درس خارج اصول استاد محمدباقر تحریری

1403/12/01

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / بررسی قاعده «لا ضرر» در منابع دینی

 

مروری بر مباحث گذشته

بحث در تبیین قاعده «لا ضرر و لا ضرار» بود که عرض شد این حدیث را قسمت به قسمت بررسی می‌کنیم. و قبل از اینکه وارد احادیث شویم، گفتیم که در آیات قرآنی، هم بحث ضرر آمده است (ممنوعیت ضرر) و هم مسئله ضرار که از «ضرار» اجمالاً، ضرر زدن به غیر، استفاده می‌شود. حال هم ممکن است ضرر مالی استفاده شود و هم ضرر غیر مالی که غیر را در ضیق و حَرَج قرار بدهد؛ که البته ضرر مالی و جانی و عِرضی هم به نوعی در ضیق و حَرج قرار گرفتن شخص است. به هر حال در فشار قرار می‌گیرد. خود شخصی که عملی را که ضرر دارد انجام می‌دهد. به هر حال این قاعده با توجه به روایات، ما اجمالاً استفاده می‌کنیم که تواتر معنوی دارد. این متواتر بودنش را نمی‌توانیم منکر شویم. منتها به الفاظ مختلف، در روایات آمده و در هر یک از این کاربردها این معانی به هر حال استفاده شده است.

 

دسته‌بندی آیت‌اللّه سبحانی نسبت به روایات حاوی «لا ضرر و لا ضرار»

یک دسته‌بندی خوبی آیت الله سبحانی در این بحثشان کرده‌اند که این حدیث دوتایی با هم در چند جا ذکر شده است: «لا ضرر و لا ضرار». کاربرد این لفظ با مقدماتش، محدود است. فقط در قضیه سمره آمده که نزد اهل سنت و شیعه به طور مسلم این دو با این قضیه، ذکر شده است. در بعضی از جاهای دیگر هم این دو لفظ آمده است. قسمت دوم، روایاتی است که گاهی بدون مقدمه این جمله آمده است: «لا ضرر و لا ضرار». بعضی از روایات با یک مقدمه‌ای آمده که نشان‌دهنده این است که شاید این راوی، چند روایت را با یکدیگر جمع کرده باشد. از جمله این روایتی که «عقبة بن خالد» از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که «قَضى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بينَ أهلِ المدينةِ في مَشارِبِ النَّخْلِ أنّه لا يُمْنَعُ نَقْعُ الشّيءِ»؛ این یک قضاوت. «و قضَى بينَ أهلِ الباديةِ أنّه لا يُمنعُ فَضْلُ ماءٍ لِيُمنعَ به فضلُ كَلاءٍ». خب آن «نفع الشیء» مربوط به مشارب نخل می‌شود، آن محل‌هایی که به هر حال نخل، شرب می‌گیرد. آن یکی دیگر وسیع‌تر است. منتها «فقال: لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ». این در وسائل، جلد ۱۷ از بیست جلدی‌ها، کتاب احیاء موات، باب هفتم، حدیث دوم آمده است. این روایت را چون دو مرتبه، «و قضَى» آمده، احتمال دادند و داده هم می‌شود که دو روایت بوده در دو مورد، این راوی اینجا با یکدیگر جمع کرده است. باز یک مورد دیگر همین راوی آورده که آن در بحث شفعه است: «قَضى رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بالشُّفْعَةِ بينَ الشُرَكاءِ في الأرَضِينَ و المَساكِنِ، و قالَ: لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ». یعنی حق شفعه بین شرکاء در زمینی که فروخته می‌شود، مسکنی که فروخته می‌شود، به هر حال حکم کرده‌اند که هست. که حال این «قَضى» را هم بین پرانتز عرض کنیم که گاهی به معنای قضاء اصطلاحی است و گاهی هم به معنای همان بیان احکام است. اینجا همان بیان احکام می‌شود. بعدش هم فرمودند: «و قالَ: لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ، و قالَ: إذا اُرِّفَتِ الاُرَفُ و حُدَّتِ الحُدودُ فلا شُفعَةَ» که محل اعمال شفعه را اینجا بیان می‌کنند. اگر حدود مشخص شد، دیگر اینجا شفعهای دیگر نیست، چون ضرری نیست و شراکتی در واقع نیست. به هر حال این حدیث هم این طور احتمال داده شده که باز از احادیث دیگر گرفته شده باشد.

