1404/11/13
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تعدد العنوان هل یوجب تعدد المعنون
در این بحث که آیا تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون است یا خیر، مرحوم آخوند فرموده بودند که تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون نیست. مرحوم نایینی در اشکال به ایشان فرمودند که باید بین عناوین اشتقاقیه که بر ذات حمل می شوند مثل عالم و عادل و شجاع و... و عناوینی که مبدأ اشتقاق مشتقات هستند و بر مصادیق خود در خارج صدق می کنند، مثل علم و عدالت و شجاعت و ... تفصیل داد. در قسم اول که از ذات انتزاع می شوند و به اعتبار قیام مبدأ اشتقاق به ذات، بر ذات صدق می کنند، جهت صدق مجرد حیثیت تعلیلیه است نه تقییدیه. چون واضح است که حمل و صدق بر ذات است نه مبدأ. وقتی عناوین از ذات انتزاع شدند و جهت صدق هم حیثیت تعلیلیه بود، کلام مرحوم آخوند تمام است و تعدد عنوان موجب تعدد معنون به لحاظ وجود خارجی نمی شود و ترکیب اتحادی خواهد بود. اما در قسم دوم از عناوین، چون عنوان از نفس مبادی واقعیه انتزاع می شود جهت صدق هر کدام بر خارج که همان صفات تکوینیه باشند، حیثیت تقییدیه است. در این قسم که جهت صدق حیثیت تقییدیه است و عنوان بر نفس ما فی الخارج منطبق می شود تعدد عنوان موجب تعدد معنون در خارج می شود. البته همانطور که قبلاً گفته شد، این در جایی است که دو عنوان نسبت عموم و خصوص من وجه داشته باشند، مثل صلات و غصب. چون صدق هر عنوان نیاز به یک جهت تقییدی دارد که معنون در خارج می باشد. در نتیجه در ماده افتراق هر کدام جهت خاصی باید داشته باشد که موجب صدق عنوان شود. وقتی در ماده افتراق جهت خاص مختص به عنوان وجود دارد، در ماده اجتماع که هر دو عنوان صدق می کند، معلوم است که دو جهت خارجیه وجود داشته است، و الا اگر یک جهت خارجی در ماده اجتماع موجب صدق عناوین شود، نباید در ماده افتراق عنوان صادق باشد. صدق هر کدام از عناوین در ماده افتراق، نشان می دهد که جهت خاص آن عنوان در ماده افتراق وجود دارد. بر این اساس فرموده اند که با توجه به اینکه عنوان صلات و غصب از عناوین مبدأ اشتقاق هستند و جهت صدق هر یک از دو عنوان که به نحو حیثیت تقییدیه موجب صدق عنوان می شود، با جهت صدق عنوان دیگر مغایرت دارد، ترکیب در ماده اجتماع ترکیب انضمامی می شود؛ متعلق امر یک حیثیت خارجیه است و متعلق نهی حیثیت خارجیه دیگر. بله اگر در همین عناوین، نسبت عموم و خصوص مطلق یا تساوی باشد، تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون و انضمامی بودن ترکیب نیست. کما اينکه در مثل عنوان لون و عنوان بیاض که نسبت عموم و خصوص مطلق دارند، یا عنوان نوع با عنوان فصل که نسبت تساوی دارند، تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون نیست، بلکه ممکن است به لحاظ معنون وحدت خارجیه باشد و دو عنوان متغایر به نحو عموم و خصوص مطلق یا تساوی، بر معنون واحد صدق کنند. چون در عموم و خصوص مطلق یا تساوی، ماده افتراقی برای هر یک از دو عنوان نیست تا نشان دهنده تعدد جهت صدق باشد.
