موضوع: توضیح و تحقیق مفهوم غایت
بیان
نظر سید الخویی پس از آنکه
معنای غایت و منظور از مفهوم غایت گفته شد رسیدیم
به بیان رأی سیدنا الاستاد قدس الله نفسه الزکیه که
فرمودند غایت به سه صورت تصویر میشود: غایت
موضوع، غایت متعلق، غایت حکم. بعد از این باید توجه کرد
که از ضمن کلامشان با توضیح مطلب از این قرار است که اگر
غایت، غایت حکم باشد شبههای در تحقق مفهوم نیست و
اگر غایت، غایت موضوع باشد شبههای نیست در عدم
مفهوم. اما اگر غایت، غایت متعلق باشد مبتنی
میشود بر آن کلامی که درباره مفهوم وصف گفتیم که اگر
وصف مفهوم دارد، غایت هم مفهوم دارد. و گفتیم که جمله وصفیه ترکیبی
دارد که متعلق حکم مجموع موصوف و صفت است یعنی متعلق حکم مقیّد
است. نتیجه این میشود که حکم اختصاص دارد به مقید
و شامل مطلق نمیشود و نه تنها مطلق که نمیشود که دلالت
دارد بر اختصاص بر مقید و عدم دلالت بر شمول حکم برای مطلق.
بنابراین اگر غایت، غایت متعلق بود که منظور فعل مکلف است،
متعلق آزاد نیست و قید دارد و حکم اختصاص پیدا
میکند به مغیا، دلالت میکند در اختصاص حکم بر
مغیا و عدم دلالت بر خارج از آن و این میشود مفهوم.
مطلب کامل شد، منتها در متن تقریراتشان یک عباراتی
دارد که ممکن است مراجعه کنید بنابراین یک نگاهی به
مجموعه بیان ایشان هم داشته باشیم. یک
نکتهای هم تذکر بدهیم که گفته بودیم که معنای
اجتهاد این است که کسی که رأی فقهاء را بفهمد الان در
همین مسئله غایت بعد از که بیان ایشان ذکر
میشود، در نتایج این مطلب اعلام شده است که اگر
غایت متعلق به حکم بود، مفهوم دارد و اگر غایت موضوع و متعلق بود
مفهوم ندارد. که در متن اشاره میکند اگر غایت، غایت
متعلق بود میشود دلالت توصیف بر مفهوم. بعد در ضمن یک
توضیحی آمده است از سوی محقق نائینی که سیدنا
هم آن را بیان فرموده.
توضیحی
نسبت به تعلق قید به ماده و هیئتاین
اصطلاحی که میگوییم قید هیئت است
یا قید ماده است، این معنایش چیست؟ منظور از
هیئت که میگوییم مفاد هیئت و منظور از ماده
که میگوییم مفاد ماده. در اصطلاحی که قید
ماده و هیئت میگوییم قید مفاد هیئت و
قید مفاد ماده است، این اولا و ثانیا منظور از مفاد هیئت یعنی
خود حکم به معنای وجوب و حرمت در متن بیان نیامده اما وجوب و
حرمت از دستور استفاده میشود مثلا «لا تشرب الخمر» که حرمت مفاد
هیئت است. اگر همین حرمت را بگوییم مفاد ماده است
میگوییم «یحرم شرب الخمر» که خود بیان
متضمن ماده حکم است. گفته میشود که مفاد هیئت قابل
تقیید نیست. چون مفاد هیئت جزئی است، هیئت
معنای حرفی است، مفادش هم جزئی است «الجزئی لا
یصبح جزئی»، تحصیل حاصل است و دیگر قابل
تقیید نیست. تقیید فرع وسعت و اطلاق و توسع است و
جزئی که خودش ضیق است و به حسب ذات مضیق است، قابل
تقیید نیست. و اما ماده معنای اسمی است.