 

روایت «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» در باب ارث

روایت در این باب متعدد است که خلاصه همین جمله «لا ضرر و لا ضرار» آمده. در بعضی از روایات هم «لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»، غیر از قضیه سمره، آمده که به هر حال این تعبیرات در آن هست. این روایتی است که در باب فرائض و مواریث، جلد هفدهم، حدیث نهم و دوازدهم، باب موانع ارث، که درباره اینکه آیا مسلمان ارث می‌برد یا نه؟ فرمود: «ان المسلم یرث الکافر»، از کافر ارث می‌برد. «فأمّا المسلم فلأی جرم وعقوبة یحرم المیراث؟ وکیف صار الإسلام یزیده شرّا مع قول النبی صلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم: الإسلام یزید ولا ینقص، ومع قوله علیه‌السلام لا ضرر ولا إضرار فی الإسلام؟ فالإسلام یزید‌ المسلم خیرا ولا یزیده شرا». این‌ها در جمله یک روایت نقل شده. «و مع قوله علیه السلام أنَّ الإسلام یعلو، ولا یُعلى علیه». که خب این روایت را عمدتاً می‌فرمایند که از فقیه، فقیه صدوق نقل شده که ایشان جمع بین احادیث کرده است. خب بعضی از روایات است که این «قضا، قضا» متعدد در آن آمده که از روایات اهل سنت است و بعضاً هم از شیعه. خب این یک دسته از روایات که این دو با یکدیگر آمده، منتها سیاق به گونه‌ای است که به نوعی علیت این «لا ضرر و لا ضرار» را برای آن حکم خاص بیان شده.

 

انتساب جمع روایات به شیخ صدوق

پرسش: چطور می‌آیند محکم می‌گویند که مثلاً مرحوم صدوق آمده جمع بین روایات کرده؟ این حرف یک انتسابی است.

پاسخ: خب نگاه کنید، گاهی به قول معروف، «شمّ الفقاهه» این را حکم می‌کند که خلاصه امام چنین تعبیری در یک جا ندارد. که «مع قول نبی»، «مع قوله علیه السلام لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام». این به نظر می‌رسد که به هر حال استفاده می‌شود. البته اصل «لا ضرر و لا ضرار»، مشکلی ندارد، اما اینکه این مجموعاً یک روایت باشد و مستند این حکم، این بیان باشد، این محل بحث است. که به ضرس قاطع نمی‌توانیم حکم بکنیم که این یک حدیث است، چون شبیه این روایات ما نداریم. از این نظر، فقیه به هر حال حکم می‌کند که این تعبیر، خیلی تعبیر جالبی نباشد.

 

روایات حاوی لفظ «ضرار» و مثال شتر مریض

یک دسته از روایات دیگر فقط لفظ «ضرار» دارد. حال ما به صورت مختصر این روایات را بیان کردیم. و آورده شده در جاهای دیگر هم اگر کسی استقصاء بکند، پیدا می‌کند. بله. شخصی شاهد بود که یک شتر مریضی را به طرفی به ده درهم می‌فروشد و یک نفر هم با دو درهم، شریکش شد در سر و پوستش. و بعدش روشن شد که این شتر خوب شد، ثمنش به دنانیر رسید. یا نسخه بدلش، ۸ دینار.

پرسش: ۸ دینار کمتر می‌شود…

پاسخ: درهم بوده. ده درهم، ۸ دینار.