مرحوم آقای خویی نسبت به فرمایش مرحوم نایینی مناقشه کرده اند که فرمايش شما در قسم اول، یعنی در عناوین اشتقاقیه (که تعدد عنوان موجب تعدد معنون نمی شود چون جهت صدق حیثیت تعلیلیه است) تمام است ، اما در قسم دوم یعنی در مبادی مشتقات در جایی که نسبت عموم و خصوص من وجه است، فقط در جایی تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون است که مبادی اشتقاق از ماهیات متاصله و از مقولات حقیقیه باشد. ولی اگر از عناوین انتزاعیه باشند یا یک عنوان انتزاعی و عنوان دیگر از عناوین یا ماهیات متأصله باشد تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون نیست. در حقیقت مرحوم آقای خويی جایی که مبادی مشتقات عام و خاص من وجه هستند را سه قسم کرده اند؛ یک قسم هر دو عنوان متاصل باشند و قسم دوم هر دو انتزاعی باشند و قسم سوم یکی انتزاعی و دیگری متاصل باشد. مرحوم آقای خویی می فرمایند که فقط در قسم اول که هر دو ماهیت متاصل و از مقولات حقیقیه هستند تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون است و معنا ندارد با وجود تعدد عنوان، به لحاظ معنون در خارج وحدت باشد. زیرا مقولات جنس فوقانی هستند و به تمام ذات نسبت به یگدیگر تباین دارند و جهت اشتراکی میان آنها نیست. با توجه به اینکه جهت اشتراک میان آنها وجود ندارد، دو مقوله تحت یک وجود خارجی مندرج نمی شود، چه هر دو جوهر باشند یا یکی جوهر و دیگری عرض. اگر ماهیت متاصل باشد اتحاد در یک وجود معنا ندارد؛ مثل بیاض و حلاوت و علم و عدالت که در ناحیه معنون و مصداق حتما تعدد وجود دارد. اما چنانچه هر دو عنوانی که مبدأ اشتقاق هستند، از عناوین انتزاعی باشند یا یکی انتزاعی و دیگری متاصل باشد، تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون نیست، بلکه باید به منشأ انتزاع نگاه کنیم. اگر در جایی که هر دو انتزاعی هستند، منشأ انتزاع دو عنوان شیء واحد خارجی باشد یا در جایی که یکی انتزاعی و دیگری اصیل، منشأ انتزاع عنوان انتزاعی عین همان مطابَق عنوان متاصل باشد، ترکیب انضمامی نیست و مجرد تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون نیست؛ زیرا ممکن است که دو امر انتزاعی از دو شیء خارجی متغایر انتزاع شده باشند، مثل افطار در نهار شهر رمضان با مال مباح ولی در دار غصبی که هم عنوان افطار از شخص تحقق پیدا کرده است و هم عنوان غصب. افطار از اکل انتزاع می شود و غصب از کون فی الدار الغصبی. اکل فعلی از افعال است و کون فی الدار هم از مقوله این است که دو مقوله مباین می شود و لذا منشأ انتزاع تعدد دارد. اما اگر دو امر انتزاعی از شیء واحد خارجی انتزاع شود، هرچند عناوین متعدد می باشند ولی معنون وحدت دارد. مثل افطار در شهر رمضان به مال غیر. در این مثال، افطار و غصب هر دو از اکل مال غیر انتزاع می شوند و تعددی در منشأ انتزاع نیست. در این صورت تعدد عنوان ملازمه با تعدد معنون ندارد. لذا در قسم ثانی یعنی در مبادی مشتقات، نمی توان به صورت کلی و به نحو مطلق گفت که هرجا میان مبدأ مشتقات نسبت عموم من وجه باشد، تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون است و ترکیب انضمامی است، بلکه هر موردی را باید با توجه به خصوصیات همان مورد سنجید.
