می‌گوییم: «قاقلة کباراً»، یعنی قاقله بزرگ به زبان عربی.

در زبان فارسی فصیح و افصح به آن «هلباد» گفته می‌شود؛ هلباد. این نام در زبان فارسی است.

در زبان اردو به این هل سیاه که همان هلباد است چه می‌گوییم؟ «الاچی کلاں»؛ الاچی کلاں.

به عنوان مثال، برخی افراد مراوداتی با این مناطق ایران داشته‌اند؛ یعنی خراسان رضوی، منطقه سبزوار، مزینان و فرومد؛ در آن سامان هنگامی که می‌خواهند بزرگی چیزی را بیان کنند، می‌گویند بسیار «کلو» است؛ حتی برای پدربزرگ تعبیر «باباکلو» را به کار می‌برند.

آیا به یاد دارید؟ در زبان فارسی معیار واژه «کلان» به کار می‌رود؛ مانند کلان‌شهرهای ایران: تهران، مشهد، شیراز، تبریز، کلان‌شهرهای ایران.

بنابراین هل بزرگ، هل سیاه، هل باد، به زبان اردو «الاچی کلاں» نامیده می‌شود. این نکته را جهت بهره‌مندی علمی و به یادگار بیان کردم. بسیار خب، این مبحث نیز پیرامون قاقله بود.

 

تطبیق لغوی و داروشناسی مؤلفه سوم و چهارم: زعفران و عاقرقرحا

دومین جزء

جزء بعدی چیست؟ «و زعفران». در زبان فارسی و عربی یکسان است، تنها در زبان عربی دارای الف و لام است.

 

سومین مؤلفه: «زعفران»

چهارمین جزء: «عاقرقرحا»؛ با حروف عین، الف، قاف، راء، قاف، راء، حاء، الف: عاقرقرحا. دقت بفرمایید. این نیز چهارمین قلم دارویی است. بسیار خب.

این واژه‌ای که بیان شد، یعنی عاقرقرحا، در زبان‌های عربی، فارسی و اردو به گونه‌ای یکسان استعمال می‌شود: عاقرقرحا، عاقرقرحا.

 

این گیاه دو نام دیگر نیز دارد که هرچند نامشهورند، اما نام‌های آن به شمار می‌روند:

نخست: «عاقرقرها» با های دوچشم. البته در هر سه زبان فارسی، عربی و اردو اصالت تلفظ با حای حطی است: عاقرقرحا، یا در عربی افصح «قرحاء» با حای حطی. اما در گویش غیرمشهور فارسی، عاقرقرها با های دوچشم ثبت شده است.

نام غیرمشهور دیگری نیز دارد که به برخی دهستان‌ها و شهرستان‌ها اختصاص دارد و به آن «اکرکره» یا «اکرکرح» می‌گویند. نباید دچار سردرگمی شد؛ اکرکره نام دیگری برای گیاه عاقرقرحاست. بسیار خب.

 

پرسش: داروی چندم، دوستان ؟

پاسخ: پنجم.

این چه موادی هستند؟ این‌ها همگی منشأ گیاهی دارند؛ بله، همگی گیاه دارویی هستند. تصویر آن در این‌جا موجود است.

در ادامه تصویر آن را نیز ارائه خواهم داد؛ بسیار خب، بله، بله.

 

تطبیق لغوی و گیاه‌شناسی مؤلفه پنجم: بنج یا شاهدانه و مشتقات آن

پنجمین مؤلفه دارویی چیست؟ «بَنج» بَنج، معادل شاهدانه است.

آن دسته از ایرانیانی که به مصرف دخانیات و افیون اعتیاد دارند، به آن «بَنگ» می‌گویند؛ بَنگ تعبیر می‌کنند.

مرحوم استاد دکتر علی زرگری، در کتاب چهارده‌جلدی «گیاهان دارویی»، در جلد چهارم و ذیل مبحث شاهدانه مرقوم داشته‌اند: بنگ، چرس، حشیش و ماری‌جوانا، همگی از همین گیاه شاهدانه استحصال می‌شوند. ایشان در چهار الی پنج صفحه به تفصیل پیرامون این موضوع شرح داده‌اند.[3]

 

این نکته را از این رو بیان کردم تا زمینه‌ای برای پژوهش و تحقیق شما باشد. بسیار خب، اکنون به تطبیق واژگانی خودمان بازگردیم:

واژه «بَنج»، لفظی عربی و در اصل معرّب است.

 

پرسش: واژه «بَنگ»، فارسی و مربوط به زبان محاوره است.

