1404/08/12
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: بررسی نظریه های روابط بین الملل/ النسویة کنظریة فی العلاقات الدولیة/ تعاریف، اصول و نقدها
روایت هفتگی را روز دیگری بخوانیم چون وقت تنگ است.
در روابط بینالملل یکی از نظریات در روابط بینالملل، نظریه «النسویة» است. «نسویه» همان فمینیسم است؛ «فمینیسم» کلمه انگلیسی است. این نظریه مبتنی بر محوریت زن است؛ یعنی زن باید جایگاه خود را پیدا کند تا در مسائل بینالمللی، مشکلات از بین برود یا کمتر شود.
ما برای این مفهوم سه تعریف ذکر می کنیم. «نسویه» از «نسا» (به معنای زن) مشتق شده است. بخواهیم معادل فارسی آن را پیدا کنیم، باید به مرکز زبان مراجعه کنیم تا ببینیم چه کلمهای را به جای «فمینیسم» به کار میبرند. شاید «زنگرایی» باشد، نه «زن سالاری».
(ایسم) به معنای گرایش است. مثلاً «مارکسیسم» یعنی گرایش به مارکس. پس «النسویه» یعنی گرایش به زن.
ما ابتدا این مفهوم را تعریف می کنیم «النسویه فی العلقلات الدولیة»:
التعریف الأول: النظرية النسوية في العلاقات الدولية هي تيار فكري نقدي يركز على تحليل كيف أن الجندر Gender - كبناء اجتماعي للأدوار والسلوكيات والتوقعات للذكور والإناث - يؤثر ويتأثر بالسياسة والقوة العالمية.
النسویه در تحلیلهای بینالمللی یک جریان فکری است. «تیار» یعنی جریان. اینها را آقایان داشته باشند. الان ممکن است به درد نخورد، ولی خب، شاید پنج سال یا پانزده سال دیگر شما را به جای معتبری دعوت کنند اگر بلد نباشید، دیگر نباید انتظار داشته باشید که دعوت شوید. باید اینها را یاد بگیرید. الان وقت یادگیری است، نه در آینده که دیگر فرصت یادگیری نیست.
بنابراین، این جزوهها را که کلمات و اصطلاحات عربی را در بر دارند، تقدیم میکنم تا انشاءالله کمکم یاد بگیرید. هر چیزی زحمت دارد، اما اگر زحمت را انجام دهید، انشاءالله نتایجش هم حاصل خواهد شد.
پس «النسویه» در تحلیلهای بینالمللی یک جریان فکری انتقادی است، در نظریات بینالمللی ما دو نوع نظریه داریم:
نظریاتی که «تأسیسی» هستند؛
و نظریاتی که «انتقادی» هستند.
نظریه فمینیسم از نظریات انتقادی است یعنی بیشتر جنبه اشکال و نقد دارد.
این نظریه بر چه نقطهای تأکید میکند؟ Gender»» یک اصطلاح انگلیسی است. «Gender» در فارسی به معنای «جنسیت» است. ما «Sex» داریم و «Gender» یعنی جنس؛ مثلاً مذکر و مؤنث. وقتی به فرودگاهها میروید، ممکن است جلوی شما فرمی بگذارند که نوشته شده «Sex»، نه «Gender»، یعنی باید ببینید زن هستید یا مرد؟ اما «Gender» چیست؟ «Gender» آن شخصیت «مردانگی» یا «زنانگی» است که جامعه به انسان میبخشد. پس «Gender» یعنی «النوع الاجتماعي» یعنی نوعیت مردانگی و زنانگی که جامعه تعریف میکند.
مثلاً جامعه میگوید که زن باید یک شوهر داشته باشد، اما مرد میتواند چند همسر داشته باشد؛ در حالی که ممکن است در هندوستان به گونهای دیگر باشد؛ یعنی همان عرفها و خصوصیاتی که جامعه یا قوانین آنها را اقتضا کرده است. پس آن، «Gender» است؛ یعنی هر چیزی که باعث میشود مرد و زن خصوصیاتی را از جهت جامعه، قوانین، عرف و شریعت پیدا کنند، همان «Gender» است. اما آن چیزی که در خلقت با هم تفاوت دارند، «جنس» یا در انگلیسی «Sex» نامیده میشود.
