1403/11/23
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: اصول عملیّه / شرایط جریان اصول / بررسی قاعده «لا ضرر» در کلام مرحوم آخوند (ره) و مرحوم امام (ره)
مروری بر مباحث گذشته و کلام مرحوم آخوند (ره) در فقهالحدیث قاعده «لا ضرر»
بحث در قاعده «لا ضرر و لا ضرار» است که دربارۀ آن بحثهای گوناگونی شده و مرحوم آخوند هم در ادامۀ بحث برائت، و این که آیا از شرایط اجرای برائت، این است که ضرر برای کسی نباشد یا خیر، این قاعده را بیان کردند. حالا در رابطه با فقه این حدیث، دارند مطالبی را بیان میفرمایند. خلاصۀ کلام ایشان این شد که این قاعده بیان میکند که اگر ما بخواهیم احکام اولیه بعضی از اشیاء را دنبال بکنیم دنبال آن ضرر باشد، این ضرر میآید آن احکام اولی را برمیدارد؛ نه آن ضررهایی که در خود احکام اولی مورد توجه قرار گرفته؛ حالا چه به صورت علّت تامّه باشد یا به صورت شرط باشد، آنها را برنمیدارد. بعد فرمودند که اگر حکم اولی به گونهای باشد که ما یک دلیلی بر خلاف آن به سبب عنوان ثانوی داشته باشیم، باید از آن حکم اولی به سبب آن عنوان رفع ید بکنیم. چون اجتماع این دو، قرینه است بر اینکه این حکم اولی، به مجرد مقتضی است. که مثل ادلّۀ استعمال مباحات. و اینکه این عارض، یک مانع فعلی از تنجّز تکلیف میشود.
تفاوت حکومت و تعارض در ادلّه
و دلیل لا ضرر بر آن مقدم میشود. امّا نه به عنوان حکومت، که مرحوم شیخ، این جا قائل به حکومت است. ادله ثانوی بر ادله اولی شدند که میفرمایند در لسان دلیل، نظارتی نیست بر ادله اولی. بلکه در مقام تعارض، در مقام فعلیت، ما این تعارض را ملاحظه میکنیم. حکومت آن جایی هست که دلیل حاکم، ناظر به دلیل محکوم باشد. این جا نظارتی در ظاهر این ادله، ما نمیبینیم. خب بعد ادامه میدهند که ما از این جا استفاده میکنیم اگر دو دلیل عارض با همدیگر در یک جا، وارد شدند. ادله…
پرسش: نسبت حکومت [نامفهوم] بیشتر توضیح دهید؟ چون احساس میکنم لاضرر اگر احکام اولیه نباشد لا ضرر اصلاً کاری ندارد. گفتنش یا، ندارد. از این که هم حکومتش وجه پیدا میکند…
پاسخ: نگاه کنید! اینجا بحث لفظی است دیگر. که ما در ادلهای که داریم که خود ادله، آن دلیل حاکم، نظر به دلیل محکوم، شده است. این جا خب از نظر لسان دلیل، فرق میکند با آن جایی که در خود دلیل این معنا نیامده. اما وقتی که تحلیلش میکنیم معنایش این است. به هر حال، این اقسام ارائه مطالب است. از جهت محتوا، فرقی نمیکند. اما از جهت ظاهری، این معنا را به هر حال تقسیمبندی را دارند. به هر حال ما وقتی که تحلیل میکنیم لا ضرر را، این طور حکم میکنیم که حتماً یک حکم دیگری هست. اما ظاهرش چنین چیزی بنا بر فرمایش مرحوم آخوند نیست.
تعارض میان دو دلیل ثانوی
خب حالا میفرمایند که اگر در جایی دو دلیل ثانوی، احکام ثانوی، با همدیگر تعارض کردند. میفرمایند که این جا هم ما معامله متعارضین میکنیم. اگر نگوییم از باب تزاحم مقتضی این است. والا اگر بگوییم از باب تزاحم مقتضی این است، آن جایی که مقتضیاش اقوی است آن را مقدم میکنیم. اگر چه دیگری، ارجح باشد از جهت دلیلیت. یعنی سندش معتبرتر است و اینها. اما از جهت دلالت، چون یکی دلالتش اقوی است، آن را ترجیح میدهیم آن جایی که بین نفی عُسر و نفی ضرر باشد.
