درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1404/01/26

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / اقوال دیگر در مفاد هیئت ترکیبی قاعده «لا ضرر»

 

مرور نظر مرحوم شیخ (ره) در مفاد قاعدۀ «لا ضرر» بر مبنای احتمال نفی

بحث در مفاد قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار بود که آیا دلالت بر نفی می‌کند یا دلالت بر نهی؟ اگر دلالت بر نفی می‌کند، نفی چه مقصود است؟ نفی حکم به طور مطلق که مقصود این باشد که حکم ضرری از جانب شارع مقدس جعل نشده که خب نظر مرحوم شیخ (رضوان الله علیه) این بود و به هر حال نقضی هم شده بود، ایشان آن نقض و این‌ها را جواب دادند منتها باز خیلی روشن نمی‌شود بیان ایشان بعد از این جواب‌ها. چون به هر حال این نفی، به ضرر خورده و به یک امری از امور خارجی. این را باید به آن رسید که به چه لحاظ این نفی به آن خورده است؟ با اینکه نمی‌توان معنای حقیقی را اراده کرد.

پرسش: کلمه ضرر اعم از حکم و موضوع است ولی این‌ها در این مباحث، خود ضرر را فقط موضوع می‌دانند.

پاسخ: ظاهرش این است دیگر.

     کلمه ضرر اعم از این‌هاست. در جایی هم که ما موضوع ضرر…

     خب… حکم ضرری نیست نقض می‌شود دیگر. این همه احکام ضرری در شرع مقدس.

     حالا اصلاً اینکه می‌گویند که ظاهر این روایت حتماً موضوعات ضرر است.

     خب به لحاظ سیاق کلام دیگر. فرمودند که این جمله به تنهایی که نیامده. این در جایی آمده. و مورد اصلی‌اش هم همان مورد سمره بن جندب است. که اینجا دارد نفی ضرر می‌کند حضرت. که برو بِکَن ضرر نیست. تو ضرر را متحمل نشو. این چیست؟ این یک امر خارجی است. که می‌آید بدون اذن و خانواده‌اش را در مضیقه قرار می‌دهد. این ضرر حالا عِرضی و این‌ها… که از این جهت خلاصه عام است. هم ضرر بدنی را می‌گیرد و هم ضرر عِرضی و امثال این‌ها. به هر حال این به موضوع خورده. اگر چه مآلاً از آن حکم هم استفاده می‌شود. به این معنا که اگر ما گفتیم «الناس مسلطون علی اموالهم» یک حکم شرعی است لااقل یک حکم عقلایی هست. این با لا ضرر در نتیجه تخصیص می‌خورد. نه دیگر اینجا تسلط نیست. این حکم تسلط که هر گونه جواز تصرف داشته باشد. این جواز تصرف برای او نیست.

پرسش: …کندن درخت هم یک ضرر برای آن جندب هست…

پاسخ: بله چون آن خودش پذیرفته این ضرر را. عمده این ضرر انصاری است. مقصود این است. چون این دیگر خودش این ضرر را پذیرفته دیگر تکلیفی نیست. نمی‌خواهد آن را بیان کند. سیاق نفی ضرر، این انصاری است نه نفی ضرر آن.

     می‌دانم. باز با این حال خود این روایت لا ضرر و لا ضرار… باز دارد یک ضرری به خود سمره وارد می‌کند درسته سمره دارد ضرر می‌زند…

     خب حالا این نتیجه‌اش هست اما این روایت، آن را هم نفی‌اش می‌کند؟ نه. غرض این است که معنای صریح این روایت چیست. حالا این نتیجه‌اش بحث دیگر است که این ضرر را خودش تحمل کرده.

 

نظر مرحوم آخوند (ره) در مفاد هیئت ترکیبی: نفی حکم به لسان نفی موضوع

خب این فرمایش مرحوم شیخ با این به هر حال اشکال ظاهری که به آن شده است و ظاهراً طبق این اشکال، مرحوم آخوند هم حالا قائل شدند که اینجا نفی حکم است به لسان نفی موضوع؛ یعنی ظاهرش نفی موضوع است اما در واقع اینجا نفی حکم را اراده کرده. یعنی استعمال ظاهری به نفی موضوع است. استعمال حقیقی نفی حکم است. این هر دو را به استعمال تقریباً دارد معنا می‌کند که مراد این است.

