درس رجال استاد سید محسن مرتضوی

1404/11/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: علم رجال/ادله احتجاج به علم رجال /

 

دلیل سوم: دستور ائمه به بهره گیری از صفات راوی در اخبار علاجیه

در اخبار علاجیه امامان معصوم(ع) برای رفع تعارض موجود در روایات راهکارهایی را ارائه کرده‌اند که یکی ازآنها تاکید برصفات و ویژگیهای راویان می‌باشد همانطور که در مقبوله عمربن حنظله در این باره آمده است: «الحکم ما حکم به أعدلهما و افقههما و اصدقهما فی الحدیث و أورعهما و لایلتفت الی مایحکم به الأخر» حکم و روایت صحیح حکم آن شخصی است که عادل‌تر، فقیه‌تر و صادق‌تر در حدیث و پرهیزگارتر باشد و به حکم دیگری نمی‌توان اعتماد کرد، روشن است که شناخت راوی عادل و فقیه و صادق از رهگذر شناخت احوال او میسر است که این مهم بر عهده دانش رجال می‌باشد.

 

دلیل چهارم: وجود افراد غیر امامی در سند احادیث

شکی نیست که در سلسله اسناد روایات شیعه، راویان غیر امامی وجود دارد در حالی که برخی از فقها شیعه دوازده امامی بودن را از جمله شرایط راوی برشمرده‌اند. لذا از این جهت است که باید در حوزه عقیده هم راوی را تحلیل و نقد کنیم و برای شناسایی آن چاره ای جز بهره گیری از علم رجال نیست.

همچنین در میان روایات ما، روایات و اخبار تقیه ای وجود دارد که اینگونه روایات را صاحبان جوامع حدیثی در کتاب هایشان نقل کرده اند و از مهم ترین قرائنی که می توان به وسیله آن چنین روایاتی را باز شناخت عامی مذهب بودن راوی و انتساب آن به حکومت می باشد که در علم رجال در ضمن احوال راویان بدان پرداخته می شود. از این رو دانش رجال از این زاویه نیز بهره های فراوانی برای محدثین وفقها خواهد داشت.

دلیل پنجم: سیره عملی اصحاب ائمه و علما در طول تاریخ تا به امروز

سیره عملی دانشمندان جهان اسلام در طول تاریخ توجه فراوان به نقل سند و ارزیابی راویان بوده است و بر این پایه روایات را قبول ویا رد کرده‌اند.همان طور که شیخ طوسی فرموده: اصحاب ما راویان را دسته‌بندی کرده‌اند، معتمدانشان را توثیق و ضعفا را تضعیف نموده‌اند و می‌گفتند فلان فرد در روایتش متهم است، فلانی کذاب است وفلانی مختلط است، فلانی مخالف مذهب و اعتقاد حق، واقفی و یا فطحی است و سیره عملی فقها و اصحاب بر دقت و تتبع در حال راویان احادیث بوده است.

این رویکرد از دیرباز بین عالمان شیعه رایج بوده است و هیچ گاه هم از آن روی برنتافته‌اند و همواره این شیوه را پی گرفته‌اند.

بی گمان این سیره و رویکرد آنان به دلیل ضرورت بررسی اسناد روایات و مشروعیت این شیوه بوده است و اگر دانش رجال ضرورتی نمی‌داشت، راویان ومحدثان رنج اسناد را برخود هموار نمی‌کردند و کتابها را با آوردن این اسناد به درازا نمی‌کشیدند و هیچ گاه بسیاری از اصحاب و فقها را تا به امروز گرفتار تحمل رنج و مشقت تدوین کتب رجالی نمی‌کردند، آنچه گفته شد شاهد ضرورت دانش رجال است که همواره عالمان درطول تاریخ این نیاز را احساس می‌کردند.

شاهد بر این سیره روایاتی است که از ائمه(ع) در رابطه با وثاقت برخی از راویان همچون یونس بن عبدالرحمن،حارث بن مغیره و دیگر روات از ائمه(ع)سوال شده است.

