درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1404/01/20

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / بررسی قاعده «لا ضرر» در کلام آیت‌اللّه سبحانی

 

فرمایش مرحوم خویی (ره) در قضیۀ سمره و تفکیک جنبۀ سلبی و ایجابی قاعده

بحث در تبیین قاعدۀ «لا ضرر و لا ضرار» است که فرمایش مرحوم آیت‌الله خویی را در این رابطه بعد از کلام مرحوم آخوند نقل کردیم و در ادامه هم ایشان فرمودند که این قاعده در ما نحن فیه، یعنی مسئله قضیه سمره قابلیت پیاده شدن را دارد. و اینکه دو مسئله از این قضیه استفاده می‌شود. اول جنبه عدمی است. عدم جواز دخول سمره در ملک دیگری بدون اذنش و دومی را ایشان می‌فرمایند که حکم به کندن این درخت، این باید به نوعی یک مبنایی داشته باشد. و مبنا را ایشان بر اعمال ولایت نبی اکرم صلوات الله علیه و آله نسبت به اموال امت بیان کردند که برای اینکه ماده فساد ریشه‌کن بشود یا کاری که به هر حال به فساد کشیده می‌شود لذا ایشان در اینجا، اعمال ولایت کردند که یک حکم ایجابی است. که حالا بحث است که آیا این قاعده حکم ایجابی را در بر دارد یا اینکه نفی حکم سلبی می‌کند که ضرر را نفی می‌کند؟ ایشان در این جهت این را بیان می‌کنند که خود قاعده، فی حد نفسه، معنای اولیه‌اش، نفی حکم سلبی است که عدم جواز را بیان می‌کند. و اما معنای مسئله حکم ایجابی، این از قاعده، خودش به تنهایی به دست نمی‌آید و باید با یک جنبه دیگری این را ضمیمه کنیم که همان مسئله اعمال ولایت است.

 

مبنای حکم ایجابی: اِعمال ولایت یا دلالت ذاتی قاعده

پرسش: [نامفهوم] ایجابی چیست اینجا؟

پاسخ: این کندن دیگر. برو این را بکن… این جواز تصرف، این جواز تصرف، یک امر ایجابی است دیگر. ضرر نیست که خب روشن است که این بودنش در آنجا بدون ورود، بدون اجازه، این حق ندارد… یعنی ورود بدون اجازه، ممنوع است. این ورود بدون اجازه، ضرر است. این را نفی‌اش می‌کند چون ضرری است. اما اینکه حالا این مبتنی بشود بر اینکه درخت را هم بکند این حکم ایجابی می‌شود که فرمودند برو بکن… این بر چه اساسی تکیه می‌کند؟ بر اساس همان قاعده لا ضرر این را می‌فهماند یا اینکه نه… این اعمال ولایت است از ناحیه پیامبر اکرم صلوات الله علیه…

 

     اگر بگوییم اِعمال ولایت است دیگر [نامفهوم]

     حالا آن یک بحث دیگر است که به هر حال این ولایت، سرایت دارد به فقیه یا نه. اما بحث این است که خود قاعده، حکم ایجابی را فی حد نفسه دلالت می‌کند یا نمی‌کند. این خودش یک بحثی است. که حالا ایشان در اینجا این را بیان می‌کنند. نفی حکم ضرری اما حکم ایجابی، به هر حال با جنبه دیگری است. که در هر، هر دو در روایت آمده. در روایت سمره.

 

اتّخاذ فرمایش آیت‌الله سبحانی به عنوان یک رویکرد نظام‌مند

خب حالا عرض کردیم این قاعده بحث طولانی دارد. حالا برای اینکه یک تنظیمی داشته باشیم در بحث، سعی می‌کنیم که از آن بیاناتی که یک نظامی در این بحث، بیشتر دارند، آن را وارد بشویم. در هر قسمتش حالا اگر مطلبی بود آن را عرض می‌کنیم. آن مقداری که بنده در بیانات بزرگان تفحص کردم که تفحصم قطعاً کامل نیست این تقریرات آیت‌الله سبحانی در این جهت یک نظام خوبی به نظر بنده دارد. که خب حالا آن کاری که انجام شده یک کار مجددی به نظر می‌رسد که لزومی ندارد داشته باشیم و به هر حال دسته‌بندی مطالب را به نظر می‌رسد که تا یک حدی که لازم باشد با بیانات ایشان پیش می‌رویم.

یک مقدارش را در مباحث گذشته عرض کردیم چون به هر حال فاصله شده لذا گفتیم اصل بحث را هم یک اشاره‌ای بکنیم و بعد ورود در این بیانات ایشان و آن تنظیمی که ایشان داشتند.

