1405/07/13
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر موضوعی/غضب و حلم /نکات تفسیری آیه 75 سوره هود
بخش اول: شفاعت حضرت ابراهیم علیه السلام برای قوم لوط
پس از آنکه فرشتگان الهی بشارت اسحاق را به حضرت ابراهیم دادند و ایشان مشعوف و خوشحال شدند، حضرت ابراهیم علیه السلام برای قوم لوط که در معرض عذاب بودند شفاعت کرد و از خداوند متعال خواست که به آنان مهلت دهد و آنان را مشمول رحمت خود قرار دهد.
با توجه به اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام «اوّاه» و «حلیم» بود، شأن او همین بود که چنین اقدامی انجام دهد. لکن طبق مصلحت الهی، کار از کار گذشته بود و خطاب به ایشان آمد: ﴿یا ابراهیم اعرض عن هذا﴾[1] ای ابراهیم، از این شفاعت دست بردار. چرا؟ ﴿انه قد جاء امر ربک و انهم آتیهم عذاب غیر مردود﴾ به درستی که فرمان پروردگارت فرا رسیده و عذابی غیرقابلرد بر آنان نازل خواهد شد.
مفهوم «عذاب غیر مردود»
عذاب غیر مردود یعنی عذابی مسجل و قطعی که در آن هیچ تعارفی وجود ندارد و حتی شفاعت ابراهیم نیز در آن کارساز نیست.
پاسخ به سؤال: آیا ابراهیم اشتباه کرد؟
در پاسخ به این سؤال که آیا حضرت ابراهیم در این اقدام خطا کرده است، باید گفت: خیر. ابراهیم به تصور خود، وظیفهاش را انجام داد و باید چنین میکرد. اما این خداست که تصمیم میگیرد چه اتفاقی رخ دهد. فلذا شفاعت ابراهیم رد شد و عذاب مسجل گردید.
بخش دوم: ورود فرشتگان به محضر حضرت لوط علیه السلام
سپس آن سه رسول الهی جبرائیل، میکائیل و اسرافیل که نزد ابراهیم آمده و بشارت داده بودند، از محضر ایشان مرخص شده و به شهر لوط رفتند و به خدمت حضرت لوط رسیدند: ﴿و لما جاءت رسلنا لوطا﴾[2] آنان در حالی به محضر لوط مشرف شدند که ایشان در مزرعه خود مشغول کار کشاورزی بود. حضرت سر خود را بالا آورد و سه جوان رشید و خوشسیما را دید که وارد مزرعه شدند.
بخش سوم: نکته اعتقادی درباره علم غیب انبیا و ائمه علیهم السلام
در اینجا نکتهای اعتقادی مطرح میشود که برای برخی سنگین است: چگونه ممکن است اینان فرشتگان الهی باشند و حضرت ابراهیم و حضرت لوط آنان را نشناسند؟ مگر ایشان پیامبر نبودند و چرا نفهمیدند؟
پیامبر و امام معصوم که مقامش بالاتر از انبیاست، با اینکه اتصال به منبع غیب دارند، قانونشان این است که «اذا شاءوا علموا»[3] هرگاه اراده کنند، میتوانند به غیب آگاه شوند. اهل بیت علیهم السلام هرگاه اراده میکردند، در واقع خدا اراده کرده بود، زیرا صفحه اراده قلب آنان با صفحه اراده الهی تنظیم شده است.
مرحوم استاد بزرگوار و مرحوم آقای موسوی تهرانی تعبیر رایجی داشتند: مانند آن است که انسان بخواهد دست در جیب خود ببرد و ببیند چه چیزی در آن است. همانگونه که شما با دست بردن در جیب، به راحتی از محتوای آن آگاه میشوید، اهل بیت و انبیا نیز نسبت به غیب چنین بودند — به شرط آنکه اراده کنند.
فلسفه زندگی عادی انبیا
علت نیاز به این اراده و خواستن، آن است که انبیا و ائمه باید در کل، زندگی عادی و طبیعی داشته باشند تا الگو باشند. اصل و اساس اولیه زندگی آنان، زندگی عادی و معمولی بوده است. این قدرت عجیب که متصل به منبع غیب و صفات الهی باشند و تجلی صفات الهی گردند، اما در عین حال با اراده خود مانند انسانهای معمولی زندگی کنند، ادعایی سنگین و هضمناشدنی است که لایههای ظاهری و عمقی دارد. این نکات، مبنای اعتقادی و کلامی بود تا شبهات برطرف شود.
