درس فقه معاصر استاد مرتضی ترابی

1404/10/10

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: بررسی نظریه های روابط بین الملل/نظریه بنائیه /نقد

 

مناسب است این حدیث شریف را در این روز چهارشنبه یادآوری کنیم؛ از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل شده است که فرمودند: «رَحِمَ اللهُ امْرَأً عَمِلَ عَمَلاً فَأَحْکَمَهُ [1] _أو فَأَتْقَنَهُ[2] ». معنای این کلام آن است که هرگاه کسی کاری انجام می‌دهد، باید آن را محکم و متقن به سرانجام برساند. این حدیث، یا خبر است یعنی پیامبر (ص) خبر می‌دهند که خداوند چنین شخصی را مشمول رحمت خویش قرار می‌دهد، و یا دعایی است در حق کسی که وظیفه‌اش را به درستی انجام دهد.

ما نیز در این جایگاه، مشغول فراگیری علم هستیم که بهترینِ کارهاست. اگر این رسالت را به درستی به انجام برسانیم، مشمول این دعای پیامبر (ص) می‌شویم و برکات علم بر ما جاری خواهد شد. البته راهزنانِ این مسیر بسیارند، چرا که این کار، امری عظیم است و موانع بسیاری بر سر راه آن وجود دارد تا انسان نتواند وظیفه خود را به درستی ایفا کند. گاهی کارهای موقتی و جلوه‌های دنیوی پیش می‌آید و مانع از آن می‌شود که انسان «فقه آل‌محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)» را به درستی بیاموزد.

اگر کسی فقیه شود، شاید به عالی‌ترین مرتبه انسانیت دست یابد؛ مرتبه‌ای که اگر به آن برسد، تمامی مراتب دیگر در برابرش کوچک خواهد بود. فقهای بزرگ ما چنین بودند؛ این جایگاه شاید برای یک فیلسوف به این معنا متصور نباشد، اما در حق فقیه آل‌محمد (ص)، چنین است که اگر آن را درست بیاموزد، به بالاترین مرتبه‌ای که انسان می‌تواند در این عالم _نه فقط در عالم مُلک، بلکه در عالم ملکوت_ به آن دست یابد، می‌رسد و طبعاً در پی این شرف، کرامت و مقام در نزد ملائکه، مؤمنین و ائمه اطهار (علیهم‌السلام)، مقامات دنیوی نیز به دنبال آن خواهد آمد[3] . اما شیاطین و نفسِ اماره نمی‌گذارند؛ آن‌ها نمی‌خواهند انسان به این جایگاه برسد. لذا انسان می‌بیند که جلوه‌هایی پیش می‌آید؛ مثلاً می‌گویند: «به این کار بپرداز، چرا فلان برنامه را رها کردی؟» یا «فلان مدرک و امتیاز را توزیع می‌کنند». این‌ها همان راهزنانی هستند که نمی‌گذارند ما فقه آل‌محمد (ص) را به درستی پی بگیریم و به معنای واقعی کلمه «فقیه» شویم.

حال فرض کنید که اصلاً هیچ برنامه و امتیاز دنیوی در کار نبود؛ آیا «فقه آل‌محمد (ص)» ارزش آن را نداشت که انسان جان خود را فدای آن کند؟ علمای بزرگ ما سال‌ها چنین بودند؛ خود را وقف می‌کردند و می‌گفتند: «من حقیقتاً می‌خواهم فقه و تفکر اهل‌بیت (ع) را بیاموزم.» اگر کسی چنین عهدی می‌بست و چند سال سختی را تحمل می‌کرد، قطعاً به نتایجی فراتر از آن جلوه‌های زودگذر دست می‌یافت. اما شیاطین و نفس در این مسیر راهزنی می‌کنند و نمی‌گذارند شخص، برنامه را به درستی پیش ببرد. گاه به او وانمود می‌کنند که «تو که درس خوانده‌ای و امتحانات را داده‌ای، دیگر چه می‌خواهی؟» در حالی که خودِ شخص می‌داند که فقیه نشده است و باید برای آموختنِ فقه اهل‌بیت (ع) تلاش کند. این امضاها، مهرها و مدارک اهمیت چندانی ندارد[4] ؛ شما باید نزدِ خود و خدای خود _بنده خودم ا هم عرض می کنم_ برای فقه ارزش قائل باشید و فقیه شوید.