 

بررسی مستندات قرآنی قاعده

اول، از کتاب ما تا بتوانیم این واژه‌ها را از قرآن کریم استفاده بکنیم باید به این صورت، وارد استفاده از آیات قرآنی بشویم که ایشان این‌طوری وارد شدند و چند آیه را در این زمینه آوردند که به هر حال در این آیات، مسئله ضرار با تعبیرات گوناگون «لا تُضَارَّ» و «لا تُضَارُّوهُنَّ» و این تعبیرات آمده. که از این کاربرد در قرآن کریم در این آیات استفاده ضرر می‌شود. که ضرر زدن به غیر در موارد مختلف، این اشکال دارد.

حالا بحث بعدی این است که آیا این قاعده «لا ضرر و لا ضرار»، فقط در یک مورد آمده یا در موارد دیگر هم به آن استناد شده است؟ و بعدش هم مفاد این دو «لا ضرر» و «لا ضرار»، آیا یکی است یا دوتاست؟ ضرر معنای لازمی دارد مثلاً، یا ضرار طبق همان لفظش باب مفاعله است که طرفینی باشد. این مطالب به هر حال هست. لذا استشهاد به آیات قرآنی برای این جهت، مفید است که اولاً ما تعبیر ضرار در عده‌ای از آیات قرآنی داریم. و ثانیاً در این آیات، عمدتاً ضرر به غیر آمده نه ضرر طرفینی که باب مفاعله باشد. این هم یک مطلب از آن استفاده می‌شود که نتیجتاً معنای ضرار در همراهی‌اش با ضرر، یکی به حساب بیاید که به نوعی مثلاً تأکید بشود «لا ضرر و لا ضرار»، تأکید است چون گاهی یک معنا را با الفاظ مختلفی می‌آورند. پس نتیجه استشهاد به آیات قرآنی، این نکات را به هر حال ما از آن استفاده می‌کنیم.

و اینکه نکته بعد، حالا این‌ها را ایشان شاید نفرموده باشند… این کاربرد این الفاظ فقط در یک مورد به هر حال نیست در موارد مختلفی داریم. که از آن استفاده قاعده می‌شود. این کاربرد این الفاظ در موارد مختلف، از آن استفاده قاعده می‌شود. که حالا مفاد اینکه به‌طور دقیق‌تر چیست بحث بعدی است. که حالا حکم ضرری نداریم یا نه اصلاً ضرری نیست نه به حکم نمی‌خورد. حالا آن‌ها مفادش هست. این مرحله اول بحث است.

 

بررسی مستندات روایی قاعده و طبقه‌بندی آنها

دستۀ اول: روایات ناظر به قضیّۀ سمره

مرحله دوم بحث هم ایشان روایات را به چهار دسته تقسیم کردند. خب یک دسته همان روایاتی که هر دو [عبارت] در آن آمده: «لا ضرر و لا ضرار». که خب عمده‌اش هم همین قضیه سمرة بن جندب است که با نقل مستفیض و معتبر بودن بعضی از نقل‌ها این قاعده به اعتبارش ما می‌رسیم و نمی‌توانیم آن را نفی‌ کنیم. و حالا…

پرسش: نمی‌شود بگوییم تواتر…

پاسخ: تواتر بعید است. بله. یعنی حدیث سمره به جندب؟

     به صورت معنوی حداقل…

     به لحاظ… اگر ببینیم که روایات دیگرش که آیا مستقل آمده آن‌ها اصلاً روایات مستقل هست یا نیست؟ یا اینکه نه، بعید به نظر می‌رسد که متواتر باشد. چون خیلی این روایات، یکدست نیست. که هر دو باهمدیگر باشد. بله بحث ضرار، به تنهایی آمده. بحث ضرر که خیلی داریم در آیات قرآنی و… اینکه حالا این تعبیر، ادعا بشود که متواتر است، این بسیار بعید است. قطعاً مستفیضه هست.

خب این یک دسته از روایات که عمدتاً قضیه سمره را در چند روایت نقل کردند که بعضی از نقل‌ها هم عرض کردیم که تویش اضافه هم دارد «علی مؤمنٍ» دارد… که این روایتش مرسله است که «علی مؤمنٍ» آمده. اما بقیه نقل‌هاش این اضافه نیامده.

 

دسته دوم: روایات ناقل قاعده به صورت مستقل

دسته دوم، آنجایی هست که این «لا ضرر و لا ضرار»، مستقل از قضیه سمره آمده حالا گاهی به تنهایی فقط نقل شده. گاهی هم در ضمن قضایای دیگری آمده که در قضیه مطلبی بیان شده و در پایانش این روایت آمده که حالا این هم بحث است. که آیا مفاد آن مطلبی که در روایت آمده تعلیل به این قاعده می‌خورد؟ یا اینکه نه. این را هم درباره‌اش به هر حال بحث شده.