خب باید ملاحظه کرد که این دو نظریه، نظر مرحوم آخوند و نظر مرحوم شیخ مآلاً یکی است منتها تعبیر فرق کرده و آنچه را که درواقع در این کاربرد ترکیبی اراده شده است نفی حکم است. لذا ایشان مرحوم آخوند شواهدی را هم می‌آورد. که «لا صلاة لجار المسجد إلا فی المسجد» و امثال این مثال‌ها. یعنی نفی حکم است. حالا به لسان نفی موضوع. «یا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ» اینجا می‌فرمایند که اینجا نفی حقیقت است ادعائاً به لحاظ نفی حکم و نفی صفت. بعدش هم فرمودند که مقصود این احکامی هست که برای افعال و عناوین ثانویه‌اش […] شده یا توهم ثبوتش را داریم.

پرسش: نفی صفت چطور شده؟

پاسخ: اینجا نفی موضوع به نفی صفت که «یا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ» مثلاً نفی صفت است. بله.

 

نقد فرمایش مرحوم آخوند (ره) و تفاوت با موارد مشابه

بنابراین نفی حکم به عنوان اولیه نیست. آن را برنمی‌دارد. چون علت نفی است آن ضرر. بنابراین فرمایش مرحوم آخوند این‌طور می‌شود که مراد این است. حالا آیا این کلام هم قابل پذیرش هست یا نیست… که فرمودند که این هم تام نیست. فرمودند که آنجایی این‌گونه صحیح است که خود موضوع حکم داشته باشد. مثل شک و مثل ربا. خب اینجا - لا شک لکثیر الشک -، - لا ربا بین الولد و والد - خب اینجا نفی حکم شده به لسان نفی موضوع. چون ربا خودش حکم دارد از جانب شرع مقدس. یا به هر حال شک هم همین‌طور. اما در ما نحن فیه، که مثلاً بخواهیم بگوییم که روزه، روزه‌ی در حال مرض، این خلاصه نفی شده است. خب این را خود روزه وجوب دارد. این ضرر معلول روزه گرفتن است. نمی‌آید که این حکمش را بردارد. می‌گوید ضرر نیست. خب این نفی موضوع در اینجا چون این موضوع حکمی از ناحیه شارع ندارد، این اصلاً معنا ندارد که نفی موضوع بشود برای نفی حکمش. یعنی لسان‌ها را باید ملاحظه کرد. هیئت‌های ترکیبی مختلف است. بعضی از جاها غیر از این نمی‌شود معنا کرد. لا شک لکثیر الشک. لا ربا بین الولد… این‌ها معنایش این است که این حکمی که برای این هست، این حکمِ نیست. اما

پرسش: […] مثلاً موضوع بدون حکم مگر داریم که ایشان دارد می‌گوید اشکال می‌کنند…

پاسخ: نگاه کنید، دقت کنید! آن ضرر دارد نفی می‌شود. ضرر یک حالتی است از یک عملی سرچشمه می‌گیرد. این شک که یک موضوع است دارد برداشته می‌شود. چنین حکمی دارد.

     شک هم یک حالت است. نسبت به یک عمل…

     بله دیگر. حکم دارد. این شک، حکم دارد. اما ضرر چه؟ ضرر حکم دارد جدای از - لا - …

     به‌خودی‌خود در بعضی موارد ضرر واجب است و در بعضی موارد ضرر مستحب است و در بعضی جاها حرام است. جا به جا فرق دارد. مثل دروغ گفتن که در بعضی از جاها واجب است و در بعضی از جاها…

     نگاه کنید ضرر خودش حکم دارد جدای از این

     جدای از روایت بله…

     نه دیگر.

     جهاد مثلاً ضرر… ولی واجب است. خب خود ضرر که جهاد واجب است جهادی که ضرر تولید می‌کند آن واجب است.

     ضرر یک موضوع کلی است که در مصادیق متعدد صدق می‌کند.

     خود ضرر که به تنهایی حکم ندارد. یعنی پذیرش یک مشکل بدنی… پذیرش یک مشکل مالی. پذیرش یک مشکل عِرضی.

     جاهای مختلف، …

پرسش: […] یک حکم عقلایی داریم که احترازی باشد…

پاسخ: نه. ضرر اصلاً بدون موضوع معنا دارد؟ حکم دارد؟

پرسش: شک هم…

پاسخ: نه. شک دارد.

     شک هم بدون موضوعش… مثلاً شک در چه کرده؟ این شک کرده.

     خب معلوم است دیگر. این خودش نشان می‌دهد. شک مشکوک دارد. این لا شک برای کسی که کثیر الشک نیست حکم دارد. شک بین یک و دو، همین‌طور. و امثال ذلک. این حکم دارد. اما ضرر فی حد نفسه… حکم ندارد تا اینکه بیاید نفی موضوع بکند به لسان… نفی حکم بکند به لسان نفی موضوع.

