درس خارج فقه استاد غلامعلی صفایی‌بوشهری

1404/11/04

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: كتاب الصلاة/صلاة الجمعة /ادله قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه

 

یک دلیل قائلین به وجوب تخییری نماز جمعه اجماع است، این اجماع، اجماع قدما است که از حیث اعتبار، بسیار ارزشمند میباشد. ممکن است این پرسش مطرح شود که قائلان به حرمت و نیز قائلان به وجوب تعیینی نیز ادعای اجماع میکنند. پس فرق این اجماع با آن ادعاها چیست؟ پاسخ آن است که نوع این اجماع با موارد دیگر متفاوت است.

این (ادعای اجماع) درباره وجوبی است که علمای متقدم در آن اتفاق نظر داشتند. در اعصار مختلف، همچون مرحوم امام خمینی و بسیاری از علمایی که قائل به وجوب تخییری بوده‌اند و هرچه به قهقرا و اعصار گذشته بازگردیم، مشاهده می‌کنیم که طائفه ای از علما قائل به وجوب تخییری بوده‌اند. هرچند در کنار ایشان، قائلان به وجوب تعیینی و حرمت نیز وجود داشته‌اند، اما فقهای بزرگ ما در تمامی اعصار، قائل به وجوب تخییری بوده‌اند؛ فقیهانی که ما اطمینان داریم نظرشان تجلی نظر حضرت حجت (ارواحنا له الفداء) در موضوع نماز جمعه و حکم نماز جمعه می‌باشند. زیرا این بزرگواران، فقیهانی فوق‌العاده قوی و تجسم تقوا بوده‌اند.

 

لذا اجماعی که بیان می‌دارند، اجماعی است که کاشف از قول معصوم است، اما به آن معنای مشهور اجماع نیست که مثلا کل فقهاء یک عصر بدان قائل باشند. آنچه در اجماع مهم است، کشف قول معصوم است، هرچند تعداد قائلان به آن، اندک باشد. از این رو مرحوم سید مرتضی در کتاب مکاسب شیخ درباره مسئله‌ای بحث می‌کند و و نام پنج نفر را می آورد و سپس می‌گوید: «مُجمعٌ علیه است» و شیخ انصاری در پاسخ می‌فرماید: در مقابل این هم ما مسئله‌ای داریم که «مُجمعٌ علیه» است، این « اجماع » که در عبارات علماست به معنای کاشف از قول معصوم است نه اینکه همه قائل باشند.

 

این اجماع به معنای اتفاق نظر تمامی فقها نیست، بلکه اجماعی است که کاشف از قول معصوم می‌باشد. لذا قائلان به تخییر می‌گویند: اجماعی این‌چنینی بر وجوب تخییری منعقد است و اگر سیر تاریخی مسئله صلاه الجمعه را ملاحظه فرمایید، مشاهده خواهید کرد که در هر عصر، فقهای عظام که تجلی و تجسم تقوا هستند، قائل به وجوب تخییری شده‌اند و ما مطمئن هستیم که قول حضرت امام عصر (ارواحنا له الفداء) این چنین است. بنابراین، این بزرگواران به نحوی قائل به اجماع دخولی می‌شوند که نظر امام (عجل الله تعالی فرجه) در داخل آن قرار دارد.

 

نقد قائلان اجماع بر وجوب تخییری

از ابتدای زمان غیبت تاکنون، ما پانزده قول پیرامون صلاه الجمعه داریم که بیان شد. هر یک از این اقوال نیز ادعای اجماع می‌کنند و هر یک، متعلق به بزرگانی از فقهاء هستند و آنان نیز دارای چنین شرایطی هستند؛ یعنی فقهای عظام و دارای تقوا می‌باشند.

 

اگر همین بزرگوارانی که قائل به حرمت یا قائل به وجوب تعیینی هستند، در مسئله‌ای غیر از صلاه الجمعه، قائل به یک حکمی می‌شدند و اتفاق نظر داشتند، شما در آنجا می‌گفتید که این اجماع، کاشف از قول معصوم است؛ چون هم بزرگان هستند و هم سیره مستمره فقهاء در آن مسئله، اجماعی را تشکیل می‌دهد و هم تجلی تقوا هستند. پس چرا آنجا می‌گویید کاشف از قول امام معصوم است، اما اکنون که مثلا (قائلان به حرمت) بر حرمت، اجماع و اتفاق نظر پیدا کرده‌اند، اینجا چنین ادعایی را نمی‌کنید؟ اینجا نیز بگویید بخاطر فقاهت و تقوا !