ببینید مرحوم علامه حلی، شهید اول و شهید ثانی چگونه خود را وقف این مکتب و فقه کردند و خداوند چه عنایاتی به آنان فرمود؛ در دنیا که آثارشان هویداست و در آخرت نیز به واسطه همان اهمیت‌دادن به فقه، در جایگاه رفیعی هستند.

قصه آن حدیث[5] را نیز حتما مستحضر هستید؛ یادآوری می‌کنم که پیامبر اکرم (ص) در حال آماده‌سازی و هموار کردن خاک قبر یکی از صحابه بودند. پرسیدند: «یا رسول‌الله! چرا این‌قدر زحمت می‌کشید؟ باران و باد این‌ها را خراب می‌کند.» حضرت فرمودند: «می‌دانم که خراب می‌شود، اما «رَحِمَ اللهُ امْرَأً عَمِلَ عَمَلاً فَأَحْکَمَهُ»؛ یعنی کار را محکم انجام دادند مهم است، حال نتیجه چه باشد، بحث دیگری است.» آن رحمت خدا شامل حال کسی است که در کارش «اتقان» دارد.

راهش این است که اهمیت این مقصد را به درستی بشناسیم و حقیقتاً بخواهیم به آن برسیم. اگر چنین باشد، عنایتِ الهی در این عالم و آخرت، فراتر از تصور ما خواهد بود. آن عظمتی که علما و به‌ویژه فقها دارند _گرچه سایر علوم نیز شرف دارند، اما فقه، مرتبه اعلای علوم است و از این‌روست که ائمه (ع) در زمان غیبت، امور را به فقها سپردند_ حقیقی و ثابت است. ان‌شاءالله این نگاه را داشته باشیم.

صلواتی ذکر بفرمایید.

بحث ما پیرامون بررسی نظریات روابط بین‌الملل است. همان‌طور که پیش‌تر عرض شد، یکی از نظریات مطرح در این حوزه، نظریه «سازه‌انگاری» (Constructivism) است که در زبان عربی از آن با عنوان «البنائیه» یاد می‌کنند. این نظریه در مقابلِ مکاتب «رئالیسم» (واقع‌گرایی) و «لیبرالیسم» در روابط بین‌الملل قرار دارد. آن مکاتب، پیش‌تر پیرامون علل وقوع جنگ‌ها و صلح‌ها، نظریاتی ارائه داده بودند، اما سازه‌انگاران معتقدند که این دو نظریه قادر به تبیین برخی حوادث مهم جهان نیستند؛ برای نمونه، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی توسط هیچ‌یک از این دو نظریه قابل توجیه نبود؛ چرا که نه «توازن قوا» به معنای کلاسیک از بین رفته بود و نه «سازمان‌های بین‌المللی» عاملِ مستقیمِ آن فروپاشی شدند.

از این‌رو، الکساندر ونت، نظریه سازه‌انگاری را پایه‌گذاری کرد. او مقاله‌ای با عنوان «آنارشی، همان چیزی است که دولت‌ها می‌سازند» (Anarchy is what states make of it) نگاشت و بعدها آن را به کتابی مفصل تبدیل کرد. خلاصه نظریه وی این است که:

انگاره‌ها، مفاهیم و هویت، بر روابط بین‌الملل و چگونگیِ دوستی‌ها و دشمنی‌ها تأثیرگذارند. از منظر او، شوروی به این دلیل تغییر کرد که هویتش دگرگون شد؛ به این معنا که با تغییر نظرِ گورباچف و تحول در هویت و نظام فکری، سیاست‌ها نیز تغییر یافت.

انتقاداتی بر سازه انگاری

اکنون قصد داریم این نظریه را نقد کنیم. هفته گذشته به برخی نقدها اشاره شد و امروز به نقدهایی می‌پردازیم که واقع‌گرایان (رئالیست‌ها) متوجه این نظریه کرده‌اند:

الاشکال الاول: الدولة قد تتجاهل النماذج الجتماعية

شكك الواقعيون في الأهمية المفرطة التي تمنحها البنائية للنماذج الاجتماعية، خاصة على المستوى الدولي، معتقدين أنه رغم وجود هذه النماذج، إلا أن الدول الكبرى يمكنها بسهولة تجاهلها عندما تتعارض مع مصالحها.

