1405/07/29
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر آیات مشکل/حروف مقطعه /معنای حروف مقطعه
در جلسهی قبل شرح معنای بسم الله گفته شد. بحث یک مقداری عرفانی شد که بعضی از فضلا گفتند این مطالب در فصوص است. قصد بنده شرح بسم الله بود و مطالب گاهی مشترک است و این گونه نیست که چیزی که در فصوص باشد در نصوص نباشد و نسبت آن دو اعم و اخص من وجه است.
حروف مقطعه:
در این باره اقوال و آراء زیادی گفته شده است شاید مطلبی که در این رابطه کامل گفته شده باشد غیر از بیان روایی، مطالب و بیانی است که شیخ طبرسی در مجمع البیان فرموده است.
معرفی تفسیر جمع البیان:
مجمع البیان تفسیری است که در بین فقهاء اعتبار دارد. در یک جلسهی بین المللی تفاسیر که در مصر برگزار شده، تفاسیر مورد بررسی قرار گرفت و چند تفسیر که نمره مثبت گرفت از تفاسیر شیعه مجمع البیان شیخ طبرسی بود. این تفسیر هم اشاره به آراء ابناء عامه دارد و هم از روایات اهل بیت استفاده میکند و هم تجزیه و تحلیل دارد و هم نگاهی به تفسیر تبیان شیخ طوسی دارد. تبیان شیخ تفسیر اصلی است و طبرسی آن را کاملا مورد توجه قرار داده است و مثل کفایه و رسائل است که کفایه نگاهی به رسائل دارد و مجمع نگاهی به تبیان دارد. بنده تبیان را بیشتر اعتماد دارم به خاطر این که مؤلف کتاب هم نقش بارزی در اعتبار کتاب دارد. خود شیخ طائفه در علوم آل البیت شاید بی نظیر باشد و خودش این تفسیر را نوشته است و این تفسیر بسیار محکم و متین و متقن است.
معنای حروف مقطعه:
در تفسیر مجمع البیان برای حروف مقطعه ده معنا ذکر شده است. میدانیم که تفسیر حروف مقطعه سخت است. حروف مقطعه از آیات قرآن است و خطاب شده است و بیانی است که از سوی خدا برای پیامبرش آمده است. حروف مقطعه که در سور قرآنی وجود دارد بیان است؛ اما معنای وضعی ندارد یعنی یک لفظی نیست که دلالت وضعی داشته باشد و لغتا وضع ندارد. ثانیا دلالتی دارند؛ برای این که خداوند این حروف را برای پیامبرش از طریق وحی بیان کرده است. حرف یا کلامی بدون معنا نمیشود.
مفسرین ده تا معنا برای این حروف مقطعه نقل کرده اند. در مقدمه تفسیر مجمع البیان این معانی ذکر شده است. تحقیق این است که این معانی، معانی است که اعمال ذوق شده است و با مذاق تفسیر برای حروف مقطعه معناهایی اعلام شده است ولی از لحاظ تحقیقی از اعبتار کامل برخوردار نباشد و ذوقیات است.
آنچه که ما میفهمیم از لحاظ تحقیق علمی این است که حروف مقطعه یا حرف واحدی که گاهی به کار میرود، در بین عقلاء یا سطح بالای اهل علم و معرفت و فضل و کمال تا حدودی رایج است هر چند کم است و قابل توجه نیست؛ مثال معروف آن این است که گاهی یک فرد اسمش علی است فقط حرف «ع» مینویسد یا محمد علی را «م ع» مینویسد. این کار القاء و تلقی رمزی است و این رموز بین عقلاء وجود دارد. مفسیر کبیر مرحوم فیض کاشانی که هم فیلسوف است و هم وابسته به ملا صدار و هم صاحب کتب زیاد است، در تفسیر صافی عمدتا از روایات استفاده کرده است، این مطلب را تأیید کرده است و میگوید: «الحروف المقطعات أسرار بين الله تعالى ورسوله ورموز لم يقصد بها إفهام غيره وغير الراسخين في العلم من ذريته والتخاطب بالحروف المفردة سنة الأحباب في سنن (سنة خ ل) المحاب فهو سر الحبيب مع الحبيب بحيث لا يطلع عليه الرقيب شعر:
بين المحبين سر ليس يفشيه قول ولا قلم للخلق يحكيه[1]
حروف مقطعه رمزی است که فقط خدا میداند و رسولش.
معروف در بحث فقهی این است که حروف مقطعه از متشابهات است. متشابهات معانی دارند که فهم آن اختصاص به راسخون در علم دارد. فهمش مخصوص اهلش است. معنای حروف مقطعه را از کجا بدانیم؟ جایی که روایت با سند درست و معتبر آمده باشد و حروف مقطعه را معنا کند با فهم فقهی هم مطابقت دراد و با تحقیق عقلائی هم منطبق است که رموز است و معنای متشابه از طریق اهلش هم برای ما روشن میشود. شیخ صدوق روایتی را با سند طولانی نقل میکند از امام صادق علیه السلام که حروف مقطعه را دقیق معنا کرده است. معانی الاخبار، ص22:
أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الزَّنْجَانِيُّ فِيمَا كَتَبَ إِلَيَّ عَلَى يَدَيْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ الْبَغْدَادِيِّ الْوَرَّاقِ قَالَ حَدَّثَنَا مُعَاذُ بْنُ الْمُثَنَّى الْعَنْبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَسْمَاءَ قَالَ حَدَّثَنَا جُوَيْرِيَةُ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ السَّعِيدِ الثَّوْرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ الم وَ المص وَ الر وَ المر وَ كهيعص وَ طه وَ طس وَ طسم وَ يس وَ ص وَ حم وَ حم عسق وَ ق وَ ن قَالَ ع أَمَّا الم فِي أَوَّلِ الْبَقَرَةِ فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمَلِكُ وَ أَمَّا الم فِي أَوَّلِ آلِ عِمْرَانَ فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمَجِيدُ وَ المص فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمُقْتَدِرُ الصَّادِقُ وَ الر فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الرَّءُوفُ وَ المر فَمَعْنَاهُ أَنَا اللَّهُ الْمُحْيِي الْمُمِيتُ الرَّازِقُ وَ كهيعص فَمَعْنَاهُ أَنَا الْكَافِي الْهَادِي الْوَلِيُّ الْعَالِمُ الصَّادِقُ الْوَعْدِ وَ أَمَّا طه فَاسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِيِّ ص وَ مَعْنَاهُ يَا طَالِبَ الْحَقِّ الْهَادِي إِلَيْهِ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى بَلْ لِتَسْعَدَ بِهِ وَ أَمَّا طس فَمَعْنَاهُ أَنَا الطَّالِبُ السَّمِيعُ وَ أَمَّا طسم فَمَعْنَاهُ أَنَا الطَّالِبُ السَّمِيعُ الْمُبْدِئُ الْمُعِيدُ وَ أَمَّا يس فَاسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِيِّ ص وَ مَعْنَاهُ يَا أَيُّهَا السَّامِعُ لِلْوَحْيِ...[2]
در درس قبلی گفته شد که حروف بسمله با حذف زوائد چهارده تا است. مرحوم فیض میفرماید از اسرار غیبیه این است که تمام حروف مقطعه را که جمع کنیم و لفظ وضع شده در نظر بگیریم چنین میشود: «علي صراط حق نمسكه أو صراط علي حق نمسكه»[3] تمام حروف مقطعه علی و ولایت علی و تمسک به ولایت علی علیه السلام است.