درس خارج فقه استاد سیدمحمد میراحمدی

1405/07/29

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: كتاب الخمس/ارباح المكاسب /تبیین مقام دوم در بررسی مصادیق ارباح المکاسب

 

درس اخلاق چهارشنبه

قال عیسی بن مریم علی نبینا و اله و علیه السلام :

بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ كَمَا نَظَرَ الْمَرِيضُ إِلَى الطَّعَامِ فَلَا يَتَلَذَّذُ بِهِ مِنْ شِدَّةِ الْوَجَعِ كَذَلِكَ صَاحِبُ الدُّنْيَا لَا يَتَلَذَّذُ بِالْعِبَادَةِ وَ لَا يَجِدُ حَلَاوَتَهَا مَعَ مَا يَجِدُهُ مِنْ حَلَاوَةِ الدُّنْيَا‌ [1]

در روایتی از حضرت عیسی علیه السلام اینچنین نقل شده است. اعتبار اینگونه احادیث، نقل ذوات مقدس علیهم السلام است. مضاف بر اینکه در احادیث و اخبار اخلاقی تطابق با مبنا مهم است ولو از دشمن باشد.

در بعضی از مریضی ها، به جهت شدت درد و مریضی و عدم اشتها طبع انسان هیچ غذایی را نمی‌طلبد؛ درگیر شدن با دنیا هم همینگونه است. انسان عبادت می‌کند اما لذت نمی‌برد. در حالی که اولیای الهی و اهلش می‌دانند در این عبادات چه لذتی وجود دارد.

اهل معرفت بعد از اتمام عبادات انتظار عبادت بعدی را می‌کشند.

عبادتی که انسان حواسش همه جا باشد جز نماز، این چه عبادتی است؟ البته اسقاط ما فی الذمه هست اما به کجا می‌رساند انسان را؟ عبادتی که «قربان کل تقی» است، به کجا رسانده انسان را؟

«مع ما یجد من حلاوه الدنیا»، این مع یعنی «مادامی که» تا وقتی این حب دنیا باشد، وضعیت همین است.

دنیا یعنی هرچیزی که از خدا انسان را غافل می‌کند. هر ماسوی الله که موجب درگیری انسان از خدا باشد. کوچک و بزرگ هم ندارد.

بعضی به ثمن بخس وابسته اند و برخی ثروت دارند اما وابستگی ندارند.

اگر قرار است مزه عبادت را بچشد انسان، نباید مریض شود انسان.

هم اکنون چه حالتی در درون ماست؟ دلت پذیرفت یا بی تفاوت عبور کردی؟ تعیین یکی از این مواضع، وضعیت و حالات دل انسان را مشخص میکند.

اگر دل پس می‌زند، وضعیت دل ما مریض است. اما اگر پذیرفت، روزی بوده است.

زمینه علاج ودرمان حاصل شده است.

بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ إِنَّ الدَّابَّةَ إِذَا لَمْ تُرْكَبْ وَ تُمْتَهَنْ تَصَعَّبَتْ وَ تَغَيَّرَ خُلُقُهَا كَذَلِكَ الْقُلُوبُ إِذَا لَمْ تُرَقَّقْ بِذِكْرِ الْمَوْتِ وَ بِنَصْبِ الْعِبَادَةِ تَقْسُو وَ تَغْلُظ

در ادامه می‌فرماید اگر مرکبی داشته باشد که رها شده است، بعد از مدتی آن مرکب سست می‌شود و تغییر خلق می‌دهد، دل انسان هم اگر یاد مرگ نکند، دچار مرگ و قسی و سخت و غلیظ می‌شود.

قبل از نصیحت مردم، اول خودمان را موعظه کنیم و نصیحت کنیم.

تبلیغ را با چه حالی می‌روید؟ آیا صرفا وظیفه وعظ و روضه داریم؟ ارتباط با دل مخاطب باید ارتباط گرفت. این ارتباط برقرار نخواهد شد مگر اینکه برای خودت تلنگر بزنی. هرچقدر واجد باشی، معطی خواهی بود. اگر غافل باشم، بعد صحبت از مرگ کنم، این چقدر بیچارگی است. اول در خودمان کار کنیم. تمرین یاد مرگ کنیم.