میگویند «النسویة فی العلاقات الدولیة» (فمینیسم در روابط بینالملل) بر تحلیلی تأکید میکند که چگونه «Gender» _یعنی همان جنسیت، نه جنس_ به عنوان یک بنای اجتماعی (که از جامعه آمده و نه از طبیعت)، بر نقشها، رفتارها (سلوکیات) و انتظارات برای مردان و زنان تأثیر میگذارد یا از سیاست و قدرت جهانی متأثر میشود. پس این نظریه متمرکز بر این است که این ویژگیهایی که جامعه برای زن یا مرد قرار داده، چه تأثیری بر روابط جهانی دارد و چگونه از آن متأثر میشود؟ یعنی جایگاهی که مردان یا زنان دارند _نه جایگاه آفرینشی که همان «Sex»است، بلکه آن جایگاهی که از جامعه میگیرند_ چه تأثیری در روابط بینالملل دارد؟ این تعریفی است که فمینیسم به عنوان یک نظریه در روابط بینالملل مطرح میکند و مورد مطالعه قرار میدهد.
التعریف الثانی: هی مقاربة نقدية تسعى إلى كشف وإعادة تفسير التحيزات الجندرية في المفاهيم والممارسات التقليدية للعلاقات الدولية.
«المقاربة النقدیة» یک رویکرد انتقادی است، رویکردی که سعی میکند «تعصبات جنسیتی» را کشف، بازتفسیر و بازتحلیل کند. مثلا مرد ها در این کارها باشند و زن ها در این کارها باشند، این مسائل در هر کشوری متفاوت است خصوصا به نسبت ادیان. این ها چه تاثیری در نظام های بین الملل گذاشته است.
التعریف الثالث: النسوية في العلاقات الدولية هي مقاربة نقدية تدرس كيف يشكل النوع الاجتماعي (الجندر( طبيعة النظام الدولي، وكيف تؤثر البنى الذكورية في السياسة العالمية، الحرب، الأمن، الاقتصاد، والدبلوماسية.
این تعری هم می گوید نسویه یک رویکرد انتقادی است که بحث می کند که «نوع اجتماعی» چگونه به وجود می آید. و اینکه ساختار مردانگی چطور در اقتصاد، سیاست، جنگ، و دیپلماسی نظام روابط بین الملل تاثیر می گذارد.
خلاصه می گویند «جنسیت» عامل مشکلات و گرفتاری های دنیا است. فلذا باید به بانوان میدان عمل داد. پس فمنیسم در روابط بین الملل می گوید مفاهیم را باید دوباره تعریف کرد از جمله صلح و قدرت و ... .
تاریخچه فمینیسم
اما مطلب دیگری که باید به آن بپردازیم، تاریخچه فمینیسم در روابط بینالملل است؛ اینکه این نظریه چه زمانی پایهگذاری شد. ممکن است خودِ «نسویه» (فمینیسم) دویست سال قدمت داشته باشد، اما این نظریه که مربوط به روابط بینالملل است، ممکن است مثلاً سی یا چهل سال سابقه داشته باشد. ما با این بخش کار داریم.
گفته شده است: نظریه فمینیسم به عنوان یک سهم یا افزوده برجسته در حوزه روابط بینالملل، در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود میلادی پدیدار شد. ببینید، اواخر سالهای هشتاد میلادی (یعنی حدود سال ۱۹۸۰)، حدود چهل و چند سال پیش، این نظریه مطرح شده است.
