درس خارج فقه استاد سیدمحمد میراحمدی

1405/07/22

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: كتاب الخمس/ارباح المكاسب /روایات دال بر تعلق خمس به ارباح المکاسب

 

درس اخلاق چهارشنبه ها

از رسول گرامی صلی الله علیه و اله نقل شده که فرموده :

أُمِرْتُ‌ بِمُدَارَاةِ النَّاسِ‌ كَمَا أُمِرْتُ بِتَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ. [1]

این روایت نکته ای و تکلیفی برای اهل تبلیغ است.

من وظیفه دارم اهل مدارا با مردم در همه طبقات باشم. نکته جالب این ست که این را همسان رسالت قرار می‌دهند.

اگر قرار است من اهل تبلیغ شریعت باشم، باید اهل مدارای با مردم باشم. یعنی مهمترین بخش رسالت و تبلیغ ایشان مدارا کردن با مردم است.

این پیامی است که متوجه ما مبلغین دین است. این را باید تمرین کنیم. مدارا کردن با مردم یک مهارت و هنر است که شرط موفقیت در این مساله همین نکته است.

کسی می‌تواند به این هنر مزین شود که خودش درگیر قیل و قال بین مردمی نباشد. طبعا و قاعدتا باید یک سطح و یک سر و گردن خودش را بالا کشیده باشد و تفوق برایش حاصل شده باشد وگرنه اگر هم طراز با مردم باشد درگیر همین مشکلات روزگار است.

لکن آنچه برای ما مهم است، اسباب و لوازم مدارای با مردم است. این لوازم باید تحصیل شود.

حال آن اسباب در مدارا چیست؟

سه نمونه بیان میکنیم.

اولا : در عرصه تبلیغ، باید فهم درستی از دین داشته باشیم. فهم صحیح و به روز داشته باشیم. العالم بزمانه دستور است.

بعضی از دوستان طلبه در برخی مواقع واقعا درست دین را نفهمیدند یا کج فهمیدند و لذا برخورد های زننده دارند.

ثانیا : باید قلب مهربان داشته باشیم. دلسوز و مهربان باشیم. حنان باشیم. همه را مثل بستگان خودت به جا بیاور. شما در برخورد فرزند خودت چقدر ملاحظه و دقت دارید؟ همان اهمیت را برای آحاد جامعه در نظر بگیرید.

ثالثا : خوش سلیقگی داشته باشیم. بعضی دین را درست میفهمد و دلسوز است ولی سلیقه درستی ندارد. اینها چیزهایی نیست که خود به خود خاصل شود. باید سراغش رفت. باید تحصیلش کرد.

طلبه ای که برای این دین با عظمت و برای این دنیا تبلیغ کند، بدون امادگی نمیشود. باید حرکت کرد و کار کرد.

اینها ابزار کار تبلیغی است. باید در جای خودش و به حساب خودشش انجام شود.

جان کلام در تبلیغ دین، مدارا کردن است.

کتاب الخمس :

اما دهمین روایت و آخرین روایت در بخش روایات مثبته برای وجوب خمس محل بحث است.

از عبدالله بن سنان نقل شده است از امام صادق علیه السلام

وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‌ عَلَى كُلِّ امْرِئٍ غَنِمَ أَوِ اكْتَسَبَ الْخُمُسُ مِمَّا أَصَابَ‌ لِفَاطِمَةَ ع- وَ لِمَنْ يَلِي أَمْرَهَا مِنْ بَعْدِهَا مِنْ ذُرِّيَّتِهَا الْحُجَجِ عَلَى النَّاسِ فَذَاكَ لَهُمْ خَاصَّةً يَضَعُونَهُ حَيْثُ شَاءُوا إِذْ حَرُمَ عَلَيْهِمُ الصَّدَقَةُ حَتَّى الْخَيَّاطُ لَيَخِيطُ قَمِيصاً بِخَمْسَةِ دَوَانِيقَ فَلَنَا مِنْهَا دَانِقٌ إِلَّا مَنْ أَحْلَلْنَا مِنْ شِيعَتِنَا لِتَطِيبَ لَهُمْ بِهِ الْوِلَادَةُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيْ‌ءٍ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْظَمَ مِنَ الزِّنَا إِنَّهُ لَيَقُومُ صَاحِبُ الْخُمُسِ فَيَقُولُ يَا رَبِّ سَلْ هَؤُلَاءِ بِمَا أُبِيحُوا.[2]

(به سند مذکور از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود : بر هر شخصی واجب است در غنائم جمگی و اکتسابات و معاملات خمس بدهد از آنچه برایش حاصل شده است، برای فاطمه علیها السلام -بدهد- و برای کسانی که بعد از او می آینده از فرزندانش که حجج الهی هستند و این اموال برای ایشان است فقط که هرجایی بخواهند مصرف میکنند. چرا که حرام است بر ایشان گرفتن صدقه واجب یعنی زکات؛و حتی نخ خیاطی که با آن لباس میدوزند به ارزش 5 دانق، یک دانق از ان برای ایشان است جز بر کسانی که از شیعیان ما هستند و ما بر ایشان حلال کردیم تا طیب ولادت پیدا کنند و در نزد خدا روز قیامت گناهی بالاتر از زنا نیست و روز قیامت صاحب خمس قیام میکند که خدایا از ایشان بپرس چرا حق ما را مباح کردید بر خودتان)

عطف با «أو» در «غنم و اکتسب» به معنای تفاوت معنایی است. یعنی مقصود از غنم، غنائم جنگ است و اکتسب، ارباح المکاسب است. بنابراین هم خمس غنائم و هم خمس ارباح المکاسب را بیان فرموده است.

