درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

70/07/09

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 166 الی 169

 

﴿وَ مَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَي الْجَمْعَان فَبإذْن اللّه وَ ليَعْلَمَ الْمُؤْمنينَ﴾[1]

﴿وَ ليَعْلَمَ الَّذينَ نَافَقُوا وَقيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتلُوا في سَبيل اللّه أَو ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قتَالاً لاَتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ للْكُفْر يَوْمَئذٍ أَقْرَبُ منْهُمْ للاْيمَان يَقُولُونَ بأَفْوَاههم مَا لَيْسَ في قُلُوبهمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بمَا يَكْتُمُونَ﴾[2]

﴿الَّذينَ قَالُوا لإخْوانهمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسكُمُ الْمَوْتَ إن كُنْتُمْ صَادقينَ﴾[3]

﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾[4]

 

دليل تکرار ﴿لِيَعْلَمَ﴾ در آيه شريفه

در اين كريمه‌اي كه چند روز بحث شد چند نكته‌اي هم مانده است و آن اين است كه فرمود: ﴿وَ مَا أَصَابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَي الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[5] ﴿وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُوا﴾[6] گفتند كه تكرار كلمه ﴿لِيَعْلَمَ﴾ كه اين جمله‌ها را از هم جدا مي‌كند، براي آن است كه نفرمايد «وليعلم المؤمنين والذين نافقوا» این‌ها را قرين هم ذكر نكند، اهميت ايمان اقتضا مي‌كند كه همان‌طوري كه مؤمن، از منافق مرزشان جداست، در تعبير، هم با دو جمله جداي از هم ياد بشوند، بفرمايد: ﴿وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ ﴾[7] ﴿وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُوا﴾[8] نفرمايد «وليعلم المؤمنين والذين ‌نافقوا» اين سرّ تكرار كلمه ﴿لِيَعْلَمَ﴾.

و اما این‌که به منافقين گفتند ﴿قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُوا﴾ آن‌ها جواب اين‌چنين گفتند ﴿لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَتَّبَعْنَاكُمْ﴾، اين ﴿لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً﴾ را هم بعضي احتمال دادند به اين معنا باشد كه ما آيين جنگ كردن را نمي‌دانيم، اگر ما آيين جنگ كردن را بلد بوديم، مي‌آمديم.[9]

البته اين احتمال، بعيد است، براي این‌که این‌ها در جنگ بدر شركت داشتند عدّه‌اي از این‌ها و در جاهليت، جنگ‌هاي فراواني كرده بودند، اين‌چنين نبود كه این‌ها بتوانند بهانه‌اي بياورند كه مسموع باشد، گرچه اين احتمال را بعضي از مفسّرين ذكر كردند.

 

بهانه‌هاي گوناگون منافقين براي روي گرداندن از قتال

نكته بعدي آن است كه از بس این‌ها از قتال، روبرگردان‌اند كه نگفتند «لو نعلم قتالاً لقاتلنا»، حالا اين ﴿لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً﴾[10] به هر معنايي تفسير شد: يا به معناي این‌که ما مي‌دانيم جنگ اتّفاق نمي‌افتد و كار با مذاكره حل مي‌شود، اگر بدانيم جنگي اتفاق مي‌افتد ما شركت مي‌كنيم.

يا این‌که اگر ما بدانيم اين جنگ است [و] يك جنگ برابر هست شركت مي‌كنيم ولي اين جنگ نابرابر هست و القاي نفس در تهلكه است، اين را نمي‌گويند جنگ [بلکه] اين را مي‌گويند يك‌سره به طرف مرگ رفتن. هر معنايي كه براي ﴿لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً﴾ ذكر شد، مي‌بينيم جواب هماهنگ نيست يعني منافق حاضر نيست كه بگويد اگر مسلّم بشود كه جنگي اتفاق مي‌افتد يا اين جنگ، جنگ برابر باشد من هم مي‌جنگم.