در مورد خاستگاه اصطلاح «جندر» (Gender) باید گفت که این واژه در دهه هفتاد میلادی پدیدار شد. در واقع، پیش از آن جنبش «فمینیسم» وجود داشت، سپس مفهوم «جندر» مطرح گردید و در نهایت، نظریه روابط بینالملل بر پایه این دو مفهوم شکل گرفت.
در پاورقی جزوه کتابهایی که بنیانگذاران این نظریه نگاشتهاند، به آثار مهمی اشاره شده است. برای نمونه، خانم «سینتیا انلو» (Cynthia Enloe) کتابی با عنوان «موزها، سواحل و پایگاهها» (Bananas، Beaches and Bases) دارد. این کتاب مفصل است و به نقش زنان در اقتصاد، جنگ و حوزههای مختلف میپردازد. برای مثال، خانم انلو بهخوبی بررسی کرده است که چگونه پایگاههای نظامی و ارتباطات سربازان با زنان، بر مسائل کلان تأثیرگذار است. اگرچه من فرصت مطالعه کامل آن را نداشتم، اما به اختصار از آن آگاه هستم. این کتاب که در سال ۱۹۸۹ منتشر شده، یکی از آثار بنیادین فمینیسم در روابط بینالملل محسوب میشود و در آن به ستمی که بر زنان _بهویژه در صنعت کشاورزی و چیدن موز_ میرود، پرداخته شده است. علاوه بر ایشان، بنیانگذاران دیگری نیز وجود دارند که در جزوه نام آنها و آثارشان ذکر شده است.
مبانی نظری این دیدگاه
پس از آشنایی با بنیانگذاران، بحث بعدی ما درباره «مبانی نظری» این دیدگاه است؛ اینکه چه خصوصیاتی دارد و تفاوتش با نظریاتی همچون «رئالیسم» و «لیبرالیسم» در چیست؟ مباحث اصلی در جزوهها آمده است که باید مطالعه کنید.
عمدهترین نکته:
این است که نظریهپردازان فمینیسم معتقدند مفاهیم باید بازتعریف شوند. برای نمونه، در بحث امنیت، آنها معتقدند «امنیت انسانی» باید جایگزینِ تلقیهای رایج شود تا زنان جایگاه واقعی خود را بیابند. همچنین بر مسائلی مانند مقابله با «خشونت جنسیتی» (عنف جندری) که ناشی از موقعیت اجتماعی زنان است، تأکید دارند. و اینکه «استعمار اقتصادی زنان» باید از بین برود، و لزوم رسیدن به صلح و انصاف، از دیگر محورهای اصلی آنان است.
خلاصه ادعای آنان این است که زنان در عرصه بینالملل سهیم هستند، اما از تصمیمگیریها کنار گذاشته شدهاند؛ چراکه روابط بینالملل «مردانه» است. البته منظورشان مردانگی بیولوژیکی نیست، بلکه «مردانگیِ جنسیتی» (جندری) است. آنها معتقدند اگر روابط بینالملل از این «مردانگیِ برساخته اجتماعی» خارج شود و به تعادل برسد، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
نقد علمی
حال باید به «نقد علمی» این نظریه نیز اشاره کنیم؛ نقدهایی که دانشمندان پیروِ سایر نظریات بر آنها وارد کردهاند. من به این نقدها اشارهای اجمالی میکنم تا در نهایت به «نقد اسلامی» این نظریه بپردازیم.
يرى البعض أن النظرية تقدم نقدا فعالا ولكنها لا تقدم نموذجا بديلا قابلا للتطبيق بشكل كامل لصنع القرار أو صياغة السياسات الدولية بطريقة فعالة ومختلفة عن الأطر التقليدية.
1. عدم التركيز الكافي على الدولة كنواة للعلاقات الدولية
خصومها يقولون إن تركيزها على الأفراد والمجتمع يجعلها “غير مناسبة” لمستوى التحليل الدولي .
2. اتهامها بالمبالغة في قراءة الجندر
بعض الباحثين يتهمونها ب”تسييس كل شيء” وتحويل كل ظاهرة إلى مسألة جندرية .
