درس خارج اصول استاد سید محمد واعظ موسوی

1404/11/07

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: شواهدی از حضرت امام خمینی ره برای اثبات مدعای خودشان

ایشان ره پس از اینکه برای رفع مشکله جریان استصحاب در صورت شک در موارد امارات و طرق مراد از "یقین" و "شک" را حجت و لاحجت قرار داده و فرمودند: ان العرف لأجل مناسبة الحكم و الموضوع يلقى الخصوصية و يحكم بان الموضوع في الاستصحاب هو الحجة في مقابل اللاحجة فيلحق الظن المعتبر باليقين و الظن الغير المعتبر بالشك[1] .[2]

شواهدی را برای اثبات مدعای خویش آورده اند که ما به ذکر و توضیح دو مورد از آنها اکتفا می کنیم:

مورد اول: در صحیحه دوم از زراره، وقتی زراره به امام علیه السلام عرض می کند: " أَصَابَ ثَوْبِي دَمٌ مِنَ الرُّعَافِ أَوْ غَيْرِهِ أَوْ شَيْءٌ مِنْ مَنِيٍّ [3] " و امام علیه السلام در صورت وجود علم تفصیلی و نیز علم اجمالی حکم به وجوب شستن لباس و اعاده نماز کردند ولی در مورد ظن به اصابت نجاست به لباس و عدم یقین، وقتی عرض کرد: " فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَتَيَقَّنْ ذَلِكَ فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ شَيْئاً ثُمَّ طَلَبْتُ فَرَأَيْتُهُ فِيهِ؟ " امام علیه السلام فرمودند: " تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِيدُ " و وقتی از دلیل عدم وجوب إعاده نماز سؤال کرد آن حضرت علیه السلام دلیل را جریان استصحاب قرار داده و فرمودند: " لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ نَظَافَتِهِ ثُمَّ شَكَكْتَ فَلَيْسَ يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ أَبَداً " و روشن است که مراد از این یقین، یقین وجدانی به طهارت خود انسان یا لباس وی و به صورت صددرصد باشد غالباً امکان ندارد برای کسی چنین یقینی حاصل شود حتی اگر انسان در استخر عمیقی وارد شود که آب، تمام جوانب او را احاطه کند، باز هم چنین یقینی به طهارت بدن پیدا نمی شود؛ زیرا ممکن است که همان بخش از بدن که در آب فرو رفته، به خاطر چسبیدگی ذرّات نجس به بدن، پاک نشود.

از آنچه گفتیم استفاده می شود که لفظ "یقین" در فرمایش امام علیه السلام " لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ نَظَافَتِهِ " به معنای یقین به طهارتی است که شارع، آن را لحاظ فرموده است، نه طهارت ظاهری که با جریان قاعده طهارت، ثابت شود؛ چون بحث این نیست که امام علیه السلام بخواهد استصحاب را در مورد قاعده طهارت جاری کند، و این، بر خلاف یقین به نجاست است؛ زیرا در صورت برخورد و ملاقات بدن با نجاست مُسری، یقین صددرصد به نجاست پیدا می شود ولی در مورد طهارت، ادعای یقین صددرصد، قابل پذیرش نیست، همانگونه که حضرت امام خمینی ره می فرماید: و معلوم ان العلم الوجداني بالطهارة الواقعية مما لا يمكن عادة بل العلم انما يحصل بالأمارات كأصالة الصحة و اخبار ذي اليد و أمثالها فيرجع مفاده إلى انه لا يرفع اليد عن الحجة القائمة بالطهارة بالشك.[4]

مورد دوم: زراره در صحیحه اول وقتی در مورد بقای وضو در صورت عروض خفقه یا خفقان بر شخص متوضّأی که در شُرف خواب است، سؤال کرد و امام علیه السلام فرمودند: " يا زرارة قد تنام العين ولا ينام القلب والاذن، فإذا نامت العين و الاذن والقلب وجب الوضوء " زراره در قالب سؤال دوم عرض کرد: " فإن حرك على جنبه شئ ولم يعلم به؟" امام علیه السلام حکم به جریان استصحاب بقای طهارت از حدث، کرده و در ادامه فرمودند: " وإلا فإنه على يقين من وضوئه ولا تنقض اليقين أبدا بالشك، وإنما تنقضه بيقين آخر.[5] "

روشن است که وضوئی که یقینی به حساب آمده، مراد از یقین در آنجا، غالباً یقین وجدانی به وضوی صحیح نیست (مراد از یقین، یقین صددرصد به صحت وضو نیست)؛ زیرا در غالب موارد انسان نمی تواند یقین صددرصد به صحت وضوی خود پیدا کند بلکه عر کسی به دنبال وضو، احتمالات متعددی در مورد آن می دهد مثل اینکه احتمال می دهد، آبی که با آن وضو گرفته دهها سال قبل غصب شده است و یا احتمال می دهد که مانعی کوچک در اعضای وضوی او بده و او متوجه نشده است و یا احتمال می دهد که شاید این خانه، سالها غصب شده است و نسل به نسل در دست غاصبین جاهل گشته تا به این زمان رسیده است و احتمالات متعدد دیگری که چه بسا برای هر وضو گیرنده ای پیش می آید، و به دنبال عروض چنین احتمالاتی، به کمک قواعد شرعیه ای مانند: اصالةالإباحه، اصالة عدم الغصب، قاعده الطهارة، قاعده فراغ ید، قاعده ید، حجیت ید صاحب خانه و... وضوی خود را تصحیح می کند و از نظر شارع به دلیل وجود حجت بر صحت وضو، متوضّأ به حساب می آید هر چند یقین وجدانی به وضو ندارد.

بنابر این، مراد از "یقین به وضوء" در عبارت " فإنه على يقين من وضوئه " منحصر به یقین قطعی صددردصد (که به نظر ما نمی توان در مورد وضو به آن دست یافت) نیست و در مقابل أمارات معتبره (مثل قاعده فراغ، قاعده ید و امثال آنها) نیست.

نتیجه: استصحابی که امام علیه السلام در این صحیحه نسبت به بقای وضو جاری نموده اند استصحاب در مورد شک در مؤدّای طرق و امارات به حساب می آید کما اینکه این معنا از خود عبارت "لاتنقض الیقین بالشک" استفاده می شود؛ چرا که مراد از "یقین" در عبارت، "حجت" و مراد از "شک" در این تعبیر، عبارت از "لاحجت" است.

 


[1] الرسائل، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص124.
[2] الاستصحاب‌، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص82.
[3] علل الشرائع، الشيخ الصدوق، ج2، ص361.
[4] الرسائل، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص124.
[5] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج1، ص175، أبواب نواقض الوضوء، باب1، ح1، ط الإسلامية.