1404/10/23
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: امارات و حجج/خبر واحد /حجیت خبر واحد از منظر صاحب فصول و شیخ انصاری
رأی و نظر صاحب فصول در بارهی تعبد به خبر واحد:
جلد ششم کتاب الفصول الغرویه به بحث حجیت خبر اختصاص دارد و در ضمن آن رجال و درایه به طور دقیق بحث شده است. اگر کسی بخواهد با رجال و درایه آشنایی پیدا کند، بحث حجیت خبر را در فصول و قوانین مطالعه نماید که مسائل رجال و درایه را به تفصیل بحث کرده اند. صاحب فصول در این مجلد به طور خاص از صفحه 117 تا 253 ادله مجوزین را بیان کرده است. در ورودی بحث میفرماید حجیت خبر به عنوان خبر واحد که محفوف به قرینه نباشد، خبر بما هو خبر از لحاظ اعتبار محل اختلاف است. حق این است که تعبد به خبر واحد درست است. در بارهی اثبات حجیت خبر بعد از اعتراف به حجیت آن عقلاً ادلهی را اقامه میکند و میفرماید در این باره دوازده وجه قابل استناد است:
ادله حجیت خبر واحد:
1-آیه نفر: ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾[1] از این آیه وجوب تحذیر استفاده میشود. تحذیر از مخالفت؛ یعنی قول منذر که همان اخبار است، باید پذیرفته شود.
2-آیه نبأ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾.[2] از مفهوم این آیه به صورت مفهوم شرط استفاده میشود که اگر فاسق خبری نیاورد، نیاز به تبیّن ندارد و باید پذیرفته شود.
3-آیه کتمان: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾.[3] استدلال به این آیه به این صورت است که در این آیه دستور داده شده کسی که حکمی را آشنا باشد یا روایتی را در اختیار داشته باشد، باید اظهار کند و اظهار ملازم با قبولی است و اگر نه اظهار بدون قبولی لغو و بی فایده است.
4-آیه سؤال: ﴿فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾[4] در این آیه آنچه که ظاهر است امر به سؤال است و سؤال اطلاق دارد، هم سؤال از فتوا و هم سؤال از روایت را شامل میشود. به تعبیر دیگر معنای امر به سؤال این است که وقتی سؤال کنید، مسئول اهلیت دارد و روایت را که نقل کند باید بپذیرید و اگر نه سؤال بدون قبول کردن جواب، جا برای امر ندارد.
5-آیه 61 سوره برائت: ﴿وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ﴾[5] میگویند ایشان اذن است. اذن یعنی این که خبر را گوش میدهد و گوش شنوا برای خبر دارد. به عبارت دیگر هر خبری که به او برسد قبول میکند. در جواب فرموده: کسی که خبر را گوش دهد و قبول کند خوب است. پس این آیه هم دلالت بر حجیت خبر دارد.
6-اجماع: علی التحقیق فقهاء، محدثین و اهل علم از روایات استفاده میکنند و روایات آحاد را نقل میکنند و اگر اعتباری در کار نباشد، نقل خبر واحد معنا ندارد. به عبارت دیگر بالاجماع نقل خبر واحد بین همه فقهاء رایج است و این یعنی اجماع بر اعتماد به خبر واحد.
7-اخبار دال بر اعتبار خبر واحد که اخباری در این زمینه وجود دارند و بر اعتبار خبر واحد دلالت دارند. ممکن است گفته شود که استدلال به اخبار برای اعتبار خبر واحد دوری است. جواب این است اخباری که دلالت بر جواز تعبد به خبر واحد دارد، در حد متواتر، سنت قطعیه است و حجیت آن قطعی است. پس موقوف علیه غیر از موقوف است. موقوف خبر واحد و موقوف علیه خبر متواتر است. پس دوری در کار نیست.
8-سیره قطعیه وجود دارد بر این که عملاً استنادات فقهی بر اساس خبر واحد یک واقعیتی است که قابل انکار نیست و از زمان معصوم تا الآن اعتماد به خبر واحد در قضایا، مسائل و احکام قابل انکار نیست.
9-اطاعت از معصوم و امام: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾[6] اطاعت امر در صورت عدم حضور امام علیه السلام به کلمات و بیان اوست. در جاهایی که یک خبری قطعی از معصوم میرسد، اطاعت از آن خبر، اطاعت از معصوم است. اگر خبر واحد باشد آنجا هم از باب اطاعت از معصوم به آن روایت اعتماد میشود و این معنای حجیت خبر است.