پاسخ: بله. «بَهَنگ»، به کسر یا فتح اول، تلفظ این واژه در زبان اردو است. با حروف باء، های دوچشم، نون و گاف: «بَهَنگ». این لغت در زبان اردوست.

نامی فارسی نیز برای این گیاه وجود دارد که چه بسا تاکنون نشنیده باشید، ولیکن ثبت شده است: «اجواین خراسانی».

 

اجواین خراسانی.

این عنوان بر چه مفهومی دلالت دارد؟ دقیقاً همان بنج است؛ همان گیاه بنگ است.

عرض کردم که از گیاه شاهدانه، چهار ماده افیونی و مخدّر فرآوری می‌شود.

همچنین اشاره کردم که در جلد چهارم کتاب گیاهان دارویی اثر دکتر علی زرگری، استاد تمام داروشناسی دانشگاه تهران که به رحمت ایزدی پیوسته‌اند، درج شده است. این اثر در چهارده جلد تدوین یافته و مجلد چهارم آن بسیار قطور است.

(افراد ناصالح! من از آنان بیزارم و آنان نیز از من بیزارند!) صد در صد! این نکته را در مبحث طب المعصومین تبیین کردیم.

ملاحظه بفرمایید، در این‌جا سخن از حکم ثانوی است؛ این بیمار در آستانه مرگ قرار دارد و سل او به مرحله پیشرفته رسیده است.

 

جهت مداوا.

فرد در آستانه هلاکت است و در این موقعیت، دفع فاسد مطرح می‌شود...

به قاعده دفع افسد به فاسد عمل می‌کنیم. این امر بر پایه حکم ثانوی صورت می‌پذیرد؛ بسیار خب.

 

بررسی مؤلفه ششم و نسخه بدل آن: خربق سفید و فلفل سفید

یکی دیگر از اقلام این داروی مرکب چیست؟ یک، دو، سه، چهار، پنج، و ششمین جزء:

«خَربَقٌ ابیضٌ»[4] ؛ خَربَقٌ با حروف خاء، راء، باء و قاف: «خَربَقٌ ابیضٌ».

ملاحظه کنید که ما دو گونه خربق داریم: یکی خربق اسود که سیاه است، و دیگری خربق ابیض که سفید است. در این دستورالعمل دارویی، خربق سفید مد نظر ماست. این دو نوع کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند؛ بسیار خب.

 

بنابراین «خربقٌ ابیضٌ» همان خربق سفید است؛ «الخربق الابیض». در زبان اردو به آن «کِئطقِ» کی سفید گفته می‌شود...

تلفظ آن در زبان ثقیل است! «کِئطقِ...»کی سفید.

 

پرسش: این عبارت در زبان اردو بر چه معنایی دلالت دارد؟

پاسخ: بر معنای همان خربق سفید که ایرانیان می‌گویند.

 

خربق ابیض به تعبیر عرب‌زبانان، با خربق اسود تمایز بنیادین دارد؛ بسیار خب.

اما نسخه بدل این روایت در کتاب مستدرک الوسائل اثر محدث نوری وارد شده و در آن‌جا «فلفلٌ ابیضٌ» نگاشته شده است.

این نسخه بدل، در کتاب مستدرک محدث نوری آمده است؛ اثری که شانزده جلد آن مشتمل بر احادیث است و شانزده جلد دیگر به مشیخه و علم رجال و مباحث پیرامونی اختصاص دارد و در چاپ‌های جدید در سی مجلد به طبع رسیده است. ملاحظه بفرمایید که در آن نسخه، «فلفلٌ ابیضٌ» ثبت شده است.

 

به توضیحات بنده دقت کامل بفرمایید: فلفل، گاه دارای طعم تند است که همان فلفل قرمز تند می‌شود. در حالتی دیگر، فلفل سیاه را داریم. در نوعی دیگر، فلفل نه تند است و نه سیاه؛ این نوع، همان فلفل دلمه‌ای است که حجیم و شیرین است. این فلفل دلمه‌ای نیز رنگ‌های گوناگونی دارد؛ اعم از زرد، سرخ، سبز و انواع دیگر.

 

اکنون به کلام بنده عنایت داشته باشید:

اگر این فلفل سیاه را در آب بخیسانید و سپس بفشارید، پوست آن جدا خواهد شد؛ مغز درونی آن سفید است.

چنانچه آن را در مجاورت هوا قرار دهید تا کاملاً خشک شود، هنگامی که پوست آن جدا شده باشد، چه نامیده می‌شود؟

به این محصول «فلفل سفید» می‌گویند! این نکته را فراموش نکنید.