نگفتند «لو نعلم قتالاً لقاتلنا معكم» [بلکه] گفتند ﴿لاَتَّبَعْنَاكُمْ﴾ كه باز تحاشي دارند از این‌که كلمه قتال را نام ببرند، با این‌که نظم صناعي اقتضا مي‌كند كه اگر آن‌ها بدانند اين جنگ، جنگ برابر است و جنگي اتّفاق مي‌افتد، آن‌ها هم در مقاتله شركت كنند ولي نگفتند ما در مقاتله شركت مي‌كنيم، گفتند به دنبال شما راه مي‌افتيم.

 

تعبيرات قرآن درباره منافقين

اين يك تعبيري است كه قرآن درباره منافقين دارد، تعبير ديگر این‌که قرآن در سوره مباركه «نساء» آيه 72 درباره منافقين دارد اين است كه ﴿وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَيُبَطِّئَنَّ﴾؛[11] بعضي از شما كساني‌اند كه اهل تبطئه‌اند، «تبطئه» يعني وسيله بُطء را فراهم كردن؛ كساني كه تلاش و كوشش مي‌كنند تا در ديگران كُندي و بُطء ايجاد كنند، مي‌گويند این‌ها مبطّئين‌اند.

«تبطئه» در مقابل توطئه است «توطئه» يعني وسيله فراهم كردن، «تبطئه» يعني سبب كُندي را فراهم كردن. فرمود: ﴿وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَيُبَطِّئَنَّ﴾؛ این‌ها اهل تبطئه‌اند؛ سعي مي‌كنند خودشان نروند و ديگران را هم گرفتار كُندي بكنند اگر آسيبي به مسلمان‌ها رسيد ﴿فَإِنْ أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَعَهُمْ شَهِيداً﴾ ٭ ﴿ وَ لَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَن لَم تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ﴾؛[12] این‌ها كساني‌اند كه سعي مي‌كنند ديگران در جبهه شركت نكنند.

اگر آسيبي به مسلمان‌ها رسيد، مي‌گويند خدا بر ما منّت نهاد، نعمتي به ما داد، خوب شد كه ما نرفتيم و كُشته نشديم و اگر مسلمان‌ها پيروز مي‌شوند، غنيمتي ببرند این‌ها مي‌گويند اي كاش! ما با این‌ها بوديم، اين ﴿يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً﴾ را منافقين هم داشتند يعني وقتي كه مسلمين پيروز مي‌شدند و فاتحانه از جبهه برمي‌گشتند، منافقين مي‌گفتند ﴿يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً﴾ اين كار نفاق بود. از اين كار در آيه محلّ بحث در سوره «آل‌عمران» به صورت مبسوط سخن فرمود.

 

سخن منافقين درباره مرگبار بودن قتال موجب سستي مجاهدين

فرمود راه بازداري این‌ها اين است كه این‌ها درباره كساني كه رفتند و شربت شهادت نوشيدند، درباره آن‌ها مي‌گويند اگر این‌ها حرف ما را گوش مي‌دادند و به جبهه نمي‌رفتند كُشته نمي‌شدند. يا نه، به يكديگر، اين منافقين به يكديگر مي‌گفتند درباره افرادي كه رفتند و شهيد شدند درباره آن‌ها سخن مي‌گفتند. این‌که فرمود: ﴿الَّذِينَ قَالُوا لإِخْوانِهِمْ﴾[13] دوتا احتمال مي‌دهد ﴿قَالُوا لإِخْوانِهِمْ﴾ كه اين «لام» يا به معناي «في» باشد يعني «في اخوانهم»؛ درباره برادرانشان. منظور از اين برادران، برادران خاك و خون و امثال ذلك است كه در نژاد و قوميّت شريك‌اند، نه برادران ايماني.

منافقين، درباره كساني كه در مدينه زندگي مي‌كردند و در جنگ اُحد شركت كردند و شهيد شدند، درباره آن‌ها مي‌گفتند اگر آن‌ها حرف ما را گوش مي‌كردند و به جنگ نمي‌رفتند، كُشته نمي‌شدند. اين در صورتي است كه «لام» به معناي «في» باشد؛ اما اگر اين «لام» همان «لام»ي است كه روي مخاطب درمي‌آيد ﴿الَّذِينَ قَالُوا لإِخْوانِهِمْ﴾ يعني اين منافقين.

