درس تفسیر استاد سیدمحمد میراحمدی

1405/07/14

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: تفسیر موضوعی/غضب و حلم /آیه 75 سوره هود

 

بخش اول: نکات پایانی باقی‌مانده از آیات ۷۴ و ۷۵ سوره هود

حضرت لوط (ع) با حضرت ابراهیم (ع) نسبت فامیلی داشتند. درباره نوع این رابطه، احتمالات و اقوال مختلفی میان مفسران وجود دارد. به نظر می‌رسد قوی‌ترین قول، دیدگاه آن دسته از مفسرانی است که فرموده‌اند:

- حضرت لوط (ع) پسرخاله حضرت ابراهیم (ع) بوده است.

- در کنار پسرخالگی، ایشان برادرخانم حضرت ابراهیم (ع) نیز بوده است.

نکته قابل توجه این است که در مورد برادرخانم بودن حضرت لوط (ع)، هیچ‌کس از مفسران تردیدی نکرده است؛ اما درباره رابطه فامیلی دیگری که در کنار برادرخانمی وجود داشته، میان مفسران اختلاف‌نظر وجود دارد. با تحقیق در احتمالات مختلف، به نظر می‌رسد رابطه پسرخالگی، طبق شرایط و قرائن، محکم‌تر است.

در اینجا یک تذکر اخلاقی مطرح می‌شود: صرفِ فامیل یا دوست بودن، دلیل بر شایستگی فرد برای مسئولیت نیست. اما برعکس، انتخاب افراد فامیل، دوست یا آشنا در انتصابات، به‌خودی‌خود نه‌تنها عاقلانه، بلکه شرعی و فقیهانه است، مشروط به اینکه:

1. فرد مورد اعتماد باشد.

2. سابقه و امتحان‌پس‌داده باشد.

3. به پاکی و درستکاری او یقین وجود داشته باشد.

توضیح آنکه: اگر کسی سال‌هاست فردی را می‌شناسد، او را امتحان کرده و به پاکی و درستکاری‌اش یقین دارد، انتخاب او بر اساس اعتماد و شناخت، کاملاً منطقی و شرعی است. اما اگر فردی ناشناخته و امتحان‌ن‌داده انتخاب شود، این کار قابل دفاع نیست. همچنین، کنار گذاشتن نیروی سال‌ها آزموده‌شده و مورد اعتماد، به نفع فردی ناشناخته، خطاست.

نکته دوم: برخورد حضرت ساره (س) با فرشتگان الهی

دومین نکته باقی‌مانده، درباره برخورد حضرت ساره (س) با فرشتگان فرستاده‌شده الهی است. وقتی رسولان الهی به حضرت ابراهیم (ع) بشارت دادند که خداوند به او فرزندی عطا خواهد کرد، تعبیر قرآنی می‌گوید حضرت ساره (ع) آنجا حضور داشت. دو سؤال در اینجا مطرح می‌شود:

سؤال اول: چرا حضرت ساره (س) آنجا حضور داشت و پشت پرده یا در اندرون نبود؟

رسم آن زمان چنین بوده است که اگر مهمان ویژه، محترم و مورد اعتماد قطعی به خانه می‌آمد، برای خدمت و احترام، همسر خود را فرا می‌خواندند. این کار نوعی تکریم و احترام ویژه نسبت به مهمان بوده است.

برای روشن‌تر شدن مطلب، مثالی از عرف رایج ذکر می‌شود: وقتی برادر یا خویشاوند نزدیک به خانه کسی می‌آید، عرفِ متعارف این اجازه را می‌دهد که همسر، خودش برای او چای بیاورد و پذیرایی کند. این کار نه‌تنها بی‌اشکال، بلکه نشانه احترام است. در برخی موارد، اگر همسر برای برادر شوهرش چای نیاورد، ممکن است بی‌احترامی تلقی شود. بنابراین، حضور حضرت ساره (س) در آن جمع، به‌عنوان تکریم و احترام به مهمان ویژه بوده است.

سؤال دوم: معنای «فضحکت» در آیه چیست؟

تعبیر قرآنی می‌گوید حضرت ساره (س) «فضحکت» کرد. معنای این تعبیر، یک خنده خاص است که ناخودآگاه و در حالت بهت و تعجب از انسان سر می‌زند.

درباره معنای این خنده، دو دیدگاه میان مفسران وجود دارد:

دیدگاه اول: «فضحکت» به معنای خنده خاصی است که از تعجب و شگفتی کنده شد.

