درس اخلاق استاد سید کاظم مصطفوی

1404/10/17

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: تربیت/راه‌های اصلاح و تربیت /حساب کشی از خود

 

تعریف حقیقی انسان:

قال الله الحکیم فی قرآنه العظیم: ﴿إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾[1]

ورودی بحث ما این است که گفته ایم انسان در مسیر عبودیت و تربیت باید معرفت داشته باشد. معرفت از خود آدم شروع می‌شود و انسان باید خودش را بشناسد «من عرف نفسه فقد عرف ربه».[2] خودشناسی بسیار مهم و سکوی به سوی کمال است. رسیدن به کمال انسانی مسیر، راه و سکویی برای پرواز می‌طلبد. کمال پروازی است از حیوانیت به سوی انسانیت. این پرواز شرط اصلی اش این است که انسان معرفت داشته باشد. معرفت در قدم اول معرفت به نفس است. انسان یک تعریف از ارسطو دارد که حیوان ناطق است و محققان آن را کنار گذاشته است. جسم انسان ممکن است این تعریف را حمل کند. جنس و فصل حقیقی انسان ایمان و عمل صالح است و تعریف حقیقی انسان «مؤمن صالح» است. اگر مؤمن صالح نبود صحت سلب دارد و انسان نیست. معرفت از اول اگر درست نشود و پایه که از بنیان خراب باشد هر چه موعظه کنیم

نردو میخ آهنین بر سنگ نیست بالاتر از سیاهی رنگ

معرفت اگر نباشد نه تربیت جا می‌افتد و نه رشد و نه کمال. انسان اگر مؤمن صالح نباشد، انسان نیست. در کتاب انسان شناسی این مطلب را توضیح داده ام و یادآور شده ام که به دلیل آیات سوره عصر، تعریف حقیقی انسان «مؤمن صالح» است. معرفت که تا این حد رسید و یک فرد مؤمن صالح شد، انسان شده است و کسی که ایمان ندارد حیوان است و باطنش گاهی حیوان درنده می‌شود، گاهی به شکل حیوان بارکش می‌شود، گاهی حیوان تند و تیز می‌شود، گاهی به صورت حیوان پرنده می‌شود که در این صورت فقط ظاهر و شکلش انسان است.

محاسبه نفس:

روایتی از امیرالمؤمین در نهج البلاغه نقل شده که حضرت می‌فرماید: «من حاسب نفسه ربح».[3] انسانی که خودش را شناخت و فهمید که انسان کسی است که ایمان و عمل صالح داشته باشد و در جهت عمل صالح تلاش کند، در قدم اول از خود حساب رسی را شروع می‌کند. شما حساب رس برای دیگران نیستی و حساب رس خودت هستی. حساب کنید امور زندگی خود را. هیچ انسانی غیر از معصوم خالی از گناه نیست؛ ولی توبه هم وجود دارد. «التائب من الذنب كمن لا ذنب له».[4]

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ».[5]

علم آل البیت بعد از طی این مسیر و در آخر می‌آید. راه سودآوری این است که فرد کارهای خود را حساب کند. اهل البیت ادری بما فی البیت. جواب را خود فرد می‌دهد، حساب را هم باید خودش بکند و نتیجه اش را هم خودش می‌بیند. کسی که غافل از محاسبه نفس باشد خسارت کرده است. کسی که از خدا بترسد و به عبارت دیگر از گناه بترسد، در امنیت کامل است. اگر ناامنی وجود دارد، در اثر گناه است. کسی که عبرت گیرد بصیرت پیدا می‌کند. کسی که بصیرت پیدا کند، فهم پیدا می‌کند. خیلی از مشکلات در اثر عدم فهم است.

من از اغوا گران هرگز ننالم هر آن چه کرد بر من جهل من بود

این مسیر وقتی طی شد علم حقیقی و علم فقه اکبر و علم فقه اصغر به دست می‌آید. علم فقه اکبر عقاید است و علم فقه اصغر، فقه اهل بیت علیهم السلام است.

کسی که نفس خودش را حساب کند، سود می‌کند. طبق روایتی کسی که آن طرف مرز پا می‌گذرد، قدم از قدم بر نمی‌دارد مگر این که از او راجع به چهار چیز سؤال می‌شود: یکی عمری که خدا داده بود کجا هزینه کردی؟ اگر انسان عمر را به بیهودگی و تنبلی بگذراند، باید حساب پس دهد. عمر نعمت بزرگی است که خداوند داده است. سؤال دوم این است که از جوانی سؤال می‌شود. سؤال سوم از مالی است که به دست آورده و گفته می‌شود که از چه راهی به دست آوردی و در کجا خرج کردی. چهارم از محبت اهل بیت علیهم السلام سؤال می‌شود.

آیا ما از عمر خود درست استفاده می‌کنیم یا این که این عمر را هدر می‌دهیم؟ کسی که از عمرش درست استفاده کند در هنگام مرگ آقا میرالمؤمنین علیه السلام را می‌بیند. فردی در حال احتضار به فرزندانش گفت از نظر مال چیزی ندارم و عمر را در فقر گذراندم. نماز و روزه را قضا نکرده ام. یک مرتبه گفت بلند شوید آقا امیرالمؤمنین آمد.