 

همین قائلان به وجوب تعیینی، اگر در جای دیگری بر مسئله‌ای اتفاق می‌کردند، شما همین مطلب را بیان می‌کردید و می‌گفتید اجماع وجود دارد و تجلی و کاشف از قول معصوم است. اما اینجا چنین نمی‌گویید. لذا ما در این مسئله نمی‌توانیم بگوییم اجماع داریم و هر نوع اجماعی که شما بیان کنید، دقیقا در مقابل آن، اجماعی دیگر مخالفت میکند. بنابراین نمی‌توانید بیان کنید که این اجماع قوی‌تر از آن اجماع است؛ زیرا هر دو در یک وزان قرار دارند.بنابراین اجماع دلیل مناسبی برای اثبات وجوب تخییری نیست.

دلیل دیگر قائلین به وجوب تخییری «جمع بین اجماعین»

ما قائل به وجوب تخییری می‌شویم از باب جمع بین اجماعین. ما چندین اجماع داریم (برای حرمت، وجوب تعیینی و ...). هنگامی که این اجماع‌ها را جمع می‌کنیم، حکم منتزع از آن، وجوب تخییری است.

توضیح: ما یک اجماع داریم بر وجوب تعیینی صلاه الجمعه و یک اجماع داریم بر اینکه صلاه ظهر روز جمعه واجب است، نه نماز جمعه. جمع بین این دو اجماع، وجوب تخییری است. وقتی نگاه می‌کنیم، دو طائفه از بزرگان فقه قائل به وجوب تعیینی هستند و گروهی دیگر در همین سطح و اعتبار، قائل به وجوب صلاه ظهر یوم الجمعه هستند؛ با نگاهی منصفانه می‌بینیم هر دو گروه با منطق فقهی صحبت می‌کنند و قوی و معتبر هستند. لذا جمع بین این دو اجماع، این می‌شود که هر دو درست می‌گویند و هر کدام خواستیم انجام دهیم این همان وجوب تخییری است.

 

نقد به این استدلال:

این دو اجماع، در درون خود، یک اجماع قوی مضاعف ثالث ایجاد می‌کنند که به غیر از ما درست نیست. ما یک اجماع داریم بر وجوب تعیینی نماز جمعه و یک اجماع داریم بر وجوب نماز ظهر در روز جمعه (دو اجماع پنجاه درصدی). اما از ترکیب این دو، یک اجماع صددرصدی حاصل می‌شود که غیر از ما صحیح نیست، یعنی وجوب تخییری صحیح نیست . گویی یک اجماع مرکب شکل می‌گیرد بر انحصار در نماز ظهر خواندن یا انحصار در نماز جمعه خواندن، نه اینکه مکلّف اختیار داشته باشد کدام را بخواند.

زیرا قائلان به وجوب تعیینی می‌گویند: فقط نماز جمعه درست است (و لا غیر) و قائلان به وجوب ظهر روز جمعه می‌گویند: فقط صلاه ظهر در روز جمعه درست است (و لا غیر). هر دو گروه، لسان نفی دارند. اما وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند، مضاعف شده و می‌گویند: یا این است یا آن. و در نتیجه، اجماع بزرگی حاصل می‌شود که می‌گوید: به غیر از این دو قول، چیزی درست نیست. یعنی چیزی غیر از وجوب تعیینی نماز جمعه و غیر از وجوب تعیینی نماز ظهر در روز جمعه صحیح نیست.

جمع بین اجماع، به این معنا نیست که شما بیایید اصل اجماع را از بین ببرید. در یک سو، اجماع کرده‌اند بر وجوب تعیینی صلاه الجمعه و در سوی دیگر، اجماع کرده‌اند بر وجوب تعیینی صلاه ظهر. شما با آوردن وجوب تخییری، اصل این اجماع‌ها را از بین می‌برید. زیرا این دو اجماع، اتفاق مضاعف می‌کنند که «غیر از ما درست نیست». لذا وجوب تخییری صحیح نمی‌باشد.

 

با این جمع‌بندی که ماده اولیه و پایگاه آن، دو اجماع است، شما با این استدلال، اصل اجماع را که سبب تحقق اجماع کل است، از بین می‌برید. آنان می‌گویند وجوب تعیینی صلاه الجمعه و دیگران می‌گویند وجوب تعیینی صلاه روز جمعه. حال آنکه شما با این جمع‌بندی، هم وجوب تعیینی صلاه الجمعه و هم وجوب تعیینی نماز ظهر روز جمعه را از بین می‌برید و چیزی باقی نمی‌ماند که بتوان از آن اجماع سومی ساخت.

 

یعنی با ایجاد و تحقق آن حکم ثالث (وجوب تخییری) که حاصل جمع بین اجماعین است، ذات و ماهیت این دو اجماع از بین می‌رود. یعنی شما از وجود آن دو، عدم تولید می‌کنید و این درست نیست.

 

دلیل بعدی قائلین به وجوب تخییری «تسالم» است، بررسی کنید فرق آن با اجماع ، شهرت ، عدم خلاف ،و اتفاق چیست ؟که در جلسه آینده خواهیم پرداخت.