1404/11/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: دراسة بیان الخوئی ره فی التطبیق الاول
فرمایش مرحوم آقای خویی در ترکیب میان صلات و غصب بیان شد. ایشان فرمودند که در قسم اول و نیز قسم دوم از اجزاء نماز ترکیب انضمامی است. در قسم سوم که افعال صلاتی باشد، چون ذات این افعال از مقوله وضع است، ترکیب میان آنها با غصب انضمامی است، ولی به ملاحظه دو خصوصیت که در بعضی از اجزاء معتبر می باشند، ممکن است ترکیب اتحادی شود. خصوصیت اول، هوی الی السجود و هوی الی الرکوع بود که یقیناً مصداق غصب است و اگر به عنوان جزئی از رکوع یا سجود معتبر باشد ترکیب اتحادی به وجود می آید، اما اگر هوی مقدمه عقلیه برای تحقق رکوع و سجود باشد، ترکیب اتحادی نمی شود و چون به حسب آنچه از ادله استفاده می شود، صحیح این است که هوی جزئیت ندارد و رکوع و سجود نفس هیئت خاصه است، ترکیب اتحادی اتفاق نمی افتد. خصوصیت دوم اعتماد علی الارض است که در سجده معتبر می باشد و به لحاظ آن ترکیب با غصب ترکیب اتحادی می شود. بنابراین اگر سجده اختیاری وظیفه مکلف باشد به چنین سجده ای در مکان غصبی نمی تواند اکتفاء کند.
مرحوم نایینی برای انضمامی کردن ترکیب بین صلات و غصب چنین شاهد آوردند که نسبت جوهر که خود مکلف باشد و نسبت فعل او به مکان نسبت واحد است و وقتی نسبت یکی باشد، همانطور که اگر زید در مکان غصبی باشد، غصب بر زید حمل نمی شود، اگر زید در دار غصبی کاری انجام دهد، عنوان غصب بر فعل او حمل نمی شود. چراکه از دو مقوله مختلف می باشند و حمل یکی بر دیگری ممکن نیست. در نتیجه ترکیب میان آنها نیز انضمامی می شود نه اتحادی. مرحوم آقای خویی در تعلیقه اجود مناقشه کرده اند که غصب از تصرف در مال غیر بدون اذن صاحب آن انتزاع می شود. بنابراین غصب باید بر فعل خارجی مکلف حمل شود، و الا چیزی که فعل خارجی نباشد، مصداق تصرف و مصداق غصب نخواهد بود. در نتیجه اگر می بینید که در مورد وجود جوهر در مکان غصبی، عنوان غصب اطلاق نمی شود، چون خود وجود جوهر تصرف نیست، بلکه باید عملی از او سر زند و مصداق تصرف در ملک غیر گردد تا صلاحیت حمل غصب بر آن وجود داشته باشد. بر این اساس بین عدم اطلاق غصب بر زید و عدم صدق غصب بر صلات ملازمه ای نیست. و ان شئت قلت که مکان ظرف برای خود جوهر نیست، بلکه اگر ظرف جوهر قرار می گیرد به اعتبار عرضی است که قائم به جوهر می باشد و آن عرض از مقوله أین است. اگر گفته شود که زید فی الدار به این معناست که زید استقر فی الدار و در حقیقت مکان، ظرفیت برای استقرار زید دارد نه خود زيد و به همین اعتبار به آن ظرف مستقر می گویند. بنابراین خود زید، مظروف نیست، بلکه مظروف استقرار است که مصداق غصب می باشد[1] .