گر دم مرگ من آیی و نگاهی بکنی جان دهم مرگ ستانم که نگاه تو بس است

بدانیم که در اعمال ما خطاهایی سرزده و لو اجمالا و باید در فکرش باشیم. یک حسابی کنیم و اگر سر نخ را پیدا کردیم که در سابق نمازهایم به چه صورت بود؟ چقدر در فکر آخرت، واجبات و محرمات بودم؟ آیا غصه خوردم بر این که کار حرامی را مرتکب شدم یا واجبی را ترک کردم؟ آیا کسی را اذیت نکردم؟ اعضای خانواده را اذیت نکردم؟ زیر دستان را اذیت نکردم؟ مؤمنی را اذیت نکردم؟ در زندگی اگر پرونده را باز کند یک پرونده حجیم از غیبت است. بنابراین گناهان را باید چک کنیم و در فکر اصلاح نفس خود برآییم. ماه رجب، ماه توبه است و شروع کنیم به استغفار.

مقدمات استغفار:

استغفار مقدماتی دارد: مقدمات این است که در باره‌ی گناهانی که در فکر تان ثبت شده است و درک می‌کنید اول آن را شناسایی و نشانه گذاری کنید و بدانید که آن گناه دشمن است و آن را ترک کنید و به او بگویید که برو دیگر به سراغ من نیا. اصلاح که شویم از گناه بد مان می‌آید. خود را آزمایش کنید، اگر از گناه بدتان آمد بدانید که از پیروان امام صادق علیه السلام هستید. اگر حق الناس و حق الله است باید رعایت شود. پس ترک گناه در قدم اول باشد. در قدم دوم تصمیم قطعی بر این بگیرید که دیگر آن را انجام نمی‌دهم. در قدم سوم دادن تعهد به پروردگار است که خدایا با لطف و کرمت گذشته‌ی ما را مورد عفو قرار بده و دیگر آن گناه را انجام نمی‌دهم. بعد از این مقدمات نوبت ذکر استغفار می‌رسد. تا آن موقع استغفار فایده ندارد.

در حکایتی نسبت به توبه و برگشت به سوی خدا نقل شده که فردی رشوه خورده بود، ظلم و اذیت کرده بود و آخر سر یک مرتبه متوجه شد که مردنی هست و چگونه جواب دهم؟ زندگی آنجاست و اینجا یک گردشگاه است. آنجا وقوف همیشگی است، پس چه کار کنم؟ در فکر افتاد و نزد امام صادق علیه السلام با واسطه گری ابابصیر که یکی از چهارتا راوی اول امام صادق علیه السلام است آمد و گفت من یک عمر خلاف کرده ام آیا راه حلی برای بازگشت به سوی خدا وجود دارد؟ امام علیه السلام فرمود بلی یک توبه عمیق و بنیادی و یک توبه‌ی از عمق دل لازم است. با یک قلب شکسته و دل پر از امید الهی بگو «استغفرک و اتوب الیک». آن فرد توبه کرد و مدتی گذشت سپس نزد ابابصیر آمد که تمام ما یملک را در راه خدا دادم و خودم و لباسم آمدم. چند روزی گذشت و در حال احتضار ابوبصیر بالای سر او رفت و آن فرد گفت من به عهدم وفا کردم و امام صادق علیه السلام هم به وعده‌ی خود وفا کرد.

یک عملیات که انجام شود خداوند قطعا تواب الرحیم و ارحم الراحمین است. در آیه قرآن آمده ﴿وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾[6] خداوند کسی را که اهل استغفار و توبه واقعی باشد عذاب نمی‌کند. توبه درست برای انسان مثل تولد از مادر است.

یک ذکری تسکین آفرین و بسیار امید آفرین صلواتی است که صد در صد باعث آمرزش گناه می‌شود. این ذکر در کتاب شیخ صدوق، معانی الاخبار نقل شده: «قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَكَيْفَ نُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ قَالَ تَقُولُونَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ صَلَوَاتُ مَلَائِكَتِهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمِيعِ خَلْقِهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلَامُ‌ عَلَيْهِ‌ وَ عَلَيْهِمْ‌ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ‌ وَ بَرَكَاتُهُ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا ثَوَابُ مَنْ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ بِهَذِهِ الصَّلَاةِ قَالَ الْخُرُوجُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ اللَّهِ كَهَيْئَتِهِ يَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ».[7] قسم به خدا کسی این صلوات را بگوید مثل این است که تازه از مادر به دنیا آمده است.

در ماه رجب در تعقیب نماز صبح و عصر هفتاد بار استغفار انجام شود. روزه روز بیست و هفتم رجب را فراموش نکنید. اگر در سفر رفتید نذر کنید و در سفر می‌شود روزه را گرفت. روزه این روز یکی از چهار روزی است که ثوابش بی حد و حصر است.

آدم که یک توبه‌ی خوبی انجام دهد، روح و باطنش صفا پیدا می‌کند و اولین اثر صفا این است که تمام ناراحتی‌های او از دیگران از دلش دور می‌شود. کینه و بدبینی تمام می‌شود. صفای دیگر این است که روح معنویت‌ها را جذب می‌کند. آن وقت عشق انسان عبودیت و علاقه او خدمت می‌شود و در نتیجه از عبادت لذت می‌برد. کسی که از عبادت لذت ببرد نور و صفای عبودیت در عمق روحش نفوذ کرده است و این سعادت عظمایی است. اگر در سجده‌ی آخر نماز که سجده‌ی شکر است، صد بار عفوا بگویید از آن اگر لذتی بردید، خدا را شکر کنید که یک معنویت و روحانیت و صفایی در باطن شما خداوند عنایت کرده است.


[1] سوره عصر، آيه 2.
[2] ميزان الحكمة، المحمدي الري شهري، الشيخ محمد، ج3، ص1877.
[3] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص506، حکمت 208.
[4] جامع أحاديث الشيعة، البروجردي، السيد حسين، ج14، ص327.
[5] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص506، حکمت 208.
[6] سوره انفال، آيه 33.
[7] معاني الأخبار، الشيخ الصدوق، ج1، ص368.