69/12/06
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: تفسیر/ سوره آلعمران/ آیه 123 الی 129
﴿وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾[1]
﴿إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ﴾[2]
﴿بَلي إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمينَ﴾[3]
﴿وَ ما جَعَلَهُ اللّهُ إِلاّ بُشْري لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ﴾[4]
﴿لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خائِبينَ﴾[5]
﴿لَيْسَ لَكَ مِنَ اْلأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ﴾[6]
﴿وَ لِلّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي اْلأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾[7]
سر لوحه قرار دادن صبر و استقامت زمينه ساز نصرت الهي
در جريان احد ذات اقدس الهي به رسولش فرمود در آن صحنه ما شما را ياري كرديم و نگذاشتيم كساني كه قصد فشل و وهن داشتند به منافقين بپيوندند و شما از نصرت الهي برخوردار بوديد، چه اینکه در جريان بدر هم از كمك الهي متنعم شديد و خداوند شما را در جنگ بدر ياري كرد.
ياري جنگ بدر هم اين بود كه شما جنگ نابرابر نسبت به مشركين داشتيد ﴿وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ﴾[8] آنها اعزه نبودند ولي شما اذله بوديد آنها عزيز نبودند ولي شما ضعيف و اندك بوديد و از نصرت الهي برخوردار شديد ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾؛[9] شما متقي باشيد تا اين تقواي شما، شكر نعمت حق باشد، نه اینکه فعلاً باتقوا باشيد تا در آينده جزء شاكرين محسوب بشويد، بلكه اگر باتقوا بوديد همين تقواي شما شكر نعمت خداست ﴿فَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾ چون اگر هم تقوا پيشه گرفتيد، خود همين توفيق تقوا يك نعمت است، خودش يك شكر جديد طلب ميكند.
پس نميشود گفت اگر كسي متقي بود، بهطور قطع حق شكر را ادا كرده است، اين ﴿لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾ ناظر به اين نكته اخير است. پس اگر باتقوا باشيد اميد اینکه شكر نعمتهاي قبلي را به جا آورده باشيد هست، نه اینکه فعلاً تقوا پيشه كنيد تا بعداً جزء شاكران باشيد.
نصري كه در بدر نصيب مسلمين شد از اینجا شروع ميشود كه فرمود: ﴿إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلاف مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ﴾[10] مؤمنين در جنگ بدر مضطرب بودند، متزلزل بودند، چون اولين جنگشان بود، جنگ نابرابر بود عدتاً و عُدتاً ضعيف بودند و سوابق ستم را هم از مشركين قبل از هجرت، در مكه ديده بودند، همه اين امور وادار ميكرد كه اینها مضطرب باشند.
وجود مبارك رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به وحي الهي به مؤمنين فرمود آيا براي برطرف كردن آن اضطراب و تحصيل طمأنينه و آرامش، كافي نيست كه ذات اقدس الهي سه هزار فرشته را نازل بكند، آيا اين كافي نيست؟ بعد فرمود: ﴿بلي﴾؛[11] اين كافي هست يعني جلوي اضطراب را ميگيرد.
﴿إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا﴾؛[12] شما اگر استقامت را در اين حال خطر از دست ندهيد، به غير خدا متوسل نشويد و صحنه را ترك نكنيد اگر صابر و پرهيزگار بوديد، دشمنان شما هم فوراً برسند خدا شما را ياري ميكند ﴿بلي إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمينَ﴾[13] اگر آنها هم شتابزده بيايند، الآن برسند كمك غيبي حق هم ميرسد.
آنها با استفاده از وسايل عادي بايد بيايند ولي كمك غيبي نيازي به وسايل عادي ندارد، آنها هم الآن هم برسند كمك ما حاضر است، كمك الهي حاضر است ﴿وَ يَأْتُوكُمْ﴾ يعني دشمنان شما بيايند به سراغ شما ﴿مِنْ فَوْرِهِمْ هذا﴾ يعني هماكنون هم با شتاب برسند، آن كمك غيبي به سراغ شما خواهد آمد. اينچنين نيست كه حالا آنها زودتر آمدند صحنه را گرفتند نوبت به كمك غيبي نميرسد، اينچنين نيست آنها الآن بيايند كمك غيبي ما آماده است.
