1404/10/28
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تنبیهات استصحاب
پس از اینکه اصل حجیت استصحاب را از راه روایات (که به نظر ما عمدهترین دلیل بر حجیت استصحاب هستند) اثبات کردیم و بعضی از تفصیلهائی را که در رابطه با حجیت استصحاب مطرح شده بود مورد بررسی قرار داده و هیچکدام از آنها را خالی از اشکال و تمام ندانستیم معلوم شد که مستفاد از تعبیر "لاتنقض الیقین بالشک" حجیت استصحاب به نحو مطلق (در مقابل تفصیلاتی که گفته شده) است، بحث از تنبیهات استصحاب را که بحث دامنه داری بوده و دارای ظرایف علمی متعددی است به فضل و توفیق الهی آغاز می کنیم و می گوئیم: شیخ أعظم ره در رسائل، دوازده امر و آخوندره در کفایه چهارده امر را به عنوان تنبیهات استصحاب آورده اند.
تنبیه اول: اعتبار فعلیت یقین و شک در جریان استصحاب: ظاهر این است که نفس دو عنوان "یقین و شک" در عبارت "لاتنقض الیقین بالشک"نقش موضوعی دارند نه اینکه جنبه مرآتیت داشته باشند (هر چند فرض مرآتیت فقط در مورد یقین مطرح است و در باب شک جائی برای توهم چنین عنوانی نیست؛ زیرا لفظ "نقض" در عبارت "لاتنقض الیقین بالشک" ظاهراً با توجه به استحکامی که در یقین وجود دارد در روایات به کار رفته است و همانگونه که در جواب تفصیل شیخ اعظم ره مبنی بر حجیت استصحاب در موارد شک در رافع به خلاف موارد شک در مقتضی، گفتیم: لفظ "نقض در این تعبیرات" ارتباطی به متیقن ندارد بلکه خود یقین به لحاظ اینکه واقع را بدون هیچگونه احتمال خلاف، نمایان میکند و بر خلاف حالات نفسانی مقابلش _ظن، شک و وهم) از ابرام و استحکام برخوردار است اراده شده و به همین جهت شارع در تعلق یقین به متیقن، بین متیقنی که دارای قابلیت بقاء است با متیقنی که دارای چنین قابلیتی نیست فرقی نگذاشته است و به نظر می رسد که استصحاب را به نحو مطلق، حجت قرار داده است.
وقتی چنین معنائی برای تعبیر "لاتنقض" در نظر گرفتیم معلوم می شود که لفظ "یقین" به عنوان موضوع در نظر گرفته شده و نقش مرآتی برای متیقن ندارد وگرنه اگر لفظ "یقین" به عنوان مرآت متیقن مورد ملاحظه قرار می گرفت، تفصیل مرحوم شیخ، تثبیت می شد.
با توجه به اینکه در تعبیرات وارده در اخبار استصحاب، خود یقین در مقابل خود شک ذکر شده و یقین دارای استحکام کامل است به خلاف شک که یک طرفش به طرف واقع است و یک طرفش به طرف خلاف واقع است و نمی تواند استحکامی داشته باشد و با توجه به موضوعیتی که برای یقین و شک قائل شدیم، مراد این است که مکلف نباید شک را به جنگ یقین بفرستد بلکه یقین بر شک، حاکمیت دارد، لذا یقین و شکی که در "لاتنقض الیقین بالشک" ذکر شده اند یقین و شک فعلی هستند نه تقدیری که مورد غفلت مکلف قرار می گیرند، اگر مکلف در حالت غفلت باشد و نداند که دارای یقین یا شک است نمی تواند "لاتنقض" را پیاده کند.
به عبارت روشنتر: در خطابات شرعی که در انشای حکمی از احکام وارد شده اند مانند: "لاتشرب الخمر" تعلق حکم به ذمه مکلف، مشروط به دو شرط است:
1. علم به صدور خطاب از سوی شارع.
2. موضوعی که حکم شرعی بر آن مترتب شده است، احراز شود، لذا در صورتی که مکلف، علم به صدور خطابی مانند "لاتشرب الخمر" نداشته باشد و یا خمریّت یک مائع را احراز نکرده باشد، چنین خطابی گریبان وی را نمی گیرد.
در خطاب "لاتنقض الیقین بالشک" نیز جریان از همین قرار است و تنها تفاوت آن با خطابی مانند "لاتشرب الخمر" در موضوع آن دو خطاب است؛ چرا که موضوع قضیه ای که بر حرمت دلالت دارد "لاتشرب الخمر" عبارت از خمر است و تنجز حکم وارد در آن، متوقف بر علم به صدور چنین خطابی از شارع، و عدم غفلت از موضوع "که عبارت از خمر است" می باشد ولی در خطاب "لاتنقض الیقین بالشک"
یقین و شک، موضوعیت دارند، بنابراین، جریان استصحاب، مشروط به دو شرط است:
1. مکلف نسبت به خطاب "لاتنقض الیقین بالشک" که از سوی شارع صادر شده است، علم داشته باشد.
2. نسبت به موضوع این خطاب شرعی که عبارت از یقین و شک است، التفات داشته باشد یعنی نسبت به واجدیّـ خود به دو وصف "یقین و شک" التفات و توجه داشته باشد و بداند که لباس وی در اول ظهر نجس بوده و الآن در بقای نجاست آن شک دارد تا بتواند استصحاب بقای نجاست را جاری کند، اما اگر در موردی، نسبت به یقین و شک خود که دو حالت نفسانی هستند غفلت داشته باشد (هر چند در باطن قلب وی یکی از دو حالت یقین یا شک نسبت به آن مورد موجود دارد) نمی تواند به خطاب شرعی "لاتنقض الیقین بالشک" تمسک کرده و استصحاب را جاری نماید.