«لفاطمه» بیان مالک خمس است که صدیقه طاهره سلام الله علیها است و بعد از ایشان برای ذریه و اولاد ایشان از حجج الهی علیهم السلام است.

از این روایت در بحث اثبات ملکیت خمس برای منصب امامت استفاده میشود.

«لام» در لهم، لام ملکیت و اختصاص است. یضعونه حیث شاؤوا یعنی هرجا که میلشان بکشد البته این میل، میل شخصی نیست بلکه میلی که مرکز تجلی اراده و خواست خداست. ذوات مقدسه آینه شفاف تمام عیار اراده الهی است. دل حضرت صادق علیه السلام، همان را می‌خواهد که مورد اراده الهی است.

صدقه در این روایت، صدقه واجب است که زکات است. هرچند صدقه واجب دیگر هم داریم، ولی اینجا مقصود زکات است. البته صدقات مستحبه اشکالی ندارد به سادات پرداخت شود از حیث فقهی، هرچند بهتر است احترام سادات حفظ شود. کما اینکه واجب نیست صدقه مستحبی به فقیر داده شود چرا که احسان به اغنیا هم مجاز است هرچند باز بهتر است به فقیر داده شود.

اراده الهی اینست که در جامعه فقرا مورد توجه باشند و مطرود جامعه نباشند. فقرا بعضی سادات هستند و بعضی غیر هاشمی و سید. کسانی که هاشمی نیستند از زکات تامین کنید و هاشمی ها را با همین خمس تامین کنید.

«دوانیق» جمع دانق که یک ششم درهم است.

در ذیل روایت یک استثنا بیان شده که موارد تحلیل خمس در موارد خاص است. وجه بخشش در بعضی جهات این است که بعضی حرامزاده به دنیا نیایند. این بخش را بعدا مفصل بیان خواهیم کرد. فی الجمله در زمان قدیم کنیز را خریداری می‌کردند و بعضا خمس او را پرداخت نمی‌کردند و ام ولد میشد که در این صورت که خمس پرداخت نشده، بچه دچار خبث در ولادت است.

صاحب الخمس مقصود امام معصوم علیه السلام است.

وجه استدلال به روایت

وجه استدلال در این روایت روشن است که در همان صدر روایت حضرت میفرماید نسبت به فایئده ها و درامد های اکتسابی که همان ارباح المکاسب هستند پرداخت خمس لازم است که هذا هو المقصود و المراد فثبت الملطوب

غنم او اکتسب که اکتساب فوائد و ارباح المکاسب است. ما هم به دنبال همین هستیم.

تذکر :

این روایات ده گانه نمونه ای و خلاصه ای از مجموع روایات مفصلی است که دلالت بر وجوب خمس در ارباح المکاسب دارد که ما به عنوان دلیل دوم پس از آیات قرآن به آن ها اشاره کردیم.

در واقع در این بحث روایات زیادی وارد شده است که ما به ذکر ده روایت اکتفا میکنیم.

دلیل سوم بر تعلق خمس به ارباح المکاسب

سومین دلیل اجماع بین فقهای شیعه است که همه فقهای شیعه قبول دارند که خمس در ارباح المکاسب واجب است.

چنانچه ادعای مدرکی شود، پاسخ داده می‌شود که مرحوم صاحب جواهر ره اجماع مدرکی را حجت می‌دانند و نهایتا ما این را موید می‌گیریم.

چهارمین دلیل :

سیره متشرعه که دلیل مهمی است کما اینکه محرمیت ام الزوجه از سیره متشرعه آمده است وگرنه دلیل نقلی وجود ندارد حتی آیه مورد اشاره [3] چرا که حرمت نکاح را ثابت می‌کند و حرمت نکاح غیر از محرمیت است کما اینکه در خواهر زن اینکونه است.

علی ای حال ابن سیره متصل به عصر معصوم است که نوع متشرعین در منافع و فوائد زائد بر مؤونه های سالشان همیشه خمس پرداخت می‌کردند. کما اینکه از اهل قم و کاشان و نیشابور و خراسان وجوهات و خمس می‌فرستادند. این هم به نوبه خودش دلیل معتبر و مهمی می‌باشد.

علی ای حال به چهار دلیل تعلق خمس به ارباح المکاسب ثابت میشود.


[1] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص48.
[2] تهذيب الأحكام، شيخ الطائفة، ج4، ص122.
[3] سوره نساء، آيه 23.