اين كلمه «فَوْر» معمولاً در مقابل تراخي به كار ميرود يعني سرعت، فوري يعني سريع و گفتند اين از نظر ريشه، از كلمه فوران آب جوشيده فوران آتش، نظير ﴿وَفَارَ التَّنُّورُ﴾[14] و مانند آن نشأت گرفته است. وقتي آب در حال غليان و جوشش باشد تبخيراش سريع است، بالا آمدنش با جهش و سرعت است. اين هم سريع است هم با جوشش و حرارت همراه است، بعضيها خواستند اين ﴿مِنْ فَوْرِهِمْ هذا﴾ را از جوشش، غليان، غضب و عصبانيت بدانند و بعضي خواستند به همان معناي فوري و سريع و جهش بدانند.
اگر كلمه فور به معناي غضب و امثال ذلك آمده باشد، عيب ندارد ولي به معناي غضب و غليان و امثالذلك نيامده، اين ميشود وجه تناسبش اين باشد كه آب در حال جوشش و فوران، سريعاً تبخير ميشود، سريعاً برميخيزد حركتش سريع است و مانند آن.
اين كلمه «فور» معناي سرعت و جهش و شتاب را از آن فوران دارد؛ اما معناي غضب و خشم و غليان دم و امثالذلك را شايد به همراه نداشته باشد. خب، فرمود اگر آنها هم فوراً برسند كمك الهي آماده است، كمك الهي اينچنين نيست كه از يك شهر يا روستا بخواهند بسيج بشوند، بلكه با اراده حق، حاصل هست ﴿ا ِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾[15] لذا اگر دشمنها فوراً هم برسند، كمكهاي الهي آمادهاند ﴿بلي إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ﴾[16] يعني دشمنان شما بيايند به سراغ شما ﴿مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمينَ﴾.[17]
کيفيت نزول و ساختار وجودي ملائکه از منظر قرآن کريم
مطلب ديگر مربوط به كيفيت نزول ملائكه است، البته بحث ملائكه در قرآن كريم، مواضع گوناگون دارد: بخشي از آنها مربوط به عبادتهاي اینهاست؛ بخشي از آنها مربوط به کيفيت حمل وحي است؛ بخشي از آنها مربوط به اماته يا احياست؛ بخشي از آنها مربوط به كيفيت تعذيب امتهاي تبهكار است؛ بخشي از آن هم براي كمك رساني به مؤمنين است و مانند آن.
از كارهايي كه ذات اقدس الهي در قرآن كريم به ملائكه نسبت ميدهد، معلوم ميشود آنها مادي محض نيستند؛ اما نحوه وجودشان مثل انسان است كه داراي دو جنبهاند: يك جنبه مادي و يك جنبه مجرد يا مجرد محضاند آن بايد جداگانه بحث بشود. از اینکه مادي محض نيستند در او سخني نيست، زيرا اوصاف و افعالي را قرآن كريم به ملائكه (عليهمالسلام) اسناد ميدهد كه اين بدون داشتن روح مجرد ممكن نيست.
اینها حاملان عرش الهياند،[18] عرش الهي كه يك جسم و تخت و امثال ذلك نيست، اینها كسانياند كه مقام فرمانروايي عالم را به عهده دارند، اینها مدبرات امر الهياند؛[19] قبل از پيدايش آسمانها، زمين و خلقت زمان و زمين، اینها تدبير امر الهي را به عهده گرفتند كه از آنجا امور را به اذن الله تمشيئت ميدهند و تدبير ميكنند.
پس قبل از خلقت آسمانها، زمين و مانند آن بايد موجود باشند تا امور الهي را به فرمان حق تدبير كنند. از اینکه حافين حول العرشاند،[20] از اینکه حاملين عرشاند [و] از اینکه مدبرات امرند معلوم ميشود نيازي به زمان و مكان ندارند و از اینکه حاملان وحي الهياند، حقيقت وحي را درك ميكنند و اين پيام را تحمل ميكنند و ميرسانند، معلوم ميشود داراي روح مجردند.