بعضي‌ها به بعض ديگر اين حرف را مي‌زدند؛ منتها درباره شهدا و مقتولين اين سخن را مي‌گفتند، چون منافق نسبت به يكديگر «الكفر ملة واحدة» این‌ها برادرند، گذشته از این‌که برادر قومي، نژادي، خاك، خون و وطني بر این‌ها صادق است، برادر اعتقادي هم بودند ﴿الَّذِينَ قَالُوا لإِخْوانِهِمْ﴾ يعني اين منافقين، براي برادران همفكر خودشان مي‌گفتند خودشان ﴿قَعَدُوا﴾ قاعد شدند، قائم في سبيل الله نشدند، این‌ها درباره مقتولين في سبيل الله سخن مي‌گفتند ﴿الذين قَالُوا لإِخْوانِهِمْ وَقَعَدُوا﴾ يعني خودشان اهل قعود بودند نه اهل قيام، مي‌گفتند ﴿لَوْ أَطَاعُونَا﴾ يعني «لو أطاعوا» آن مقتولين في سبيل الله ما را ﴿مَا قُتِلُوا﴾.

خب، اين حرف زمينه سستي ساير نظامي‌ها را فراهم مي‌كند، مصداقي است براي ﴿إِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَيُبَطِّئَنَّ﴾،[14] این‌ها خودشان نمي‌روند با اين تبليغ سوء سعي مي‌كنند ديگران هم نروند.

 

پاسخ قرآن به سخن منافقين

قرآن كريم ضمن این‌که از اين كار پرده برداشت به این‌ها پاسخ مُتقني داد. فرمود اوّلاً مرگ به دست شما نيست و اين‌چنين نيست كه اگر كسي به جبهه برود مرگش يقيني است و كسي كه در منزلش بنشيند و در جنگ شركت نكند، ادامه حياتش يقيني است، اين‌طور نيست.

ثانياً اگر شما با اين راهنمايي جلوي مرگ را مي‌گيريد، خب جلوي مرگ خودتان را بگيريد، چرا براي ديگران دلسوزي مي‌كنيد. شما اگر به سود ديگران حرف مي‌زنيد، خودتان كه مقدم هستيد ﴿فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾؛[15] اگر شما راست مي‌گوييد و جلوي مرگ را با انديشه‌هاي خود مي‌توانيد بگيريد، خب جلوي مرگ خودتان را بگيريد: ﴿فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾.

 

قطعي بودن مرگ براي همه انسان‌ها

اين مسئله نجات از مرگ، در موارد ديگر هم ذكر شده است. در اواخر سوره مباركه «واقعه» فرمود: ﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾؛[16] وقتي كه روح در هنگام قطع تعلّق، به حنجره رسيد ﴿وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ﴾؛[17] و شما اين محتضر را نگاه مي‌كنيد ﴿وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلكِن لاَ تُبْصِرُونَ﴾[18] ﴿فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ﴾[19] ﴿تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾[20] خب اگر روزِ ديني نباشد كه خدا ﴿مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾[21] است، دين يعني جزا، اگر روز جزايي نباشد و خدا ديّان يوم‌الدين نباشد و شما مَدِين نباشيد كه پاداش مي‌يابيد، جزا مي‌يابيد اگر آن روز نيست، خب جلوي مرگتان را بگيريد.

در همين سوره «واقعه» فرمود ما مرگ را تثبيت كرديم: ﴿قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ﴾[22] مرگ، يك امر قطعي و يقيني است «أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ»[23] همان طوري كه «أنَّ الجنة حقٌّ و أنّ النارَ حقٌّ و أنَّ الساعة حقٌّ آتيةٌ لا ريب يها»[24] «أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ»؛[25] مرگ حق است و ثابت، هيچ عاملي نمي‌تواند جلوي مرگ را بگيرد.

ذات اقدس الهي فرمود من مرگ را مقدّر كرده‌ام تا شما با گذراندن دالان مرگ به صحنه كيفر و پاداش برسيد ﴿قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ﴾[26] اين تقدير ماست ﴿وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ﴾ ما در اين تقدير و تصميم و در اجراي اين تصميم هميشه سابق هستيم، مسبوق نيستيم؛ كسي جلو نمي‌افتد كه ما را عقب بزند كه ما بشويم مسبوق، او بشود سابق، ما بشويم مقهور، او بشود قاهر، اين‌طور نيست اين قدرت قاهره ماست؛ هيچ‌كسي جلو نمي‌افتد، چه در مقام تصميم‌گيري، چه در مقام اجراي تصميمي كه گرفته شده. ما سابقيم، مسبوق نيستيم، ما قادريم [و] مقهور نيستيم.