 

ادله ی مخالفان دانش رجال

الف: قطعیت روایات کتب اربعه: یکی از دلایل اخباریین بر عدم نیاز به علم رجال این است که می گویند تمام احادیث کتب اربعه از معصومین(ع) قطعی الصدور است. بنابر این در این زمان کتابهایی نظیر اصول کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب و استبصار، ما را از علم رجال بی نیاز می کند،میرزای نراقی در شعب المقال می گوید: حیث ان مصنّفیها شهدوا بصحة ما فیها، حیث ان الکلینی و الصدوق ذکرا فی اول الکافی و الفقیه ما یفد ذلک، و الشیخ قال فی العدة: ان ما عملت به من الاخبار فهو صحیح، و ظاهر ان شهادة هولاء علی صحة الحدیث لیس بدون شهادة الکشی و النجاشی و ابن الغضائری لو لم یکن اعلی.[1] صاحبان کتب اربعه همه به صحت احادیث کتب خود شهادت داده و گفته اند بدون هیچگونه شک و شبهه ای به این احادیث عمل کنید و این احادیث بطور قطع از معصوم(ع) صادر و به دست ما رسیده است. دیگر نیازی به علم رجال نداریم؛ زیرا شهادت این بزرگان کمتر از شهادت امثال کشّی، نجاشی و ابن عضائری نیست اگر بالاتر از آنها نباشد ولی از این ادعا فقها و اصولیون جواب داده اند به طور مثال مرحوم آیت الله خوئی در کتاب معجم الرجال می فرمایند: ذهب جماعة من المحدثین الی انّ روایات الکتب الاربعة قطعیة الصدور و هذالقول باطل من اصله. ایشان این استدلال اخباریین مبنی بر قطعی الصدور بودن احادیث کتب اربعه را قابل قبول ندانسته و آن را اساساً باطل می داند. در این باره می توان گفت:

اولا: از کجا و به چه دلیل می گویید که روایات کتب اربعه قطعی الصدور هستند؟ چگونه ممکن است به صدور تمام روایات کتب اربعه قطع پیدا کرد در حالی که فقط با یکی از راه های زیر به صدور روایت از معصوم(ع) قطع حاصل می شود یا با شنیدن روایت از شخص معصوم(ع) و یا اینکه روایت به صورت متواتر نقل شود و یا اینکه خبر محفوف یه قرائنی باشد که از مجموع آنها علم به صدور روایت از معصوم(ع) پیدا شود و همه این سه طریق نسبت به صاحبان کتب اربعه معنا ندارد و این طرق برای آنها مسدود است.

ثانیا: هیچ یک از مولفین کتب اربعه نیز چنین ادعایی نسبت به روایات کتب خود نداشته اند: خود مرحوم کلینی در مقدمه کتاب فرموده هنگام تعارض دو روایت به روایت موافق با شهرت به عنوان مرجح یکی آز آن دو اخذ می شود و روایت دیگر ساقط می شود در حالی که اگر همه روایات این کتاب قطعی الصدور باشند وجهی برای این کلام نخواهد بود.

مرحوم شیخ صدوق در مقدمه من لایحضره الفقیه تنها روایات این کتاب را حجت بین خود و خداوند متعال دانسته و قطعی الصدور بودن آنها استفاده نمی شود.

همچنین مرحوم شیخ طوسی در موارد متعدد خودش در تهذیب و استبصار تصریح به ضعیف بودن روایات کرده است

ثالثا: به اینکه اگر این ادعا نسبت به کتب اربعه کسی قبول کند ولی آیا نسبت به بقیه روایاتی که در کتب اربعه نیامده است نیاز به علم رجال نیست. خود مرحوم شیخ حرعاملی که از علمای بزرگ اخباری است در کتاب شریف وسائل الشیعه از بیش از 78 کتاب نقل روایت نموده است و اگر روایات کتب اربعه کافی بود چه نیازی به تالیف وسائل الشیعه و آوردن روایات این همه کتاب در آن بود.

رابعا: وجود احادیث متعارض در این کتابها خود بهترین شاهد است بر قطعی نبودن صدور روایات این کتب از معصومین(ع).

خامسا: اگر قطعی بودن روایات کتب اربعه را بپذیریم بی گمان مولفان کتابهای من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار که بخشی از اسناد را در آخر کتاب به عنوان مشیخه ذکر کرده اند، کار بیهوده ای کرده اند چون اگر احادیث این کتابها قطعی باشد دیگر نیازی به ذکر اسانید نیست.


[1] شعب المقال في درجات الرجال‌، النراقي، الميرزا ابو القاسم بن محمد، ج1، ص18.