 

بنابراین فلفل سفید، پدیده نوینی نیست؛ بلکه در حقیقت همان فلفل سیاه پوست‌کنده است. مرحوم میرزا احمد حاجی شریفی، مشهور به عطار اصفهانی، در کتاب سودمند خویش تحت عنوان «اسرار گیاهان دارویی»، در بخش مربوط به فلفل سیاه توضیح داده‌اند که چگونه عمل شود تا پوست آن جدا گردد و مغز آن تحت نام فلفل سفید معرفی شود.

این توضیح از آن رو بیان شد تا مقصود از نسخه بدل محدث نوری کاملاً روشن و قابل تصور گردد. چشم؛ سه سطر دیگر را قرائت می‌کنم و التماس دعا دارم. بسیار خب.

 

نسبت ترکیبی اجزا و بررسی تفصیلی مؤلفه هفتم: ابرفیون یا فرفیون

«اجزاءً بالسویة»؛ تمامی این پنج یا شش قلم دارویی که ذکر شد، همگی به تفکیک و به نسبت مساوی برداشته می‌شوند؛ «بالسویة» یعنی مقادیر آن‌ها کاملاً یکسان باشد.

به عنوان مثال، یک قاشق چای‌خوری از هر کدام، یا پنج گرم از هر یک، یا یک گرم از هر جزء؛ تعیین این میزان بستگی به مقدار مصرف مورد نیاز شما دارد. مطلب روشن شد، آقا؟ بنابراین نسبت‌ها کاملاً برابر است: «اجزاءً بالسویة».

 

جزء بعدی چیست؟

روایت می‌فرماید: ماده دیگری را نیز باید با آن‌ها مخلوط نمایید؛ به گونه‌ای که به خوبی کوبیده شده، نرم گردد و از صافی عبور داده شود تا به حالت پودر کامل درآید؛ آن ماده چیست؟

«ابرفیون»؛ ابرفیون. توجه بفرمایید:

این واژه شصت و هشت مرتبه در نرم‌افزار جامع الاحادیث نور (نسخه سه و نیم) تکرار شده است. ولیکن جالب است بدانید که در کتاب‌های گیاه‌شناسی، تنها یک مرتبه ذکر شده است؛ آن هم در کتاب شریف «قرابادین کبیر»، از متون معتبر طب سنتی: ابرفیون[5] . بسیار خب.

 

اما در سایر کتب داروشناسی با عبارات و تلفظ‌های دیگری ثبت شده است:

مانند «فِرفیون»، و حالت فصیح‌تر آن در زبان عربی و فارسی به فتح فاء است: «فَرفیون».

 

به عنوان نمونه، در کتاب «دائرة المعارف طب سنتی»[6] ، بخش مفردات، اثر آقای سیدعلی سیدنظری ثبت شده است.

یا در کتاب «العلاج بالاعشاب»، تألیف شیمیدان برجسته، محسن عقیل از دانشمندان شیمی لبنان، صفحه پانصد و بیست و نه آمده است[7] .

همچنین در زبان عربی با حرف باء به صورت «فَربیون» استعمال می‌شود؛ فربیون، نه با فاء بلکه با باء. در زبان عربی: فربیون. بنابراین، در کتب کهن عربی نظیر تذکره داوود انطاکی و امثال آن، واژه فربیون ضبط شده است. در حالی که در زبان عربی معاصر «فرفیون» و در زبان‌های فارسی و اردو نیز مجدداً «فرفیون» نامیده می‌شود.

این توضیحات ناظر به این بخش بود. پس واژه «ابرفیون» صرفاً در یک منبع، یعنی قرابادین کبیر ذکر شده است؛ اما در متون روایی، در نرم‌افزار جامع الاحادیث، شصت و هشت مرتبه به کار رفته است.

 

قصد داشتم هنگام جستجو در منابع دچار تحیر نشوید، زیرا این لفظ در کتب گیاه‌شناسی کمتر یافت می‌شود. بسیار خب، پیرامون این ابرفیون می‌فرماید:

«جزءین»[8] ؛ یعنی دو جزء، به میزان دو برابر سایر اقلام؛ «یدق»؛ آن را کاملاً می‌کوبی و خرد می‌کنی؛ «ینخل بحریرة»؛ آن را از صافی پارچه‌ای حریر عبور می‌دهی تا کاملاً پودر و غبارگونه شود؛ سپس به میزان دو برابر، با سایر اجزا مخلوط می‌نمایی.