3. هيمنة النسوية الغربية:
الف: نقدٌ شائع من النسويات في الجنوب العالمي .
ب: يعتبرون أن النسوية الغربية تتجاهل: الاستعمار، الدين، الفقر و اختلاف الثقافات وتفترض نموذ جا واحدا للمرأة.
یکی از دیدگاههای مورد بحث [در نقد دینی/نظری] این است که این نظریه درصدد شناسایی تعصباتی است که از «مردانگی» نشأت میگیرند؛ تعصباتی که در قالب «مفاهیم و ممارستهای سنتی» در روابط بینالملل نمود مییابد. منظور از ممارستهای سنتی، همان رفتارهای مرسوم در نظامهای بینالمللی است که بر پایه تعصبات جنسیتی بنا شدهاند؛ به گونهای که بر اساس عرف، عادات، احکام و قوانین، نقشهای مشخصی برای مردان و زنان قائل میشوند (برای مثال: مرد باید در این جایگاه باشد و زن در آن جایگاه دیگر). توجه لازم است که هر کشوری، بهویژه جوامع اسلامی، احکام و عرف خاص خود را در رابطه با زنان دارند؛ لذا پرسش اینجاست که این عرفها و احکام چه تأثیری بر مفاهیم و ممارستهای سنتی در نظامهای بینالمللی گذاشتهاند؟
تعریف دوم، به عنوان یک «رویکرد انتقادی» است. این رویکرد بررسی میکند که چگونه «نوع اجتماعی» (الجنس الاجتماعي یا همان جندر) شکل میگیرد و چگونه این نوع اجتماعی، ماهیت نظام جهانی را تعیین میکند. همچنین، این نظریه به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه «ساختار مردانگی» در سیاست جهانی، در حوزههایی نظیر جنگ، صلح و دیپلماسی تأثیر میگذارد؟
در واقع، ادعای اصلی آنها این است که مسئله بر سر «جنس بیولوژیک» (Sex) نیست، چراکه جنسیت با تصمیم و اراده تغییر نمیکند؛ بلکه بحث بر سر «جنسیت اجتماعی» (Gender) است که ریشه در قوانین، عرف و عادات دارد. آنها معتقدند ریشه بسیاری از مشکلات و جنگها در همین ساختار مردانگی نهفته است و اگر به زنان نیز در میدان تصمیمگیریها توجه میشد، روابط بینالملل از این حالت مردانه خارج شده و به سمت تعادلی دیگر حرکت میکرد.
اهداف این نظریه
اهداف این نظریه در قالب رویکرد انتقادی عبارتند از:
۱. کشف تعصبات مردانگی: شناسایی تعصباتی که در نظریات سنتی (مانند رئالیسم و لیبرالیسم) وجود دارد و چگونگی شکلگیری این جندر در آنها.
۲. ابراز تجارب زنان: بازنمایی تجربیات زنانی که در «حاشیه» (الهامش) قرار گرفتهاند؛ از جمله زنان روستایی یا خانهدار که صدای آنها در سیاست جهانی شنیده نمیشود. آنها معتقدند با وارد کردن این تجربیات به میدان، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.
۳. بازسازی مفاهیم: بازتعریف مفاهیم کلیدی مانند «امنیت» و «قدرت». برای نمونه، آنها معتقدند مفهوم «امنیت» نباید صرفاً به معنای نبودِ جنگ باشد، بلکه باید از دیدگاهی انسانی و اجتماعی بازتعریف شود تا حقوق زنان نیز در آن لحاظ گردد.
