درس خارج اصول استاد حسین شوپایی

1404/11/18

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: تنبیهات مسألة الاجتماع

0.1- تنبیهات

بعد از اتمام اصل بحث در مسئله اجتماع امر و نهی، بعضی از نکات عام باقی مانده است که در ضمن تنبیهاتی بیان می شود. مرحوم آخوند سه تنبیه در این بحث مطرح کرده است که تنبیهات دیگری نیز به آنها اضافه می شود.

0.1.1- تنبیه اول؛ تطبیقات بحث اجتماع امر و نهی

بعد از اینکه در اصل بحث معلوم شد که قول صحیح امتناع اجتماع امر و نهی در موارد ترکیب اتحادی و جواز اجتماع در موارد ترکیب انضمامی است، باید تطبیق این کبرا بر واجبات در شریعت نیز بیان شود. باتوجه به خصوصیات مأخوذ در واجبات مختلف، آیا در صورت تعلق نهی، ترکیب بين متعلق امر و متعلق نهی اتحادی خواهد بود یا انضمامی؟ بحث از تک تک واجبات در شریعت موکول به فقه است، اما بعضی از فروع مشخص در اصول مورد بررسی قرار گرفته است تا روشن شود که ترکیب در آنها اتحادی است یا انضمامی.

0.1.1.1- تطبیق اول؛ صلات در مکان مغصوب

مرحوم نایینی فرموده اند که در صلات در مکان مغصوب، ترکیب انضمامی است. زیرا هر کدام از صلات و غصب، از مبادی مشتقات می باشند و در مبادی مشتقات، جهت صدق هر کدام بر فرد مورد اجتماع، حیثیت تقییدیه است، نه تعلیلیه؛ و به عبارت دیگر هر کدام از صلات و غصب مقوله‌ای هستند غیر از مقوله‌ای که عنوان دیگر بر آن منطبق است و مقولات نیز به تمام ذات با یکدیگر متباین و متغایر می باشند هم از حیث ماهیت و هم از حیث وجودا.

توضیح ذلک: متعلق در امر به صلات، از مقوله وضع است، ولی متعلق نهی که غصب باشد، از مقوله أین می باشد و همانطور که این دو از حیث ماهیت متغایر هستند، از حیث وجود نیز متغایر و متعدد می باشند. زیرا هر مقوله ای که بخواهد صدق کند، باید خصوصیت و ماهیت منحازی داشته باشد و چیزی که دارای وجود واحد است ماهیت واحده دارد و معنا ندارد که در وجود واحد دو ماهیت باشد. پس اگر دو ماهیت صادق شد حتماً باید دو وجود صادق باشد. با فرض دو وجود، ترکیب حتما انضمامی خواهد بود. در ترکیب انضمامی نیز اجتماع امر و نهی هیچ محذوری ندارد. برای توضیح بیشتر نسبت به اینکه چگونه ترکیب انضمامی می باشد، مرحوم نایینی فرموده اند که نسبت مکان غصبی به فعلی که در آن مکان انجام می شود و جوهری که در آن مکان قرار می‌گیرد (مثل زید که در آن مکان قرار می گیرد) ، نسبت واحد است. همانطور که وقتی گفته می شود زید فی الدار، وجود زید در دار غصبی و مکان بودن دار غصبی برای زید، مصحّح حمل غصب بر زید نیست، زیرا جهت انتزاع زید فی الدار غیر از جهت انتزاع عنوان غصب است، در جایی که زید در دار نماز بخواند و گفته شود صلّی فی الدار نیز صلات در مکان غصبی خاص مصحّح حمل غصب بر صلات نیست. چراکه نماز خواندن یک امر مقولی غیر از امر مقولی غصب است. لذا چنانکه در زید فی الدار ترکیب بین زید و دار انضمامی است، در مثال صلّی فی الدار هم ترکیب انضمامی است. فرقی ندارد که در ناحیه صلات، متعلق امر را حرکات خاصه من الرکوع و السجود و القیام و القعود بدانیم و مقدمات مثل هویّ الی الرکوع، خارج از حیّز طلب باشد یا متعلق را افعال خاصه به نحو مطلق بدانیم که هویّ نیز داخل می باشد. در هر صورت متعلق امر در صلات، از مقوله وضع است و متعلق نهی از مقوله أین است و معلوم است که اتحاد دو مقوله در خارج مستحیل می باشد. در نتیجه ترکیب در صلات در دار غصبی ترکیب انضمامی می شود.