بعد فرمود اگر روز دين و جزايي نباشد و خداوند، ديّان آن دين نباشد و سخن از قطعيّت حساب نباشد، اين روحي كه به حنجره رسيد، شما اين را برگردانيد [و] جلوي مرگ را بگيريد ﴿فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ﴾[27] ﴿تَرْجِعُونَهَا﴾؛[28] اين روح را دوباره برگردانيد به بدن ﴿إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾؛ اگر شما قدرتي داريد و صادقيد كه جزايي نيست و آن عالم قطعي در كار نيست، خب اين روح را برگردانيد، جلوي مرگ را بگيريد و هرگز مقدورتان نيست.

ما تنظيم كرديم كه هر كسي بعد از گذراندن مقداري از حيات دنيا بايد منتقل بشود به نشئه جزا، اين يك امر يقيني است، نه ما در اين تصميم‌گيري مقهوريم و نه شما قدرت داريد روحي كه به حنجره رسيده است و در شُرف قطع تعلّق از بدن است، اين را دوباره برگردانيد: ﴿فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ﴾[29] ﴿تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾.[30]

 

عدم دلالت حضور مجاهدين در جبهه بر کشته شدن آن‌ها

خب، در آيه محلّ بحث فرمود: ﴿فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾[31] پس نه حضور در جبهه، سند قطعيِ مرگ است، نه تخلّف از جبهه، سند قطعي حيات و نه حيات و ممات، نقشه‌اش به دست شماست ﴿فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾.

غرض آن است كه همان زماني كه عده‌اي در خطّ مقدم‌اند و در مظنّه موت‌اند، عده‌اي هم در منزلهايشان هستند مي‌بينيم مي‌ميرند. اين‌چنين نيست كه اگر كسي به طرف جبهه رفت، به طرف موتِ قطعي حركت كرده باشد يا كسي جبهه نرفت به طرف حيات قطعي گام گذاشته باشد، اين‌چنين نيست.

 

تفاوت شهادت في سبيل الله با مرگ عادي

خب، پس منافق حرفي داشت كه قرآن كريم آن حرف را به طور مستدل جواب داد. يك پندار باطلي دارد كه آن پندار باطل را مي‌خواهد جواب بدهد. مي‌فرمايد بسيار خب، اين جواب اول كه مرگ و حيات در جبهه قطعي نيست. چه این‌که حيات براي پشت جبهه هم قطعي نيست. سلّمنا؛ بسيار خب، این‌ها كه مي‌روند به طرف مرگ حركت مي‌كنند.

شما بين اين مرگ في سبيل الله با مرگ عادي چرا فرق نمي‌گذاريد ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً﴾[32] پس جواب اول آن است كه مرگ و حيات به دست شما نيست تا با نقشه، عده‌اي را از مرگ نجات بدهيد، نشانه‌اش آن است كه نمي‌توانيد خودتان را از مرگ نجات بدهيد.

جواب دوم اين است كه سلّمنا؛ بسيار خب، بر فرض هم مسئله جبهه با مرگ آميخته باشد، مبادا شما شهداي في سبيل الله را مانند ساير افراد، اموات تعبير بكنيد يا مُرده بپنداريد، گاهي مي‌فرمايد كه ﴿وَلاَ تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَات﴾[33] گاهي مي‌فرمايد: ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً﴾.[34]

 

حيات شهدا بعد از شهادت

گاهي مي‌فرمايد این‌ها را مُرده نگوييد، گاهي مي‌فرمايد اصلاً خيال مرگ درباره این‌ها نكنيد. حالا بر فرض این‌ها رفتند جبهه و مقتول في سبيل الله شدند، این‌ها زنده‌اند، این‌ها به منزله غايب‌اند نه به منزله مُرده، لذا بعضي از اهل معرفت اين سؤال را كه طرح كردند كه اگر شهيد زنده است، پس چگونه مالش بين ورثه تقسيم مي‌شود و همسرش بعد از عده وفات، شوهر مي‌كند، گفتند اين در حُكم غايب است، ‌مثل این‌که كسي كه غايب بود و محكمه شرع حكم به طلاق او را ثابت كرده است، اين به منزله عدّه وفات است نه عده وفات واقعي، اين در حقيقت غايب است نه مرده.