10-دلیل انسداد: شیخ انصاری این دلیل آورده و ابطال کرده است. بعد از او این بحث کنار گذاشته شده است؛ اما صاحب فصول آن را بحث کرده است. اجمال آن چند نکته است: یکی علم به تکلیف و احکام شرع. دیگری این که انسان موجود مکلفی است و باید به آن احکام عمل کند. سوم طریق علمی که به آن احکام به صورت قطعی و علمی دست رسی پیدا کنیم، میسور نیست، پس به طریق ظنی هم باید اعتماد شود و برجسته ترین طریق علمی در دست رس ما، اخبار و روایات است. بنابراین روایاتی که به صورت خبر واحد نقل شده باشد، اعتبار دارد و به مدلول آن باید ملتزم شد.
11-فرمایش علامه حلی در کتاب نهایه است که میفرماید: اگر به خبر اعتماد نکنیم نتیجه اش این میشود که راجح را ترک کرده ایم و به موهومات ملتزم شده ایم؛ به این معنا که اگر به خبر واحد اعتماد نشود باید به سایر ظنون اعتماد شود که جزء موهومات میشود و تقدیم مرجوح بر راحج لازم میآید، پس باید به خبر واحد باید اعتماد کرد تا چنین محذوری پیش نیاید.
12-دفع ضرر محتمل: گفته میشود که اگر مؤدای خبر واحد انجام نگیرد، احتمال وجود دارد که ضرری در کار باشد؛ زیرا احتمال دارد که این خبر مطابق واقع باشد و ما اگر به مؤدای آن عمل نکنیم، ضرری کرده باشیم. قاعده وجوب دفع ضرر محتمل اقتضا میکند که باید به مؤدای خبر واحد اعتماد کرد. در نتیجه با توجه به این ادله رأی و نظر صاحب فصول جواز تعبد به خبر واحد است.
رأی و نظر شیخ انصاری:
شیخ انصاری در کتاب رسائل ابتدا ادله مانعین را ذکر کرده است. ما ابتدا ادله مجوزین را یادآور میشویم. گفته میشود اگر کسی رأی شیخ را به دست آودر مجتهد است. شیخ انصاری نظرش را مثل صاحب قوانین و صاحب فصول به صورت صریح اعلام نمیکند. در ضمن بحث از کلمات انصاف، انصاف ایشان رأیش معلوم میشود. اولین دلیلی که اقامه میکند آیه نبأ است و میفرماید: مشهور استدلال کرده اند به این صورت که منطوق آیه اعلام میکند اگر فاسق آمد و خبری آورد، تبین کنید. مفهومش این میشود که اگر عادل خبری آورد تبین نمیخواهد و قبول کنید. شیخ انصاری در بارهی دلالت این آیه میفرماید حدود بیست و اندی اشکال و ایراد در بارهی دلالت آن گفته شده است؛ ولی من دو تا اشکالی را یادآور میشوم که قابل جواب نیست.
اشکال اول: در این آیه استدلال یا به مفهوم وصف میشود یا استدلال به مفهوم شرط. به تعبیر دیگر استدلال یا به کلمه فاسق است که یک وصف برای مخبر است یا به شرط است که مجیء فاسق باشد. اگر به مفهوم وصف تمسک کنید، اشکالش در این است که وصف غیر معتمد به موصوف است و وصف غیر معتمد به موصوف لقب میشود که بالاتفاق مفهوم ندارد. در آیه نگفته «ان جائکم مخبر فاسق فتبینوا» تا وصف معتمد به موصوف شود. اگر بگویید به مفهوم شرط تمسک میکنیم، مفهوم «ان جائکم فاسق بنبأ» این میشود «ان لم یجئ فاسق بنبأ فلا تتبینوا» عدم مجئ فاسق مفهوم میشود؛ ولی میدانیم که در اینجا قضیه به نحو سالبه به انتفاء موضوع است و شرط مذکور در این آیه در جهت تحقق موضوع آمده که اگر فاسق آمد تبین کنید و نیامد سالبه به انتفاء موضوع است و مثل «ان رزقت ولدا فاختنه» است. در صورتی که موضوع محقق نباشد حکمی نیست، نه تبین و نه عدم تبین. این اشکال جواب ندارد.
اشکال دومی که قابل جواب نیست تعارض بین مفهوم آیه و عموم تعلیل است. اگر آیه مفهوم داشته باشد، با عموم تعلیل تعارض میکند. تعلیل اصابه به جهالت است، خبر عادل (مفهوم) که مفید علم نباشد، احتمال جهل در آن وجود دارد و مشمول این تعلیل میشود و تعارض با مفهوم دارد. مفهوم در صورتی که تعارض داشته باشد، از اعتبار ساقط خواهد بود.