معنای اسمی دارای توسع است یحرم به معنای حرمت خود
حرمت لفظ حرمت لفظاً و معناً لفظ اسم است و معنا هم معنای اسمی و
جزئی نیست و قابل تقیید است. بنابراین گفته میشود
که غایت قید برای حکم قرار نمیگیرد. چون
حکمی که مفاد هیئت است جزئی است و قابل تقیید
نیست. بنابراین اگر غایت، غایت حکم مفاد هیئت بود
تقیید ایجاد نمیکند و قابل تقیید که
نبود زمینه برای مفهوم و دلالت بر مفهوم وجود ندارد. و اما اگر
تقیید مربوط شد به ماده یحرم الشرب الی الاضطرار، اگر
چنانچه ماده تقیید شد، ماده معنای اسمی است و قابل
تقیید است. پس از که تقیید صورت گرفت حصر
میآید و حصر که آمد مفهوم هم محقق میشود.
این توضیحی بود که از میرزای نائینی
گفته شده است.
سوال:
جواب: سوال
این است که سید فرمودند اگر قید حکم باشد، قطعا مفهوم دارد و
تقریر محقق نائینی این شد که قید، قید حکم
نمیتواند باشد در صورتی که حکم مفاد هیئت است و اگر حکم
مفاد ماده باشد قابل تقیید است. سیدنا الاستاد قدس الله نفسه
الزکیه میفرماید: اگر ما باشیم و مفاد هیئت
و حکم را از هیئت استفاده کنیم مثل «
اتموا
الصیام الی اللیل» در اینجا جمله متضمن غایت
ظهور دارد در تعلق غایت به متعلق. و بعد از که تعلق گرفت به متعلق مفهوم
خواهد داشت با همان شرحی که در مفهوم وصف دادیم. که حکم تعلق
میگیرد به متعلق مقیّد، حکم اختصاص پیدا
میکند به متعلق مقیّد و ظهور دارد بر اینکه حکم متعلق
مطلق نیست و اختصاص دارد به متعلق مقید. و از متعلق مطلق منتفی
است. در مفهوم وصف آنچه گفته شد که «اکرم زیدا العالم» هر چند دلالت بر
انتفاء عند انتفاء عالم ندارد اما از جهت اینکه متعلق حکم که اکرام باشد،
مقیّد است زید مقیّد به عالم است. پس حکم اختصاص دارد به متعلق
مقیّد و شامل متعلق مطلق زید عالم و غیر عالم و
نتیجهاش مفهوم است. همان مطلب اینجاست که چطور
میخواهید تعلق غایت را نسبت به متعلق مثل تعلق امر به
جمله وصفیه درست کنید، میگوییم در «ا
تموا الصیام الی اللیل» که
الی غایت است و قید است. متعلق صیام است و صیام
مقید تا شب است، و حکم وجوب تعلق گرفته است به متعلق مقیّد. اختصاص
پیدا کرد به متعلق مقید و شامل متعلق مطلق نمیشود.
همین که شامل متعلق مطلق نمیشود یعنی مفهوم دارد.
سوال: مفهوم
اتموا الصیام الی اللیل چه میشود؟
جواب: مفهوم
این میشود که صیام بعد از فرا رسیدن لیل
دیگر وجود ندارد و حکم متعلق به صیام و امساک بعد از فرارسیدن
لیل دیگر نیست. این در صورتی است که مفاد
هیئت را در نظر بگیریم و مفاد هیئت هم اختصاص حکم به
متعلق و نتیجهاش هم مفهوم. اما اگر مفاد ماده در نظر
بگیریم بگوییم «یحرم الشرب الی الاضطرار»،
اگر ماده آمد در این صورت به اتفاق رأی علمین محقق
نائینی و سیدنا الاستاد که ماده قابل تقیید است،
خود حکم تقیید میشود و خود یحرم قید
میخورد. یحرم تا حد اضطرار و مغیا حرمت تا حد اضطرار
است و مفهوم عدم حرمت تا بعد از تحقق اضطرار است.