بنباراین نه فرمایش مرحوم آخوند درست است که به صورت مطلق فرمودند تعدد عنوان موجب تعدد معنون نمی شود و نه فرمایش مرحوم نایینی تمام است که در مبادی مشتقات به صورت مطلق فرمودند تعدد عنوان کاشف از تعدد معنون است، بلکه در قسم اول یعنی در عناوین اشتقاقیه فرمایش مرحوم آخوند تمام است و در مبادی مشتقات نیز باید بین جایی که مبدأ دو عنوان مشتق از ماهیات متأصله است و بین جایی که هر دو انتزاعی یا یکی انتزاعی و دیگری متأصل است تفصیل داد.
مرحوم آقای صدر فرموده اند که اختلاف بین مرحوم نایینی و مرحوم آقای خویی اختلاف کبروی نیست بلکه صغروی است؛ به این معنا که اختلاف در مبادی مشتقات، در حقیقت به این نقطه بر می گردد که آیا حمل معقول در عناوین انتزاعیه، فقط حمل اشتقاقی یعنی حمل ذو هو است، مثلاً السقف فوق یعنی ذو فوقیة چنانکه الانسان عالم یعنی ذو علم، یا حمل مواطات یعنی حمل هو هو نیز در عناوین انتزاعیه صحیح است. در مبادی ذاتی متأصل، هم حمل اشتقاقی جا دارد و هم حمل مواطات؛ زیرا مبدأ متأصل دارای حیثیت خارجی منحازی است که حمل مواطات را ممکن کرده است. اختلاف در عناوین انتزاعیه است. حکماء در این بحث قائل شده اند که هرچند ظرف اتصاف عناوین انتزاعی مثل فوق و ... خارج است، اما ظرف عروض آنها ذهن است یعنی به لحاظ وجود خارجی، حیثیت خاصی در خارج غیر از سقف و ... نمی بینیم که بتوانیم به آن حیثیت خارجیه اشاره کنیم و محمول حمل مواطات قرار دهیم. چون عروض آنها در ذهن است نه در خارج. ولی ما بارها اشکال کرده ایم که این حرف غیر معقولی است که عروض در ذهن باشد و اتصاف در خارج. زیرا اتصاف در هر موطنی که باشد، به لحاظ همان موطن باید عروض ممکن باشد. زیرا اتصاف نیاز به ربط و نسبت دارد و اگر ربط و نسبت در همان ظرف نباشد، اتصاف ممکن نیست و اگر باشد عروض هم در همان ظرف ممکن است. اشکال در عناوین انتزاعیه بر همین اساس حل می شود که عناوین انتزاعیه از امور واقعیه ثابت در خارج از ذهن هستند، ولی در لوح واقع که اوسع از لوح وجود است. در خارج از ذهن و در عالم واقع حیثیتی ثابت است که عنوان فوقیت بر آن حمل مواطات می شود، به همان نحو در سایر عناوین حمل می شود. ولی با قطع نظر از این راه حلّ، نزاع بین مرحوم نایینی و مرحوم آقای خویی به این نقطه برمی گردد که آیا در عناوین انتزاعیه حمل مواطات ممکن است یا خیر. لذا باید ایشان نیز در این نقطه بحث کنند که حقیقت عناوین انتزاعیه چیست و آیا برای آنها در خارج از ذهن مصداق بالذات وجود دارد یا خیر. اگر مصداق بالذات داشته باشند تا حمل مواطات ممکن باشد، فرمایش مرحوم نایینی تمام است و هرچند عنوان انتزاعی است، اما چون در خارج از افق ذهن تحقق دارد، با تعدد آنها معنون هم متعدد می شود. اما اگر مصداق بالذات در خارج از ذهن نداشته باشند، فرمایش مرحوم آقای خویی تمام است. اما چون مختار ما این است که این امور انتزاعیه، خارج از افق ذهن واقعیتی دارند، همانطور که مرحوم نایینی فرموده است، تعدد حیثیت واقعیه موجب تعدد معنون در خارج می شود. اما اگر نظر حکماء را قبول کنیم فرمایش مرحوم آقای خویی تمام است که تعددی در معنون وجود ندارد.