ایراد نخست: نادیده گرفتنِ ماهیتِ اجتماعی دولت‌ها

از آنجا که سازه‌انگاری به هنجارها و الگوهای اجتماعی اهمیت بسیاری می‌دهد، واقع‌گرایان اشکال می‌گیرند که این نگاه، ماهیتِ منفرد دولت‌ها را نادیده می‌گیرد. در واقع، همواره این‌گونه نیست که دولت‌ها تحت تأثیرِ تام و تمامِ هنجارهای اجتماعی باشند؛ گاهی میانِ خواستِ مردم و رفتارِ دولت تفاوت وجود دارد. بنابراین، سازه‌انگاری در نقشِ فرهنگ و افکار عمومی بیش از حد اغراق می‌کند.

الاشکال الثانی: بنیة النظام الدولي تدفع الی السلوک الإنانی لا الوُدّي

لم يقبلوا فكرة دخول الدول بسهولة في علاقات ودية بناءً على التفاعل الاجتماعي، واعتبروها غير قابلة للتحقيق عمليا، لأنّ بنية النظام الدولي تدفع الدول إلى السلوك الأناني.

ایراد دوم: تأثیر ساختار نظام بین‌الملل بر رفتار خودمحورانه (Self-interested)

واقع‌گرایان معتقدند حتی اگر فردی خیرخواه باشید، ساختارِ نظام بین‌الملل شما را به سمتِ رفتاری خودخواهانه سوق می‌دهد. در دنیای سیاست، قدرت‌ها مانند وزنه‌هایی هستند که در حال جابه‌جایی‌اند و وزنِ هر کنشگر، موازنه را تغییر می‌دهد. واقع‌گرایان بر «ساختارِ آنارشیک» (نظامِ بی‌نظمِ بین‌المللی) تأکید دارند و می‌گویند: چون قدرتِ مرکزیِ بالاسری وجود ندارد، همین ساختار، دولت‌ها را به رفتارهای خودمحورانه و قدرت‌طلبانه وامی‌دارد، نه رفتارهای دوستانه.

الاشکال الثالث: عدم الیقین و عدم الثقة عامل رئیسي فی تعامل الحکومات

تجاهلت البنائية مسألة عدم الثقة وعدم اليقين لدى الدول تجاه النوايا الحقيقية لبعضها البعض _سواء في الحاضر أو المستقبل_ وكذلك مسألة الخداع، وافترضت أن التفاعل الاجتماعي صادق دائما.

ایراد سوم: مسئله عدم اطمینان در روابط بین‌الملل، هیچ کشوری از نیتِ واقعیِ کشور دیگر آگاه نیست

گاهی ظاهر سازی‌ها و رفتارهای نمایشی ممکن است مخاطب را فریب دهد، اما نیتِ واقعی همچنان در پرده ابهام است. واقع‌گرایان می‌گویند چون نمی‌توان به نیتِ طرف مقابل اطمینان داشت، رفتارهای بین‌المللی ضرورتاً بر پایه بی‌اعتمادی شکل می‌گیرد و کشورها ناچارند برای بقا، قدرت خود را افزایش داده یا حتی در مواردی پیمان‌شکنی کنند. در حالی که سازه‌انگاران «عدمِ اطمینان» را نتیجه هویت و فرهنگ می‌دانند، واقع‌گرایان تأکید می‌کنند که مسئله اصلی، ریشه در ساختارِ بی‌اعتمادی دارد.

این سه مورد، بخشی از نقدهای واردشده بر سازه‌انگاری بود. در ادامه، به سایر ایرادات اشاره خواهیم کرد تا در نهایت به نقدِ اختصاصی خودمان برسیم.