مرحوم امام هم در مناهج در اين قياس اشکال کرده اند به اينکه چون صلات فعل مکلف است، اتیان به آن تصرف در مال غیر محسوب می شود و لذا صلاحیت صدق غصب بر آن وجود دارد. به خلاف زید که از افعال مکلفین نیست تا تصرف باشد و از آن غصب انتزاع گردد.[2]
غیر از هوی الی الرکوع و السجود و همچنین اعتماد علی الارض که گفته شد ترکیب به اعتبار هویّ اتحادی نیست، ولی به اعتبار اعتماد علی الارض اتحادی است، مورد سومی هم در اجزاء صلات وجود دارد که ممکن است به حسب آن ترکیب اتحادی شود. مرحوم آقای صدر و مرحوم آقای تبریزی فرموده اند که در حال قیام و نیز حال تشهد، معتبر است که شخص استقرار داشته باشد. به ملاحظه اعتبار استقرار ممکن است گفته شود که ترکیب اتحادی خواهد شد.
ولی از این شبهه در کلام مرحوم آقای تبریزی و همچنین مرحوم آقای صدر جواب داده شده است که استقرار و طمأنینه معتبر در صلات، به این معناست که شخص اضطراب وحرکت نداشته باشد (عدم التأرجح يمنة و يسرة)، نه اینکه استقرار در مکان داشته و قائم بر مکان باشد (به معنای کون در مکان خاص نيست) . لذا در کلام مرحوم آقای صدر آمده است که اگر فرض شود کسی بتواند بدون اینکه بدن او به یمین و یسار حرکت کند، از یک مکان به مکان دیگر برود، هیچ ضرری از جهت استقرار به نماز او وارد نمی کند. قیام معتبر در صلات به این معنا نیست که مکلف استقرار بر مکان خاصی داشته باشد، بلکه به این معناست که اعضای شخص در حالت استوا قرار بگیرد و انحناء نداشته باشد. جلوس هم که در تشهد معتبر است، مقصود از آن همان هیئت خاصه است، نه نشستن روی زمین به نحوی که شخص تکیه بر زمین داشته باشد. بنابراین از جهت خصوصیت استقرار در قیام و جلوس نیز ترکیب اتحادی نیست بلکه انضمامی است.
بررسی کلام مرحوم آقای خويی در تطبيق اول :
کلام مرحوم آقای خويی در تطبيق اول بيان شد ، در مقايسه با کلام مرحوم نايينی در مجموع کلام مرحوم آقای خويی تمام است ولی ممکن است در بعضی از جهات به فرمایش مرحوم آقای خویی اشکال شود.
جهت اول: مرحوم آقای خویی در قسم اول از اجزاء صلات که نیت و قصد باشد و نیز قسم دوم که از سنخ اقوال صلاتی است، فرمودند ترکیب اتحادی نیست، بلکه ترکیب انضمامی است. اصل این مطلب جای اشکال و مناقشه نیست؛ چراکه نه غصب و نه تکلمی که از شخص صادر می شود مصداق تصرف در ملک غیر نیست. اما اینکه ایشان از قسم اول تعبیر به کیف نفسانی و از قسم دوم تعبیر به کیف مسموع کردند، صحیح نمی باشد؛ زیرا کیف نفسانی در مواردی که مربوط به حالات نفس است گفته می شود، اما نیت شخص، حالت برای نفس نیست، بلکه فعلی از افعال نفس است که از نفس صادر می شود و نفس فاعل آن است غاية الامر فعل جوانحی است نه فعل جوارحی. قسم دوم مثل اذکار و قرائت و تکبیره الاحرام نیز از قبیل کیف مسموع نیستند. چراکه تکلم به کلمات، فعلی از افعال خارجیه است که شخص با زبان خودش انجام میدهد. با اینکه فعل عرفی است، اما اینکه داخل در مقوله فعل می باشد یا خیر، با توجه به اينکه مقوله فعل، حصول تدریجی شیء است، ممکن است گفته شود که اذکار و قرائت و تکبیرة الاحرام از قبیل فعل اصطلاحی است. اما اگر هم از قبیل فعل اصطلاحی نباشد نهایتاً حرکت خاصی است که شخص انجام می دهد و لذا ممکن است گفته شود که حرکت داخل در مقولات نیست، بلکه از شئون وجود است. ولی اینکه داخل در مقولات نباشد غیر از این است که کیفیت مسموع باشد. تعبیر کیف مسموع به این معناست که خودش داخل در مقولات نیست و فقط حالتی است که به سماع افراد می رسد. در هر صورت این مناقشه در تعبیر است، ولی اصل فرمایش مرحوم آقای خویی در قسم اول و دوم تمام است.