بنابراین حضرت ابراهیم با فرشتگان به صورت معمولی برخورد کرد، زیرا وظیفهاش چنین بود و بنا نبود در هر حادثهای از علم غیب خود استفاده کند. تا جایی که خدا اذن دهد، میتوانند از غیب آگاه شوند، اما تا جایی که اذن نباشد، مانند انسانهای معمولی زندگی میکنند.
بخش چهارم: نگرانی حضرت لوط از ورود مهمانان
حضرت لوط در مزرعه مشغول کشاورزی بود که ناگهان سه جوان رشید و خوشسیما را دید که وارد مزرعه شدند. تعبیر قرآن این است که ایشان ناراحت و دلواپس شدند. علت این نگرانی آن بود که حضرت لوط میدانست ورود این سه جوان خوشتیپ چه دردسرهایی برایش ایجاد میکند، زیرا با قوم لوط و مردمان لواطکار و شنیع طرف بود. حضرت فرمود: «امروز چه روز بدی است، من چه کنم؟» مخصوصاً وقتی فهمید آنان به عنوان مهمان وارد شدهاند.
حضرت لوط که پیامبر خدا و انسان صالح و مهماننوازی بود، باید به مهمان احترام و تکریم میکرد، اما از سوی دیگر، مهمانانی وارد میشدند که خطر بسیار شدیدی دور و برشان را گرفته بود. از این رو حضرت با بیانی بسیار ملایم به آنان کد میداد که اینجا جای امنی نیست و مراقب باشند، بدون آنکه بخواهد مهمانش را پس بزند. اما آنان گوش نمیدادند. فعلاً بنا نبود هویت آنان مشخص شود و طبق ظاهر، سه جوان رشید و خوشگل به عنوان مهمان معمولی پذیرایی میشدند.
در برخی روایات آمده است که حضرت لوط آنقدر مهمانان را معطل کرد تا هوا تاریک شد و آنان را در تاریکی شب به خانه برد تا مردم شهر نبینند چه کسانی وارد خانه او شدهاند. در این فاصله نیز پیوسته به آنان کد میداد که مراقب باشند.[4]
در برخی روایات آمده که خداوند به جبرئیل فرمود: هرگاه این پیامبر من تا سه مرتبه به شما کد داد که اینجا خطر جدی است، آن لحظه، لحظه عذاب قطعی است و شما باید دست به کار شوید. حضرت لوط یک بار در مزرعه، یک بار در مسیر و یک بار هنگام رسیدن به خانه به آنان تذکر داد، اما آنان توجه نکردند.[5]
بخش پنجم: خیانت همسر حضرت لوط
هنگامی که مهمانان وارد خانه شدند، همسر حضرت لوط که زنی ناجنس و در برخی تعابیر «خائن» نامیده شده بود، از ماجرا آگاه شد. باید توجه داشت که خیانت او به معنای فاحشه بودن و فساد نبود، بلکه او زنی بدجنس بود که با دشمنان لوط همراهی میکرد. او به پشت بام رفت و با علامت دادن، ماجرا را به همسایگان لو داد. آنان که میدانستند چه خبر است، به سرعت دور خانه لوط را گرفتند.
حضرت لوط همه شرایط امنیتی را رعایت کرده بود و مهمانان را در تاریکی شب به خانه آورده بود، نه در روز روشن. اما امان از آدم خیانتکار؛ همسر او به پشت بام رفت، خیانت کرد و مسئله را لو داد.
بخش ششم: محاصره خانه لوط توسط قوم
قوم لوط با حالت هجومی دور خانه لوط را محاصره کردند و حضرت بسیار خائف و ترسان شد. اینان مردمانی هرزه و خشن بودند که شناسنامهشان مشخص بود.
حضرت لوط فرمود: ﴿یا قوم هولاء بناتی هن اطهر لکم﴾[6] ای قوم من، اینان دختران من هستند و برای شما پاکیزهترند. ایشان پیشنهاد کرد که دختران خود را به عقد شرعی و رسمی آنان درآورد تا نیاز جنسی خود را از طریق مشروع تأمین کنند.