فرمود پس این‌ها با حضور در جبهه نمي‌ميرند، بر فرض هم كه كُشته بشوند اين را نمي‌شود موت ناميد: ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً﴾؛ این‌ها را خيال نكنيد مثل ديگران مُرده‌اند يا اصلاً این‌ها را مُرده به معناي معدوم خيال نكنيد این‌ها حيّ‌اند يك و عند‌الله زندگي مي‌كنند دو، ارتزاقشان هم عندالله است سه و از نشاطي برخوردارند كه اثر خون این‌ها در جامعه بازده مثبتي داشت اين چهار و پنج و فروع فراواني را اين آيه ذكر مي‌كند.

 

مراد از حيات شهدا و صفات مختص به آنها

مي‌فرمايد: ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً﴾ اموات، در مقابل احياست؛ خيال نكنيد این‌ها مُرده‌اند، این‌ها واقعاً زنده‌اند؛ منتها حالا حيات دنيايي را به حيات برزخي تبديل كردند. بعد فرمودند این‌که ما مي‌گوييم زنده‌اند نه يعني در قيامت زنده مي‌شوند تا شما بگوييد الآن بالأخره از بين رفتند، اين‌طور نيست [بلکه] هم‌اكنون زنده‌اند؛ الآن كه در برزخ‌اند حيات برزخي دارند و هم‌اكنون زنده‌اند، این‌ها بالفعل زنده‌اند اين حقيقت مشترک در آن متلبّس بالمبدأ حقيقت است و اگر اختلافي هست درباره «من انقضي عنه المبدأ» است وگرنه در «ما يتلبّس بعده» كه همه مي‌گويند مجاز است.

معناي احيا اين نيست كه «سيصير أحياء يوم القيامة»، بلكه هم‌اكنون این‌ها زنده‌اند ﴿وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ﴾ يعني بالفعل این‌ها زنده‌اند يك، و عنداللهي‌اند [و] عند رب هستند، نظير آ‌ن‌چه در سوره «قمر» آمده است ﴿إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ﴾[35] ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾[36] عنداللهي‌اند اين دو و آن‌جا مرتزق‌اند و از رزق خاصّ عند ربه برخوردارند ﴿يُرْزَقُونَ﴾[37] اين سه ﴿فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ﴾؛[38] خدا نه تنها با عدل با این‌ها معامله كرد، بلكه با فضل با این‌ها رفتار كرد.

اگر عادلانه با این‌ها رفتار مي‌كرد هر اندازه كه این‌ها عمل كردند پاداش مي‌يافتند، ولي براساس تفضّل با این‌ها رفتار كرده كه شايد به این‌ها اضعاف مضاعف مرحمت كرده؛ بيش از مقدار عملشان به این‌ها پاداش داده. ﴿فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ﴾ بعد هم اين‌چنين نيست كه به شهدا بفرمايد شما زحمت كشيديد حالا در دنيا ناكام شديد، در آخرت كامياب باشيد.

زحمت شما هدر نرفت، عده‌اي هستند كه راهيان راه شمايند؛ پشت سر به شما مي‌رسند، شما سعي و تلاشتان اين بود كه عده‌اي را نجات بدهيد به بركت خونتان، آن‌ها راهيِ راه شمايند، بعد آن‌ها هم به اين‌جا مي‌رسند و به شما ملحق مي‌شوند، به شهدا بشارت مي‌دهند كه راهيانِ كوي شما به شما مي‌رسند: ﴿وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم﴾، ﴿يَسْتَبْشِرُونَ﴾ يعني شهدا بشارت مي‌يابند، مژده مي‌يابند به رسيدن آن «الذين لم يلحقوا بهم بعد و سيلحقون بهم»، ﴿يَسْتَبْشِرُونَ﴾ به چه كسي؟ ﴿بالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا﴾، «الَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا» چه كساني‌اند؟ آن‌هايي كه راه شهدا را رفتند ولي هنوز در راه‌اند.