اینها سفره كراماند، سفره بررهاند، كرام بارّند،[21] چون اين معارف وحي را درك ميكنند پس داراي روح مجردند و از طرفي ديگر، محل فرود اینها هم در قلب مبارك رسول خدا (عليهآلافالتحيهوالثناء) است كه ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمينُ﴾[22] ﴿عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ﴾.[23]
سخن در همه فرشتههاي عالم نيست، اصناف فراواني براي فرشتهها هست كه شايد اجمالاً اشاره بشود و اما اين فرشتگاني كه معمولاً در كتاب آسماني قرآن كريم از آنها زياد سخن به ميان ميآيد، آنها از اين روح مجرد برخوردارند. آنها وحي را ميگيرند و به قلب رسول اكرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نازل ميشوند ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ اْلأَمينُ﴾٭ ﴿عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ﴾ خب، فرشته وحي (سلاماللهعليه) اين وحي را به قلب حضرت رسانده.
قلب هم منظور آن روح مجرد انساني است و چيزي كه وحي را ميآورد آن هم در قلب مجرد رسول اكرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) هبوط و نزولي دارد، معلوم ميشود مجرد است. در كيفيت مشايعت سوره مباركه «انعام» گفتند هفتاد هزار فرشته اين سوره را بدرقه كردند،[24] البته رواياتي كه در زمينه بدرقه آيات و سور هست كم نيست، از مجموع اين روايات، اعتبار اینها را ميشود به دست آورد، گرچه ممكن است بعضي از اینها خالي از ضعف نباشد.
اگر سوره مباركه «رعد» را فرشتههاي فراواني بدرقه كردهاند و قرآن هم بر قلب رسول اكرم نازل ميشود و گوش مباركش ميشنود، پس اینها به همراه وحي بر قلب پيامبر فرود ميآيند، اين هم نشانه ديگر.
پرسش:...
پاسخ: بله حالا آن مطلب ديگري است كه اصلاً اینها تماسي با عالم اجسام ندارند يا دارند؟ پس مقام اول بحث اين است كه اینها يقيناً داراي روح مجردند و بعضي از اینها هم يقيناً منزه از مادهاند، براي اینکه قبل از ماده بودند و مدبرات عالم مادهاند و اینها وارد قلب پيامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ميشوند و يك موجود مادي كه نميتواند در قلب راه پيدا كند و مانند آن. اما فرشتگان ديگري هم هستند كه داراي خواص ديگر باشند، آنها را هرگز نميشود نفي كرد.
پرسش:...
پاسخ: نه؛ شيطان، شياطين نظير جن موجودياند كه روح مجرد نسبي دارند و بدن لطيف، چون جن اينطور است.
تسبيح و تقديس خدا، منبع اصلي غذاي ملائکه
درباره اين فرشتهها كه اینها وارد بر قلب ميشوند، معلوم ميشود كه ورود و خروجشان، ورود و خروج مجرد است نه امر مادي. ميماند فرشتههاي ديگر، چون دليل عقلي بر حصر فرشتهها نيست كه اين ارواح به اين فرشتهها، اصناف مشخص دارند كمتر از آن نيستند بيشتر از آن نيستند، هيچ دليلي بر حصر اینها نيست ممكن است اصناف فراواني داشته باشند.
اما از اینکه اینها آيا خواب دارند يا خواب ندارند، غذا ميخورند يا غذا نميخورند در قرآن كريم راجع به غذا نخوردن اینها آيه هست و درباره اینکه اینها خسته نميشوند هم هست؛ اما مسئله خواب و عدم خواب بالصراحه ظاهراً در قرآن نيست ولي از روايات ميتوان استفاده كرد.
درباره اینکه اینها منزه از غذا خوردناند در سوره مباركه «هود» در جريان مهمانان خليلالرحمان (سلاماللهعليه) اينچنين است كه وقتي كه اینها وارد شدند به حضور ابراهيم خليل (سلاماللهعليه) رسيدند و سلام گفتند و جواب شنيدند، وجود مبارك خليلالرحمان براي پذيرايي اینها ﴿فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنيذٍ﴾؛[25] گوسالهاي را بريان كرده يا كباب كرده براي اینها آورد، ديد اینها غذاخور نيستند ﴿فَلَمّا رَأي أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ﴾[26] ديد اینها غذاخور نيستند، دستشان به طرف غذا نميرود اصلاً، نه اینکه نخواهند بخورند، اینها غذاخور نيستند دستشان به طرف غذا نميرود، نه اینکه غذا نميخورند، غذاخور نيستند.