اما همانطور که در کلام مرحوم آقای خویی آمده است، نمی توان به نحو عام حکم کرد که ترکیب در صلات در دار غصبی، انضمامی است و به لحاظ هیچ جزئی از اجزاء صلات ترکیب اتحادی صورت نمی گیرد. زیرا چنانکه در کلام مرحوم آقای خویی توضیح مفصّل آن آمده است، غصب از ماهیات متأصله نیست تا گفته شود که اگر این عنوان در جایی صادق شد، اتحاد آن با صلات مستحیل است، بلکه غصب از عناوین انتزاعی است که قابلیت انطباق بر ماهیات متاصله متعدد را دارد. غصب از مقولات متعدد انتزاع می شود، گاهی از مقوله أین مثل تصرف کون فی الدار المغصوبة و گاهی از مقوله دیگری غیر از مقوله أین، مثل اینکه کسی لباس غصبی را بپوشد یا نان غیر را بخورد که عنوان غصب از حرکت خاصی که مقوله أین نیست انتزاع می شود. پس با توجه به اینکه خود غصب مقوله متأصل نیست، ممکن است در بعضی از اجزاء صلات، اتحاد با آنها پیدا کند. برای اینکه معلوم شود در کجا اتحاد بین غصب و صلات در اجزاء اتفاق می افتد، باید دید اجزاء مختلف صلات چه خصوصیتی دارند و حقیقت آنها چیست. زیرا همانطور که غصب از مقولات متعدد انتزاع می شود، صلات هم از یک مقوله خاص تشکیل نشده است، بلکه اجزاء آن داخل در مقولات متعدد می باشند. در مجموع اجزاء صلات سه قسم دارد:

قسم اول که نیّت باشد، از مقوله کیف نفسانی است نه امر خارجی. بنابراینکه قصد قربت در متعلق امر اخذ شده باشد، متعلق امر در این جزء کیف نفسانی است. معلوم است که این جزء هیچ‌گاه با غصب ترکیب اتحادی پیدا نمی کند. زیرا قصد مربوط به فعل خود مصلّی است که در نفس او ایجاد می شود و متقوم به خارج نیست و با غصبی که تصرف در ملک غیر است متحد نمی شود. به عبارت دیگر وعاء قصد، نفس مصلّی است، ولی غصب استیلاء خارجی بر مال غیر است. بر این اساس معلوم است که هیچ‌گاه ترکیب اتحادی نیست بلکه انضمامی است.

قسم دوم که کلماتی است که مصلّی باید در نمازش به آنها تکلم کند، از قبیل کیف مسموع است؛ مثل تکبیر و قرائت و اذکار و تشهد. این قسم نیز متحد با غصب در خارج نیست. کسی که به گفتن لفظی تکلم می کند، در دار تصرف نکرده است، بلکه در بدن خودش تصرف می کند و کاری به ملک غیر ندارد. البته این شبهه وجود دارد که هرچند کسی که تکلم می کند در زمین غیر تصرفی نکرده است، اما در فضای محیط بر آن زمین تصرف کرده است. زیرا همانطور که شخص سطح زمین را مالک است، فضای محیط بر زمین را نیز مالک می باشد و متکلم با تحریک و تموّج هوا تصرف در فضای دار غصبی می کند. سه جواب به این شبهه داده شده است؛ دو جواب در کلمات مرحوم آقای خویی آمده و در بحوث علاوه بر آن دوجواب جواب سومی هم ذکرشده است .

جواب اول هرچند فضا ملک غیر است، ولی تصرف به شکل تکلم، تصرف در فضا حساب نمی شود. توضیحش ممکن است همانی باشد که در بحوث آمده است که تکلم، تصرف در هوا حساب می شود نه تصرف در فضا. فضا همانی است که محیط بر ملک است، اما کسی که حرف می زند نهایتاً در هوای موجود در فضا تصرف می کند و با فضا کاری ندارد. بله، اگر انسان زمینی را مالک شود، ملکیت تبعی نسبت به فضا پیدا می کند ولی نه ملکیت تبعی نسبت به هوای موجود در آنجا.