مجرای بحث
بنابراین، باید تأکید کرد که بحث ما در اینجا، «فمینیسم مطلق» (به معنای عمومی جنبشهای حقوق زنان) نیست؛ بلکه بحث ما منحصراً بر روی «فمینیسم به عنوان یک نظریه در روابط بینالملل» استوار است. اگر فرض کنیم در حوزه روابط بینالملل پنج نظریه اصلی مطرح باشد، فمینیسم یکی از آنهاست. ما با بحثهای کلی درباره حقوق زنان کاری نداریم، بلکه تمرکز ما بر فمینیسمِ تخصصی در عرصه روابط بینالملل است. هدف این نظریه، بازسازی (Reconstruction) مفاهیم بنیادینی نظیر «امنیت» و «قدرت» است؛ به این معنا که بررسی میکند جایگاه زن در این ساختارها کجاست و در روابط بینالملل چه نقش و جایگاهی باید ایفا کند.
پیش از ورود به بحث اصلی، برخی مفاهیم را تعریف کردیم؛ از جمله مفهوم «جندر» که پیشتر به آن اشاره شد. اکنون که با تعریف این نظریه آشنا شدیم، باید به بررسی نقدها بپردازیم.
یکی از ویژگیهای برجسته زبان نقد در این نظریه این است که اگرچه انتقادات بسیار قوی و دقیقی وارد میکند، اما غالباً فاقد «گزینه جایگزینِ قابلاجرا» است. به عبارت دیگر، آنها اشکالات را بهخوبی تبیین میکنند، اما راهکار یا پیشنهاد عملی برای جایگزینی ارائه نمیدهند.
علاوه بر این مسئله، چندین نقد علمی دیگر نیز به این نظریه وارد شده است:
۱. عدم تأکید کافی بر نقش دولت: منتقدان معتقدند فمینیسم سهم و نقش دولتها را در عرصه بینالملل نادیده میگیرد. برای مقایسه، نظریه «رئالیسم» معتقد است دولت تنها کنشگر و عامل اصلی در سطح بینالملل است، در حالی که نظریه «لیبرالیسم» نقش دولتها و سازمانهای بینالمللی را با هم در نظر میگیرد. اما «فمینیسم»، نقش دولت را بسیار کمرنگ قلمداد کرده است؛ در حالی که دولتها همچنان یکی از ارکان اصلی نظام بینالملل هستند.
۲. غربگرایی و نقد نسبیتگرایی: این یکی از مهمترین نقدهاست. منتقدان میگویند این نظریه تنها از زبان و دیدگاه «زنان غربی» سخن میگوید و نسبت به واقعیتهای جهانِ جنوب (کشورهای در حال توسعه و مستضعفه) بیتوجه است. در واقع، این نظریه از منظر «استعمار» نگاه نمیکند و نمیبیند که زنان کشورهای غربی خود میتوانند نقش استعمارگر داشته باشند. همچنین، این دیدگاه به «اختلافهای فرهنگی» توجهی ندارد و تنها الگوی زنانه را از طریق مدل زن غربی تعریف میکند.
۳. نادیده گرفتن ابعاد اقتصادی و مذهبی: این نظریه از مسائل بنیادینی مانند «فقر» و همچنین نقش «دین» در ساختار جوامع غافل مانده است و نمیتواند تفاوتهای عمیق فرهنگی و مذهبی را در تعیین جایگاه زن در جوامع مختلف درک کند.
اینها نمونههایی از انتقادات وارد شده بر فمینیسم در روابط بینالملل است که نشان میدهد این نظریه با چالشهای ساختاری روبروست.
نقد نظریه فمینیسم از منظر فهم دینی
در این بخش، به بررسی اشکالات وارد بر این نظریه از منظر «فهم دینی» میپردازیم. نقد ما بر دو محور اساسی استوار است:
۱. نقد تمایز میان «جنس» (Sex) و «جندر» (Gender):
فمینیستها مدعی هستند که «جنس» امری بیولوژیک و تغییرناپذیر است، اما «جندر» یا نوع اجتماعی، امری اعتباری و ساختهشده توسط جامعه است که با اصلاح قوانین و عرف میتوان آن را تغییر داد تا مشکلات بشری حل شود.