نتیجه
آراء غایت مفهوم دارد در
نتیجه آنچه که از این بحث به دست آوردیم رأی محققین
از شیخ انصاری و محقق خراسانی و محقق نائینی و
سیدنا الاستاد این شد که غایت مفهوم دارد و اگر مفاد ماده در
نظر بگیریم ظهور دارد جمله متضمن غایت در تعلق حکم به متعلق.
وتعلق قید و غایت به موضوع نیاز به قرینه دارد و خلاف
ظاهر است و در صورتی که حکم مفاد ماده باشد که گفتیم مفاد ماده چون
معنای اسمی است قابل تقیید است بلا اشکال و اگر موضوع ذکر
نشود و فقط متعلق ذکر بشود مثل «یحرم الشرب» که قطعاً در این صورت
قید حکم میشود و مفهوم دارد. و اگر متعلق ذکر بشود که «یحرم
شرب الخمر» به ترتیبی که در مفهوم وصف گفته شد مربوط
میشود. آنچه را آنجا گفتیم که در جمله وصفیه متعلق حکم
مقیّد است و حکم منتفی از مطلق و طبیعی عمل است.
بنابراین در نتیجه این توضیحات غایت مفهوم دارد بلا
اشکال مگر در یک مورد و آن در جایی که غایت قید
برای موضوع باشد. پس براساس آراء همه صاحبنظران غایت مفهوم دارد.
غایت موجب حصر میشود و حکم را در مغیا و محدود منحصر
میکند و از خارج محدود نفی میکند. این
میشود معنای مفهوم که ملاک اصلیاش وجود حصر است
چون حصر است، مفهوم هم است. بنابراین غایت موجب حصر است و اگر حصر
ایجاد نکند وجود و عدمش سیال میشود و موجب خلف،
بنابراین باید تحدید باشد و در نتیجه تحدید حکم
محدد در مغیاست و خارج از مغیا حکمی وجود ندارد و این
مفهوم است.
سوال:
اینکه فرمودید که همه میگویند غایت مفهوم
دارد در حالی که شیخ طائفه و سید قائل نیستند.
جواب: در
صورتی آن نفی غایت که غایت قید موضوع بشود. هم در
مفهوم غایت و هم در مفهوم حصر آنهایی که منکرند انکار
ضابطهای نیست و انکار بر اساس امثله است. مثال
میآورند. در مثال «سرت من البصره الی الکوفه» یا مثال «اکلت
السمکه حتی رأسها» مفهومی نباشد، جوابش را دادیم که هم
شیخ انصاری و محقق خراسانی که اگر غایت قید موضوع
باشد مفهوم ندارد و ما آن جملهای که متضمن غایت است را مورد
بحث قرار میدهیم که غایت حکم یا غایت متعلق
باشد. به طور طبیعی غایت ظهور دارد در اینکه غایت
برای متعلق باشد. و اما غایت بودن برای موضوع خلاف ظاهر و خلاف
قاعده و احتیاج به قرینه دارد. آنجایی که مفهوم
برای غایت نیست غایت موضوع است و آن هم غایت شدن
برای موضوع براساس خصوصیتی است یا براساس
قرینهای است. بنابراین آن مخالفتی که از
سید در ذریعه و از شیخ در عده نقل میشود، اشکال
بر مثال است و جوابش را گفتیم که محقق خراسانی با توجه به این
اشکالات قضیه را حل کرده، فرموده: اگر غایت موضوع باشد مفهوم وجود
ندارد. بحث ما در آن باره نیست، یعنی جملاتی که متضمن
غایت هستند به طور طبیعی ظهور دارند در تعلق به متعلق اما
جایی که قید یا غایت موضوع باشد خلاف ظاهر و خلاف
قاعده و قرینهای است و از محل اصلی بحث خارج است. و اما
در بحث مفهوم غایت مطلب دیگری را بحث میکنند که
عبارت است از شمول مغیا بر غایت و یا عدم شمول آن.
