درس خارج اصول استاد حسین شوپایی

1404/11/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: مورد الترکیب الاتحادی بین الصلاة والغصب

مرحوم آقای خویی در مناقشه به فرمایش مرحوم نایینی فرمودند که اتحادی بودن ترکیب فقط به لحاظ سجود است، ولی از جهت هوی الی الرکوع او السجود ترکیب اتحادی نیست. چون ظاهر ادله جزئیت رکوع و سجود، این است که نفس این هیئات جزء هستند و مقدمه آنها که هویّ باشد خارج از مأمور به است. گرچه مرحوم آقای خویی در فقه بین رکوع و سجود تفصیل داده اند و هوی الی الرکوع را جزء رکوع دانسته اند، اما در اصول فرموده اند که چه در رکوع و چه در سجود ما هو الواجب فقط هیئت است که ترکیب انضمامی با غصب دارد.

در انوار الاصول نسبت به این فرمایش اشکال شده است که حقّ این است که هوی جزء رکوع و سجود باشد نه از مقدمات و اگر مرحوم آقای خویی فرموده اند که ظاهر از ادله رکوع و سجود این است که فقط هیئات خاصه جزء صلات می باشند نه هوی، فقط یک طائفه از روایات را ملاحظه کرده اند؛ روایاتی که تعبیر کرده اند که الصلاة ثلثها الطهور وثلثها الرکوع وثلثها السجود. این روایات نیز بیش از این دلالت ندارند که خود این هیئات جزء واجب می باشند. ولی ادله دیگری مثل وارکعوا مع الراکعین وجود دارد که امر به رکوع کردن و سجدن کردن می کند و ظاهر از آنها این است که واجب، رکوع به معنای انحناء به همراه هوی و سجده هم یعنی هیئتی که با هوی صورت می گیرد. شاهد بر اینکه نفس هیئت واجب نیست، بلکه هوی نیز داخل در واجب می باشد، این است که اگر کسی آیه سجده را در حالی که در سجده می باشد، بشنود باید سرش را بردارد و دوباره سجده کند. ابقاء سجده به قصد امتثال سجده تلاوت، فایده ای ندارد. همچنین اگر در حال انحناء باشد به جهت دیگری غیر از رکوع، مثلا برای برداشتن چیزی از روی زمین، است ابقاء بر این حالت برای امتثال امر به رکوع کافی نیست.

ولی این اشکال وارد نیست. زیرا طایفه دوم هیچ امتیازی نسبت به طایفه اول ندارد و فقط در این جهت فرق دارند که در طایفه اول به نحو حکم وضعی و جمله خبریه فرموده اند که الصلاة ثلثها الرکوع و در دومی امر به رکوع شده است. بله، امر به رکوع همانطور که در کلمات مرحوم آقای خویی در موارد دیگر نیز مطرح شده، ظاهر در احداث ماده رکوع بعد از توجه امر است، و الا اگر ماده موجود باشد، ابقاء بر آن حالت کافی برای امتثال امر نیست. لذا در غسل و وضوء فرموده اند که اگر شخص دستش داخل آب باشد و به قصد وضوء آن را نگاه دارد، مجزی نیست، بلکه باید اصابت ماء به دست حادث شود. لذا اگر رکوع فقط هیئت خاصه باشد، امر به رکوع هم بیش از احداث این هیئت اقتضا ندارد. در نتیجه در مواردی که شخص باید احداث رکوع کند، چنانچه در حالت نشسته باشد و فقط برگردد به حالت رکوعی، احداث رکوع شده است. بر این اساس اگر رکوع نفس هیئت باشد که فرض گرفته شد ظاهر طایفه اول است، همانطور که از طایفه اول جزء بودن هوی برای رکوع استفاده نمی شود از طایفه دوم هم استفاده نمی شود. اما اگر بگویید در خود معنای رکوع خوابیده است که باید عن قیام و عن هوی باشد، از همان طایفه اول استفاده می شود و طایفه دوم چیزی اضافه بر آن ندارد.

