1404/11/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: كتاب الصلاة/صلاة الجمعة /نقد ادله قائلین به تفصیل بین حکم الانعقاد و حکم الاقامه صلاة الجمعه
کلام در حکم تکلیفی «عقد صلاة الجمعه» بود؛ که این تکلیف از چه نوعی از انواع تکالیف پنجگانه است؟ و اگر ایجابی است، یعنی مستحب است یا واجب؟ و متعلق تکلیف به چه کسی است( علی من یجب العقد)؟ این بحثی است که در کتب فقهی در باب نماز جمعه، بسیار کم به آن پرداخته شده. به همین خاطر، مرحوم آقای خوئی و مرحوم صاحب جواهر (و افرادی که آمدند اقوال را بررسی کردند) تنها اشارۀ اجمالی به اطلاق یا تفصیل حکم بین «عقد» و «حضور» مطرح کرده و به همین مقدار بسنده نمودند.
اما اینکه عقد نماز جمعه، آغازگری و برگزاری آن، تکلیف کیست؟ اگر ما قائل شدیم که حضور در نماز جمعه واجب است، باید نماز جمعه موجودی باشد که من در آن حضور پیدا کنم. آن وجود ابتدایی در رابطه با صلاة الجمعه، آیا بر کسی واجب است یا نه؟ اگر واجب است، بر کیست واجب که نماز جمعه را منعقد کند تا دیگران حضور پیدا کنند؟ یا نه، تکلیف کسی نیست و همان کسانی که باید حضور پیدا کنند، میآیند و انجام میدهند.
به همین خاطر برخی از بزرگان بیان کردند که حکم تکلیفی «عقد» با «حضور» فرق میکند. در رابطه با عقد، تکلیف تخییری است و در رابطه با حضور، تعیینی. به همین خاطر، شما این فرض را ذهن بگیرید و دقت کنید: اگر عقد، تخییری باشد و هیچکس عقد صلاة الجمعه را انتخاب نکند و همه به سمت نماز ظهر گرایش پیدا کنند، دیگر نماز جمعه برگزار نمیشود و وجوب تعیینیِ حضور نیز دیگر شرایطش مهیا نیست. لذا بزرگان صاحب این نظریه یا حضراتی که نظریهشان اطلاق تخییریِ عقداً و حضوراً است، باید ملتزم شوند که اگر تمام مکلفین، نماز ظهر را برگزینند (به هر علتی آن را انتخاب نکنند)، نماز جمعه منعقد نمیشود و در نتیجه وجوب تعیینی حضور نیز منتفی میگردد.
اینجاست که مسئله متعدد میشود و صور آن در زمان غیبت اینگونه است؛
1- حکومت اسلامی مستقر است (مانند الان).
حکومت اسلامی نیست؛
فقیه «مبسوطالید» نیست.
1.2.1.مانع موجود است(مثلاً حکومت نمیگذارد نماز جمعه خوانده شود).
1.2.2. مانع موجود نیست ولی شرایط و امکانات مهیا نیست.
2.2. فقیه «مبسوطالید» است (مراد از مبسوطالید یعنی برگزاری نماز جمعه در یدِ فقیه است و مشکلی ندارد).
2.2.1.استعداد (امکان) وجود ندارد.
2.2.2.استعداد (امکان) وجود دارد. استعداد یعنی همه چیز مهیا باشد.
انواع استعداد :
1- افرادی است ،افراد مهیا برای این کار هستند.
2- امکاناتی است، امکانات یا امنیتی است یا غیر امنیتی.
غیر امنیتی؛ الف) طبیعی است : طبیعت همراه است، مثلا باران شدید نیست. ب) غیرطبیعی: شرایط برای اقامه وجود دارد مثل زیر انداز و بلندگو.. .