بحث
شمول و عدم شمول مغیا نسبت به غایتچهار
قول در این
رابطه شیخ انصاری قدس الله نفسه الزکیه میفرماید:
چهار قول وجود دارد: 1. عدم شمول مغیا بر غایت که این قول را
نجم الائمه گفته است و ادعاء شده است که این قول انتخاب اکثر صاحبنظران
باشد. 2. شمول مغیا بر غایت، 3. تفصیل بین متحد الجنس
بودن ما قبل و ما بعد مغیا که شامل میشود و مختلف الجنس بودن
ما قبل و ما بعد که مسئله منتهی میشود به عدم شمول مغیا
بر غایت. 4. تفصیل بین حتی و الی، اگر حد
غایت به وسیله کلمه حتی ترتیب یافته باشد شمول است
و اگر به وسیله الی باشد شمولی نیست
[1].
اما مثال و تطبیق: مثال معروف آیه «
فاغسلوا
وجوهکم و ایدیکم الی المرافق»
[2]،
مغیا غسل یدین است و غایت مرفق است، اگر گفتیم
مغیا شامل غایت میشود این غسل را
بیاورید و شامل مرفق بکنید و مرفق را هم باید
بشورید و اگر گفتید مغیا شامل غایت نمیشود،
دستتان را تا مرفق بشورید و اما خود مرفق لازم نیست. چون
غایت را مغیا شامل نمیشود و غایت خارج از
مغیاست.
سوال:
غایت الی است، باید بگوییم غایت شامل
مغیا میشود یا نه، نه اینکه مغیا شامل
غایت میشود.
جواب:
مغیا آن متعلقی است که حکم به او تعلق گرفته و او یک
بدایت و یک نهایت دارد. نهایتش غایتش است. غسل
ید مغیاست، این غسل ید یک انتهاء دارد که انتهای
آن مرفق است، این انتهاء که الی المرفق آمده غایت است.
بنابراین شمول مغیا که این شستشو و غسل ید باشد این
غسل شامل مغیا میشود که مرفق را هم بشورید یا
شاملش نمیشود و تا سر مرفق که رسیدید شستن خود مرفق
لازم نیست. اگر گفتیم شمول باید مرفق را بشوریم اگر گفتیم
مغیا شامل غایت نمیشود، شستن مرفق لازم نیست. بعد
از که این مثال را زدیم و اقوالی هم درباره غایت گفته شد
که چهار قول است، کدام قول صحیح است؟
تحقیق
قول اول است عدم شمول براساس
رأی محقق خراسانی و سیدنا الاستاد و تحقیق این است که مغیا شامل غایت
نمیشود که نجم الائمه هم ادیب معروف صاحبنظر بدیع و
بیان هم این مطلب را میگوید. با یک
دلیل و آن این است که حد شئ داخل محدود نیست. محدود داریم
و حد، حدّ خارج از حقیقت خود شئ است. شئای است محدود به
حدّی و حدّ داخل خود شئ نیست، بنابراین حدّ آن حدّ فاصلی
است که بین این شئ و اشیاء دیگر حدّ فاصل و امتیاز
را تعیین بکند، داخل محدوده نیست. اگر داخل محدوده باشد خلف
لازم میآید. در عین حالی که حدّ است، محدود باشد.
بنابراین مغیا شامل غایت نیست. بنابراین حد
غیر از محدود است. اگر بگوییم حکمی که تعلق گرفته به محدود
آن حکم تعلق بگیرد به حد، لازمهاش این میشود که
حدّ، حد نیست و حدّ محدود است و خلف میشود. بنابراین
براساس خروج حد از محدود وجداناً و شرعاً و عرفاً مغیا شامل غایت
نمیشود.