1404/10/30
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امارات و حجج/خبر واحد /بررسی ادله جواز تعبد به خبر واحد از منظر شیخ انصاری
بحث و تحقیق در بارهی جواز تعبد به خبر واحد از منظور شیخ انصاری:
شیخ در بارهی اثبات این مطلوب مدارکی را ذکر میکند. در رأس آن آیات قرآن است که چند آیه همانند آیه نبأ، نفر، کتمان و آیه سؤال بیان شد و شیوهی استدلال به آن نیز بیان گردید. در نتیجه نظر شیخ این شد که این آیات دلالت بر مطلوب ندارند. آیهی دیگری را که شیخ انصاری عنوان کرده است، آیه 61 سوره توبه تحت عنوان آیه اذن است که میفرماید: ﴿وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ مِنكُمْ﴾.[1] از این آیه به این صورت استفاده به عمل میآید که اذن یعنی کسی که سخن و کلام کسی را گوش میدهد و قبول میکند. از سوی خداوند متعال این گوش دادن خبر مورد تأیید قرار گرفته است و از آن تعبیر به خیر شده است و این وصف، وصف مثبتی است. از این آیه استفاده میشود که مورد مخصص نیست و محتوا و مدلول اطلاق دارد و هر کسی که خبری را گوش دهد و قبول کند، کار خیری است و خداوند متعال به آن اشاره نموده است؛ لذا از این آیه استفاده میشود که اگر کسی روایتی را به عنوان خبر واحد بشنود و قبول کند خوب است و کار خیر و دلالت آن بر مطلوب مثبت دیده میشود.
شیخ انصاری میفرماید: مؤید این مطلب حدیث یا حکایتی است که از فرزند امام صادق علیه السلام، حضرت اسماعیل که میخواست در یمن کسی را بفرستد که متهم به شراب خواری بود. مبلغی را توسط او به یمن میفرستاد. حضرت اسماعیل این قضیه را به محضر امام صادق علیه السلام عرضه داشت و حضرت فرمود: «كانت لاسماعيل بن أبي عبدالله دنانير وأراد رجل من قريش أن يخرج إلى اليمن فقال إسماعيل : يا أبت إن فلانا يريد الخروج إلى اليمن وعندي كذاو كذا دينارا ، أفترى أن أدفعها إليه يبتاع لي بها بضاعة من اليمن؟ فقال أبوعبدالله: يابني أما بلغك أنه يشرب الخمر؟ فقال : هكذا يقول الناس ، فقال : يا بني إن الله عزوجل يقول في كتابه : يؤمن بالله ويؤمن للمؤمنين. يقول : يصدق لله ويصدق ، للمؤمنين فإذا شهد عندك المؤمنون فصدقهم».[2] جملهی مورد استفاده در این روایت بیان کلی است که در انتها آمده «فإذا شهد عندك المؤمنون فصدقهم» از آن استفاده میشود که اگر خبری را از مخبر مسلمان بشنویم شرط دیگری ندارد و عدالت و تعدد لازم نیست، آن را تصدیق کنید. متن این حدیث از طریق روایی و حکایت آمده و سند آن صحیح است که شیخ کلینی با اسناد خودش آن را نقل کرده است.
شیخ انصاری با دقت مخصوص خودش میفرماید: دلالت این آیه بر مطلوب کامل نیست؛ برای این که مقصود از اذن یعنی کسی که سریع القبول است و تردید یا ذهن کند یا ذهن شکاک ندارد. در حقیقت سریع الاجابة گفته میشود؛ یعنی کسی است که سخن یک مسلمان را گوش میدهد به این معنا که تردید در ذهنش وارد نمیشود و در برابر شنیدن سخن از یک مسلمان اشکال و ایراد در نظر ندارد و این معنا از اذن با مطلوب مطابقت ندارد، مطلوب ما این است که تعبد به خبر واحد و ترتیب آثار بر آن شود و اینجا ترتب آثار نیست. ثانیا در صورتی که اذن باشد و آمادگی برای شنیدن خبر از غیر باشد؛ معنایش این است که از لحاظ اخلاقی رئوف و رحیم است. پیامبر (ص) که رأفت برای مؤمنین دارد، هر حرفی را که کسی بگوید، این گونه نیست که گوش ندهد و کسی که بر او وارد شود و حضرت در حال حرکت باشد و او سؤال کند؛ اما حضرت به سؤال او گوش نکند و به حرکت خود ادامه دهد؛ این معنای گوش دادن است. در تفسیر عیاشی چنین آمده: «يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ: يَعْنِي يُصَدِّقُ اللَّهَ وَ يُصَدِّقُ الْمُؤْمِنِينَ- لِأَنَّهُ كَانَ رَءُوفاً رَحِيماً بِالْمُؤْمِنِين».[3] این اثبات مطلوب نمیکند؛ یک رأفت و رحمتی است که از پیامبر (ص) دیده میشود؛ علاوه بر این که این برخورد برگرفته از خلق عظیم اوست و یک برخورد اخلاقی است که از بیان اخلاقی، حکم فقهی و شرعی استفاده نمیشود؛ بلکه جزء آداب و سنن و مستحبات محسوب میشود.