اين «الَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا» در بحث‌هاي قبل هم ملاحظه فرموديد كه عدم مَلكه است، كسي كه اصلاً راه نيفتاده به او نمي‌گويند هنوز نرسيد، آن كه به راه افتاده و در راه است يا به مقصد رسيده يا در بين راه است، اگر در بين راه است مي‌گويند هنوز نرسيد، اگر دوتا اتومبيل از نقطه‌اي حركت كردند يكي سريع‌تر به مقصد رسيد [و] يكي ديرتر در بين راه است و بعد به مقصد مي‌رسد، درباره اين اتومبيل دومي مي‌گويند او هنوز در راه است، هنوز نرسيد «لم يلحق».

ولي اتومبيل سوّمي كه در شهر، پارك كرده و اصلاً راه نيفتاده، درباره او نمي‌گويند «لم يلحق»، مي‌گويند «لم يتحرّك»، نمي‌گويند او هنوز نرسيد اين هنوز نرسيد براي آن سالك و راهي است، آن كسي كه به دنبال راه شهدا حركت نكرد مشمول اين كريمه نيست؛ به این‌ها نمي‌گويند ﴿لَمْ يَلْحَقُوا﴾ این‌ها «لم يتحرّكوا» است، «لم يقوموا» است چون ﴿قَعَدُوا﴾[39] آن‌هايي كه «قَامُوا» راه افتادند، ايستادند و ايستادگي كردند؛ منتها شربت شهادت ننوشيدند، درباره این‌ها گفته مي‌شود ﴿لَمْ يَلْحَقُوا﴾؛[40] این‌ها هنوز نرسيدند، به شهدا مي‌گويند اولاً خون شما هدر نرفت، عده‌اي راهيِ راه خود فراهم كرديد يك، آن‌ها در راه‌اند بعداً به شما مي‌رسند، چشمتان روشن مي‌شود، خوشحال مي‌شويد دو.

 

آرزوي شهدا بر ملحق شدن اقوام و دوستانشان به آن‌ها

مطلبي كه درباره شهدا هست اين است كه آن‌ها وقتي آن فضل الهي را ديدند، مي‌گويند اي كاش اقوام ما و دوستان ما با ما بودند و اين فضل خاصّ الهي را ادراك مي‌كردند. شهيد سوره «يس» پيامش همين است ﴿قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ﴾[41] وقتي اين قيام كرد و مبارزه كرد و شربت شهادت نوشيد وارد بهشت شد.

وقتي وارد بهشت شد از همان جا يعني در جنّت برزخي اين‌چنين گفت: ﴿قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ﴾٭ ﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ﴾؛[42] اي كاش قوم من و قبيله من مي‌دانستند خدا با من چه كرد آنها هم راه مي‌افتادند.

اي كاش مي‌فهميدند اين‌جا چه خبر است مي‌آمدند ﴿يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ﴾[43] ﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ﴾[44] اين ﴿وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ﴾ يعني مرا با فرشتگان محشور كرده است ظاهراً، چون مُكرمين به اصطلاح قرآن كريم همان فرشتگان‌اند كه فرمود در سوره «انبياء» ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ﴾[45] ﴿لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾.[46]

خب، این‌که فرمود: ﴿يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ﴾[47] ﴿بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ﴾[48] اين خواسته، براي شهيد هست و چون كسي كه «في روضة من رياض الجنّة»[49] است، نبايد متأثّر باشد ذات اقدس الهي براي رفع تأثّر و تحسّر او، همين مطلب را به بازمانده‌ها اعلام مي‌كند، به راهيان كوي شهدا اعلام مي‌كند كه شما به آنها مي‌رسيد و آنها با ديدار شما خوشحال مي‌شوند.