حضرت فرمود که برای صاحب دو درهم، «خمس ما بلغ»… خمس مجموع است. «فإن قال أرید الرأس و الجلد فلیس له ذلك [هذا الضرار]». اگر بگوید من سر و پوست را می‌خواهم… یعنی به هر حال باید سر را بِبُری دیگر… من خریدم و من سر و پوست را می‌خواهم… حضرت فرمود «فلیس له ذلک». این چنین ادعایی را نمی‌تواند بکند. «هذا الضرار». این همان ضرار است. «و قد أعطى حقه إذا أعطى الخمس». خب این به هر حال دسته‌ای از روایات است که بعد از روایاتی که تعبیر ضرار را آورده است و از آن نهی و حرمت استفاده شده، روایاتی هم در این زمینه آمده. اگر چه همه این روایات صحیحه نیستند، یا موثقه هم نباشند، بعضی‌هایش مکتوبه است. اما از آن اجمالاً ما خلاصه یک حکمی را استفاده می‌کنیم.

 

پرسش و پاسخ: تحلیل فقهی معامله شتر

پرسش: چرا سر… نیستش، این بوده که از اول هم قرار بوده سر بِبُرند… [نامفهوم] به هم زدنش…

پاسخ: خب حالا معلوم شده که خوب شده دیگر.

     نگهداری‌اش برای چیست؟ پول را چرا باید بدهند؟ این می‌گوید من سر و نیستش کنم…

     خب آن وقتی بوده که مریض بوده. به آن صورت فروخته. الان که خوب شده دیگر حقی ندارد. اینجا باید با هم توافق بکنند. فوقش مصالحه. اینکه بگوید من حقی دارم، شریکم، در واقع دارد ادعای شرکت می‌کند دیگر. که من نسبت به سر و پوستش شریک هستم و باید این را بدهی. بله در همان حال، اگر سر بریده می‌شد، بله. اما نه. حالا معلوم شده که خوب شده و یعنی مثمن تغییر کرده. غرض این است.

     تغییر هم بکند از آن‌هایی که من مال شریکی داشته باشم و درخت در آن بیاید و علف بیاید و چیزی بیاید، این‌ها تغییر کرده. یعنی بهتر شده، مرغوب شده… نمی‌گویم یک شریک باید [نامفهوم]…

     نه، این باید به هر حال یک نوع رضایتی در آن باشد دیگر، چون مثمن قبلی نیست. مبیع قبلی نیست. از نظر عرف می‌گویند این تغییر کرده. این معامله به هر حال به هم می‌خورد.

     از اول معلوم بوده که مثلاً این تکه زمین مال من بوده، از اول می‌گفتند این نبش کوچه مال من. بعد الان یک دفعه مثلاً اینجا رشد کرد، ارزش قیمتی پیدا کرد. یا یک چیزهای جدیدی…

     خب اگر قبض و اقباض رخ داده باشد، بله. اما بحث اینجا این است که اینجا قبض و اقباض رخ نداده. به هر حال بیع هنوز، منجز نشده. بحث این است.

     بیعِ تقسیم منجز…

     بله دیگر. این تقسیم که به هر حال این حقش باشد که بعد از سر بریدن است دیگر. اینکه من سر و پوست را می‌خواهم… یعنی بعد از اینکه یعنی می‌خواهی الان سر بِبُری دیگر. نه اینکه برای بعداً. یک وقت است که به هر حال، من این را از شما خریدم. چه الان خوب باشد چه بعداً. بعد از اینکه حالا سرش را بریدی من… اما فرض این است که الان می‌خواهد این را بگیرد.