ما این تمایز را باطل میدانیم. اگرچه برخی عادات و رسوم ممکن است سنتی و ساختگی باشند، اما آنچه در فرهنگها و بهویژه در «شریعت» پیرامون زنان حکمفرمایی میکند، بر پایه همان «جنس بیولوژیک» و فطرت انسانی است. احکام الهی در مورد زنان، نه بر پایه قراردادهای اجتماعی ساختگی، بلکه بر اساس «فطرت» بنا شده است.
﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾ [1]
اگر بخواهیم برخلاف این نظم فطری عمل کنیم (مثلاً با نادیده گرفتن تفاوتهای جنسیتی، احکامی را وضع کنیم که با ساختار خانواده همخوانی ندارد)، نه تنها مشکل حل نمیشود، بلکه منجر به فروپاشی نسلها و از بین رفتن نهاد خانواده خواهد شد. مطالعات علمی نیز مؤید این مدعای دینی است؛ تحقیقات نشان میدهند که تفاوتهای بیولوژیک میان مرد و زن (مانند ساختار مغزی و تفاوت در ظرفیتهای تکلم، تفکر و محاسبه) واقعی و غیرقابل انکار است. از این رو، اختصاص نقشهای متفاوت به مردان و زنان بر پایه خلقت الهی است، نه بر پایه «جندر» ساختهشده؛ و تلاش برای تغییر این نظم، در واقع تلاش برای تخریب نظام آفرینشی خداوند است.
نقد تقلیل بحرانهای جهانی به «مردانگی»:
دومین اشکال ما این است که فمینیسم، ریشه بحرانها و جنگها را صرفاً در «مردانگی» و ویژگیهای مردانه میبیند. اما از منظر دینی، هر انسانی (خواه مرد و خواه زن) دارای دو وجه است: یک «وجه ربانی» و یک «وجه شیطانی».
بحرانهای جهانی و خشونتها، ناشی از غلبه «وصف شیطانی» بر انسانهاست، نه صرفاً جنسیت آنها. اگر مردی صاحب وصف ربانی باشد، به جای جنگ، عامل صلح و عدالت خواهد بود؛ و اگر زنی صاحب وصف شیطانی باشد، میتواند بلاهای بزرگتری را بر سر بشریت بیاورد.
تاریخ نشان داده است که هر ادعایی (حتی وعدههای بهشتی و برابریخواهانه) اگر توسط انسانهایی فاقد تربیت الهی و با ویژگیهای ربانی اجرا شود، جز ظلم و بلا نخواهد بود (مانند تجربههای تاریخی فمینیسم که وعدههای عدالتخواهانه با ظلمهای بیسابقه همراه شدند) بلکه یخرج من حفرة و یقع فی بئر.
بنابراین، تغییر قدرت از مرد به زن یا حضور بیشتر زنان در سیاست، راه حل بحرانهای بینالمللی نیست؛ چرا که مشکل در «جنسیت» نیست، بلکه در «تربیت و ولایت الهی» است. همانطور که قرآن کریم در مورد ابولهب و همسرش (حمالة الحطب) بیان میفرماید:
﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ﴿1﴾ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ ﴿2﴾ سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ﴿3﴾ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ﴿4﴾ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ ﴿5﴾ [2]
شرارت میتواند از سوی مرد و زن بهطور مشترک بروز کند.
امیر المومنین علیه السلام در نهجالبلاغه می فرماید:
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِيمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِيثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَرِ. [3]
قرآن کریم می فرمایند: ﴿وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكیمٌ﴾ [4]
بنابراین، تفاوتهای موجود میان مرد و زن، به معنای برتری مطلق یک جنس بر دیگری نیست (چرا که ممکن است زنی از میلیونها مرد برتر باشد)، بلکه به معنای وجود یک نظم خلقی و وظیفهای است. فمینیسم با تمرکز بر تغییر «جندر»، در واقع میکوشد نظم الهی را در حاشیه قرار دهد، در حالی که ریشه اصلی مشکلات جهان، در غفلت از تربیت ربانی و غلبه صفات شیطانی نهفته است.