«تزاحم مقتضیین» در موارد توارد دو دلیل عارض
خب میفرمایند که بعید هم نیست در آن جایی که دو دلیل عارض، با همدیگر توارد میکنند در یک جا، همان از باب «تزاحم مقتضیین» باشد، نه از باب تعارض. چون به هر حال تعارض، آنجایی است که در یکی مقتضی هست. خب میفرمایند که این کلام تا این جا بود که بگوییم ضرر با یک عنوان اولی تعارض میکند. یا عنوان ثانوی دیگر. مثل حرج. ضرر با حرج تعارض بکند.
انتخاب اقل ضررین یا تخییر در مقام تعارض دو ضرر
اما اگر ضرر با ضرر دیگری تعارض بکند، مثل این که به هر حال شخص مجبور میشود بین قتل زید یا دیناری از او بگیرد… یا تعارض در این جا پیدا میشود بین قتل زید، یا ضرب عمرو. خب این جا قطعاً باید اقل ضررین را اتخاذ بکند و ترجیح بدهد. والا اگر بین این دو اقل ضررین نبود، این جا دیگر یکی را بر دیگری اختیار میکند. این جا از باب تخییر میشود. مثل این که مجبور میشود بین این که یکی از دو دست زید را قطع کند یا یک دست زید را. این جا خب یکی را انتخاب میکند اینها از به هر حال فقه الحدیث است که این لا ضرر، باید دید که مفادش تا چه حدی احکام اولیه را برمیدارد.
تمایز تزاحم در مقام جعل و تعارض در مقام امتثال
پرسش: بحث تعارض و تزاحم که برداریم در لا حرج فی الدین… [نامفهوم] لا ضرر است. این جا واقعاً یک کسی که میخواهد چاهی کنار خانه همسایه بِکَنَد. اینها واقعاً در مقام عمل نیست که بگوییم تزاحم است. یعنی این در مقام تشریع هم میتوانیم بگوییم که… نتیجهاش بشود تعارض. این که محکم میفرمایید…
پاسخ: نگاه کنید در جعل احکام، به موضوعات خاص توجه نشده. شما در موضوع خاص دارید جمع بین این دو را مثال میزنید و نقض میآورید. ما در تزاحم باید ببینیم که در مقام جعل، این دو با همدیگر تنافی دارند یا نه. در تعارض آن جایی هست که دارد پیاده میشود. آن وقت در مقامی که میخواهد پیاده بشود ببینیم که محدوده این کلام، چقدر است. آیا یکی مقتضیاش بر دیگری میچربد یا این که نه؟
بررسی مناط حکم
• یعنی وقتی تزاحم میخورد باید مقتضی را چک کنیم این جا یا در تعارض؟
• در مقام تعارض دیگر. در مقام تعارض باید ببینیم که محدوده هر کدام چقدر است. این آن را نفی میکند یا نه.
• این که حالا در تزاحم میگویند اول [نامفهوم] را باید در نظر بگیریم یعنی چه؟ مناط یعنی چه؟ یعنی من ملاک حکم را بدانم… ملاک حکم را که نمیدانم. الآن ملاک لا ضرر در این جا چیست؟ ملاک لا حرج چیست؟
• خب گاهی این چنین است. ملاک این است که من در انجام یک کاری، در تنگنا قرار بگیرم. خب ما ملاحظه میکنیم که احکام ضرری اجمالاً داریم، در شرع مقدس. حالا آیا احکام حرجی هم داریم؟ یا اینکه نداریم؟ اگر احکام حرجی داریم محدوده حرج چقدر است؟ به هر حال باید این جایگاه این احکام را ما ملاحظه بکنیم.
• الان بالاخره چاه را بِکَنیم کنار خانه همسایه یا نه. یعنی ما این جا الآن میگوید اول مناطین را برو در نظر بگیر. ما که میرویم بالاخره الآن بِکَنیم؟ ضرر به همسایه زدیم. لا حرج یعنی به من میگوید طوری نیست برو بِکَن. ولی از آن طرف هم میگوید لا ضرر… ضرر داری میزنی به همسایه. خب الان اینجا اول مناطین حرج را مقدم میکند یا حرج را مقدم میکند یا لا ضرر را؟
• خب این جا ممکن است راه کار، نشان داده بشود. چقدر میتوانی تو این از حرج خارج بشوی. آن مقداری که میتوانی از حرج خارج بشوی خب آن مقدار میتوانی در ملکت تصرف کنی. وقتی که این دو را با همدیگر مقایسه میکنیم به هر حال باید به نوعی جمع بکنیم. اگر به هر حال توانست انسان جمع بکند. والا اگر نشد، قطعاً این جا لاضرر مقدم میشود.