دیدگاه دوم: برخی مفسران «فضحکت» را به معنای «حاضت» (احساس رطوبت و خیسی) دانسته‌اند. بر اساس این دیدگاه، حضرت ساره (س) که نود ساله، یائسه بود، ناگهان احساس رطوبت کرد و این اتفاق، زمینه‌ساز بارداری ایشان شد.

نکته تکمیلی درباره این دو دیدگاه:

در سوره‌های دیگر قرآن نیز این قصه با ترتیب مشخصی بیان شده است. ترتیب آن چنین است که ابتدا بشارت می‌آید تا معلوم شود چه خبری است، و سپس «فضحکت» اتفاق می‌افتد. نکته مهم این است که اگر اتفاق خاص (زمینه بارداری) هنوز محقق نشده باشد، خنده بدون دلیل و مشکل‌دار خواهد بود. بنابراین، دیدگاه دوم (که «فضحکت» را به معنای احساس رطوبت و زمینه‌سازی بارداری می‌داند) می‌تواند توجیه و دفاع منطقی‌تری داشته باشد.

هرچند در اینکه آیا این اتفاق واقعاً افتاده یا نه، علم قطعی نداریم، اما طبق این دیدگاه، این اتفاق رخ داده و زمینه بارداری حضرت ساره (س) بوده است.

نکته سوم: مجادله حضرت ابراهیم (ع) با رسولان الهی

سومین و آخرین نکته باقی‌مانده، درباره مجادله و چونه‌زدن‌های حضرت ابراهیم (ع) با رسولان الهی است. ایشان بارها و بارها با فرشتگان به گفت‌وگو و مجادله پرداختند. بخشی از این اصرارها، احتمالاً ناشی از شادی و شعف ایشان از بشارت فرزند بوده است.

دیدگاه برخی مفسران درباره دلیل این مجادله:

برخی مفسران معتقدند این شفاعت‌ها و وساطت‌های حضرت ابراهیم (ع) برای نجات مؤمنان قوم لوط بوده است؛ زیرا در قوم لوط، همه لواط‌کار یا مشرک و بت‌پرست نبودند. تعدادی مؤمن، متدین، درستکار و نیکوکار نیز وجود داشتند. وقتی عذاب می‌آید، تر و خشک با هم می‌سوزد. بنابراین، حضرت ابراهیم (ع) با دل‌سوزی برای مؤمنان، از خداوند فرصت می‌خواست تا آنان جدا شوند.

دلایل رد این دیدگاه :

با وجود این احتمال، دو قرینه برای رد آن ارائه می‌شود:

قرینه اول: سنت پروردگار همواره چنین بوده است که در اقوامی که مبتلا به عذاب شدند، مؤمنانشان را نجات داده است. برای نمونه، در داستان حضرت شعیب (ع) وقتی عذاب آمد، حضرت به مؤمنان فرمود در منطقه‌ای مشخص جمع شوند. یک خط دور آن‌ها کشیده شد و خودش نیز آنجا رفت. عذاب عجیبی که برای قومش آمد، خانه‌ها، شترها و اسب‌ها را مثل کاغذی در طوفان تارومار می‌کرد؛ اما همان طوفان برای مؤمنانِ حضرت شعیب (ع) مانند باد ملایم و نسیم نوازش‌بخشی بود. پس سنت خداوند همیشه این بوده که حساب مؤمنان را از عذاب جدا کند و نیازی به مجادله برای نجات آنان نبوده است.

قرینه دوم: آیه بعدی می‌فرماید: ﴿یا ابراهیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَإِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذَابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ﴾ — ای ابراهیم، از این [مجادله] روی بگردان که به‌راستی فرمان پروردگارت فرا رسیده و عذابی که برای آنان خواهد آمد، برگشت‌ناپذیر است. خداوند به حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید دست بردار و چونه‌زنی را رها کن؛ عذاب قطعی و غیرقابل‌رد است. پس معلوم نیست که حضرت ابراهیم (ع) برای کل قوم لوط یا فقط برای مؤمنانش مجادله می‌کرده است.

ورود به آیه ششم از آیات مربوط به «حلم و غضب»

سوره صافات، آیات ۱۰۰ و ۱۰۱

تکرار قصص انبیا در قرآن

نکته مهمی که پیش از ورود به آیه باید مورد توجه قرار گیرد، این است که قصص انبیا در قرآن فقط در یک سوره نیامده است. برای نمونه، قضیه حضرت ابراهیم (ع) بخشی در سوره صافات، بخشی در سوره هود و بخشی در جاهای دیگر قرآن تکرار شده است. قضیه حضرت موسی (ع) نیز همین‌گونه است؛ اصل قصه در یک جا آمده، اما تکه‌تکه به مناسبت‌های مختلف در جاهای دیگر قرآن نیز ذکر شده است.