اما حدیث و حکایت مذکور که در آن تصدیق آمده «فإذا شهد عندك المؤمنون فصدقهم» معنای اول تصدیق این است که فعل مسلمان را حمل بر صحت و احسن کنید و نگویید که دروغگو است و خلاف میگوید. این حدیث مستند برای قاعده صحت میشود و مطلوب ما را در این صورت ثابت نمیکند. مطلوب ما تعبد به خبر واحد و ترتیب اثر دادن به آن است. معنای دوم تصدیق این است که در بیان و در کلام متکلم لفظی که به یک معنا استعمال شده است، حقیقت در آن معنا است و دنبال این نرویم که ممکن است استعمال مجازی باشد و قرینهی داشته است که ما نمیدانیم. از این لفظ همین معنا قصد شده است و این هم دلالت بر مطلوب ندارد و تعبد به خبر واحد را ثابت نمیکند.
در نهایت یک تنزلی میکند و هر کجا تنزلی در کار بود، در حقیقت خود محقق یک دغدغه دارد و میگوید روایت مربوط به حضرت اسماعیل مفادش اگر مربوط به خبر باشد، مطلوب از آیه استفاده نمیشود و مقصود ما اثبات حجیت خبر واحد از طریق آیه مذکور است.
شیخ انصاری در جمع بندی میفرماید: پنج آیهی که مورد بحث قرار گرفت، اگر فرض کنیم که دلالت داشته باشند بر مطلوب و جواز تعبد به خبر واحد بر اساس منطوق آیه نبأ ثابت شود، خبر باید خبر عادل باشد. فاسق را تصریح کرده است و باید خبر عادل مراد باشد. وقتی خبر، خبر عادل بود، خبر عادل انصراف دارد به اغلب و اغلب در خبر عادل این است که خبر موجب وثوق و اطمینان شود. مدعا به آن گستردگی ثابت نمیشود که خبر واحد بدون این که عدالت و وثاقتش ثابت شود و بدون این که موجب اطمیان شود، حجت است.
مدرک دوم در جهت اثبات تعبد به خبر واحد سنت و روایات است. روایات زیاد است و اشکال دور مطرح نشود به دلیل مستفیضه یا متواتربودن روایات موقوف علیهم و خبر واحد بودن موقوف.
شیخ انصاری بیست و شش روایت را نقل میکند. از این روایات آیا حجیت خبر استفاده میشود یا نه؟ به طور عمده پنج روایت را مورد اشاره قرار میدهیم. یکی مقبوله عمر بن حنظله، در وسائل، باب نه از ابواب صفات قاضی، حدیث شماره 1 که اصحاب آن را تلقی به قبول کرده اند. محتوای این مقبوله چنین است: هنگامی که دو خبر تعارض کند، امام میفرماید «الْحُكْمُ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِي الْحَدِيث»[4] از این حدیث استفاده میشود که اصدق و اعدل یک نفر است و نسبت به مقابل خودش اعدل و اصدق است. اشکال نشود که مدعای ما خبر واحد است و اینجا خبر عادل و ثقه مطرح است؛ چون با مرام شیخ تطبیق میکند.
روایت دوم مرفوعه زراره است که در کتاب عوالی، ج4، ص133 نقل شده است. این مرفوعه منسوب به علامه است؛ ولی در کتب او دیده نشده است. در مرفوعه آمده: «سَأَلْتُ الْبَاقِرَ ع فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَأْتِي عَنْكُمُ الْخَبَرَانِ أَوِ الْحَدِيثَانِ الْمُتَعَارِضَانِ فَبِأَيِّهِمَا آخُذُ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ خُذْ بِمَا اشْتَهَرَ بَيْنَ أَصْحَابِكَ وَ دَعِ الشَّاذَّ النَّادِر».[5] این ورایت هم دلالت دارد بر اعتبار خبر واحد که امام فرموده به آن اخذ کنید.
حدیث شماره سه را شیخ کشی در رجال خودش در بارهی اوصاف زراره میگوید: «فَإِذَا أَرَدْتَ بِحَدِيثِنَا فَعَلَيْكَ بِهَذَا الْجَالِسِ وَ أَوْمَى إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَسَأَلْتُ أَصْحَابَنَا عَنْهُ فَقَالُوا زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ».[6] زراره واحد است و امام به او ارجاع داده است.
حدیث چهارم: «قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) شُقَّتِي بَعِيدَةٌ وَ لَسْتُ أَصِلُ إِلَيْكَ فِي كُلِّ وَقْتٍ، فَمِمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِينِي فَقَالَ: مِنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ الْقُمِّيِّ الْمَأْمُونِ عَلَى الدِّينِ وَ الدُّنْيَا».[7] در این ورایت احاله به زکریا بن آدم داده شده است.
روایت پنجم که از نظر سند بر اساس مسلک ما عالی السند است، همان توقیق شریف است که شیخ طبرسی در احتجاج و شیخ مفید در کمال الدین آن را نقل کرده اند: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم».[8]
دلالت این حدیث واضح است که ارجاع به روات حدیث داده است و مطلوب ما اثبات اعتبار خبر راوی است. اعتقاد به توقیع از فروع اعتقاد به ولایت امام عصر سلام الله علیه است.
در نتیجه رأی شیخ در قالب یک بیانی که باید آن را به دست آورد این است که تعبد به خبر واحد از نصوص قابل استفاده است.