پرسش: … خودش حکم دارد

پاسخ: بله ربا خودش حکم دارد. حرمت است.

 

تفکیک میان اراده استعمالی و اراده جدی

بنابراین این موضوع را که برمی‌دارد به لحاظ این حکمش است. این جمله به این صورت صحیح است. اما خود عنوان ضرر که معلول تحمل یک امری است. این خودش فی حد نفسه، حکمی ندارد و یک به هر حال موضوعی می‌شود حالتی می‌شود برای یک امری. با اینکه به هر حال این حالت، هست. و حقیقتاً هم دفع نکرده. حالا ما چطور این را توجیهش بکنیم؟ که این نفی به موضوع خورده. و بگوییم که مقصود گوینده… به هر حال استعمال دو گونه استعمال است یک استعمال ظاهری که نفی موضوع است و یک استعمال در نیتش در نفی حکم. نفی حکم به لسان نفی موضوع معنایش این می‌شود دیگر. دو گونه استعمال. استعمال ظاهری که نمی‌توانیم ما نفی‌اش بکنیم. جمله اراده استعمالی. اراده جدی می‌شود به حکم. بنابراین حتی الامکان… غرض این است. اگر ما بتوانیم بین اراده جدی و اراده استعمالی، مقصود این است… حالا این را تصریح نمی‌کنند. حالا به نظر رسید. توافق باشد، خب آنجا این دو تا را با همدیگر معنا می‌کنیم. اما اگر جایی نشد که اراده جدی با اراده استعمالی، یکی بشود. مثل اینجاها. خب اینجا ما همان اراده استعمالی را که به حسب ظاهر اراده جدی هم روی آن می‌تواند بشود آن را حتی الامکان معنا می‌کنیم.

پرسش: تنها اشکالی که … وارد کرده همین است…

پاسخ: بله دیگر. اشکال اساسی هم که به مرحوم شیخ شد همین است. که نفی به ضرر خورده. موضوع است. و ضرر هم یک حالتی است حالا به نوعی ثبوتی از یک امر عدمی، انتزاع از یک امر عدمی می‌شود. که حالا تقابل بین ضرر و نفع… بعضی‌ها فرمودند مرحوم آشیخ محمد حسین اصفهانی، تقابل عدم و ملکه است. اما نه… می‌تواند تقابل تضاد باشد، و ضرر هم یک امر ثبوتی باشد که آن حالتی هست که انسان پیدا می‌کند از یک امر نامطلوب. که این حالت ثبوتی برخواسته از یک امر عدمی است که این عدمیِ چیز می‌شود… عدم مضاف می‌شود. بنابراین… بله دیگر… عدمِ به هر حال صحت بدن، عدم حفظ آبرو و این‌ها… از این عدم، شخص یک انفعالی پیدا می‌کند. آن انفعال به آن ضرر گفته می‌شود. بله.

 

نظریه سوم در مفاد هیئت ترکیبی: نفی ضرر غیر قابل تدارک

یک کلامی هم از بعضی از فحول نقل شده و آن این است که مراد نفی ضرری هست که تدارک نداشته باشد. تدارک نشود. لا ضرر یعنی آن ضرری که تدارک نشود، این در شرع مقدس، نیست. اما همان‌طور که مثلاً یک چیزی در برابرش نفعی باشد آنجا ضرر نیست… آن ضرری هم که تدارک بشود این درواقع ضرر نیست. این نفی ضرر یعنی نفی ضرری که تدارک بردار نیست. آیا این‌طوری به هر حال می‌شود معنا کرد. در جواب، این‌طور بیان شده که مقصود از ضرر، آن ضرر خارجی است که از کسی صادر شده مثل سمره و این‌ها. خب تدارک این ضرر به یک عمل خارجی است. به جعل نیست. اتلاف مال غیر یک ضرر خارجی است. تدارکش این است که آن را جبران کند. مثل بدهد یا قیمت بدهد.

 

نقد نظریه فوق و استخراج قاعدۀ کلّی

خب اینجا چه بگوییم؟ بگوییم که آن ضرری که تدارک ندارد جعل نشده؟ ظاهرش این است که باز به موضوع خورده. آن ضرری که تدارک نداشته باشد نیست. یعنی این نفی به موضوع خورده به لحاظ حکم. اینجا اصلاً معنا ندارد. تدارک عمدتاً آن جنبه خارجی را دارد. نه جنبه حکم را داشته باشد. که این را هم مرحوم شیخ نقل کردند به این صورت، به هر حال رد کردند. خلاصه اینکه این کلام بعض فحول هم به لحاظ این است که می‌خواهد نفی موضوع را بکند… نفی حکم را بکند به لحاظ نفی موضوع… منتها یک حکم خاصی. آن ضرری که تدارک ندارد، این نفی شده. یعنی حکمی که برای ضرری که تدارک نمی‌شود این حکم جعل نشده.