صحیح در جزء بودن هوی در رکوع و سجود همانی است که مرحوم آقای خویی در فقه ملتزم شده اند که بین رکوع و سجود تفصیل داده شود. در رکوع هوی جزئیت دارد و در سجده جزئیت ندارد و مجرد مقدمه عقلیه است. جزئیت هوی دو بیان دارد؛ یک بیان ظاهر کلام مرحوم آقای خویی است که فرمودند ظاهر عرفی رکوع انحناء به همراه هوی است. بیان دوم که صحیح است بیان مرحوم نایینی است که هرچند در رکوع عرفی هوی جزء نباشد، اما واجب صلاتی در رکوع، مرکب از هیئت خاص به همراه انحناء است.

نکته دیگر که جای بحث دارد این است که مرحوم آقای خویی فرموده بودند که بین سجده و غصب ترکیب اتحادی اتفاق می افتد. زیرا حقیقت سجده، مجرد مماسه جبهه با ارض نیست، بلکه القاء ثقل علی الارض در آن اخذ شده است. القاء ثقل علی الارض نیز از انحاء تصرف در ارض است. لذا اگر در ملک غیر باشد باید حکم به بطلان شود. مستفاد از این بیان این است که اگر سجده به همان مماسه باشد، ترکیب اتحادی نیست. در حالی که در کلام مرحوم اصفهانی در الاصول علی نهج الحدیث آمده است که چون در سجده مماسه جبهه للارض اخذ شده است باعث می شود که حرام با واجب متحد شود.

لذا ممکن است به مرحوم آقای خویی اشکال شود که اگر حقیقت سجود همان مماسه جبهه للارض باشد از انحاء تصرف در ارض است و مصداق غصب می شود. زیرا غصب در این مورد داخل در مقوله أین است و اینکه شخص تماس با ملک غیر داشته باشد یک مصداق از مصادیق مقوله أین است؛ یا به دقت از مقوله أین است یا اگر به خاطر تعریف مقوله أین به دقت مصداق أین نباشد، چون مقوله أین را تعریف کرده اند که هیئت حاصل برای شیء از نسبت آن به مکان و مکان را هم گفته اند سطح باطنی جسم حاوی که با سطح بیرونی جسم محوی تماس دارد و لذا ممکن است گفته شود که ظاهر ارض، مماسه با تمام بدن مصلی ندارد و در نتیجه مکان مصلی حساب نمی شود و به همین دلیل مماسه داخل در مقوله أین نیست، ولی حقیقت و واقعیت مماسه غیر از مقوله أین نیست. اگر مقوله أین اختصاص داشته باشد به جایی که تمام جسم محوی با جسم حاوی تماس داشته باشد، در صورتی که تمام جسم محوی تماس نداشته باشد، حقیقت آن عوض نشده است. لذا حتی اگر بعضی از اجزای شخص با زمین تماس داشته باشد، از مقوله أین است و هرچند اصطلاحا ًمصداقاً أین نباشد اما حقیقتاً همان است و بین تمام و بخشی از بدن تفاوتی نیست. لذا حتی چنانچه حقیقیت سجود، مجرد مماسه باشد ترکیب اتحادی می شود. مگر اینکه در توجیه کلام مرحوم آقای خویی گفته شود که بنابر اینکه حقیقت سجود مماسه جبهه با ارض باشد، هرچند تماس با ارض، تصرف عقلی در ملک غیر است اما تصرف عرفی نیست و حتی اگر تصرف عرفی هم باشد، مشمول ادله حرمت غصب نیست. مثل دست بر دیوار دیگران کشیدن که هرچند تصرف عقلی محسوب می شود، ولی دلیل حرمت غصب آن را نمی گیرد. لذا ترکیب بین واجب و حرام اتحادی نیست بلکه انضمامی است.

