درس خارج اصول استاد سید محمد واعظ موسوی

1404/10/22

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اشکالات محقق نائینی ره بر مرحوم آخوند ره

اشکال اول: با توجه به اینکه مرحوم آخوندره در حاشیه رسائل فرمودند: "روایات طهارت و حلّ هم بر حکم واقعی (طهارت و حلیت واقعیه) دلالت دارند و هم بر قاعده طهارت و قاعده حلیت (طهارت و حلیت ظاهریه) دلالت دارند، لازم است نقشی را که ذیل روایات "حتی تعلم ..." ایفا می کند مورد بررسی قرار دهیم می دانیم که در جعل احکام واقعیه، علم و جهل مکلف، تأثری ندارند و این احکام بین عالم و جاهل، مشترکند (علم، فقط در فعلیت و تنجز حکم، دخالت دارد نه در مقام جعل و انشاء) بنابراین، در صورتی که مراد زا جمله "کل شئ طاهر" طهارت واقعیه باشد غایتی که در ذیل وارد شده "حتی تعلم" نمی تواند موضوعیت داشته باشد بلکه "علم" صرفاً به خاطر اینکه طریق است در غایت آورده شده است یعنی طریق که عبارت از خود علم است هیچ نقشی در اصل حکم که عبارت از طهارت واقعیه برای اشیاء است، ندارد به طوری که اگر علم به نجاست پیدا شود، حصول علم به نجاست، واقع را عوض نمی کند، بلکه واقع به حال خودش باقی است؛ چرا که این "علم" طریق است و هر طریقی ممکن است به واقع، اصابت کند کمااینکه ممکن است خطا باشد.

اما اگر مراد زا طهارت در جمله "کل شئ طاهر" طهارت ظاهریه باشد غایتی که در ذیل وارد شده است "حتی تعلم" موضوعیت و قیدیت پیدا می کند به طوری که اگر به موضوع رجوع کند به این معنا خواهد بود که "کل شئ حتی تعلم انه قذر طاهر" و اگر غایتی برای حکم باشد به این معنا خواهد بود که "حکم ظاهری اشیاء" طهارت است مادامی که علم به قذرات آنها پیدا نشود یعنی در این فرض، به هر حال، غایت "حتی تعلم" موضوعیت و قیدیت پیدا می کند لذا در صورت اول، طهارت ظاهریه بر عنوان اولی "شئ" بماهوهو حمل نشده بلکه موضوعِ حکم به طهارت ظاهریه عبارت از عنوان اولی "شئ" با وصف "غیر معلوم النجاسة بودن" است و این، "غیر معلوم النجاسة بودن" همان مضمون غایت "حتی تعلم انه قذر" است.

نتیجه: در صورتی که مراد از حدیث "کل شئ طاهر حتی تعلم انه قذر" جعل طهارت واقعیه باشد معنایش این است که "علم" فقط طریقیت دارد و هیچ دخالتی در حکم به طهارت ندارد ولی اگر آن را در مقام جعل طهارت ظاهریه بدانیم، علم به عنوان قیدیت "یا قید برای حکم و یا قید برای موضوع" دخیلی خواهد بود.

حال، سؤال این است که چگونه ممکن است که "علم" وارد در غایتی مانند "حتی تعلم..." در یک استعمال به دو نحو لحاظ شود (هم به عنوان طریقیت که نقشی در اشای حکم واقعی ایفا نکند و هم به عنوان قیدیتی که در موضوع یا حکم، دخیل باشد)؟

اشکال دوم: این اشکال ناظر به آن بخش از فرمایش آخوندره است که در حاشیه رسائل فرمودند: مجموع صدر و ذیل این روایات، علاوه بر طهارت واقعیه و طهارة ظاهریه، با توجه به غایتشان "حتی تعلم..." ناظر به استصحاب نیز هستند.

محقق نائینی ره در مقام ایراد این اشکال، ابتدا مقدمه ای را ذکر کرد، و می فرماید: هرگاه خطاب عامی وارد شد و حکمی به نحو عموم بر موضوع خودش مترتب شد تمام افراد و خصوصیات و نوعیه ای را که در تحت این عنوان هستند، شامل می شود، مثلا اگر مولا خطاب به بنده اش بگوید: "اکرم کل انسان" بر وجوب اکرام همه افراد و اصناف انسان (عالم و جاهل – سیاو و سفید- قد بلند و قد کوتاه – چاق و لاغر و...) دلالت می کند و روشن است که شمول این خطاب عام نسبت به همه افراد و اصناف و... به اعتبار انسان بودن آنهاست نه به اعتبار دیگری مثل عالم بودن یا سیاه بودن و... به عبارت دیگر: ملاک وجوب اکرام عالم، یا سیاه پوست، همان عنوان عام "انسان بودن" است نه برخورداری از ویژه‌گی علم یا سیاه پوست بودن، کما اینکه وجوب اکرام تک تک افراد (مثل زید، عمرو، بکر و...) نیز به جهت انسان بودن آنهاست نه به جهت خصوصیت فردیه ای مثل زید بودن یا عمرو بودن و... .

ایشان ره به دنبال تقریر این مقدمه می فرماید: در خطاب "کل شئ طاهر" که به عنوان یک خطاب عام است موضوعی که حکم به آن تعلق گرفته، عبارت از "شئ به عنوان شئ بودن" است و چیزی غیر از عنوان شئ در حکم به طهارت دخالت ندارد، بنابراین لازمه نظریه آخوندره در حاشیه رسائل (شارع در عین حال که طهارت واقعیه را بر "کل شئ" مترتب کرده، طهارت ظاهریه را نیز بر همان موضوع مترتب کرده باشد) این خواهد بود که از موضوع "کی شئ"در حدیث "شئ مشکوک الطهارة و النجاسة" را نیز اراده کرده باشد و حال آنکه "مشکوک الطهارة و النجاسة بودن شد" در اینجا نقشی در حکم ندارد؛ زیرا حکم روس چنین عنوانی نرفته بلکه حکم به عنوان "شئ به عنوان شئ بودن" تعلق گرفته است، تعلق گرفته است، پس چگونه ممکن است پای طهارت ظاهریه در میان باشد؟ برای اینکه موضوع طهارت ظاهریه عبارت از "شئ به عنوان شئ بودن" نیست بلکه موضوع طهارت ظاهریه، عبارت از "شئ مشکوک الطهارة و النجاسة" است و حال آنکه مستفاد از خطاب عام "کل شئ طاهر" این است که هیچ چیزی غیر از عنوان شیئیت نمی تواند در حکم به طهارت، نقش داشته باشد یعنی خصوصیاتی مانند مشکوک بودم، لباس بودن، آب بودن، زمین بودن و... هیچ کدام نقش در تعلق حکم ندارند.

نتیجه: مستفاد از خطاب عام "کل شئ طاهر" این است که خصوصیت "مشکوک بودن" دخالتی در حکم ندارد در حالی که در حکم به طهارت ظاهریه حتماً باید برای عنوان "مشکوک بودن خم واقعی" به عنوان وصف موضوع یا جزء موضوع نقش قائل شد.