الاشکال الرابع: ازدواجية المعايير

وضعت البنائية نفسها كجسر بين المناهج الوضعية وما بعد الوضعية. هذا الموقع المزدوج، خاصة في أعمال ألكسندر فنت، الذي يمزج بين أنطولوجية مثالية تمنح الأصالة للفكر والذهن، ومعرفية وضعية تسعى لاستخدام المناهج العلمية، يعدّ مصدرا رئيسيا للانتقادات الأساسية لهذه النظرية. وبعبارة أخرى، هذه النظرية باتخاذها منهجا متناقضا كهذا وقعت في تناقض داخلي.

ایراد چهارم: استفاده از استانداردهای دوگانه

منتقدان معتقدند که «ونت» در روش‌شناسی دچار تضاد است؛ او از یک سو در حوزه «هستی‌شناسی» (Ontology)، رویکردی ایده‌آلیستی (مثالی) دارد و بر نقشِ انگاره‌ها و ذهنیت تأکید می‌ورزد، اما از سوی دیگر در حوزه «معرفت‌شناسی» (Epistemology)، به شدت به «پوزیتیویسم» (اثبات‌گرایی) گرایش پیدا می‌کند. او تلاش دارد مسائل انسانی را با روش‌های تجربی، اثبات‌گرایانه و تحلیلِ علّیِ سخت‌گیرانه بررسی کند؛ در حالی که جمع میان این دو (پوزیتیویسم در روش و ایده‌آلیسم در هستی‌شناسی)، او را در حصاری میان «وضع‌گرایی» و «فراپوزیتیویسم» (پست‌مدرنیسم) گرفتار کرده است. خوانندگان آثار او مشاهده می‌کنند که وی در مواضع مختلف، گاهی یک ایده‌آلیستِ تمام‌عیار است و گاهی یک پوزیتیویستِ محض؛ این سرگردانی میانِ متدولوژی‌های متضاد، از ضعف‌های بنیادین نظریه اوست.

الاشکال الخامس: غموض المفاهیم

من أهمّ الانتقادات الموجهة لنظرية البنائية أنها طرحت مفاهيم أساسية وقوية مثل الهوية والمعايير، لكنها تركها غامضة ودون تعريف دقيق. هذا الغموض المفاهيمي يجعل تطبيق النظرية في البحوث التجريبية والمقارنة صعبا، ويواجه مشكلة جدية في قياس المتغيرات غير المادية.

ایراد پنجم: فقدانِ تعریف دقیق از مفاهیمِ کلیدی

ونت به کرّات بر مفاهیمی همچون «هویت» به‌عنوان عامل تعیین‌کننده مواضع کشورها تأکید می‌کند، اما چارچوبِ مشخص و تعریفِ دقیقی از این «هویت» ارائه نمی‌دهد. همچنین وقتی ادعا می‌کند که هویت‌ها «سیّال و قابل تغییر» هستند، عملاً مدلِ تحلیلی خود را دچار ابهام می‌کند؛ چرا که مشخص نیست این چارچوبِ هویتی بر چه مبنایی استوار است و چگونه تغییر می‌کند.

الاشکال السادس: الأفکار مجرد انعکاس و لیست سببا للسلوک

بما أن المصالح والهوية تتشكلان بشكل متبادل مع البنية الاجتماعية، يصبح فصل الأفكار أو المعايير كمتغير مستقل يمكنه تفسير سلوك الدولة بشكل سببي وواضح أمرا شبه مستحيل.

يعتقد النقاد أن الأفكار قد تكون مجرد انعكاس أو مبرر للسلوك وليست بالضرورة سببه المباشر؛ وهو ما يضعف القوة التفسيرية للبنائية.

ایراد ششم: مسئله تشخیصِ علت و معلول در تعاملات اجتماعی

سازه‌انگاران مدعی‌اند که فرهنگ و افکار، مقدم بر کنش‌هاست و در عین حال قائل به تعامل هستند، یعنی فرهنگ در اثرِ بازخوردهای رفتاریِ اجتماعی تغییر می‌کند. در اینجا نقدی جدی وارد است: اگر فرهنگ، هم علت است و هم معلولِ رفتارهای اجتماعی، چگونه می‌توان مرزِ میان این دو را تشخیص داد؟ با این بیان، پیش‌بینی رفتارِ دولت‌ها با معیارِ «ونت» دشوار می‌شود، زیرا مشخص نیست که یک فرهنگ، «انعکاس»ِ رفتارهای گذشته است یا «عاملِ مؤثر» بر رفتارهای آینده.