اگر حقیقت سجود مجرد مماسه باشد با جایی که حقیقت سجود اعتماد علی الارض باشد در بعضی از موارد تفاوت ایجاد می شود. در صورتی که حقیقت سجود اعتماد علی الارض باشد، چون در اعتماد بلاوسطه بودن اخذ نشده است، حتی اگر سجده بر روی سجاده مباح باشد، اعتماد صدق می کند. اما اگر در سجود مماسه جبهه اخذ شده باشد، کسی که بر روی سجاده در ملک غیر سجده می کند، پیشانی او مماسه با ملک غیر ندارد و در نتیجه هیچ حرمتی ندارد.

اما در این اختلاف بین مرحوم اصفهانی و مرحوم آقای خویی و تلامذه ایشان که قائل می باشند در سجده اعتماد علی الارض اخذ شده است، وجه فرمایش مرحوم آقای خویی این است که حقیقت سجده وضع جبهه علی الارض است و در خود این معنا اعتماد علی الارض اخذ شده است. درگذاشتن چیزی بر زمین، معنایی بیش از مجرد مماسه اخذ شده است. لذا باتوجه به اینکه سجده به حسب معنای لغوی وضع جبهه است، در معنای سجده اعتماد علی الارض اخذ شده است و با اعتبار اعتماد علی الارض، ترکیب اتحادی در سجده به وجود می آید، بدون فرق بین اینکه این اعتماد با واسطه باشد یا بدون واسطه.

مرحوم آقای تبریزی در همین بحث که آیا ترکیب سجده با غصب اتحادی است یا انضمامی، بعد از اینکه توضیح داده اند که در سجده اعتماد علی الارض اخذ شده است، در اعتبار آن تأمل کرده اند و فرموده اند که اثر این اختلاف در جواز صلات در طیاره واقفه يا متحرکه در آسمان ظاهر می شود. اگر بگوییم اعتماد اخذ شده است نباید نماز جایز باشد، چون در هواء می باشد و تکیه بر زمین ندارد، نه با واسطه و نه بدون واسطه. بله، در جایی که شخص در کشتی نماز می خواند، بدون اشکال جایز است. یکی به خاطر اینکه ادله خاصه نسبت به جواز صلات در سفینه وارد شده است و دیگر اینکه کشتی روی آب است و آب روی زمین است و لذا اعتماد به واسطه محقق می شود.[1]

ممکن است از این تأمل جواب داده شود. برای اینکه معنای سجود معلوم شود، باید مراجعه به عرف و لغت شود. اگر معنای وضع علی الارض به حسب معنای لغوی و عرفی اخذ شده باشد، از تعبیر وضع، اعتماد علی الارض استفاده می شود. اما اینکه فرموده اند که جواز صلات در طیاره مبتنی بر این است که اعتماد علی الارض اخذ نشده باشد، اشکال می شود که اگر کسی می گوید وضع جبهه علی الارض در معنای سجود اخذ شده است، مقصود از ارض کره زمین نیست، بلکه سطح صفر همان موضعی است که انسان در آنجا استقرار دارد؛ در واقع همان به خاک افتادن است که در آن جهت تذلل و خشوع وجود دارد و به خاک افتادن از موضع بالا به موضع پایین در آمدن است، هرچند روی زمین نباشد. این معنا در سجده در هواپیما هم محقق می شود.

جهت دیگری که باعث می شد که گاهی ایشان شفاهی در نماز در هواپيما اشکال می کردند، این بود که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده اند که جعلت لی الارض مسجداً و طهوراً و با توجه به اینکه زمین مسجد قرار داده شده است، نماز در طیاره از این جهت اشکال پیدا می کند.

اما خود ایشان در کتاب الصلاة از اين اشکال جواب داده اند به اينکه هرچند در فرمایش حضرت آمده است که زمین برای من مسجد و محل صلات قرار داده شده است، ولی این تعبیر فقط برای بیان توسعه انجام نماز است، به خلاف سایر ادیان که باید در مکان خاص مثل بیع و کناسه و ... عبادت می کردند. این از اختصاصات شریعت اسلام است که عبادت خدا اختصاص به مکان خاصی ندارد.[2]

 


[1] - دروس في مسائل علم الاصول 2/380.
[2] - تنقيح مباني العروة 4/62.