1405/07/20
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر موضوعی/غضب و حلم /آیه 100 و 101 صافات
مروری از گذشته
در جلسات گذشته، بخشی از حوادث زندگی حضرت ابراهیم علیهالسلام، از جمله بتشکنی، درگیریها و مسائل پس از آن، بررسی شد. همچنین بیان شد که نمرود، پیش از مرگ خود، حضرت ابراهیم علیهالسلام را از سرزمین بابل تبعید کرد؛ زیرا میدانست معجزات آشکار حضرت ابراهیم میتواند حکومت و منافع او را به خطر اندازد و مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت سوق دهد. ازاینرو، برای جلوگیری از تحقق اهداف حضرت ابراهیم، دستور تبعید ایشان را صادر کرد.
حضرت ابراهیم علیهالسلام از بابل، که همان منطقه حله امروزی است، خارج شد و به سمت شام رفت. درباره ورود ایشان به شام نیز نکاتی در جلسه پیشین مطرح شد که به دلیل اختصار، از تکرار تفصیلی آنها صرفنظر میشود.
دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام و بشارت تولد حضرت اسماعیل
پس از گذر از حوادث دشوار، درگیریها و امتحانات متعدد، حضرت ابراهیم علیهالسلام به آرامشی نسبی و موقت رسید و از خداوند متعال درخواست فرزند کرد:
﴿رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ﴾ ؛ پروردگارا، به من فرزندی از صالحان عطا کن.
حضرت ابراهیم علیهالسلام در آن هنگام در سن پیری بود. حضرت اسماعیل نخستین فرزند حضرت ابراهیم علیهالسلام بود و حضرت اسحاق علیهالسلام پس از او و با فاصلهای به دنیا آمد.
در آیه مورد بحث، خداوند متعال میفرماید:
﴿فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ﴾؛ پس او را به پسری بردبار بشارت دادیم.
حضرت ابراهیم علیهالسلام پس از امتحانات و ابتلائات متعدد، مورد عنایت الهی قرار گرفت و فرزند بردباری به او عطا شد. میتوان این عطا را، نوعی پاداش و عنایت ویژه الهی پس از آن امتحانات دانست.
چرا از حضرت اسماعیل با عنوان «غلام حلیم» یاد شده است؟
نکته قابل توجه در آیه این است که خداوند هنگام بشارت به تولد حضرت اسماعیل علیهالسلام، از تعبیر «غلام حلیم» استفاده میکند؛ یعنی از همان ابتدا، صفت حِلم و بردباری او را برجسته میسازد.
پرسش این است که چرا آیه به دوره کودکی، جوانی یا بزرگسالی او اشاره نمیکند و بهطور مشخص از عنوان «غلام حلیم» بهره میبرد؟
مراد از «غلام» در اینجا دورهای از زندگی است که پس از کودکی و پیش از بزرگسالی قرار دارد؛ یعنی حدود سیزدهسالگی است.
نکته اصلی این است که صفت برجسته و ممتاز حضرت اسماعیل علیهالسلام در دوره نوجوانی او ظهور میکند و آیه نیز همین ویژگی را برجسته میسازد.
اهمیت صفت حِلم در قرآن کریم
صفت حِلم از صفات بسیار مهم و برجسته است. بنا بر بیان استاد، در قرآن کریم تنها دو پیامبر با این صفت توصیف شدهاند:
1. حضرت ابراهیم علیهالسلام؛ در آیات پیشین، با تعابیری از جمله «أَوَّاهٌ حَلِيمٌ مُنِيبٌ» از ایشان یاد شده است.
2. حضرت اسماعیل علیهالسلام؛ در آیه مورد بحث، با تعبیر «غُلَامٍ حَلِيمٍ» معرفی شده است.
بنابراین، صفت حِلم حضرت اسماعیل علیهالسلام، با توجه به جایگاه ویژه این صفت در قرآن و اختصاص آن به این دو پیامبر، اهمیت فراوانی دارد. مسئله مهمتر آن است که این مقام در دوره نوجوانی حضرت اسماعیل مطرح میشود.
از همینجا، بحث تفسیری به یک مسئله مهم اعتقادی پیوند میخورد.
آیا عصمت و مقامات انبیا اکتسابی است یا تفضلی؟
پرسش اساسی این است که چگونه یک نوجوان حدود سیزدهساله به مرتبهای از حِلم میرسد که قرآن کریم آن را درباره دو پیامبر برجسته بیان کرده است؟
این پرسش ما را به مسئلهای مهم میرساند که آیا عصمت، کمالات و مقامات ائمه علیهمالسلام و اولیای الهی، اکتسابی است یا تفضلی؟
دیدگاه مشهور میان بسیاری از علما و فقها این است که این مقامات اکتسابیاند؛ یعنی صاحبان این مقامات با تلاش و مجاهدت خود به آنها رسیدهاند.
البته این دیدگاه، به معنای نفی حکمت الهی یا بیحسابوکتاب بودن اعطای این مقامات نیست.
یکی از ادلهای که استاد برای تبیین دیدگاه خود مطرح میکند، آیه تطهیر است.
اراده الهی دو قسم دارد و قسم سومی برای آن مطرح نیست:
* اراده تشریعی؛
* اراده تکوینی.
سپس این پرسش مطرح میشود که اراده در این آیه از کدام قسم است. این اراده تشریعی نیست، بلکه اراده تکوینی است.
بر این اساس، خداوند متعال خود اراده کرده است که چهارده نور مقدس به این مقام و مرتبه برسند. اصل اعطای این مقام، به اراده الهی بازمیگردد و کسی نمیتواند آن را مستقل از اراده خداوند بداند.
