درس خارج اصول استاد سید محمد واعظ موسوی

1404/11/06

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: راه حل حضرت امام خمینی ره برای حل مشکله جریان استصحاب در موارد طرق و أمارات[1]

ایشان ره می فرمایند: وقتی ظاهر تعبیر "لا تنقض الیقین بالشک" را مورد ملاحظه قرار دهیم روشن است که "نقض" به خود یقین نسبت داده شده و با خود یقین در ارتباط است و از سوئی می دانیم که یقین دارای معنائی ذات اضافه است به طوری که دارای دو حیثیت و اضافه است: یک اضافه به انسان دارد از آن جهت که ضعف قائم به نفس انسان است و یک اضافه یه متعلق خود دارد که از آن به "متیقَن" تعبیر می شود یعنی تحقق معنای یقین نیازمند دو طرف است که یکی از آنها عبارت از متیقِن (انسان دارای یقین) و دیگری عبارت از متیقَن (متعلق یقین) است.

با توجه به اینکه مدلول عبارت "لاتنقض الیقین بالشک" عبارت از عدم جواز رفع ید از یقین که دارای استحکام است بوسیله شک است که استحکام برخوردار نیست و روشن است که استحکام موجود در معنای یقین نمی تواند در رابطه با حیثیت اول (نسبت آن به فرد دارای یقین) باشد؛ زیرا صفت یقین که قائم به نفسِ شخص دارای یقین است از نظر قیامش به نفس متیقن مستحکم‌تر از شکی که قائم به نفس انسان است، نیست بلکه چه بسا ممکن است امر بر عکس باشد چرا که گاهی انسان بعضی از شکها را نمی تواند به راحتی از خود دور کند در حالی که برخی از یقینها متزلزل هستند و با اندک توجهی، زائل می شوند، پس استحکام موجود در معنای یقین را باید در رابطه با حیثیت دیگر (تعلق به متعلق) جستجو کرد و ما وقتی ارتباط بین یقین و متیقَن را مورد ملاحظه قرار می دهیم متوجه می شویم که واقع برای انسان صاحب یقین، کاملا مکشوف است به طوری که گویا متیقن را به روشنی می بیند، ولی در صورتی که انسان نسبت به چیزی شک داشته باشد همانگونه که یک احتمال به طرف مشکوک دارد احتمالی تیز به طرف مخالفِ آن دارد، لذا اضافه و ارتباطی که بین یقین و متعلق آن وجود دارد با ارتباطی که بین شک و مشکوک وجود دارد قابل مقایسه نیست؛ چرا که هیچ شکی به عنوان اینه مشکوک به حساب نمی آید و حکایتگری و کاشفیتی نسبت به آن ندارد به خلاف یقین که کاشف از متیقَن است.

این مطلب، تکرار همان چیزی است که در بررسی تفصیل شیخ اعظم ره در حجیت استصحاب بین موارد شک در رافع (و قول به حجیت استصحاب) و موارد شک در مقتضی (و قول به عدم حجیت استصحاب) گذشت و نتیجه اش ابطال آن تفصیل شد.

اما در اینجا لازم است در رابطه با ملاک استحکامی که یقین در رابطه با متعلق خودش دارد، تحقیقی ارائه کنیم، فلذا می گوئیم:

اگر گفته شود: ملاک استحکام یقین نسبت به حالتهای نفسانی دیگر این است که یقین، مطابق با واقع است.

می گوئیم: مطابقت دائمی یقین با واقع را قبول نداریم؛ چرا که بالعیان معلوم است که یقین در بعضی از موارد مخالف با واقع است و منجزیت و معذرّیتی که در رابطه با یقن مطرح می شود به این معنا است که یقین گاهی با واقع مطابقت می کند که در این صورت، موجب تنجز تکلیف بر مکلف می شود و گاهی مخالف با واقع در می آید که موجب معذریت مکلف می شود، اگرچه از نظر شخص صاحب یقین، احتمال مخالفت با واقع مطرح نیست وگرنه متصف به وصف یقین نمی شود ولی در آنچه در خارج تحقق دارد این است که گاهی یقین مطابق با واقع و گاهی مخالفت با واقع است.

اگر گفته شود که ملاک استحکام اضافه یقین به متعلق نسبت به اوصاف نفسانی دیگر، همان حجیتی است که در یقین وجود دارد؛ زیرا یقین دارای حجیت ذاتیه است و متصف به منجزیت و معذریت است و با تحقق یقین نسبت به چیزی (حکم یا موضوع)، نه برای مولا عذری در مقابل عبد وجود خواهد داشت و نه برای عبد در صورت ارتکاب خلاف واقع با وجود اصابت یقین به واقع، عذری در مقابل مولا باقی می ماند ولی اوصاف نفسانی دیگر مثل شک از چنین حجیتی برخوردار نیستند و به همین خاطر در مقام عدم جواز نقض یقینی که از استحکام برخوردار شده به وسیله شک که دارای استحکام نیست فرموده اند: "لاتنقض الیقن بالشک" یعنی: یقینی را که حجت است به وسیله شکی که حجت نیست، نقض نکن.

حال می گوئیم: اگر ملاک استحکام در یقین، اینگونه باشد، دیگر فرقی بین یقین و امارات وجود نخواهد داشت؛ چرا که امارات و طرق نیز همانند یقین از حجیت برخوردارند، با این تفاوت که حجت یقین، ذاتی و عقلی است ولی حجیت سائر حجج نیازمند جعل شارع است، بنابر این مبنا، گویا مراد از تعبیر "لاتنقض الیقین بالشک" عبارت از معنای "لاتنقض الحجة بلا حجة" است یعنی چیزی را که دارای حجت است به وسیله چیزی که فاقد حجیت است نقض نکن.

بر این اساس، دلیل استصحاب که عبارت از "لاتنقض الیقین بالشک" است علاوه بر یقین وجدانی که حجیت ذاتیه دارد در امارات و طرق نیز که از حجیت و اعتبار شرعی برخوردارند، پیاده می شود بدون اینکه به راه حل ارائه شده از سوی آخوندره (کفایت شک در بقاء بر فرض ثبوت) و یا به راه حل ارائه شده از سوی محقق نائینی ره (توسعه در معنای یقین و اراده معنای یقین وجدانی و یقین تعبدی از آن) نیازی وجود داشته باشد.

 


[1] الاستصحاب‌، الخميني، السيد روح الله، ج1، ص83.