1404/10/06
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: المفاهیم/آیا جمله شرطیة مفهوم دارد؟ /موارد چهار گانه در جمله شرطیة که باید رعایت شود تا مفهوم داشته باشد؟
«اقوال وانظار در مورد مفهوم شرط»
نظریِّة صاحب کفایة(ره):جمله شرطیه مفهوم ندارد.
نظر صاحب کفایة در مود مفهوم جمله شرطیه این است که:اگر چنانچه جمله شرطیه، احیانا وبه کمک قرائن خاصه ای ، در چیزی استعمال بشود که مفهوم نداشته باشد،شکی در آن نیست وکسانی که قائل به مفهوم داشتن شرط هستند این مطلب را انکار می کنند ، کما اینکه مثلهای آنرا از آیات قرآن توسط شیخ حر عاملی در فوائد الزوسیه بیان شد.
و مراد قائلین به مفهوم داشتن شرط این است که جمله شرطیة وضعاً ویا به کمک قرائن عامه ومقدمات حکمت ظهور در مفهوم دارد ولذا خود صاحب کفایه هم قبول دارد که اگر چنانچه در جمله شرطیة چهار امری که قلاً بیان شد لزوم بین مقدم وتالی ، ترتب بین تالی و مقدم وعلیت بین تالی و مقدم ومنحصر بودن علیت ثابت بشود، حتما جمله شرطیه دارای مفهوم خواهد بود.
لذا صاحب کفایة می فرماید:جمله شرطیة بر اصل لزوم بین مقدم وتالی دلالت دارد ولی برنوع لزوم دلالت ندارد یعنی لزوم بنحو ترتبی علت ومعلولی باشد وبه نحو لزوم ترتبی علِّی ومعلولی انحصاری باشد قابل انکار است:
زیرا:
در موارد زیادی از استعمالات جمله شرطیة، لزوم بین تالی ومقدم وجود دارد ولی بین تالی ومقدم علیت وجود ندارد تا چه رسد به اینکه علیت ،علیت منحصره باشد، مثال برای موردی که لزوم هست ولی علیت تا چه رسد به علیت منحصره وجود ندارد:"کلما کان النهار موجوداً ، کان الضوء موجوداً"که در این مثال ، لزوم بین مقدم وتای وجود دارد، ولی لزوم بنحو علیت بین ایندو وجود ندارد، زیرا هر دو معلول برای وجود خورشید هستند، ولذا کسانی که ادعا می کنند که از جمله شرطیه علاوه بر اینکه اصل لزوم بین تالی ومقدم وجود دارد، ولی لزوم بنحو علیت بین ایندو وجود ندارد، زیرا هردو معلول برای وجود خورشید هستند، ولذا کسانی که ادعا می کنند که از جمله شرطیه علاوه بر اینکه اصل لزوم بین تالی ومقدم را تبادر می کند، نوع لزوم -یعنی لزوم ترتبی علیت ومعلولیت انحصاری-هم از آن تبادر می کند ولذا جمله شرطیه دارای مفهوم خواهد بود، قابل پذیرش نیست، در نتیجه نمی توان گفت که جمله شرطیه دارای مفهوم است.
سپس صاحب کفایة برای رد ادعای تبادر لزوم علیه انحصاری از جمله شرطیه، دو تا شاهد را اقامه می کند:
شاهد اول:اگر لزوم ترتبی علِّی انحصاری از جمله شرطیة تبادر نماید، معنایش این است که موضوع له جمله شرطیة ،لزوم ترتبی علِّی انحصاری خواهد بود، که نتیجه اش این خواهد بود که استعمال جمله شرطیه در مواردی که فقط بر لزوم بین تالی ومقدم دلالت می کند-بدون اینکه دلالتی بر لزوم علِّی ویا بدون اینکه دلالتی بر لزوم علِّی انحصاری نماید-مجازی باشد،زیرا فرش اگر فرض شود متبادر از جمله شرطیه همان لزوم ترتبی علِّی انحصاری است، پس استعمال آن در غیر لزوم ترتُّبی علِّی انحصاری، مجاز خواهد بود، در حالی که استعمال جمله شرطیِّة در تمام موارد که بین تالی ومقدم لزوم هست - اعم از اینکه لزوم علِّی ویا لزوم علِّی انحصاری وجود داشته باشد یا نباشد-حقیقت خواهد بود، بدون اینکه نیازی به مجاز ورعایت علاقه مجازیه باشد.
شاهد دوم:
در هنگام احتجاج و مخاصمه نمی توان خصم را به مفهوم کلامش مجاب و ملزم نمود زیرا خصم
می تواند بگوید که: کلام من مفهوم ندارد از اینکه خصم مفهوم کلامش را انکار می کند روشن می شود که لزوم علِّی انحصاری ازجمله شرطیه تبادل نمی کند و الا خصم نمی تواند آنرا انکار نماید
"عبارت صاحب کفایة(ره)"
الجملیة الشرطیه هل تدل علی الانتفا ء عند الانتفاء کما تدل علی البثوت عندالبثوت بلا کلام ام لا ؟
فیه خلاف بین الاعلام
لا شبهة فی استعمالها و اراده الانتفاء عند الانتفاء فی غیر مقام انما الاشکال و الخلاف فی انه بالوضع او بقرینت عامه بحیث لا بد من الحمل علیه لولم یقم علی خلافه قرنیه من حال او مقال ؟
فلابد للقائل بالدلاله من اقامه الدلیل علی الدلاله با حد الوجهین علی تلک الخصوصیه المستتبعه
لترتب الجزا علی الشرط نحو ترتب المعلول علی علته المنحصرة
و اما القائل بعدم الدلاله ففی فسحه فان له منع دلالتها علی اللزوم بل علی مجرد البثوت عندالبثوت و لو من باب الاتفاق او منع دلالتها علی الترتب او علی نحو الترتب علی العله اوالعله المنحصره بعد تسلیم اللزوم او العلیه
لکن منع دلالتها علی اللزوم و دعوی کونها اتفاقیه فی غایة السقوط لانسباق اللزوم منها قطعا
و اما المنع عن انه بخوالترتب علی العلة فضلاً عن کونها منحصره فله مجال واسعٌ.
ودعوی تبادر اللزوم والترتب بنحو الترتب علی العلة المنحصرة مع کثرة استعمالها فی الترتب علی نحو الترتب علی غیر المنحصرة منها بل فی مطلق اللزوم بعیدةٌ عهدتها علی مدعیها.
کیف؟ ولایری فی استعمالها فیهما عنایه ورعایة علاقه بل انما تکون ارادتهما کاراده الترتب علی العله المنحصره بلا عنایه کما یظهر علی من امعن النظر واجال البصر فی موارد الاستعمالات و فی عدم الالزام والاخذ بالمفهوم فی مقام المخاصمات و الاحتجاجات و صحه الجواب: : بانه لم یکن لمکلامه مفهوم و عدم صحته لوکان له ظهور فیه معلوم»[1]