1404/10/15
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نظریه دوم در مورد روایات قاعده طهارت و حلیت
نظریه مرحوم آخوندره در کفایةالاصول[1] : ایشان این روایات را در صدد بیان دو حکم می دانند: یک حکم واقعی و یک حکم ظاهری
از نظر ایشان در عبارت "کل شئ نظیف" هیچ قید و شرطی به چشم نمی خورد و مستفاد از آن، این است که هر چیزی به عنوان اولی خودش، واقعا طاهر است.
البته عمومیت این عنوان در ادله دیگر مورد تخصیص واقع شده و عناوین نجاست (مثل بول، خون، منی و...) این عام را تخصص می زنند لکن غایتی در ورایت (یعنی حتی تعلم) وارد شده و روشن است که در حکم واقعی، بین علم و جهل فرقی وجود ندارد فلذا علم نمی تواند به عنوان غایتی در احکام واقعیه اخذ شده باشد به طوری که اگر چیزی به حسب واقع، طاهر باشد، حتی اگر علم به نجاستش هم پیدا شود، طهارت واقعیه خود را از دست نمی دهد لذا تعبیری مانند "حتی تعلم" که علم را غایت قرار داده است کاشف از وجود یک حکم ظاهری در این میان است و آن ظاهری عبارت از استصحاب است؛ زیرا از لفظ "حتی" استمرار استفاده می شود لذا روایت را اینگونه معنا می کنیم: "هر چیزی محکوم به طهارت واقعیه است، و طهارت واقعیه تا زمانی که علم به حصول نجاست حاصل شود، استمرار ظاهری دارد" و استمرار ظاهری فقط بر استصحاب منطبق می شود لذا این بیان کوتاهی که از حضرت امام صادق علیه السلام وارد شده علاوه بر بیان حکم واقعی به نام طهارت واقعیه، متعرض بیان حکم ظاهری نیز شده و بر استصحاب طهارت تا زمان حصول علم به نجاست دلالت می کند.
به عبارت دیگر: ایشان (بر خلاف مشهور) قید "حتی تعلم" را که بعد از حکم، ذکر شده است قید برای موضوع قرار نمی دهد بلکه آن را قید برای حکم "طاهر" می داند منتهی از عبارت "طاهر حتی تعلم انه قذر" دو حکم استفاده می شود: یکی اصل طهارت به عنوان حکم واقعی، و دیگری استمرار طهارت که استمرار ظاهری است و این استمرار طهارت همان استصحاب است.
خلاصه اینکه روایات طهارت به عنوان یکی از ادله استصحاب محسوب می شوند؛ زیرا غایت "حتی تعلم" در این روایات نمی تواند غایت برای حکم واقعی باشد بلکه غایت برای یک حکم ظاهری است که تا زمان علم به خلاف، استمرار دارد و این، چیزی غیر از استصحاب نیست.
در مورد روایات حلیت "مانند: کل شئ هو لک حلال" نیز جریان از همین قرار است یعنی با توجه به اینکه "کل شئ" هیچ قید و شرطی ندارد بر حلیت واقعی اشیاء دلالت می کند و چون به دنبال حکم به حلیّت، غایتی "حتی تعرف انه حرام" وارد شده که نمی تواند غایت برای حکم واقعی قرار گیرد؛ زیرا علم و جهل هیچ نقشی در حکم واقعی ندارد، لذا چاره ای نداریم که قید "حتی تعلم..." را غایت برای یک حکم ظاهری قرار داده و بگوئیم: "هر چیزی به حسب واقع حلال است و حلیّت واقعیه تا زمان علم به حرمت، استمرار ظاهری دارد" و این معنا بر قاعده استصحاب منطبق است.
البته ایشان ره در تعلیقهای که بر رسائل شیه اعظم ره زده می فرماید: از صدر این روایات دو امر استفاذه می شود: طهارت یا حلیت واقعیه برای اشیاء (طهارت ظاهریه یا حلیت ظاهریه برای اشیاء در صورت عروض شک در طهارت یا حلیت اشیاء اما ذیل ای روایات در صدد بیان استمرار طهارت واقعیه یا حلیت واقعیه تا زمان علم به عروض چیزی که موجب نجاست یا حرمت می شود، بنابراین از مجموع این روایات، سه حکم استفاده می شود: طهارت واقعیه یا حلیت واقعیه – طهارت یا حلیت ظاهریه (قاعده طهارت یا حلیت) و استصحاب طهارت یا حلیت.
بیان مطلب: عموم "کل شئ" تمامی اشیاء را به عناوین اولیهشان شامل موی شود و حمل الفاظی مانند "طاهر" یا "حلال" بر چنین عامی، بر طاهر واقعی یا حلال واقعی دلالت می کند یعنی هر چیزی به عنوان اولیاش واقعا یا حلال است.
طهارت ظاهریه یا حلیت ظاهریه _که در قاعده طهارت یا حلیت مطرح است) نیز از اطلاق شئ استفاده می شود یعنی گویا فرموده است: "کل شئ فی جمیع الحالات طاهر یا حلال" که یکی از آن حالات، حالت مشکوک بودن طهارت یا نجاست (و یا حلیت یا حرمت)ایت شئ است و کلمه "کل" این حالت را در برنمی گیرد؛ زیرا "کل" ناظر به عموم افرادی است، ولی اطلاق لفظ "شئ" شامل این حالت می شود، در نتیجه خود جمله "کل شئ طاهر أو حلال" با قطع نظر از قیدی که در ذیل ذکر شده، "حتی تعلم انه..." دو حکم را بیان می کند (طهارت واقعیه برای همه اشیاء، که از عموم "کل شئ" استفاده می شود – طهارت یا حلیت ظاهریه که از اطلاق "شئ" استفاده می شود و یکی از مصادیق اطلاق، مشکوک بودن طهارت یا حلیّت شئ است.
اما آنگونه که ایشان در حاشیه فرموده اند، دائره استصحاب طهارت یا حلیت توسعه دارد و هم در مورد طهارت یا حلیت واقعیه، و هم در مورد طهارت یا حلیت ظاهریه جریان پیدا می کند، لذا انشان در اول ظهر به طهارت لباس خود یقین نداشته باشد و قاعده طهارت را جاری کند و حکم به طهارت ظاهری کند و به هنگام عصر در بقای این طهرات ظاهریه تردید کند آن را استصحاب می کند؛ زیرا وقتی جمله گکل شئ طاهر" بر طهارت واقعیه و طهارت ظاهریه دلالت کرد، تعبیر "حتی تعلم" که در رابطه با استصحاب است به هر دو ارتباط پیدا می کند یعنی همانگونه که طهارت واقعیه تا زمان علم به نجاست استمرار پیدا می کند، طهارت ظاهریه نیز تا زمان علم به نجاست استمرار پیدا می کند.