هر نعمتي را كه شهيد مي‌چشد و مي‌گويد اي كاش قوم من مي‌دانستند، ذات اقدس الهي همه آن صحنه‌ها را براي بازمانده‌ها تبيين مي‌كند كه شهيد بداند كه هر چه او رسيده است خدا به قومش گفته است، اين ﴿يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ﴾[50] أي «علموا بإعلام الله سبحانه و تعالي»، لذا شهيد از اين جهت هم نگراني ندارد. اين مثل دنيا نيست كه در دنيا، كسي از گروهي هجرت كرده به جاي امني رسيده كه همه نعمت‌ها در آن‌جا فراوان است و خودش وسيله‌اي ندارد كه به قومش اعلام كند كه آن‌جا چقدر به او خوش مي‌گذرد.

يك پيك غيبي هست كه خبر او را به قوم او مي‌رساند، هر آرزويي كه شهيد داشته باشد آن آرزو را ذات اقدس الهي به بازماندگانش بيان مي‌كند، فرمود: ﴿فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ﴾[51] يعني بشارت مي‌يابند همين شهدايي كه حيّ‌اند به «الَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم» كه ﴿يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم﴾ به آن‌ها گزاش مي‌رسد كه اين راهيان، به شما مي‌رسند و اين راهيان هم بعد از مدتي كم يا زياد، به شهدا ملحق مي‌شوند، آن‌ها چشمشان روشن خواهد شد.

 

علائم زنده بودن شهدا و حيات همه انسان‌ها پس از مرگ

خب، استبشار براي انسان زنده است، پس هم تعبير به ﴿أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾[52] نشانه آن است كه شهدا زنده‌اند، هم تعبير به ﴿يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم﴾[53] نشانه آن است كه این‌ها زنده‌اند، چون به مُرده كه بشارت نمي‌دهند، همان‌طوري كه مُرده فرحناك نيست، مُرده مرزوق نيست، مُرده زنده نيست اين سه تعبير، نشانه حيات شهيد است، مرده مورد استبشار هم نيست، پس ﴿أَحْيَاءٌ﴾[54] يك تعبير، ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ دو، ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾ سه، ﴿فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ﴾[55] چهار، ﴿يَسْتَبْشِرُونَ﴾ پنج كه همه این‌ها نشانه تعبير است.

اما این‌که اصلاً هيچ‌كس نمي‌ميرد به معناي این‌که نابود نمي‌شود، آن هم از قرآن و روايات به خوبي برمي‌آيد. از قرآن درباره قوم نوح اين‌چنين برمي‌آيد كه فرمود: ﴿أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً﴾[56] يعني قوم نوح همين كه غرق شدند در آتش فرو رفتند يعني آتشِ برزخي در دريا هم هست، نه این‌که «اغرقوا ثم ادخلوا نارا»، «ثم» و امثال ذلك نيست كه ترتيب را بفهماند، با «فاء» تفريع بدون فصل اين مسئله تفهيم شد يعني این‌ها در طوفان غرق شدند و در همان جايي كه غرق شدند مستقيماً وارد آتش شدند. آن آتش برزخي در دريا هم هست؛ اين‌چنين نيست كه اگر كافري در دريا غرق شد «حفرة من حُفر النيران»[57] نداشته باشد.

خب، پس ﴿أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً﴾[58] اين يك. درباره آل‌فرعون هم فرمود: ﴿النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّاً وَ عَشِيّاً وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ﴾[59] فرمود اليوم كه برزخ است و آل‌فرعون مُردند، هنوز قيامت، قيام نشده، صبح و شام آتش افروخته برزخ در جاي خود هست و آل‌فرعون را در معرض اين قرار مي‌دهند يعني آل‌فرعون را به تماشاي آتش مي‌برند ﴿النَّارُ يُعْرَضُونَ﴾ اين آل‌فرعون ﴿عَلَيْهَا﴾؛ بر آن نار ﴿غُدُوّاً وَ عَشِيّاً﴾ این‌ها نشانه‌هاي حيات برزخي است.

در همان جريان جنگ بدر هم وجود مبارك پيغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) بالاي آن قليب و چاه بدر رفتند و با كُشته‌هاي مشركين گفتگو كردند، فرمود خداوند آن وعده‌اي كه من داد «هل وجدتم ما وعد ربكم حقا فاني قد وجودت ما وعدني ربي حقا» بعضيها به پيغمبر عرض كردند شما با مُرده‌ها سخن مي‌گوييد؟ فرمود نه، این‌ها حرفها را مي‌شوند «ما أنتم بأسمع لما أقول منهم»؛[60] آن‌ها از شما شنواترند.