اینجا بود كه براي حضرت خليل ناشناخته شدند، آنوقت ﴿وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً﴾[27] اینها عرض كردند كه ما فرشتگانيم، مهمانهاي عادي نيستيم، مأموريتي داريم بشارتي براي شما بود و جريان قوم لوط را ما بايد به عهده بگيريم، اين يك نمونه؛ اما آيا اینکه خواب دارند يا نه؟
پرسش:...
پاسخ: بله؟ نه اصلاً، همين ديد كه دستشان نميرسد، نه اینکه حالا اين را نخوردند [و] حضرت به فكر تهيه غذاي ديگر باشد.
پرسش:...
پاسخ: اگر غذاي مخصوص خودشان باشد، غذاي ديگري باشد خب بالأخره جسم و جسمانياند غذاها در عالم فراوان است و [حضرت] ابراهيم هم فراهم ميكرد، ديد اینها غذاخور نيستند ترسيد وگرنه مهماني است كه اين غذا را دوست ندارد، غذاي ديگر ميخورد، اینکه ترس ندارد. فرمود: ﴿فَلَمّا رَأي أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً﴾[28] ترسيد كه اینها چه موجودياند خب حالا اگر موجودي اين غذا را نخورد غذاي ديگري را بخورد كه ترس ندارد.
درباره اینکه اینها منزه از غذاخوردناند آن در صحيفه سجاديه هست[29] از اینکه اینها خسته نميشوند آنهايي كه عنداللهياند ﴿لا يَسْتَحْسِرُونَ﴾[30] هرگز متحسر و تعبي و خستهشونده و مانند آن نيستند، آيه سوره «اعراف» اين است كه ﴿إِنَّ الَّذينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ﴾[31] در بخش ديگر دارد ﴿وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ﴾،[32] ﴿وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ﴾ غير از اين آيه است، آنها اصلاً اهل خستگي نيستند.
پرسش:...
پاسخ: بله ﴿بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ﴾[33] ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[34] آنها فتور ندارند خستگي براي آنها نيست و مانند آن.
تبيين اوصاف فرشتگان در کلمات حضرت وصي (عليهالسلام)
خب، قبل از اینکه از صحيفه سجاديه آن حديث شريف خوانده شود كه آنها تسبيح خدا غذاي اینهاست، تقديس خدا غذاي اینهاست، اینها غذاي خاصي ندارند نظير نان و گوشت يا ماده ديگر، بلكه «سبحانالله» غذاي اینهاست «الحمدلله» غذاي اینهاست و مانند آن به بعضي از كلماتي كه در نهجالبلاغه درباره اوصاف فرشتهها آمده است عنايت فرموديد كه فرشتهها را به چه وصفي حضرت در نهجالبلاغه معرفي ميكند. اول، بيانات حضرت است در خطبه اول.
فرمود فرشتگان در همان خطبه اول «ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ السَّمواتِ الْعُلا، فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلائِكَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لا يَرْكَعُونَ، وَ رَكُوعٌ لا يَنْتَصِبُونَ، وَ صَافُّون لا يَتَزَايَلُونَ، وَ مُسَبِّحُونَ لايَسْأَمُونَ، لا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعَيْنِ»؛[35] اینها همواره در تسبيح و تقديس حقاند، اصلاً اهل خواب نيستند «وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ» نه بصرشان ميخوابد نه بصيرتشان، نه اهل سهوند نه اهل خواب، «لا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعَيْنِ، وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ، وَ لا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ، وَ لا غَفْلَةُ النِّسْيَانِ» بعد اقسام اینها را ذكر فرمود: «وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَي وَحْيِه، وَ أَلْسِنَةٌ إِلَي رُسُلِهِ» بعد «وَ مِنْهُمْ الثَّابِتَةُ في الْأرْضِينَ السُّفْلَي أَقْدَامُهُمْ، وَ الْمَارقَةُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْيَا أعْناقُهُمْ»[36] بعضي از اين فرشتگان كسانياند كه پاهاي اینها به اعماق زمين رسيده است و گردنهاي اینها از مرتفعترين منطقه آسمان گذشته است.