روایاتی که جلسه گذشته مطرح و بررسی کردیم ، در رابطه با این بود که از مجموع روایات (که در این رابطه نازل شدهاند) چه برداشتی میشود. برداشتی که کردیم این بود که نماز جمعه، نماز ولایت است، عزت اسلام است، نماز حکومت است.بعدا به فراخور بحث روایات اهل قُرا را بررسی میکنیم که به 5 یا 7 نفر نیز اجازه اقامه داده اند ولی روایات مثل روایت فضل بن شاذان: وَ فِی الْعِلَلِ وَ عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدَ تَأْتِی عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: إِنَّمَا جُعِلَتِ الْخُطْبَةُ یوْمَ الْجُمُعَةِ لِأَنَّ الْجُمُعَةَ مَشْهَدٌ عَامٌّ فَأَرَادَ أَنْ یَکُونَ لِلْأَمِیرِ سَبَبٌ إِلَی مَوْعِظَتِهِمْ وَ ترْغِیبِهِمْ فِی الطَّاعَةِ وَ ترْهِیبِهِمْ مِنَ الْمَعْصِیَةِ...» [1] . نشان میدهد از شئون حکومتی است لذا در زمان حضور معصوم، حتماً باید معصوم یا منصوبِ معصوم اقامه کند و در این مسئله اجماع بلکه تسالم است. و اگر معصوم یا منصوبِ از قِبَل معصوم اقامه نکرد و غاصبی اقامه کرد، در آنجا گفتند لزومی ندارد شما شرکت کنید و اگر به هر دلیلی شرکت کردید، نماز خود را اعاده کنید یا در همان موقع دو رکعت دیگر اضافه کنید (نماز ظهر به نیت فرادا بخوانید).
این روایت را ملاحظه بفرمایید؛ « مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ] عبدالله[ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ ]بن اعین[ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ قَالَ: فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع إِذَا صَلَّوُا الْجُمُعَةَ فِي وَقْتٍفَصَلُّوا مَعَهُمْ وَ لَا تَقُومَنَّ مِنْ مَقْعَدِكَ حَتَّى تُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ أُخْرَيَيْنِ قُلْتُ فَأَكُونُ قَدْ صَلَّيْتُ أَرْبَعاً لِنَفْسِي لَمْ أَقْتَدِ بِهِ فَقَالَ نَعَمْ.» [2]
یعنی پس شما میتوانید این چهار رکعت را فرادا بخوانید و دیگر اقتدا نکنید. چرا؟ چون امام آنجا (امام معصوم یا منصوب خاص او) حضور ندارد و امامتِ محور در نماز جمعه (نماز ولایت) محقق نشده است. لذا امام سجاد(ع) در صحیفه آن کلام عالی را بیان میکنند که «نماز جمعه و نماز عید از شئون ماست» که از دست ما برده اند.[3]
نکته رجالی : روایت بالا را مرحوم صدوق از ابن قتیبه و او نیز از فضل بن شاذان نقل میکند، در مورد فضل بن شاذان و ابن قتیبه اختلاف جدی است، برای اثبات حکومتی بودن نماز جمعه نیازمندیم سند روایت را دقیق بررسی کنیم تا اعتبار آن را بیابیم. وی فضل بن شاذان بن خلیل ازدی است، اصالتا کوفی هستند ولی معروف به «نیشابوری» هستند چون در آن منطقه سکونت داشتند، مشایخ وی در بغداد؛ ابن ابی عمیر و در کوفه ؛ حسن بن محبوب، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی، صفوان بن یحیی و نصر بن مزاحم منقری هستند.در رابطه با اینکه فضل بن شاذان از اصحاب کدام امام است اختلاف وجود دارد، مرحوم شیخ میفرماید ایشان از اصحاب امام هادی (ع) است و احتمال دارد امام جواد (ع) نیز درک کرده باشد، بریخ از اصحاب رجال نیز احتمال داده اند از اصحاب امام رضا (ع) بوده و از ایشان روایت نقل کرده ولی این احتمال بسیار ضعیفی است. سال تولد فضل بن شاذان تقریبا 198 هجری بیان شده و سال شهادت امام رضا (ع) 203 است، چگونه احتمال دارد 5 سال ابتدایی عمر خویش از امام نقل کند! بنابراین آن نقلی که شیخ از فضل بن شاذان دارد و میگوید: « وَ فِی الْعِلَلِ وَ عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِأَسَانِیدَ تَأْتِی عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا (ع) ..» ارسال دارد و فی مابین شیخ و فضل بن شاذان چند واسطه بیان نشده است. و اینگونه نیست که مرسلات فضل بن شاذان در حکم مسند باشد آنگونه که اصحاب رجال درباره ابی عمیر قائلند، در زمان امام حسن عسکری (ع) نیز حضور داشته چون در سال 260 فوت کرده ولی در نیشابور ساکن بوده و حضرت سامرا بودند ولی ارتباط و مکاتبه داشتند، قریب به 180 رساله دارند که نشان دهنده علمیت و فضل ایشان است. در رابطه با توثیق ایشان اصحاب متضلّع رجال، قائل به توثیق هستند.