اما قوم با قباحت و پررویی تمام پاسخ دادند: ﴿لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق و انک لتعلم ما نرید﴾[7] تو میدانی که ما با دخترانت کاری نداریم و میدانی چه میخواهیم. آنان با گستاخی به چشمان حضرت زل زدند و گفتند ما با دخترانت کاری نداریم.
بخش هفتم: افشای هویت فرشتگان و آرامش حضرت لوط
حضرت لوط پیشنهاد دختران خود را مطرح کرد، اما قوم سر باز زدند و انکار کردند. در اینجا پیامبر خدا بسیار خسته شد و در همین هنگام، به امر پروردگار، آن سه جوان معما را باز کردند.
در آیه هشتاد و یک آمده است: ﴿قالوا یا لوط انا رسل ربک﴾[8] گفتند: ای لوط، ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. این معرفی برای آن بود که دل حضرت لوط آرام شود، پس از آن همه فراز و نشیب. از لحظهای که در مزرعه نگران شد، در مسیر ناراحت بود، به خانه رسید و همسرش خیانت کرد و لو داد، و دور خانهاش را محاصره کردند همه این مراحل، مراحل امتحان بود که حضرت لوط آنها را پشت سر گذاشت. آنان گفتند: ما آدمیزاد نیستیم، ما به شکل انسان و جوان خوشگل ظاهر شدهایم؛ ما جبرئیل، اسرافیل و میکائیل هستیم.
هنگامی که حضرت خیالش راحت شد، آنان از معرکه خارج شدند و وعده دادند که صبح عذاب نازل خواهد شد. پناه بر خدا از لحظهای که سخن به گوش دل انسان نرسد. گاه چیزهایی را با گوش سر میشنویم اما به دل ما اثری نمیگذارد؛ نصیحت تا به گوش دل نرسد، انسان را نجات نمیدهد.
بخش هشتم: سنت قطعی الهی و عدم تأثیر شفاعت
در سنت الهی، مخصوصاً سنتی که قطعی شده باشد، خدا با احدی تعارف ندارد. حتی شفاعت پیامبر اولوالعزم نیز در این موارد جواب نمیدهد. ابراهیم برای آنان واسطه شد و شفاعت کرد، اما خداوند به او فرمود: ﴿یا ابراهیم اعرض عن هذا﴾ این عذاب، عذاب غیر مردود است و کار تمام شده. این عذاب برای آنان مسجل و قطعی شده است، زیرا بارها به آنان مهلت داده شد اما مهلتها را رعایت نکردند.
بخش نهم: مهلت مومن و کافر در سنت الهی
مومن یک مهلت دارد و کافر مهلتی دیگر. به حسب ظاهر، مهلت کفار بیشتر است، اما این به نفع آنان نیست. این خاصیت حلم پروردگار و امتیاز و کمال ذات اقدس الهی است. خداوند به همه مومن و کافر مهلت میدهد.
گاهی مهلت مومنان کوتاهتر است. برخی از مومنان اگر ذرهای خطا کنند، به شب نرسیده خداوند گوششان را میگیرد؛ حتی برخی در ابتدای مباحثه خطا کنند و هنوز از سر مباحثه برنخاسته، گوششان گرفته میشود. خداوند نمیخواهد گناه آنان چرکینتر و بارشان سنگینتر شود.
در نظام طبیعی نیز چنین رفتاری داریم. اگر عبا در کوچه و خیابان گلآلود شود، شاید همان شب هم آن را نشوییم و بگوییم هفته بعد میشویم. اما اگر عینک گلآلود شود، حتی یک ساعت هم تحمل نمیکنیم و بلافاصله آن را تمیز میکنیم. شأن عینک با شأن عبا متفاوت است.
نتیجهگیری درباره شان مومن و کافر
شأن مومن غیر از شأن کافر است. شأن مومن مانند عینک حساس است؛ به محض آلوده شدن، خداوند که دوستدار اوست، سریع او را پاک میکند. اما برخی را بیشتر مهلت میدهد. این مسئلهای است که خداوند خود به آن آگاه است.