حکمت تکرار قصص: تکرار این قصص برای آن است که از مجموع آیات، بتوان قضاوت و نتیجه‌گیری کلی کرد، نه فقط از یک فقره خاص در یک آیه خاص.

جایگاه آیه در سوره صافات

در سوره صافات، آیات ۱۰۰ و ۱۰۱، چهارمین و پنجمین آیه درباره حضرت ابراهیم (ع) است و آیه ششم نیز برای حضرت ابراهیم (ع) است. یعنی سه آیه پشت سر هم می‌خوانیم که هر سه درباره حضرت ابراهیم (ع) است، اما هرکدام از زاویه‌ای متفاوت:

- آیه اول: برخورد حضرت ابراهیم (ع) با مشرک بت‌پرستی به نام آذر (عموی ایشان) — حلم ابراهیم در مقابل بت‌پرستی.

- آیه دوم: برخورد حضرت ابراهیم (ع) با قوم گناهکار و لواط‌کار به نام قوم لوط — حلم ابراهیم در مقابل قوم گنهکار.

- آیه سوم (آیات ۱۰۰ و ۱۰۱): درباره خود شخص حضرت ابراهیم (ع) نیست؛ بلکه بستر اصلی آن، مربوط به حضرت اسماعیل (ع)، فرزند ایشان است. حلم برای حضرت ابراهیم (ع) نیز هست، اما محور اصلی، حلم فرزند ایشان، اسماعیل (ع) است.

ترجمه آیات

﴿رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ﴾

ترجمه: پروردگارا، به من [فرزندی] از صالحان عطا کن.

﴿فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ﴾

ترجمه: پس او را به فرزندی بردبار و حلیم بشارت دادیم.

حضرت ابراهیم (ع) از خداوند تقاضا می‌کند چیزی صالح به او عطا کند. عبارت «مِنَ الصَّالِحِینَ» مطلق است و هر چیزی می‌تواند باشد؛ اما به قرینه آیه بعدی که متمم همین آیه است، مقصود روشن می‌شود.

خداوند در استجابت دعای حضرت ابراهیم (ع)، او را به فرزندی بردبار و حلیم بشارت داد. تمام بحث درباره همین «حلیم» بودن این فرزند است.

این غلام حلیم، حضرت اسماعیل (ع) است. حضرت ابراهیم (ع) دو پسر داشت:

1. اسماعیل (ع): از هاجر.

2. اسحاق (ع): از ساره.

حضرت ابراهیم (ع) ابتدا با هاجر ازدواج نکرده بود. هاجر در خانه حضرت ابراهیم (ع) نقش کنیز و نوکر ساره را داشت. سال‌ها گذشت و حضرت ابراهیم (ع) دید که ساره نمی‌تواند فرزنددار شود. پس از مذاکره و مباحثه با یکدیگر، نتیجه بر این شد که هاجر (کنیز ساره) آزاد شود و همسر حضرت ابراهیم (ع) گردد. از نتیجه این نکاح و همسری، خداوند فرزندی به آنان عطا کرد که همان غلام حلیم، یعنی حضرت اسماعیل (ع) است. پس از تولد اسماعیل (ع)، خداوند ساره را به فرزند بعدی، یعنی اسحاق (ع)، بشارت داد.

اهمیت فرزند صالح

با توجه به قرینه آیه بعدی، «مِنَ الصَّالِحِینَ» در آیه ۱۰۰ به معنای فرزند صالح است.

اهمیت فرزند صالح در زندگی بسیار بالاست. شغل خوب، درآمد خوب، ماشین خوب، خانه خوب و کامیون خوب، همه از نعمت‌های زندگی هستند؛ اما خوب‌تر و مهم‌تر از همه، فرزند خوب است. اگر فرزند صالح و خوب داشته باشی، خانه خوب و ماشین خوب به تو آرامش می‌دهد؛ اما اگر فرزند نااهل به آدم بخورد، ممکن است آن‌قدر خراب و افتضاح شود که پدر و مادر از شدت تنفر و خستگی، حتی برای او آرزوی مرگ کنند. بنابراین، در رأس رفاه و زندگی، فرزند صالح قرار دارد. دعا می‌کنیم خداوند به حق حضرت صاحب‌الزمان (عج)، فرزندان صالح به همه ما روزی کند و آنانی که نااهل‌اند، ان‌شاءالله برگردند و اهل شوند.