باور کنیم یا نکنیم، برای همه ما مرگ در پیش است.

یاد مرگ نور دارد و به همان اندازه ظلمت را دور می‌کند.

فرصت کم است و این فرص کم برای ابتلا و امتحان است که ان شا الله به حق صدیقه طاهره سلام الله علیها خداوند امتحانات را سهل بگیرد بر ما ان شا الله

کتاب الخمس :

بیان شد در گام و مقام اول از مباحث خمس، اثبات تعلق خمس به ارباح المکاسب است و به چهار دلیل ثابت شد و تفصیل آن گذشت.

بعون الله تعالی و عنایت حضرت صدیقه سلام الله علیها، از این جلسه وارد مقام دوم می‌شویم.

اینک پس از سپری شدن مباحث مقام اول، قهرا نوبت به بحث از مقام دوم می‌رسد که باید بحث از موضوع ارباح المکاسب بشود.

یعنی بعد از اینکه ثابت شد ارباح المکاسب متعلق خمس است، باید روشن شود که وجوب خمس دقیقا به چه چیزی از ارباح المکاسب تعلق گرفته است. آیا فقط شامل منافع و ارباحی می‌شود که از طریق تکسب و اکتساب حاصل شده است یا آنکه خیر، آن وجوب خمس برای هر نوع فایده و منفعتی است آن هم از هر راهی که حاصل شده باشد هرچند که اکتساب نبوده باشد.

در واقع باید بگوییم منافع و فوائد چند صورت دارند.

برخی منتسب به ماست یعنی باید زحمت کشیده شود تا به دست بیاید و تکسبی و اکتسابی بوده است.

اما برخی منافع بدون تلاش و اقدام ما بوده است و حصولی بوده و تحصیلی نبوده است. مثل جوائز بدون زحمت، مثل هدیه و هبه و ...

برخی مصادیق در صورت دوم مستحدثه هستند مثل کالابرگ و رایانه و ... که تکسب و اکتساب نیست.

علی ای حال در این مقام دوم صحبت در موضوع ارباح المکاسب است.

منافع اکتسابی و تکسبی قدر متیقن است چون حداقل از نصوص و ادله همین منافع و ارباحی است که همراه با زحمت و انجام کاری بوده باشد.

اختلاف در صورت دوم (فوائد غیر اکتسابی و حصولی) است که شامل هستند یا خیر؟

مثلا در مراسم عروسی، هدیه های سنگین جمع می‌شود، که فرضا نیازی هم ندارد، آیا متعلق خمس است؟ مثل امام شهید قائل به عدم تعلق خمس هستند لکن مشهور قائل به تعلق خمس هستند.

بیان شد که این وجوب نسبت به منافع و ارباحی که از طریق تکسب و اکتساب و استفاده بوده است قطعا شامل می‌شود هیچ بحثی نیست و دلیل آن ظهور و بلکه نص در برخی روایات است.

مثل روایت ریان بن صلت که سابقا بیان و توضیح داده شد.

وَ رَوَى الرَّيَّانُ بْنُ الصَّلْتِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع مَا الَّذِي يَجِبُ عَلَيَّ يَا مَوْلَايَ فِي غَلَّةِ رَحًى فِي أَرْضِ قَطِيعَةٍ لِي وَ فِي ثَمَنِ سَمَكٍ وَ بَرْدِيٍّ وَ قَصَبٍ أَبِيعُهُ مِنْ أَجَمَةِ هَذِهِ الْقَطِيعَةِ فَكَتَبَ يَجِبُ عَلَيْكَ فِيهِ الْخُمُسُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.[2]

در این روایت کما اینکه سابقا بیان شد، ریان در نامه ای از امام عسکری علیه السلام در مورد خمس در این موارد از ارباح سوال می‌کند که حضرت پاسخ می‌فرماید که در این موارد خمس واجب است.

