درس خارج اصول استاد سید کاظم مصطفوی

1404/10/29

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: امارات و حجج/خبر واحد /بررسی جواز تعبد به خبر واحد از منظر شیخ انصاری

 

بحث و تحقیق در باره‌ی جواز تعبد به خبر واحد از منظور شیخ انصاری:

گفته شد که شیخ انصاری آیاتی را در باره‌ی اثبات مطلوب یادآور شده است؛ از جمله آیه نفر را بیان کرد و وجوهی در جهت دلالت آن بر مطلوب ذکر کرد. در نهایت می‌فرماید: استدلال به این آیه در جهت اثبات تعبد به خبر واحد جایز نیست؛ زیرا اولا در آیه‌ی نفر عمده‌ترین چیزی که مورد استناد است، وجوب انذار است. این وجوب انذار برای غایت و هدف حذر است. مفاد این آیه که وجوب انذار باشد، فقط مطلوبیت و محبوبیت حذر را می‌رساند اما دلالت بر وجوب حذر ندارد. در صورتی که وجوب استفاده نشود ممکن است بگوییم حذر نسبت به خبری باشد که مفید علم گردد و اگر نه حذر محبوبیت هم نداشته باشد. بنابراین آخرین نتیجه‌ی که از وجوب انذار گرفته می‌شود محبوبیت حذر است؛ در حالی که مدعا اثبات وجوب حذر است. ثانیا منظور از تفقه و انذار طبیعتا احتمال خبر یا احتمال صدور از معصوم نیست بلکه علم یا اطمینان به صدور آن است و اگر علم یا اطمینان در کار بود با مدعای ما (خبر واحد بما هو خبر واحد) فرق می‌کند. ثالثا در آیه‌ی نفر که انذار آمده، معنای انذار یک ابلاغ از روی تخویف است. طرف هم تخوّف داشته باشد. چنین چیزی در باره‌ی خبر واحد قابل انطباق نیست؛ به خاطر این است که تخویف و تخوف از خودش جا دارد و آن نسبت به مجتهد و مقلد است. مجتهد یک حکمی را که استنباط می‌کند برای مقلدینش یک تخویفی در ضمن دارد که اگر به آن عمل نکنید عقاب دارد و مقلد هم تخوف دارد و می‌ترسد؛ چون تقلید بر اساس ادله‌ی خودش واجب است. پس استدلال به این آیه برای وجوب تقلید اولی است از این که به آن استدلال شود در جهت اثبات تعبد به خبر واحد.

آیه‌ی دیگری که مورد تمسک قرار گرفته آیه کتمان است؛ چنانکه می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾.[1] اظهار واجب است، وجوب اظهار قبول را در پی دارد و اگر قبولی در کار نباشد موجب لغویت می‌شود. به تعبیر دیگر امر به وجوب اظهار و واجب نبودن قبول یعنی امر لغو و بی فایده. لذا اگر کسی خبری را از معصوم یا راوی شنید واجب است اظهار کند و طرف هم باید قبول کند و این معنای تعبد به خبر واحد است.

شیخ انصاری می‌فرماید: اولا همان اشکالاتی که در باره‌ی آیه نفر بود اینجا هم هست؛ یکی این که اظهار واجب است و دلالت بر مطلوبیت قبول دارد نه وجوب آن. ثانیا مخاطب باید قطع یا اطمینان پیدا کند به مطلبی که اظهار می‌شود. ثالثا این آیه در باره‌ی کتمان علمای یهود آمده که معجزات و اوصاف پیامبر خاتم (ص) را کتمان می‌کردند. این کتمان از روی علم بود و اظهار هم اگر صورت گیرد از روی علم است؛ چون علمای یهود معجزات و اوصاف حضرت را می‌دانستند و خبر صرف نیست که ممکن است موجب حصول علم شود یا موجب آن نشود. شیخ انصاری قبلا اشاره کرد که مورد مخصص نیست «العبرة لعموم الوارد لا بخصوصیة المورد». بعد یک استدراکی دارد و می‌فرماید: اگر این آیه را مثل آیه‌ی اظهار ما خلق الله فی ارحامهن بدانیم، اینجا هم اظهار، علم در پی داشته باشد یا نه فرق نمی‌کند.