اما روایات منقول از فضل بن شاذان که تقریبا 775 عدد است نوعا از طریق شیخ صدوق است، شیخ صدوق نیز چند طریق به فضل بن شاذان دارد که حضرات رجالی نوعا بر آنها اشکال گرفته اند یکی از آنها که قبلا مطرح شده «حَدَّثنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّیْسَابُورِیُّ الْعَطَّارُ بِنَیْسَابُورَ فِی شَعْبَانَ سَنَةَ اثنَتَیْنِ وَ خَمْسِینَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قتَیْبَةَ النَّیْسَابُورِیُّ قَالَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّیْسَابُورِیُّ... »[4] . که مرحوم خویی «محمد بن عبدوس » و « ابن قتیبه » را معتبر نمیدانند.طریق دیگر : محمد بن علی بن حسین بن بابویه عن محمد بن حسن بن ولید عن احمد بن ادریس قمی عن علی بن محمد بن قتیبه عن فضل بن شاذان نیشابوری.در این طریق نیز این قبیه حضور دارد. طریق دیگر شیخ صدوق به فضل بن شاذان در کتاب علل عبارت است از : محمد بن علی بن حسین بن بابویه عن حمزة بن محمد علوی عن ابونصر قنبر بن علی بن شاذان عن أبیه (علی بن شاذان) عن فضل بن شاذان. در این طریق ابن قتیبه نیست ولی بر افراد دیگر اشکال وارد است، لذا طریق شیخ صدوق به فضل بن شاذان که ابن قتیبه در آن قرار میگیرد و این طریق اخیر( که توسط افرادی غیر از ابن قتیبه تضعیف میشود) را علمای رجالی فاقد اعتبار میدانند، لذا اگر این طرق را معتبر ندانیم قریب به 800 روایت بی اعتبار خواهد شد و غیر قابل استناد.
مرحوم کشی می فرمایند اگر کثرت روایت ابن قتیبه و نقل افراد معتبر و موثق از او و نقل او از افراد موثق مثل فضل بن شاذان را در کنار هم بگذاریم قرینه می شود ( قرینه عامه) بر وثاقت «ابن قتیبه» . به همین خاطر کشی که از بزرگان اصحاب رجال است از ابن قتیبه روایت نقل میکند.
علامه حلی نیز که از بزرگان اصحاب رجال وفقه است از ابن قتیبه نقل میکند ، درحالیکه از ضعیف بود نباید نقل میکرد! پس نشان از وثاقت وی نزد ایشان دارد.
اشکال1 (مرحوم خویی): شاید استناد علامه به روایات ابن قتیبه از باب اجرای اصل « عدالت روات » باشد نه اینکه دلیلی بر وثاقت او در دست داشته باشد! این اصل طبق مبنای اخباریون است.
پاسخ : شما از کجا متوجه شدید علامه حلی چنین اصلی اجرا کردند ، مرحوم علامه حلی مثل مرحوم کشی مبنای اخباریون را قبول نداشتند که بخواهند طبق آن عمل کنند بلکه خود از اصولیون اند.
اشکال 2 ( مرحوم خویی) : مرحوم کشی نیز در مواردی از ضعاف نقل کرده اند، شاید «این قتیبه» همان موارد باشد!
پاسخ : حضرتعالی که کشف کرده اید مرحوم کشی گاهی از ضعاف نقل کرده اند بخاطر این بوده که تحقیق کرده اید و از دلیل خارجی کشف کرده اید، مثلا بیّنه اقامه شده که فلان شخصی که کشی از او نقل کرده ضعیف است.قبول داریم اما آیا چنین دلیلی اقامه کرده اید که «ابن قتیبه » نیز ضعیف است؟ اگر دلیلی ندارید با صرف احتمال که نمیتوان قائل به ضعف سند شد. احتمال نه سلبا و نه ایجابا چیزی اثبات نمیکند.
بنابراین بعید است که فضل بن شاذان از اصحاب امام رضا (ع) باشد وبه واقع نزدیکتر است که از اصحاب امام هادی باشد و با یک واسطه از امام رضا (ع) نقل کند و واسطه را بیان نکرده باشد.