در متن سوال جناب ریان از ارباح اکتسابی سوال کرده است. یا غلات است که همراه زحمت و کار است و یا از راه فروش است.

لذا این روایت دلالت می‌کند بر اینکه اکتسابات مورد خمس هستند و این روایت مصداق روشنی برای منافع تکسبی و اکتسابی است چرا که غلات اربعه صید ماهی و خرمای اعلی و علفزار ها و نیزار ها همه از اموری هستند که با اکتساب حاصل شده اند.

در روایتی از علی بن راشد نیز بیان شده که :

عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيَارَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَلِيِّ بْنُ رَاشِدٍ قُلْتُ لَهُ أَمَرْتَنِي بِالْقِيَامِ بِأَمْرِكَ وَ أَخْذِ حَقِّكَ فَأَعْلَمْتُ مَوَالِيَكَ ذَلِكَ فَقَالَ لِي بَعْضُهُمْ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ حَقُّهُ فَلَمْ أَدْرِ مَا أُجِيبُهُ فَقَالَ يَجِبُ عَلَيْهِمُ الْخُمُسُ فَقُلْتُ فَفِي أَيِّ شَيْ‌ءٍ فَقَالَ فِي أَمْتِعَتِهِمْ وَ ضِيَاعِهِمْ قَالَ وَ التَّاجِرُ عَلَيْهِ وَ الصَّانِعُ بِيَدِهِ فَقَالَ ذَلِكَ إِذَا أَمْكَنَهُمْ بَعْدَ مَئُونَتِهِمْ.[3]

در این روایت نیز جناب ابوعلی بن راشد، از حضرت در مورد متعلق خمس سوال کرد که فرمود در کالاها و محصولات کشاورزی و تجارت با آنها، که این کالاها و زمین های کشاورزی و منافعش اکتسابی و تکسبی است.

تجارت و صنعتگری هم همچنین اکتسابی و تکسبی است.

در واقع در این روایت، هم در کلام امام علیه السلام و هم در سوال راوی نص و تصریح شده است بر منافع و ارباحی که از طریق تکسب و اکتساب حاصل شده است.

و سومین روایت از محمد بن شجاع از امام هادی علیه السلام است.

سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُجَاعٍ النَّيْسَابُورِيُ‌ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الثَّالِثَ ع عَنْ رَجُلٍ أَصَابَ مِنْ ضَيْعَتِهِ مِنَ الْحِنْطَةِ مِائَةَ كُرٍّ مَا يُزَكَّى فَأُخِذَ مِنْهُ الْعُشْرُ عَشَرَةُ أَكْرَارٍ وَ ذَهَبَ مِنْهُ بِسَبَبِ عِمَارَةِ الضَّيْعَةِ ثَلَاثُونَ كُرّاً وَ بَقِيَ فِي يَدِهِ سِتُّونَ كُرّاً مَا الَّذِي يَجِبُ لَكَ مِنْ ذَلِكَ وَ هَلْ يَجِبُ لِأَصْحَابِهِ مِنْ ذَلِكَ عَلَيْهِ شَيْ‌ءٌ فَوَقَّعَ ع لِي مِنْهُ الْخُمُسُ مِمَّا يَفْضُلُ مِنْ مَئُونَتِهِ.[4]

در این روایت هم نسبت به وجوب خمس در محصولات زمین کشاورزی که مصداق بیّن اکتساب است تصریح شده است.

علی ای حال این مطلب و ادعای اول یعنی تعلق خمس به ارباح اکتسابی و تکسبی بحثی ندارد و مشخص است.


[1] مجموعة ورّام (تنبيه الخواطر و نزهة النواظر)، ورّام بن أبي فراس، ج1، ص148.
[2] تهذيب الأحكام، شيخ الطائفة، ج4، ص139.
[3] تهذيب الأحكام، شيخ الطائفة، ج4، ص123.
[4] تهذيب الأحكام، شيخ الطائفة، ج4، ص16.