• چرا؟ مناط چه را مقدّم میکنیم؟
• بههرحال مناطش این است که ما در حیطه کار دیگری و ملک دیگری ضرر نزنیم به دیگران. حالا باید دید این محدوده لا ضرر چیست دیگر. حالا در پائین ایشان این را بیان میکنند. که اگر امر دائر شد بین ضرر خودش و ضرر دیگری. این جا کدام را انتخاب بکند. به هر حال این لا حرج معنایش این است که اگر من این کار را انجام ندهم به نوعی ضرر میبینم دیگر. این برمیگردد به این مسئله. لذا در آخر این را ایشان مطرح میکنند که آیا برای این که ضرر به دیگری نرسد، من تحمل ضرر بکنم؟ یا نکنم؟ ایشان میفرماید که اظهر این است که نه لزومی ندارد که من تحمل ضرر بکنم که نتیجتاً این میشود که این لا حرج مقدم میشود بر لا ضرر.
تلازم مفهومی و مصداقی ضرر و حرج
پرسش: تفاوت بین لا حرج و لا ضرر… مثلاً با چاقو… لا حرج یعنی چه؟ مثلاً…
پرسش: میگوید طوری نیست مِلک خودت هست بِکَن برو.
پاسخ: یعنی اگر من چاه… نه در نکندن این، من در حرج میافتم. در نکندن چاه، در حرج میافتم. به سختی میافتم لازم دارد دیگر…
پرسش: این میشود ضرر…
پاسخ: خب نتیجتاً برمیگردد به ضرر آن یک مسئله دیگر است.
• … بین خود و دیگران. یعنی به حرج چیز ندارد استاد…
• حرج هم همین است دیگر. برای این که من میخواهم منفعتی ببرم. این منفعت بردن از مِلکم دستم باز است دیگر. شارع مقدس من را مجاز دانسته در تصرف در مِلکم.
• میشود ضرر… اگر استفاده کند میشود ضرر… حرج فکر نکنم معنا بدهد…
• حرج یعنی در تنگنا قرار گرفتن در عدم تصرف دیگر.
پرسش: میشود بگوییم این جا حرج… من ضرر نمیکنم چاه نَکَنَم. ولی به سختی میافتد زن و بچهام. اگر من این چاه را نَکَنَم درد و سر دارد برای من. آب میافتد در حیاطم.
پرسش: خب ضرر است دیگر.
پرسش: نه ضرر نیست، حرج است، به سختی افتادن است. یک وقتی ضرر نمیکنی ولی گرفتار میشوی در زندگی…
پاسخ: ولی به هر حال اینها یکی لازمه دیگری است. نمیتوانیم ما خارجاً ضرر را از حرج جدا بکنیم. منتها همانطور که در بحث تزاحم و تعارض عرض کردیم… اینها نتیجتاً به هم برمیگردد. که حالا ظاهرش این حرج است و خب باطنش تحمل ضرر است. بله به هر حال باید دید مفاد این ادله، چقدر گویش دارد. آیا برمیگردد به این که من تحمل ضرر بکنم برای این که به دیگری ضرر نرسد؟ این لا ضرر تا این حد است؟ یا این که این محدوده را ندارد.
ماهیت تزاحم یا تعارض در ضرر به خود یا دیگری
پرسش: استاد این مواردی را هم که الآن این جا میشمرید اینها همهاش بحث تزاحم حساب میشود دیگر… تعارض که نیست؟ یعنی من یک ضرر… به من بخورد یا به دیگری. اینها همهاش تزاحم به حساب میآید دیگر؟ از مصادیق تزاحم هستند؟ میشود این طوری گفت؟
پاسخ: بله… حالا باید دید مفاد تزاحم کجاست؟ آیا در مقام جعل حکم است یا در مقام فعلیت حکم. این جا در واقع از باب تعارض میشود. که ضرر من تعارض میکند با ضرر دیگری.
• این در واقع در مقام انفصال دو ضرر اتفاق میافتد.
• بله دیگر. این تعارض میشود.