اما نسبت به قسم سوم که افعال صلاتی باشد، مرحوم آقای خویی فرمودند که در دو مورد از جهت اتحادی بودن و انضمامی بودن ترکیب جای بحث وجود دارد؛ در مورد اول که هوی الی الرکوع و السجود و نهوض الی القیام باشد، در اصول اختیار کردند که هوی و نهوض از اجزاء صلاتی نیستند، بلکه از مقدمات اجزاء می باشند. فرمودند که مستفاد از ادله این است که جزء واجب، خود هیئات خاصه هستند، بدون اینکه هوی یا نهوض جزء آنها باشند. همانطور که ایشان فرموده اند، ظاهر ادله در قیام و جلوس و سجده این است که خود این هیئات داخل در متعلق امر می باشند و لذا اگر سجده یا قیام یا جلوس از شخص محقق شود، بدون این مقدمه عقلیه هوی یا نهوض، نماز او صحیح است. محل اشکال هوی الی الرکوع است که با هوی الی السجود فرق می کند و به خلاف هوی الی السجود که فقط مقدمه عقلیه است، هوی الی الرکوع داخل در واجب و مأمور به می باشد. خود مرحوم آقای خویی در کتاب الصلاه به مناسبت این بحث که در رکوع ، باید از همان اول انحناء به قصد رکوع تحقق پیدا کند، فرموده اند که همانطور که شیخ انصاری رحمه الله فرموده است، رکوع منتزع از انحناء خاص نیست تا هوی صرفاً مقدمه عقلیه برای آن باشد، بلکه رکوع انحناء خاصی است که مسبوق به قیام می باشد و از حالت قیام این انحناء محقق شده باشد کما هو المستفاد من ظاهر النصوص بل من کلمات اللغویین ایضاً فلا یطلق الراکع الا علی المنحنی عن قیام. لذا اگر شخص بنشیند و از حالت نشسته به حدّ رکوع برسد، در ایتان به رکوع واجب فایده ای ندارد. می گویند هیئت راکع را دارد، ولی نمی گویند رکوع کرده است. بر خلاف سجده که فقط متقوم به وضع جبهه علی الارض است و هویّ و انحناء صرفاً مقدمه عقلیه آن می باشند[3] .
توضیح بیشتر در تقریرات مرحوم نایینی در کتاب الصلاة آمده است که اگر در اجزاء صلاتی امر به رکوع شده است، چون مطلوب در آن تذلل و خشوع است که از آن در فارسی به سرفروبردن تعبير می شود ، از حالت قیام به حالت انحناء در آمدن (انحناء از قيام که معنای سرفروبردن است) ، دخالت در متعلق امر دارد و مطلوب می باشد، نه اینکه فقط مقدمه آن باشد[4] .
بنابراین طبق این فرمایش مرحوم آقای خویی، باید بین رکوع و سجود در هویّ تفصیل دهیم و هوی الی الرکوع را جزء و ترکیب آن با غصب را اتحادی بدانیم.
حتی اگر نگوییم که رکوع عرفی، باید عن قیام باشد و هویّ جزء آن است، ولی شرعاً در امر به رکوع در صلات فقط هیئت رکوع کافی نیست، بلکه باید مکلف از حالت قیام به رکوع در بیاید. همین موجب محذور در صلات می شود.
در نتیجه در دو مورد در صلات ترکیب اتحادی می شود، یکی در سجده به خاطر اعتماد علی الارض و دیگری در هوی الی الرکوع.