الاشکال السابع: نقد الغائية التاريخية

تعرّض ألكسندر فنت للانتقاد بسبب تبنيّه رؤية تطورية أو غائية تجاه التاريخ. يعتقد النقاد أن افتراض فنت بوجود مسار تاريخي يتحرك حتما نحو هدف محدد _مثل ظهور ثقافة التعاون الكانطية_، يتعارض مع الطبيعة العشوائية والديناميكية للفعل الاجتماعي التي تؤكد عليها البنائية نفسها. إذا كان مصير البنية الاجتماعية محددا سلفا بغاية تاريخية، فإن الدور الإبداعي للفاعلين في بناء الواقع بطريقة غير قابلة للتنبؤ يقلّ. في الحقيقة يكشف هذا النقد أيضا جزءا من التناقض الداخلي لهذه النظرية.

ایراد هفتم: تناقض در ترسیمِ مسیرِ تاریخ

«ونت» معتقد است که بشر در حالِ گذار از فرهنگِ «هابزی» (جنگ و ستیزِ مطلق) به فرهنگِ «لاکی» (رقابتِ سالم) و در نهایت به فرهنگِ «کانتی» (دوستی و همکاری) است. ایرادِ وارد شده این است که اگر بنا بر نظریه سازه‌انگاری، هویت‌ها و افکار، تاریخ را می‌سازند و این هویت‌ها نیز سیال و غیرثابت‌اند، چرا ونت برای تاریخ، یک مسیرِ جبری و خطیِ مشخص ترسیم می‌کند؟ این ادعا که تاریخ ضرورتاً رو به بهبود و تعالی است، با اصلِ سازه‌انگاری که بر اراده و تغییرپذیریِ هویت‌ها تأکید دارد، در تناقض است. ممکن است سیرِ تحولاتِ هویت‌ها از کانتی به سمت هابزی بازگردد؛ بنابراین، ترسیمِ یک مسیرِ تکاملیِ قطعی توسط ونت، نقضِ ضمنیِ نظریه خودِ اوست.

نقد نظریه سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل از منظر اسلامی

اشکالات هشتم، نهم و دهم [6] هم به نظریه سازه‌انگاری وارد است.

لازم به ذکر است که ایرادات مطرح‌شده تاکنون، تنها بخشی از نقدهای وارد بر این نظریه بوده و نقدهای عمیق‌تری نیز وجود دارد. تمرکز اصلی ما در اینجا، نقد نظریه سازه‌انگاری در حوزه روابط بین‌الملل از دیدگاه اسلامی است. جهت درک بهتر، مطالعه کامل آثار نویسنده و به‌ویژه مقاله‌ای که پیش از کتاب منتشر شده و با عنوان «آنارشی، چیزی است که کشورها می‌سازند» تدوین یافته، ضروری است.

از دیدگاه اسلامی، نقد این نظریه بر دو محور بنیادین استوار است:

نخست: انکار فطرت انسانی

پایه و اساس نظریه سازه‌انگاری بر انکار فطرت انسانی استوار است. اگرچه این نظریه معتقد است فرهنگ‌ها، هویت‌ها و افکار، نقش مؤثری در شکل‌گیری ساختارها دارند، اما این عوامل را اموری متغیر و غیرثابت می‌پندارد. اگر این نظریه معتقد بود که انسان همزمان دارای ابعاد فطری و ابعاد شیطانی است و توازن میان این دو (بر اساس سنن الهی) تعیین‌کننده است، قابل پذیرش بود؛ اما سازه‌انگاری انسان را مشابه نظریه «اگزیستانسیالیسم» می‌بیند؛ یعنی انسانی که مانند یک «لوح سفید» یا «نوار ضبط خالی» است که هر نقشی بر آن حک شود، همان خواهد بود. علاوه بر این، این نظریه قائل به «حسن و قبح عقلی» نیست؛ در حالی که از منظر اسلامی، عقل عملی قواعد ثابتی را می‌شناسد (مانند اینکه ظلم ذاتاً بد و عدل ذاتاً نیک است) و این قواعد، فراتر از آموزش‌های پیامبران، از ویژگی‌های ثابت هستی هستند.