بااینحال، باید توجه داشت که خداوند حکیم است و اراده او بیحسابوکتاب نیست. خداوند از ازل، ظرفیتها و قابلیتهای موجودات را میدانسته و بر اساس علم و حکمت خود اراده کرده است که این ذوات مقدس به آن مقامات برسند.
﴿ُممْتَحِنُكَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَك﴾؛ یعنی خداوند پیش از آفرینش، از امتحان و ظرفیت تو آگاه بوده است.
مقصود آن است که خداوند پیش از تحقق این مقامات، از ظرفیتها و قابلیتها آگاهی داشته و اعطای مقام، بر اساس علم و حکمت او صورت گرفته است.
تبیین نسبت اراده الهی و ارزش مقامات
در اینجا ممکن است اشکالی مطرح شود: اگر عصمت و کمالات به اراده و تفضل خداوند عطا شدهاند، دیگر چه ارزشی برای صاحب آنها باقی میماند؟ اگر این مقامات اکتسابی باشند، ارزشمندند؛ اما اگر خداوند آنها را عطا کرده باشد، آیا صاحب مقام استحقاق و فضیلتی دارد؟
سنگ عقیق به اراده و اختیار خود به عقیق تبدیل نشده است، بلکه خداوند آن را با همین ویژگی آفریده است. بااینحال، عقیق ارزش و قیمت دارد؛ درحالیکه سنگهای معمولی، با وجود شباهت ظاهری، چنین ارزشی ندارند.
بنابراین، نمیتوان گفت هر چیزی که بدون اراده و اختیار خود شخص تحقق یافته باشد، لزوماً فاقد ارزش است. این دو سنگ، هر دو سنگاند، اما ارزش آنها یکسان نیست. پس اختیار داشتن یا نداشتن، بهتنهایی معیار ارزشمندی نیست و ممکن است چیزی بدون آنکه در تحقق ویژگی خود اختیاری داشته باشد، همچنان ارزشمند باشد.
بر همین اساس، تفضلی بودن مقامات الهی لزوماً به معنای بیارزش بودن آنها نیست. آنچه اهمیت دارد، حکمت خداوند و تناسب اعطای مقام با ظرفیت و قابلیت موجودات است.
حکمت الهی و تفاوت ظرفیتها
تفضل الهی را نباید به معنای اعطای بیحساب مقام دانست. خداوند متعال ظرفیت و قابلیت هر موجود را میشناسد؛ همانگونه که ظرفیت افراد مختلف را میداند.
خداوند از ازل، ظرفیت انسانهای گوناگون را میدانسته است؛ از جمله ظرفیت کسانی که در مراتب مختلف علمی و معنوی قرار میگیرند. بر همین اساس، همه چیز در جایگاه متناسب با خود قرار میگیرد.
آیه تطهیر نشان میدهد که خداوند متعال خود اراده کرده است که اهلبیت علیهمالسلام به مقام طهارت ویژه برسند. این اعطا نیز بر اساس علم و حکمت الهی و با لحاظ قابلیتهای آنان است.
مقایسه توحید إنّی و توحید لمّی
در توحید انی، انسان از معلول به علت میرسد؛ یعنی با مشاهده آثار و موجودات، به وجود علت و آفریننده پی میبرد. انسانها معمولاً از همین مسیر به شناخت خداوند میرسند
اما توحید لمّی، حرکتی از علت به معلول است. امیرالمؤمنین علیهالسلام، به دلیل شناخت عمیق ذات الهی و فیاض بودن خداوند، از این مسیر استدلال میکند: خداوند فیاض علیالاطلاق است و فیض او اقتضای وجود مخلوقات را دارد.
هنگامی که انسان خداوند را با حکمت، رأفت، رحمت و کرم او میشناسد، درمییابد که اراده چنین خدایی بیحساب نیست. خداوند حکیم، ظرفیتها را میشناسد و بر اساس حکمت خود به هر موجودی جایگاه متناسب با آن را عطا میکند.
بنابراین، تفضلی بودن مقامات به معنای نفی حکمت الهی نیست؛ بلکه اعطای این مقامات در چارچوب علم و حکمت خداوند قرار دارد.
ارتباط بحث با مسئله جبر و اختیار
مسئله جبر و اختیار نیز در اینجا قابل طرح است؛ اما این موضوع در سال گذشته بهتفصیل بررسی شده و در چند جلسه به آن پرداختهاند.
ازاینرو، بحث کنونی درباره اراده تکوینی و تفضلی بودن مقامات، در ادامه و تکمیل مباحث اعتقادی سال گذشته قرار میگیرد و از تکرار تفصیلی پاسخ مسئله جبر خودداری میکند.
ازگشت به آیه و تبیین نمونههای مشابه
پس از بیان این مباحث اعتقادی، استاد دوباره به آیه «فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ» بازمیگردد.
پرسش این است که چگونه حضرت اسماعیل علیهالسلام در دوره نوجوانی به چنین مرتبهای از حِلم میرسد؟ پاسخ مطرحشده این است که خداوند متعال ظرفیت و قابلیت او را میدانسته و اراده کرده است که به این مقام برسد.
برای مثال، ممکن است کودکی هفت یا هشتساله توانایی رانندگی با کامیون هجدهچرخ را داشته باشد؛ چنانکه بنا بر مثال نقلشده در درس، کودکی در حوالی اتوبان گرمسار با چنین وسیلهای رانندگی کرده و دستگیر شده است.
بر همین اساس، همانگونه که در امور مادی و جسمانی، افراد میتوانند در سنین پایین استعدادها و تواناییهای متفاوتی داشته باشند، در امور معنوی نیز با اراده و عنایت خداوند، رسیدن به مراتب ویژه در سنین پایین قابل تبیین است.