     اصلاً بنا شده که آقا سر بِبُرد… فکر کنم تعلیل روایت این است که «ثم قضی» آن آقایی که بقیه…

     نه بَدا نیست. خوب است… [خنده استاد] «وأشرک فیه رجلا بدرهمین بالرأس والجلد…» شما دارید بداء را در آن… «فقضى ان البعیر برىء» یعنی خبر داد این بایع که این بعیر خوب شده. «فبلغ ثمنه دنانیر، قال: فقال: لصاحب الدرهمین» یعنی حضرت می‌فرمایند… «لصاحب الدرهمین خمس ما بلغ»، خمس آنچه را که رسیده بر عهده‌اش است. «فان قال ارید الرأس و الجلد فلیس له ذلك هذا الضرار و قد أعطى حقه إذا أعطى الخمس». بله.

 

روایات دیگر در باب حرمت «ضرار»

خب حالا بعضی از روایات که دلالت می‌کند بر اینکه در «ضرار» حرمت است را یکی دو تای آن را می‌خوانیم که مرحوم صدوق، از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که در ابواب طلاق آمده: «لا ینبغی للرجل أن یطلّق امرأته ثم یراجعها، و لیس له فیها حاجة». در این مراجعه حاجتی نباشد… «ثم یطلقها». که همان مضمون آیه شریفه است. «فهذا الضرار الذی نهى اللّه عزّ و جلّ عنه إلّا أن یطلق ثم یراجع و هو ینوی الإمساک». در واقع این روایت تفسیری است نسبت به آن آیه‌ای که دیروز از سوره بقره خواندیم.

یک روایت دیگر هم در رابطه با چشمه و این‌هاست. البته این روایت مرسله است: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْمٍ کَانَتْ لَهُمْ عُیُونٌ فِی أَرْضٍ قَرِیبَةٍ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ فَأَرَادَ اَلرَّجُلُ أَنْ یَجْعَلَ عَیْنَهُ أَسْفَلَ مِنْ مَوْضِعِهَا اَلَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِ وَ بَعْضُ اَلْعُیُونِ إِذَا فُعِلَ ذَلِکَ أَضَرَّ بِالْبَقِیَّةِ مِنَ اَلْعُیُونِ وَ بَعْضٌ لاَ یُضِرُّ مِنْ شِدَّةِ اَلْأَرْضِ قَالَ فَقَالَ مَا کَانَ فِی مَکَانٍ شَدِیدٍ فَلاَ یُضِرُّ». بخواهد چشمه‌ای بزند در زمین سخت باشد، این ضرر نمی‌زند، نشت نمی‌کند. «وَ مَا کَانَ فِی أَرْضٍ رِخْوَةٍ بَطْحَاءَ فَإِنَّهُ یُضِرُّ وَ إِنْ عَرَضَ عَلَى جَارِهِ أَنْ یَضَعَ عَیْنَهُ کَمَا وَضَعَهَا وَ هُوَ عَلَى مِقْدَارٍ وَاحِدٍ قَالَ إِنْ تَرَاضَیَا فَلاَ یَضُرُّ». بله. بعدش هم بحث است که در روایات احیاء موات، در جواز چاه زدن و این‌ها چه مقدار جایز است که شخص وقتی که کسی چاهی زده، این چاه بزند. حال اینجا می‌فرماید: «وَ قَالَ یَکُونُ بَیْنَ اَلْعَیْنَیْنِ أَلْفُ ذِرَاعٍ» که حالا این بحث جای خودش را دارد که بحث اینجا، مسئله اضرار به غیر است که از اضرار به غیر، حرمت استفاده می‌شود.