حالا یکی دو تا روایت در این زمینه را عرض می‌کنیم. که این حدیث را از امام صادق علیه السلام به طور مستقل فرمودند که «فی حدیث قال لا ضرر و لا ضرار» که در کتاب احیاء موات وسائل جلد ۱۷ باب ۱۲ حدیث ۵ همین‌طوری این روایت آمده. روایت بعدی که راوی‌اش تقریباً یکی است این دو تا روایت. عقبة بن خالد از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که «قَضى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بينَ أهلِ المدينةِ في مَشارِبِ النَّخْلِ» در آن آبراهه‌ها برای آبیاری درختان «أنّه لا يُمْنَعُ نَقْعُ الشّيءِ» نفع شیء منع نمی‌شود. که اینجا حالا «نَقْعُ الشّيءِ» هم خوانده شده! به هر حال نسخه بدلش آمده. «و قضَى بينَ أهلِ الباديةِ أنّه لا يُمنعُ فَضْلُ ماءٍ لِيُمنعَ به فضلُ كَلاءٍ» پس زیادی آب منع نمی‌شود کأنه حرمت دارد که از زیادی آب، منع بکنند آن کسی را که به آب رسیده تا اینکه به هر حال چوپان‌ها و این‌ها، نتوانند گوسفندانشان را سیراب بکنند. «فقال لا ضرر و لا ضرار».

 

تحلیل ارتباط قاعده با صدر روایت

خب حالا این روایت، سه طور نقل شده. یکی «و قال» و یکی هم «قال». که حالا از جهت متنی، باید دید که کدام مناسبت دارد با این روایت. اگر این صدر و ذیل، یک کلام باشد یعنی امام صادق علیه السلام دارند قضای نبی اکرم صلوات الله علیه و آله را نقل می‌کنند. این کلام خود ایشان نباشد. کلام خود امام صادق علیه السلام نباشد. دارند آن را نقل می‌کنند. خب این ارتباط پیدا می‌کند «لا ضرر و لا ضرار» با آن قبلی. که البته به ذهن می‌رسد که ایشان هم این را بیان فرمودند که به احتمال قوی این «فقال» باید باشد. که ظاهرش این است که امام دارد این قضیه را از بیان نبی اکرم صلوات الله علیه و آله و آن حکم حضرت بیان می‌کنند. و منشأ این حکم را هم «لا ضرر و لا ضرار»، که از این استفاده می‌شود که این «لا ضرر و لا ضرار» فقط در یک مورد به آن استناد نشده. در مورد دیگر هم به آن استناد شده. چون به هر حال یکی از… به نظر می‌رسد که از شواهد صحت یک متن، آن اتحاد سیاق است. این را ایشان بیان نفرمودند اما ما این را به هر حال استفاده می‌کنیم. در مباحث تفسیری هم این را عرض کردیم. این اتحاد سیاق خیلی مهم است. چون از مسئله سیاق از ادله استدلال به مضمون کلام است. هر جنبه‌ای یک دلیل خاصی دارد مطالب عقلی یک دلیل دارد. مطالب نقلی دلایل خاص خودش را دارد. لذا به نظر می‌رسد که این اتحاد سیاق حکم بکند که این «فقال» به هر حال صحیح باشد.

پرسش: فاعل «فقال» می‌شود پیامبر؟

پاسخ: بله دیگر. یعنی امام صادق علیه السلام دارند آن قضیه را این‌طوری دارند نقل می‌کنند. «قَضى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فقال»

     «قال» چه اشکالی پیش می‌آید؟

     این خیلی ربطی پیدا نمی‌کند. ظاهرش جدا شده دیگر.

     «قال» خارج می‌شود امام صادق را…

     حالا احتمال دارد دیگر. این حالا… به نظر… یعنی خیلی «لا ضرر و لا ضرار» دیگر با آن قبلی ربطش… اگر «واو» هم باشد یک ربطی دارد اما «فاء» عمدتاً ظهور در علیت دارد. که علت این حکم که «لا یمنع» در هر دو جهت، این «لا ضرر و لا ضرار» است.