خب، اين را درباره مشركين حجاز كه در جنگ بدر «قتيل في سبيل الطاغوت» بودند فرمود. هر كس مي‌ميرد در حيات برزخي زنده است، حالا يا «حفرة من حُفر النيران»[61] جاي اوست يا «روضة من رياض الجنة»..[62]

نشانه این‌که در آيه محلّ بحث فرمود: ﴿وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم﴾[63] براي مسئله برزخ است نه براي مسئله قيامت اين است كه در قيامت همه باهم‌اند﴿إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ﴾[64] ﴿لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُوم﴾[65] ديگر ﴿لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم﴾[66] نيست، تنها نشئه‌اي كه يك عده سابق‌اند‌ و يك عده لاحق ﴿و لَمْ يَلْحَقُوا﴾ هستند، همان مسئله برزخ است، اين است كه در جواب ثاني، ذات اقدس الهي به منافقين فرمود اصلاً این‌ها مُرده نيستند.

 


[1] سوره آل عمران، آيه 166.
[2] سوره آل عمران، آيه 167.
[3] سوره آل عمران، آيه 168.
[4] سوره آل عمران، آيه 169.
[5] سوره آل عمران، آيه 166.
[6] سوره آل عمران، آيه 167.
[7] سوره آل عمران، آيه 166.
[8] سوره آل عمران، آيه 167.
[9] مجمع البيان في تفسير القرآن - ط دار المعرفة، الشيخ الطبرسي، ج2، ص878.
[10] سوره آل عمران، آيه 167.
[11] سوره نساء، آيه 72.
[12] سوره نساء، آيه 73.
[13] سوره آل عمران، آيه 168.
[14] سوره نساء، آيه 72.
[15] سوره آل عمران، آيه 168.
[16] سوره واقعه، آيه 83.
[17] سوره واقعه، آيه 84.
[18] سوره واقعه، آيه 85.
[19] سوره واقعه، آيه 86.
[20] سوره واقعه، آيه 87.
[21] سوره حمد، آيه 4.
[22] سوره واقعه، آيه 60.
[23] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج3، ص201.
[24] مستدرك الوسائل، المحدّث النوري، ج1، ص75.
[25] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج3، ص201.
[26] سوره واقعه، آيه 60.
[27] سوره واقعه، آيه 86.
[28] سوره واقعه، آيه 87.
[29] سوره واقعه، آيه 86.
[30] سوره واقعه، آيه 87.
[31] سوره آل عمران، آيه 168.
[32] سوره آل عمران، آيه 169.
[33] سوره بقره، آيه 154.
[34] سوره آل عمران، آيه 169.
[35] سوره قمر، آيه 54.
[36] سوره قمر، آيه 55.
[37] سوره آل عمران، آيه 169.
[38] سوره آل عمران، آيه 170.
[39] سوره آل عمران، آيه 168.
[40] سوره آل عمران، آيه 170.
[41] سوره یس، آيه 26.
[42] سوره یس، آيه 27.
[43] سوره یس، آيه 26.
[44] سوره یس، آيه 27.
[45] سوره انبیاء، آيه 26.
[46] سوره انبیاء، آيه 27.
[47] سوره یس، آيه 26.
[48] سوره یس، آيه 27.
[49] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج43، ص5.
[50] سوره یس، آيه 26.
[51] سوره آل عمران، آيه 170.
[52] سوره آل عمران، آيه 169.
[53] سوره آل عمران، آيه 170.
[54] سوره آل عمران، آيه 169.
[55] سوره آل عمران، آيه 170.
[56] سوره نوح، آيه 25.
[57] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج8، ص318.
[58] سوره نوح، آيه 25.
[59] سوره غافر، آيه 46.
[60] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج19، ص346.
[61] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج8، ص318.
[62] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج43، ص5.
[63] سوره آل عمران، آيه 170.
[64] سوره واقعه، آيه 49.
[65] سوره واقعه، آيه 50.
[66] سوره آل عمران، آيه 170.