 

نتیجه‌گیری و طرح بحث آتی

حال عرض کردیم ما از مجموعه این روایات، استفاده می‌کنیم که به هر حال ضرر، حال نیست در دین و حال باید دید که این «فی الاسلام»، جزء روایات بوده یا «علی مؤمنٍ» یا خیر. که عرض کردیم دیروز، این در روایت سمره، «علی الاسلام» آمده، منتها «فی الاسلام» آمده، «علی مؤمن»، ببخشید… [علی مؤمن] آمده… منتها راوی‌اش ضعیف است. «علی بن محمد بن بَندار» است و به نوعی هم مرسله هم هست. «عن بعض اصحابنا» که حضرت در قضیه سمره، این را فرموده، اضافه شده. «انک رجل مضار ولاضرر ولاضرار على مؤمن. قال: ثم امر بها رسول الله فقلعت ثم رمى بها الیه. وقال له رسول الله: انطلق فاغرسها حیث شئت». که به سمره فرمود. به هر حال… حال بحث این است که این روایات، چه مفادی اجمالاً دارد، تا اینجا به، خلاصه تواتر معنوی این قاعده ما در روایات پی می‌بریم. و اجمالاً دلیلی در اینکه این «فی الاسلام»، یا «علی مؤمن»، در این روایت باشد به طور محکم و دلیل معتبر نداریم. که این‌ها البته خودش در استنباط حکم دخالت دارد. و مسئله دیگر، اینکه بین ضرر و ضرار چه فرقی است.

پرسش: این من نگاه کردم [نامفهوم] صدوق، یک جایی می‌فرمایند که «باع الاخر بعیرا واستثنى الرأس والجلد، ثم بدا له أن ینحره». یعنی بداء هست…

پاسخ: یک روایت دیگر است.

     همین مطلب است. حال حداقل در رابطه با همین، این بحث شتر خریدن است که یکی‌شان هشت درهم است و یکی دو درهم. بعد می‌گوید که آن صاحب ۸ درهم، ولی پشیمان می‌شود وقتی که خوب می‌شود. یعنی [نامفهوم] بود. نظرش عوض می‌شود از اینکه بخواهد سرش را [نامفهوم] وقتی که … می‌شود. این حالا بداء بوده. حالا نمی‌دانم…

     بله… به هر حال حالا بداء هم که باشد، به حسب ظاهر این دیگر مبیع عوض شده. قبض و اقباض هم نشده. و این سر و پوست را به هر حال با شرط اینکه این مریض است این فروخته و می‌خواسته سر بِبُرد.

     الان مسئله این طوری است. مثلاً طرف قصاب است، می‌آید می‌گوید سر و پوستش برای من. بر فرض که پولی هم داده باشد. حال یک دفعه صاحب مال، صاحب [نامفهوم] بگوید من نمی‌خواهم بِکُشم. اینجا به او نمی‌گویند پولت را بگیر و برو که. این [نامفهوم] در آن قسمت شریک بوده. اینکه یک دفعه بگویند که آقا حالا نمی‌خواهیم بکشیمش، تو باید پولت را بگیری بروی، این یک حرفی است. بگویند اگر بگویند که عیب ندارد در مابقی‌اش شریکی، هر وقت سرش بریده شد پوست و سر را به شما می‌دهیم. این باز یک حرف منطقی است، نه اینکه بگوییم آقا پولت را بگیر برو…

     بله… یعنی می‌خواهید بفرمایید که به این روایت به این جهت نمی‌شود به آن تمسک کرد…

     نه… ما اشکال می‌کنیم حاج آقا. نمی‌شود بگوییم این اشکال وارد است… [نامفهوم] این است که اشکال ما وارد نیست. می‌خواهیم ببینیم چه جوابی می‌شود به آن داد.

     بله. حالا ان‌شاءالله یک تأملی می‌کنیم ببینیم که…

     [نامفهوم] یکی‌اش این است که بایستند [نامفهوم] این مال شما می‌شود.

     رضایت می‌آید وسط دیگر. رضایت مگر اینجا دخیل نیست…؟

     بله حالا همین… صحبت ایشان این است که الان بیع چه صورتی پیدا کرده. آیا صورت بیع به هم خورده؟ بحث این است دیگر. این به شرط مریض بودن فروخته. حالا خوب شده. و در همان حال مرض هم این سر بریده نشده که قبض و اقباض بشود. حالا آیا اینجا خیار برای او هست یا اینکه نیست؟ بحث خیار است دیگر. خیار، حالا صاحبش، صاحب شتر می‌گوید خیار غبن دارم دیگر. من مغبون شدم. ضرار است دیگر. که اگر سر بِبُرد به هر حال ضرر می‌کند و علت شاید خیار غبن هم ضرر خوردن بایع باشد یا بالعکس.