 

پرسش: حکم به تدارک… یعنی درست است که موضوع خارجی از بین رفته حالا برای جبران آن، شارع می‌آید حکم به جبران می‌کند. این مطلب…

پاسخ: خب حکم به جبران، آن بحث دیگر است.

     جعل است دیگر. ایشان می‌فرمایند که جعل… این ضرر خارجی، تدارکش با جعل نیست. تدارکش ولی واقعاً با جعل است. یعنی شارع می‌آید می‌گوید که لا ضرر… یعنی برو جبران کن این ضرری که زدی.

     خب حالا اینجا باز همان اشکال به مرحوم شیخ اینجا می‌آید دیگر. نفی اینجا، ضرر است. نفی حکم اینجا مقصود نیست. مگر اینکه بگوییم آن اراده جدی، نفی حکم است. و به هر حال بله تدارک عمدتاً با یک حکمی لازم می‌شود. اما در واقع تدارک یک امر خارجی است دیگر. بگوییم ضرر… در آنجایی که تدارک نمی‌شود ضرر نیست. خب آیا اینجا این سیاق این را به ما می‌فهماند؟

پرسش: حدیث سمره را ما چطور داریم متوجه می‌شویم؟

پاسخ: خب دیگر حالا این‌طور معنا… غرض این است که می‌خواهند این‌طوری معنا کنند که ما در جاهای دیگر هم این را سرایتش بدهیم به صورت قاعده در بیاید. که قضیه سمره هم یکی از آن موارد است.

بحث این است که آیا از این جمله یک قاعده، استفاده می‌شود… این قاعده چطور استفاده می‌شود؟ مقصود عدم جعل حکم ضرری است یا عدم جعل حکمی که تدارک نمی‌شود… هیچ کدام از این‌ها نیست. عدم ضرر است. که این عدم ضرر به هر حال منشأش حکم است دیگر. اینکه حالا منشأ این عدم، حکم باشد غیر از این است که اینجا دارد نفی حکم می‌کند. بنابراین باید ما این‌طوری بگوییم که این جمله، ناظر به به هر حال تشریع است. با اینکه ظاهرش این‌چنین نیست.

 

جمع‌بندی معانی مبتنی بر احتمال نفی

خب بنابراین این معانی بود که برای این - لا - ذکر شد که به معنای نفی است. که ظاهر استعمالات - لا - عمدتاً نفی است منتها نفی را این‌گونه به هر حال معنا کردند. به گونه‌ای نفی حکم صراحتاً یا نفی حکم به لسان نفی موضوع. یا نفی حکمی که تدارک نمی‌شود. نفی حکم ضرری که تدارک نمی‌شود.

پرسش: طرف الآن مثلاً خانه‌اش آتش گرفته پایش می‌شکند خب حالا این‌ها بحث تدارک را چطور می‌توانیم… بگوییم ضرر نیست؟

پاسخ: خودش به هر حال…

     … حواسش نبوده یک کاری کرده خانه‌اش آتش گرفته خب ضرر…

     اینجا که اصلاً بحث اینجا نیست.

     ضرر که هست…

     این لا ضرر بنا شد که کسی به کسی ضرر برساند. اگر ضرری رخ داد. اینکه اصلاً حکمی ندارد. باید در این واقعه قرار بگیرد دیگر.

     اینکه ضرر به این معناست که ضرری که تدارک نشده باشد وجود ندارد این…، وجود ندارد چنین ضرری. خب این همه‌اش ضرر هست الآن. در هر صورت ضرر می‌بیند جبرانی هم در کار نیست.

     به هر حال آن اشکال هم که به مرحوم شیخ شد به ایشان هم می‌شود. جهاد و این‌ها که تدارک ظاهری که ندارد. تدارک حالا معنوی دارد. مقصود تدارک… اینجا نقض می‌شود. این ضررها هست منتها مقصود آن ضرری هست که شخص در ارتباط با یک حکمی می‌بیند. روزه ضرری. یا به کسی ضرری می‌رساند. حالا آن ضرری که خود به خود رخ می‌دهد، آن اصلاً از موضوع بحث خارج است.

بله حالا این احتمالاتی که در این جمله بود، عرض کردیم با این نقض‌هایی که به این احتمالات وارد می‌شد. ان‌شاءالله آن احتمالی که این «لا» به معنای نهی باشد ـــ که دو نظریه اینجا آمده ـــ ان‌شاءالله در جلسه بعد عرض خواهیم کرد.