از این استدراک استفاده نمی‌شود که این آیه دلالت بر مطلوب دارد و یک استدراک فرضی است و مورد قبول ایشان قرار نگرفته است.

آیه‌ی دیگر که به آن استدلال صورت گرفته آیه سؤال است که خدای متعال می‌فرماید: ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾.[2] استدلال به این آیه خیلی وضعیت روشنی دارد و آن این است که امر به سؤال معنایش این است که طرف قبول کند و از مسئول چیزی که بشنود باید بپذیرد و اگر نه سؤالی که قبول در پی نداشته باشد یک امر عبث و لغو است. در نتیجه اگر طرف و گوینده راوی بود و جواب داد، باید قبول کنید، پس این آیه بر جواز تبعبد به خبر واحد دلالت دارد.

شیخ انصاری می‌فرماید: استدلال به این آیه هم کامل نیست؛ زیرا اولا طبق تفسیر و سیاق آیه، مفسرین کباری مثل ابن عباس، مجاهد و ... این آیه را در باره‌ی علمای یهود دانسته اند که در مورد پیامبر اسلام از آنان سؤال شود. بنابراین این آیه اصلا دلالت بر مطلوب ندارد.

اگر کسی سیاق و تفسیر را قبول نکند چون تفسیر که خود قرآن نیست و رأی مفسران است، لفظ آیه اطلاق دارد و به مورد نزول اختصاص ندارد. ثانیا روایات مستفیضه وجود دارد بر این که این «فاسئلوا اهل الذکر» مورد خاصی دارد و آن مربوط به ائمه اطهار می‌شود. در کتاب کافی شیخ کلینی یک بابی را مستقل عنوان کرده است تحت عنوان اهل الذکر هم الائمة و روایاتی که در این رابطه آمده در حد استفاضه است. بنده که شخصا سند را که دیده بودم در حد تواتر است. در صورتی که روایات در حد تواتر داشته باشیم بر این اهل الذکر ائمه اطهار علیهم السلام هستند، جایی برای استدلال باقی نخواهد ماند و مدعا سؤال از راوی است، نه از معصوم و اینجا سؤال از آنان است و جواب اصلی در اختیار آنان است.

ثالثا سؤالی که از اهل الذکر شود شیخ انصاری می‌فرماید سؤال برای رفع شک و برای حصول علم و اطمینان است. کسی که شک و تردید دارد، باید سؤال کند تا برایش علم حاصل شود و این ربطی به تعبد به خبر واحد اطلاقا ندارد و مدعا این است که خبر واحد را قبول کنید چه مفید علم و اطمینان باشد و چه نباشد.

رابعا بر فرض این که تنزل کنیم که علمای یهود نباشد و بگوییم آیه اطلاق دارد و اختصاص به ائمه هم ندارد؛ ولی با توجه مختصری یک محقق درک می‌کند که سؤال از شخصی شود که او عالم باشد. سؤال از هر آدم عادی نیست؛ بلکه از کسی که عالم باشد و از مقام علمی بالایی برخوردار باشد و برای جواب دادن اهلیت داشته باشد، سؤال می‌شود و این با راوی عادی تطبیق نمی‌کند. جواب راوی در حد یک شنیدن است و اهل علم باید قدرت بر فتوا و اشراف بر مسأله داشته باشد تا اهلیت برای مسئول واقع شدن پیدا کند. پس این آیه در باره‌ی اثبات تعبد به خبر واحد قابل استفاده نیست. مدعا این است که راوی بما هو راوی عالم باشد یا نه، تعبد به حرف او جایز است. در نتیجه این آیه از مستندات برای وجوب تقلید است. اهل الذکر فقیه است و سؤال کننده مقلد است.


[1] سوره بقره، آيه 159.
[2] سوره نحل، آيه 43.