 

صدق عنوان «ضرر» بر منع آب

خب حالا بعدش هم باید ملاحظه کرد که اصلاً این منع آب آیا ضرر هست یا نیست. بعضی‌ها این‌طوری فرمودند که نه ضرر نیست. مرحوم آقای خویی این‌طوری بیان کردند. اما به نظر می‌رسد که ما ضرر را برای هر واقعه‌ای مناسب با خودش باید ملاحظه بکنیم. در آن زمان که به هر حال مسئله صحرا بوده و آب و استفاده از گیاه و این‌ها در زندگی، اصلاً زندگی بر اساس این امور بوده این قطعاً مسئله ضرر هست این «لا یمنع» ظهور در نهی دارد که این ممنوع است این علت ممنوع شدنش همین ضرر است که وقتی که این سیاق را ملاحظه می‌کنید با آن شرایط، همان که عرض کردم این «فقال» به هر حال رجحان پیدا می‌کند که کلام «فقال» باشد که در مقام تعلیل این حکم باشد.

 

روایت حق شفعه به عنوان شاهد دیگر

روایت دیگر که به نوعی با روایت قبلی، از جهت سیاقی متحد است و راوی‌اش هم یکی است، عقبة بن خالد از امام صادق علیه السلام، «قَضى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بالشُّفْعَةِ بينَ الشُرَكاءِ في الأرَضِينَ و المَساكِنِ، و قالَ: لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ». «و قال». خب این‌ها از آن استفاده می‌شود که یک کلام است. دارند فرمایش حضرت را نقل می‌کنند و بعد می‌فرمایند که اگر تقسیم شده باشد، حقّ شفعه نیست. این حقّ شفعه در وقتی است که تقسیم نشده باشد بین سهام.

خب این «قضا» یک حکم ایجابی لزومی است که باید بین شرکاء در زمین و مساکن، حق شفعه باشد. که خب، اینکه فرمود «و قال» یعنی اگر حق شفعه نباشد، این به هر حال شفیع ضرر می‌کند. لذا برای اینکه ضرر نکند حق شفعه را اثبات می‌کند. پس بنابراین، ملاک اثبات این حکم، این «لا ضرر» است. اگر ما این‌طوری بیان بکنیم که ظاهرش این است چون بعدش می‌فرماید «و قالَ: إذا اُرِّفَتِ الاُرَفُ و حُدَّتِ الحُدودُ فلا شُفعَةَ» که یک روایت به حساب می‌آید، این به هر حال مضمونش این می‌شود که علت ثبوت حق شفعه این مسئله عدم وجود ضرر است که این ضرر با عدم ثبوت حق شفعه می‌آید لذا این ضرر را شارع مقدس نپذیرفته.

 

امکان استنتاج حکم ایجابی از قاعده «لا ضرر»

یک نکته اینجا توجه بکنیم که ایشان این را متعرض نشدند. و آن این مسئله بود که آیا از این «لا ضرر»، فقط نفی حکم ضرری اثبات می‌شود یا نه اثبات یک حکمی هم در ضمن می‌شود؟ این را اگر قبول کنید اثبات هم از آن استفاده می‌شود. این ضرر نیست یعنی اینکه حق شفعه نداشته باشد نیست. خب لازمه‌اش این است که حق شفعه اثبات می‌شود. این‌ها تقریباً لازم و ملزوم است دیگر. وقتی که نفی می‌کند ضرر را، لازمه‌اش این است که این حق اثبات بشود. آن وقت اگر این‌طوری معنا بکنیم، آن مسئله سمره هم به این صورت به هر حال حل می‌شود که لازم نیست ما به اعمال ولایت معنایش بکنیم. یعنی وقتی که این جایز نیست بدون اذن وارد بشود از یک طرف هم حاضر نیست که مبادله بکند به هیچ وجه. حتی با باغ‌های بهشتی که پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آل و سلم داده است این خب دیگر بکن برو بینداز جلویش و برو تا جای دیگر که به هر حال استفاده بکن. در واقع این تصرف جواز تصرف در این درخت را به نوعی لازمه «لا ضرر» است. این از آن استفاده می‌شود. حالا این نکته در ذهن باشد حالا ان‌شاءالله روایات بعدی را هم حالا یک مروری می‌کنیم که…

 

تلازم جنبه سلبی و ایجابی در مفاد قاعده

پرسش: یعنی اینکه در واقع هم حکم سلبی را در بر دارد و لازم و ملزوم… [نامفهوم]

پاسخ: بله دیگر. این به نظر می‌رسد که از آن استفاده می‌شود و لزومی هم ندارد که ما آنجا به مسئله ولایت تمسّک کنیم.

خب این چند تا روایتی هست که حالا عرض کردیم بعضی از روایاتی را هم که این دو تا را با همدیگر آورده ان‌شاءالله عرض می‌کنیم. حالا سعی می‌کنیم به همین روال که یک تنظیمی است پیش برویم که آن نقطه‌نظراتی را هم که به ذهن می‌رسد این‌ها را هم ان‌شاءالله عزیزان به آن توجه داشته باشند که به هر حال رویش تأمل بشود. بله.