     [نامفهوم] متوجه نمی‌شوم.

     حضرت می‌فرمایند که این ثمنش، دینارهایی شده. «لصاحب الدرهمین خمس ما بلغ». این قیمت را…

     شریک باشد آن صاحب [نامفهوم] اگر بخواهد شریک بشود باید نرخ خوب شدن شتر، خمسش را بدهد؟ چطوری می‌شود؟

     نه خمس نیست. اینجا یک پنجم است.

     یک پنجم سرمایه را بدهد؟

     بله. یک پنجم این قیمت را بدهد. صاحب درهمین، یک پنجم این قیمت کل را بدهد.

پرسش: یعنی شریک بشود؟

پاسخ: بله دیگر این طور حضرت بیان کرده‌اند.

     کأنه [نامفهوم] همین طور است…

     نه. معامله اتفاق افتاده منتها مبیع، صورتش عوض شده و قیمت به هم خورده. حالا حضرت می‌فرمایند که این، حق اینکه بگوید سر بِبُر، ندارد. این شریک با آن‌هاست. «لصاحب درهمین خمس ما بلغ». بله. یک پنجم این قیمت، برای اوست. بله… ظاهر قضیه به هر حال همین می‌شود دیگر. این خلاصه آن معامله قبلی به هم خورده. این معامله به این صورت است. حالا قیمت می‌کنند، این خمس این خلاصه قیمت به او داده می‌شود. و ظاهر روایت به هر حال با اینکه صحیح است… تعبیر، تعبیر صحیحی است دیگر.

پرسش: شراکت را اثبات می‌کند؟

پاسخ: بله شراکت را اثبات می‌کند.

     [نامفهوم] اصرار می‌کنیم که باید مال را از بین ببری… شتر وقتی که سرش بریده بشود دیگر ارزش آن هشتاد درهم را ندارد دیگر. در واقع دارد ضرر می‌زند به آن صاحب مال دیگر…

     بله… به صاحب مال دیگر… حضرت می‌فرمایند که «هذا الضرار». و ظاهر روایت به هر حال بحث مناسبی است دیگر. این دو درهم، نسبتش با ده درهم، یک پنجم است. حالا این یک پنجم، به هر حال در این مبیع شریک است. حالا این شراکت هروقت که این مثلاً فروخته شد، این دو درهم را، یک پنجم را به این می‌دهد. این معنایش این می‌شود.

     می‌شود بگوییم این دارد اصرار بی‌جا می‌کند. می‌گوید باید همین الان سر بِبُری و سر بریدنش یک ضرر…

     بله دیگر. حضرت دارند این را بیان می‌کنند که این حق ندارد… «و قد أعطی حقه إذا أعطی الخمس». وقتی که خمس را داده… حقش را یا «و قد أعطی حقه إذا أعطی الخمس». این دیگر حقی ندارد. یعنی در واقع این معامله، شکل گرفته منتها صورتش عوض می‌شود. و آن حق اولیه‌ای که سر و پوست را می‌خواهد، این از بین رفته. این در آن صورتی بود که به هر حال این مریض بوده. و ظاهرش هم همین است دیگر. که این حق این کار را ندارد و بله.

غرض این است که از این تعبیر «ضرار» در اینجا، ضرر زدن به دیگری استفاده می‌شود و در روایات دیگر، از این ضرر زدن هم فی‌الجمله حرمت استفاده می‌شود؛ که هم حرمت تکلیفی و هم حرمت وضعی. هر دوی آن استفاده می‌شود. تا بقیه بحث را ان‌شاءالله در جلسه آینده عرض کنیم.