دوم: نادیده گرفتن سنن الهی در روابط بین‌الملل

دومین ایراد اصلی، نادیده گرفتن نقش «سنن الهی» در تحولات جوامع و روابط بین‌الملل است. نظریه سازه‌انگاری صرفاً بر هویت و افکار تأکید دارد، در حالی که بر اساس آموزه‌های قرآن کریم، قوانین حاکمی بر سیر تاریخ وجود دارند که در تغییر، پیشرفت، سقوط و بقای ملت‌ها نقش کلیدی ایفا می‌کنند. این سنن الهی، فراتر از اراده یا هویت جوامع، بر تحولات بین‌المللی حاکم هستند.

برای نمونه، یکی از این سنن الهی، تلازم میان «اتحاد جمعی» و «صیانت از نعمت الهی» است. مطابق با آیات قرآن، اگر ملتی در برابر نعمت‌های الهی موضع‌گیری درست داشته باشند و با هم متحد شوند، آن نعمت از آن‌ها سلب نخواهد شد، بر اساس مفهوم آیاتی نظیر:

﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴾ [7] .

و شواهد تاریخی و معاصر، گواه بسیاری بر این مدعا هستند:

اول: از جمله مقاومت ملت غزه در برابر فشارهای عظیم بین‌المللی که با وجود محاصره و تلاش برای سرکوب، از فروپاشی جلوگیری کرد.

دوم: همچنین تجربه تاریخیِ ناکامی اتحاد شوروی و متعاقباً ایالات متحده در تسلط پایدار بر افغانستان، نشان‌دهنده این واقعیت است که هویت دینی و مقاومت مردمی، بر محاسبات سیاسی و قدرت‌های مادی غلبه می‌کند.

سوم: برای نمونه، در جریان منازعات اخیر در اوکراین، علی‌رغم حمایت‌های گسترده کشورهای خارجی از یک طرف و قدرت نظامی روسیه از طرف دیگر، مشاهده می‌شود که بخش مهمی از ملت اوکراین در راستای حفظ استقلال خود ایستادگی می‌کنند. این ایستادگی، برخلاف محاسبات «عقل نظامی» یا منطق قدرت مادی، نشان‌دهنده وجود یک نیروی فراتر است.

 

شاهد مهم: در این میان، می‌توان به تجربه جمهوری اسلامی ایران نیز اشاره کرد که طی چهل و پنج سال گذشته، همواره با تلاش‌های گسترده برای ایجاد آسیب و تضعیف نظام مورد حمله قرار گرفته است؛ اما با تکیه بر سنن الهی و پایداری مردم در حفظ این نعمت، از فروپاشی در امان مانده است. این واقعیت‌ها تأیید می‌کند که سنن الهی بر محاسبات مادی و نظریاتی چون «سازه‌انگاری» حاکم است و این نظریه‌ها با نادیده گرفتن این قوانین، از تحلیل دقیق واقعیت باز می‌مانند.

اشکال سوم: نادیده گرفتن نقش پیامبران و اولیای الهی در رشد و توسعه اندیشه و فرهنگ بشری

سازه‌انگاری و سایر نظریه‌های مادی، اگرچه به نقش فرهنگ و هویت اعتراف می‌کنند، اما چون نگاهی سکولار دارند، نقش پیامبران و اولیا را در شکل‌گیری این هویت‌ها و فرهنگ‌ها نادیده می‌گیرند و گویی فرهنگ بشری تنها محصول قراردادهای اجتماعی است، نه محصول هدایت الهی.

اشکال چهارم: حرکت به سوی مرز ماورای ماده و سقوط در شکاکیت

اشکال چهارم وارد بر این نظریه‌ها (از رئالیسم تا سازه‌انگاری و پست‌مدرنیسم) این است که این مکاتب، برخلاف رویکردهای کلاسیک، به بررسی صرفِ مسائل مادی و فیزیکی اکتفا نمی‌کنند؛ بلکه تلاش می‌کنند تا به مرزهای ماورای ماده در حوزه‌های مختلف از جمله فیزیک، شیمی و زیست‌شناسی نفوذ کنند. از آنجا که این مکاتب «مادی‌گرا» هستند، وقتی به مرزهای ماورایی و حقیقت مطلق می‌رسند، از نظر معرفتی دچار حیرت و شکاکیت می‌شوند.