• [نامفهوم] میشود تعارض. اگر در مقام جعل باشد میشود تعارض. لا ضرر که در مقام جعلش مشکل ندارد. در مقام امتثال است. من گیر میکنم ضرر به خودم بزنم یا به دیگری…؟
• بله در مقام جعل باید ببینیم مفاد جعل چیست و تا چه حدی است؟ آن وقت وقتی که مفاد را ما متوجه شدیم در مقام تعارض، آن مفاد را پیاده میکنیم. بنابراین آیا مفاد این است که هیچ به طور مطلق ضرری نیست؟ ولو این که من حالا ضرری را متحمل بشوم؟ این را چه کارش بکنیم؟ بنابراین احکام اولیه، جواز تصرف در مِلک است. خب، این عدم جواز تصرف در مِلک… یک نوع حرجی است؟ و برمیگردد به ضرر. و تصرف در مِلک به نوعی ضرر است برای دیگری پیدا میشود. خب این جا ببینیم که شارع مقدس، کدام را بر دیگری، ترجیح داده. مرحوم آخوند این را دارد بیان میکند.
• تعارض باید بین دو روایتی باشد که مستقل از هم هستند. یک لا ضرر و یک لا حرج. اما لا ضرر که با خودش که یک لا ضرر دیگری است که تعارض معنا ندارد. از این جهت عرض میکنم که شاید یکی باید متزاحمین باشد.
• متزاحمین هم باید دو حکم باشد. شما میگویید یک حکم است.
• دو حکم هست.
• پس دو مصداق میشود. پس باید ببینیم که مفاد این روایت چیست؟ به طور مطلق ضرر نیست ولو این که ضرر بر دیگری باشد؟ یا این که نه.
جمعبندی دیدگاه مرحوم آخوند (ره)
بله به هر حال مرحوم آخوند میفرمایند که اظهر این است که این لزومی ندارد که این ضرر دیگری را، [نامفهوم] خودش را تحمل بکند اگر چه ضرر دیگری اکثر باشد. چون نفی ضرر، این منت است بر امت. این منت باید این جا تحقق پیدا بکند. بله میفرماید که اگر یک ضرری متوجه او بشود. این نمیتواند این را به دیگری موکول کند. بیندازد به مِلک دیگری. مگر این که گفته بشود نفی ضرر، این منت است. و به لحاظ نوعِ… این جا هم به هر حال میتواند تحمل ضرر نکند.
پرسش: یعنی ملاکش بشود اقل؟
پاسخ: بله دیگر. میفرماید که اختیار بکند اقل را به لحاظ نوع. ببینیم که این لا ضرر منطقش این است که حتی الامکان به لحاظ نوع ضرر، این ضرر را باید برطرف بکند. حالا اگر این ضرر آمد، به نوعی که دیگری این ضرر را تحمل بکند این اقل است. این جا کلام مرحوم آخوند این میشود که میتوان این ضرر را به دیگری برگرداند.
تفکیک حکم فقهی از حکم اخلاقی
پرسش: [نامفهوم] شارع، سازگار است که آدم [نامفهوم] خودش بشود؟ خودخواهانه بیندازد برگردد به دیگری حالا ولو آن که در همان سال اولش بگوید آقا [نامفهوم] من لازم نیست که همواره ضرر بکنم. لذا داداشم مثلاً ضرر… [نامفهوم] این با منطق شارع سازگار است؟
پاسخ: خب نگاه کنید یک وقت بحث وضعی میکنیم یک وقت بحث اخلاقی میکنیم. الآن بحث حکم شرعی است. این حکم شرعی چه اقتضا میکند؟ آیا من وقتی که ضرر برسانم به دیگری، ضامن هستم. و حکم تکلیفی هم دارد. اما آیا این جا هم ضمانت میآید؟ ضرری دارد میآید و من حالا لازم است که تحملش بکنم. این که من خودم ضرری برسانم این قطعاً جایز نیست. این که حالا دارد از جانب دیگری ضرر میآید… آیا لزومی دارد که من این ضرر را متقبل بشوم؟ حالا باید اینها را دید… که ضرر چه نوع ضرری هست؟ این از قبیل، ضرر جانی است؟ که من در برابر دیگری، این ضرر جانی را بپذیرم. حالا دیگری کُشته نشود. یا ضرر مالی. این به هر حال این مسئله هست. اما این که حالا این ضرر متوجه من میشود بعد بگوییم چون منت بر نوع است میتوانم این ضرر را به دیگری… این بحث است. این آخری، یک مقدار جای تأمل دارد که این نکته آخر را ما به هر حال بپذیریم. بله به هر حال این بحث بسیار مهمی است که مرحوم آخوند در این جا، به صورت مختصر بحث را جمعش میکنند. خب دیگران هم روی این قاعده بحثهای گوناگونی کردهاند. حالا ما هر مقداری که بتوانیم به هر حال، بیانات را نقل میکنیم آن مقداری که حالا تکرار و اینها نباشد.