جواب دوم: حتی اگر قبول کنیم که عقلاً با تموّج هوا، تصرف در فضا هم اتفاق می افتد، ولی عرفاً این تصرف، تصرف در فضا حساب نمی شود و ادله حرمت تصرف در مال غیر از چنین مواردی که تصرف عرفی به حساب نمی آیند منصرف است. مثلاً اگر کسی مسح حائط غیر کند یا تکیه بر آن کند، عقلاً تصرف در ملک غیر است، ولی تصرف عرفی حساب نمی شود. در جواب دوم گفته می شود ادله حرمت غصب، تصرفات کوچک این چنینی را شامل نمی شود، هرچند عقلاً تصرف محسوب می شوند؛ یا به جهت اینکه از نظر عرفی اصلا تصرف نیستند یا اینکه حتی اگر بعد از تنبّه عرف اینگونه تصرفات را تصرف به حساب بیاورد، ادله آنها را نمی گیرد.

جواب سوم: (که در بحوث آمده است علاوه بر دو جواب قبلی این است که: ) اصلا قرائت و صوت، عین تموّج هوا نیست، بلکه صوت به سبب تموج هوا حاصل می شود؛ یعنی تموّج هوا علت صوت و تکلم است.

مشکل جواب سوم این است که هرچند تموّج عین تکلم نباشد، ولی وقتی پذیرفتید که علت برای تکلم و قرائت است، چنانچه علت حرام باشد، امر به قرائت و ذکر که مسبب از تموج است ممکن نخواهد بود. زیرا یا این امر، امر مطلق است یا امر ترتبی. به خاطر تزاحم که نمی تواند امر مطلق باشد و امر ترتبی هم ممکن نیست، چراکه تحصیل حاصل است. این بحث مبتنی بر این است که چنانچه امر به طبیعی تعلق گرفته باشد که افراد متعددی دارد، آیا تزاحم اختصاص به فرض عدم مندوحه دارد یا فرض مندوحه نیز می آید. اگر کسی در این بحث بگوید تزاحم اختصاص به عدم مندوحه ندارد و اگر امر به طبیعی بخورد و نهی به یک فرد از آن تزاحم رخ می دهد. لذا نه امر مطلق ممکن خواهد بود و نه امر ترتبی.

قسم سوم از اجزاء صلات افعال خاصی است که مصلّی در نماز باید انجام دهد؛ مثل قیام و رکوع و سجود و قعود. اینکه به نحو کلی در رکوع و سجده گفته شود که اینها با غصب ترکیب اتحادی دارند تمام نیست و نیز همینطور اگر به نحو کلی گفته شود که با غصب اتحاد ندارند، بلکه باید خصوصیت آنها را دید. خود این عناوین چهارگانه از مقوله وضع می باشند. وضع، هیئت حاصل از نسبت بعضی از اعضاء به بعضی دیگر و نسبت مجموع به خارج است. به لحاظ هیئت قیام یا جلوس یا رکوع، معلوم است که ترکیب اتحادی با غصب که از مقوله أین می باشد به وجود نمی‌آید. لذا در بحث اجتماع امر و نهی نیز گفته می شود که قیام، استواء شخص در حال صلات است و اگر در حال قیام در مکان غصبی باشد، هیچ ضرری به نماز او وارد نمی شود. چراکه در قیام، تکیه کردن بر زمین اخذ نشده است و به همین خاطر اگر کسی قدرتش را داشته باشد که بین زمین و آسمان بتواند قیام کند، نمازش صحیح است. ولی اگر بعضی از مقوّمات و مقدمات در نظر گرفته شوند، اشکال به وجود می آید. رکوع عبارت از این است که شخص از حالت قیام به انحاء خاص برسد و سجده هم این است که شخص به حالتی در بیاید که پیشانی او به زمین برسد. نسبت به رکوع و سجده بحث شده است که آیا هوی الی الرکوع یا هوی الی السجده از اجزاء صلاتی است، یعنی مثلاً رکوع مجموع هوی و انحناء خاص است یا اینکه هوی مقدمه عقلی تحقق آن است، چه در رکوع و چه در سجده.