این وضعیت با آیات قرآن کریم و مفاهیمی همچون حیرت در برابر عظمت خلقت همخوانی دارد؛ جایی که تلاش برای درک مطلقِ خلقت، تنها به حیرت بیشتر می‌انجامد.

﴿حُنَفَاء لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاء فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ﴾ [8]

﴿الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ ﴾ [9]

در واقع، هرچه این نظریه‌ها عمیق‌تر می‌شوند، بیشتر به بن‌بست می‌رسند. این بحران معرفتی را می‌توان در اشعار ابن‌حیی نیز یافت که بیانگر حیرت عقل در مواجهه با حقیقت مطلق است:

در نهایت، این تلاش برای عبور از مرز ماده توسط مادی‌گرایان، آن‌ها را به «شکاکیت» (Skepticism) می‌کشاند. آن‌ها پس از گذشتن از مرحله پوزیتیویسم و ورود به فاز پست‌مدرنیسم، به جای کشف حقیقت، در میان تضادها سرگردان شده و دچار نوعی جنون معرفتی می‌گردند. همان‌گونه که در ادبیات نیز آمده است، تلاش برای دستیابی به رازهای غیب با ابزارهای مادی، تنها به سرگردانی بیشتر منجر می‌شود. بنابراین، این نظریه‌ها با گذشتن از مرزهای علمیِ حوزه خود، به جای دستیابی به علم، به بن‌بست‌های فلسفی و شکاکیت افراطی دچار می‌شوند.

در واقع، این نگاه مادی وقتی می‌خواهد به اعماق هستی یا حقیقت مطلق نفوذ کند، به جای رسیدن به پاسخ، دچار حیرت و شک می‌شود. این همان بن‌بستی است که در اشعار نیز به آن اشاره شده؛ یعنی هرچه عقل در جستجوی حقیقتِ ماورایی تلاش می‌کند، بیشتر در حیرت غرق می‌شود. این مسیر، آن‌ها را از پوزیتیویسم به سمت پست‌مدرنیسم و در نهایت به سمت شکاکیت و انکار هرگونه حقیقت سوق می‌دهد.

ابن ابی الحدید می گوید:

فِيكَ يَا أُعْجُوبَةَ الْكَوْنِ … غَدَا الْفِكْرُ كَلِيلَا

أَنْتَ حَيَّرْتَ ذَوِي اللُّبِّ … وَ بَلْبَلْتَ الْعُقُولَا

كُلَّمَا أَقْدَمَ فِكْرِي … فِيكَ شِبْراً فَرَّ مِيلاً

نَاكِصاً يَخْبِطُ فِي عَمْيَاءَ … لَا يَهْدِي السَّبِيلَا [10]

 

یعنی:

در تو ای شگفتیِ جهان، اندیشه درمانده و خسته گشت؛

تو صاحب خردها را سرگردان کردی و عقل‌ها را به آشفتگی کشاندی.

هرگاه اندیشه‌ام در راه تو یک وجب قدم جلو می‌نهد، یک میل (واحد اندازه) عقب‌نشینی می‌کند؛

همچون بازگشت‌کننده‌ای که در تاریکی کور (جهل) در جستجوی راه می‌گردد، اما راه را نمی‌یابد.

 