فرمایش مرحوم امام (ره) در قاعدۀ «لا ضرر» و بررسی سندی حدیث
حالا وارد میشویم به نقل کلام حضرت امام (رضوان الله علیه). ایشان، اول در خود این حدیث، و مواردی که این قاعده آمده یک تحقیقی دارند. اول بیان میکنند که این حدیث در سه جا نقل شده. سه نوع نقل کردند. که در یک نوعش، لاضرر فی الاسلام است. یک قسم نقلش هم لاضرر علی مؤمنٍ است. و در ابواب دیگری هم این روایت، آمده لاضرر. که ایشان این روایات را میآورند. در بحث ارث است. بحث شفعه است. بحث مشارب نخل است. بعد بعضی از اقوال را هم این جا به طور مختصر ذکر میکنند از نهایه، مطالبی را بیان میکنند بعد ۶ روایت دیگر را در ابواب مختلف فقه، بیان میکنند. و آیت الله سبحانی که تقریر کردند از تهذیب الاصول نقل میکنیم ایشان هم ۸ روایت را در ذیل، به طور مختصر، آوردند.
قضیۀ سمرةبنجندب، اصل در القاء قاعدۀ «لا ضرر»
اجمالاً حضرت امام بین این روایات، ابتدائاً یک جمعی میکنند. که آیا این قاعده لا ضرر در جایی مستقلاً آمده یا اینکه نه. یعنی یک روایت اصلی داریم و بقیه روایات، از این روایت گرفته شده. ایشان این را استنتاج میکنند که حدیث سمره، اصل در القاء این قاعده است از نبی اکرم صلوات الله علیه و آله. و احادیث دیگر، به نوعی از این حدیث گرفته شده. و مسئله نقل حدیث و اختلاف در نقل، پیش آمده. و این اختلاف در نقل، میفرمایند که در اعتبار این قاعده، و این حدیث لا ضرر، خدشهای ایجاد نمیکند. و این ناشی است از نقل حدیث به معنا. نقل حدیث به معنا را در روایات فرمودند که اگر خود اصل مضمون، از بین نرود، و مشکلی ندارد. و دواعی در نقل این حدیث خلاصه گوناگون است.
پرسش: [نامفهوم] قضیه سمره نیست که؟
پاسخ: نخیر. بحث عرض کردیم که حالا ایشان دو مورد را به طور خاص بحث میکنند که حالا بعداً عرض میکنیم که چه بسا مضمونش خیلی ربطی به قاعده لا ضرر که در حدیث سمره آمده ندارد. آن بحث شفعه هست که اساساً موردش را، مورد روایتش را ایشان میآورند و بعداً ما عرض میکنیم.
تفاوت مفاد قاعده در موارد مختلف نظیر شفعه و ارث
ایشان میخواهند بفرمایند که در مورد شفعه، آن ضرری که در حدیث سمره هست، آن ضرر در این جا تصور نمیشود. بعد این جا را چطوری معنا بکنیم؟ چرا این قاعده لا ضرر در حدیث شفعه آمده که طرف میتواند اعمال حق شفعه بکند یا خیر؟ حالا…
• احادیث دیگر، راوی این کار را کرده اضافه کرده یا نه خود امام برگرفته از حدیث سمره، استفاده کرده؟
• از کلام ایشان برمیآید که در این موارد هم بحث ضرر مطرح شده اما عیناً منطوق این روایات یکی نیست. در موارد مختلف آمده منتها آن چه را که در حدیث سمره آمده به آن نحوِ این جا استفاده نمیشود. نمیشود همه اینها را یک… به هر حال یک منطق دانست.
پرسش: این بحث زمانی که شد کدام مقدم است؟ سمره مقدم بوده؟ [نامفهوم] مقدم بوده؟ یا آن [نامفهوم] مقدم بوده؟ نمیشود این را…
پاسخ: حالا این خیلی از روایات به دست نمیآید اگر همهاش از نبی اکرم، صلوات الله علیه و آله باشد بله این که باید دید که مضمون این موارد چیست؟ آیا یکسان است یا این که یکسان نیست؟ حالا مرحوم امام دو حدیث را، حدیث ارث و شفعه را یک بحثی دربارهاش میکنند که انشاءالله عرض میکنیم. بعد وارد همین مفاد حدیث سمره میشوند. انشاءالله در ادامه فرمایشات ایشان را به این صورت نقل میکنیم…