 

دستورالعمل ساخت، شیوه مصرف، دوز درمانی و نتیجه قطعی مداوا

«و یعجن بعسل منزوع الرغوة»؛ سپس کل این اجزا با عسلی که کف‌گیری و تصفیه شده است خمیر و ممزوج می‌گردد؛ عسلی که فاقد هرگونه موم است، تا چه رسد به موم مصنوعی و صنعتی! توجه داشته باشید که حتی موم طبیعی نیز نباید در آن وجود داشته باشد. پس از آن‌که این مواد را با عسل تصفیه‌شده درآمیختید، کاملاً به هم می‌زنید. بدین ترتیب، یک معجون دارویی حاصل می‌آید.

 

«و یعجن بعسل منزوع الرغوة و یسقی»؛ این دارو به بیماری که به سل پیشرفته مبتلاست خورانده می‌شود.

همان فردی که داروی مفرده بیماری او را درمان نکرده بود و اکنون ناگزیر از مصرف این داروی مرکب است. «و یسقی صاحب السل منه».

 

پرسش: حال در طول بیست و چهار ساعت، روزانه به چه میزان مصرف کند؟

پاسخ: به اندازه یک دانه نخود متوسط: «مثل الحمصة»؛

 

پرسش: به همراه چه چیزی میل کند؟

پاسخ: همراه با آب گرم؛ بدین صورت که آب به نقطه جوش برسد و به مدت پنج دقیقه بجوشد، هنگامی که به دمای ولرم رسید، «ماء فاتر» نام دارد.

اگر میزان گرمای آن اندکی فزونی یابد و به سمت گرمی میل کند، یعنی نه بسیار داغ باشد و نه صرفاً ولرم، بلکه میان این دو حالت قرار گیرد، در اصطلاح «ماءً مسخناً» نامیده می‌شود. نمی‌دانم مقصود بنده را به دقت دریافتید یا خیر؟ معادل آب گرم است.

توجه بفرمایید که نه آن‌چنان داغ است که بر آن «ماء حار» اطلاق شود، و نه آب جوشیده ولرم است که «ماء فاتر» نام بگیرد؛ بلکه «ماءً مسخناً» است.

آب گرم، حد فاصل میان این دو وضعیت است.

زمان مصرف

«عند النوم»؛ در گردش شبانه‌روز، شب‌هنگام و پیش از خواب، به اندازه یک دانه نخود از این معجون را به همراه آب گرم میل می‌کنی.

«و یسقی صاحب السل منه مثل الحمصة بماء مسخن عند النوم»؛ «و انک لا تشرب ذلک الا ثلاثة لیال حتی تعافی منه باذن الله تعالی»؛ بیماری سل پیشرفته، تنها ظرف سه شب مداوا می‌گردد! آیا عظمت پیوند با معارف معصومین را دریافتید؟

کلام ایشان هم دربردارنده نیازهای زمانه است، هم در مرزهای دانش قرار دارد و هم فراتر از مرزهای دانش بشری است.

بنابراین نباید رویکردی تهی‌دستانه و صرفاً مقلدانه داشت؛ به ترجمه متون شرق و غرب بسنده نکنید. اهل پژوهش، تحقیق و تفحص باشید، اما وابسته و بی‌بضاعت نمانید.

 

عصر حاضر، قرن بیست و یکم میلادی، دوران تحقیقات و پژوهش‌های اصیل است، نه زمان وام‌گیری فکری و سستی!

«و انک لا تشرب ذلک الا ثلاثة لیال حتی تعافی منه باذن الله تعالی ففعلت»؛ آن بنده خدایی که به بیماری سل پیشرفته دچار بود، یعنی جناب احمد بن بشاره، می‌گوید: «ففعلت»؛ من دستورالعمل حضرت معصوم را به شایستگی به مرحله اجرا درآوردم و به درستی مصرف کردم؛ «فدفع الله عنی»؛ و خداوند متعال بیماری را از من برطرف ساخت و عافیت بخشید.

 


[1] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج23، ص489.
[2] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص85.
[3] زرگری، علی، گیاهان دارویی، دانشگاه تهران، ج4.
[4] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص85.
[5] . عقیلی، محمدحسین، قرابادین کبیر، نور وحی (قم) 662.
[6] سیدنظری، سیدعلی، دائرة المعارف طب سنتی، ص640.
[7] عقیل، محسن، العلاج بالاعشاب، موسسه الاعلمی(بیروت) ص520.
[8] طبّ الأئمة، ابن بسطام، ج1، ص85.