[1] الأمالي، الشيخ الصدوق، ج1، ص468.
[2] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج3، ص263.
[3] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص35. و فیه: عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‌ مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِيَ‌ فِي‌ مَلَكُوتِ‌ السَّمَاوَاتِ عَظِيماً فَقِيلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ.
[4] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص386.
[5] تمام الحدیث: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: أُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقِيلَ لَهُ إِنَّ سَعْدَ بْنَ مُعَاذٍ قَدْ مَاتَ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَامَ أَصْحَابُهُ مَعَهُ فَأَمَرَ بِغُسْلِ سَعْدٍ وَ هُوَ قَائِمٌ عَلَى عِضَادَةِ الْبَابِ فَلَمَّا أَنْ حُنِّطَ وَ كُفِّنَ وَ حُمِلَ عَلَى سَرِيرِهِ تَبِعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِلَا حِذَاءٍ وَ لَا رِدَاءٍ ثُمَّ كَانَ يَأْخُذُ يَمْنَةَ السَّرِيرِ مَرَّةً وَ يَسْرَةَ السَّرِيرِ مَرَّةً حَتَّى انْتَهَى بِهِ إِلَى الْقَبْرِ فَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى لَحَدَهُ وَ سَوَّى اللَّبِنَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ يَقُولُ نَاوِلُونِي حَجَراً نَاوِلُونِي تُرَاباً رَطْباً يَسُدُّ بِهِ مَا بَيْنَ اللَّبِنِ فَلَمَّا أَنْ فَرَغَ وَ حَثَا التُّرَابَ عَلَيْهِ وَ سَوَّى قَبْرَهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّهُ سَيَبْلَى وَ يَصِلُ الْبِلَى إِلَيْهِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ‌ عَمَلًا أَحْكَمَهُ‌ فَلَمَّا أَنْ سَوَّى التُّرْبَةَ عَلَيْهِ قَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ يَا سَعْدُ هَنِيئاً لَكَ الْجَنَّةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا أُمَّ سَعْدٍ مَهْ لَا تَجْزِمِي عَلَى رَبِّكِ فَإِنَّ سَعْداً قَدْ أَصَابَتْهُ ضَمَّةٌ قَالَ فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ رَجَعَ النَّاسُ فَقَالُوا لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْنَاكَ صَنَعْتَ عَلَى سَعْدٍ مَا لَمْ تَصْنَعْهُ عَلَى أَحَدٍ إِنَّكَ تَبِعْتَ جَنَازَتَهُ بِلَا رِدَاءٍ وَ لَا حِذَاءٍ فَقَالَ ص إِنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانَتْ بِلَا رِدَاءٍ وَ لَا حِذَاءٍ فَتَأَسَّيْتُ بِهَا قَالُوا وَ كُنْتَ تَأْخُذُ يَمْنَةَ السَّرِيرِ مَرَّةً وَ يَسْرَةَ السَّرِيرِ مَرَّةً قَالَ كَانَتْ يَدِي فِي يَدِ جَبْرَئِيلَ آخُذُ حَيْثُ يَأْخُذُ قَالُوا أَمَرْتَ بِغُسْلِهِ وَ صَلَّيْتَ عَلَى جِنَازَتِهِ وَ لَحَدْتَهُ فِي قَبْرِهِ ثُمَّ قُلْتَ إِنَّ سَعْداً قَدْ أَصَابَتْهُ ضَمَّةٌ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّهُ كَانَ فِي خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءاً.
[6] الاشکال الثامن: الحاجة الی آلیات تحلیلية واضحةتحتاج هذه النظرية إلى تطوير آليات تحليلية واضحة تشرح كيف يمكن للفاعلين تحدي البنى الاجتماعية القائمة وتحطيم المعايير السائدة، بدلا من التركيز فقط على إعادة إنتاج البنى القائمة. على البنائية تقديم نموذج قوي للديناميكية الاجتماعية يمكنه تفسير التغيرات الديناميكية والمفاجئة في المجال الدولي .الاشکال التاسع: الدول یرجج المصالحأثبتت التجربة أنه إذا وقع تعارض بين المصالح والهوية المشتركة والقيم السائدة، فإن الدولة ستأخذ جانب المصالح؛ لذلك لا يمكن حل المشكلة بالاعتماد فقط على الهوية والقيم المشتركة . الاشکال العاشر: قدساهمت فی النقد دون تقدیم قواعد التحلیل.لم تقدّم هذه النظرية شيئا يمكن على أساسه التنبؤ بالحرب والسلم أو تحليل الحالات المتعلقة بالحرب أو السلم؛ سوى أنها نفت النظريات السابقة، لكنها لم تسهم في تقديم قواعد يمكن من خلالها اكتشاف وتحليل حالات العلاقات الدولية
[7] سوره انفال، آيه 53.
[8] سوره حج، آيه 31.
[9] سوره ملک، آيه 3 و 4.
[10] شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج13، ص51.