اینها همانهايي هستند كه همه جا حضور دارند، پيداست كه موجودي باشد مادي مثل انسان پايي داشته باشد كه تا عمق زمين فرو رفته و گردني داشته باشد كه تا عمق آسمانها رفته، اينطور نيست. مثلاً انساني كه راه ميرود در بدن و پا وگردن و سر و گردن فرشتهها حركت ميكند، اينطور نيست.
اين پرهايي هم كه در سوره «فاطر» براي اینها مشخص شده است كه ﴿أُولي أَجْنِحَةٍ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ﴾[37] نظير پر كبوتر و مرغ خانگي نيست اين پرهاي اینها زير پاي طالبان علوم پهن ميكنند. دو نفر اگر كنار هم نشسته باشند، يكيشان لوجه الله دارد درس ميخواند، يكي هم غرض سوء دارد دارد درس ميخواند، آنها پرشان را زير پاي آن اولي پهن ميكنند، دومي اگر كنار او هم باشد براي او پهن نميكنند.
همين كه يك طلبه وارد شد ميخواهد بنشيند اینها پرشان را پهن ميكنند و اين روي پر ملائكه مينشيند ﴿أُولي أَجْنِحَةٍ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ﴾[38] اين پري نيست كه نظير پر مرغ خانگي باشد، نظير پر كبوتر باشد و مانند آن، اینها ميدانند كه اين پر را زير پاي چه كسي پهن كنند اینها ميدانند كه كجا جمع كنند، كجا پهن كنند اينطور است، اينطور نيست كه حالا يك خصوصيت مادي كه براي حيوانات پرنده هست براي آنها هم باشد و پرهاي اینها را هم وجود مبارك حضرت در نهجالبلاغه وصف ميكند كه اینها پرها، مسبحات جلال حقاند. حالا آن جمله را هم ميخوانيم.
خب، فرشتههايي كه «وَ مِنْهُمْ الثَّابِتَةُ في الْأرْضِينَ السُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ، وَ الْمَارقَةُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْيَا أعْناقُهُمْ وَ الْخَارِجَةُ مِنَ الْأَقْطارِ أَرْكانُهُمْ»؛[39] اركان اینها از كل اقطار عالم گذشته است خب، اگر اقطار نظام كيهاني را بررسي كنيد، ملائكه همه اين فضاها را پر كردهاند «وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ»[40] كتف و شانه اینها مناسب بار آن قائمها و پايههاي عرش خداست.
خب، اینها همهشان ميشود يك امر معقول، چون عرش الهي كه تخت نيست ـ معاذالله ـ كه مجسمه ميپندارند ﴿الرَّحْمنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوي﴾[41] قوائمش آن پاهايش، آن چهار پايه عرش كه نظير تخت چوبي يا فلزي نيست كه حالا يك مقدار مشخصي وزن داشته باشد. فرمود اكتاف، دوشها و شانههاي ملائكه مناسب با پايههاي عرش خداست.
پرسش:...
پاسخ: آن البته در قيامت است؛ اما كه «اربعة من الاولين اربعة من الآخرين»[42] عدهاي حافين حولالعرشاند، عدهاي حمله عرشاند اینها عرش خدا كه جسم نشد، پايههاي او جسماني نبود، اكتاف ملائكه و دوش آنها كه مناسب با پايههاي عرش خداست هم جسماني نخواهد بود.
پرسش:...
پاسخ: حالا برسيم به مراحل تنزل اینها، چون هيچ دليلي بر حصر نيست که ملائكه همينها هستند و اصناف ديگر نيستند.
منحصر نبودن فرشتهها به يک وصف خاص طبق بيان نوراني حضرت وصي (عليهالسلام)
پرسش:...
پاسخ: «وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ ناكِسَةٌ دُونَهُم أَبْصَارُهُمْ»[43] كه ذات اقدس الهي را آنطوري كه براي يك موجود ممكن، ميسر است ميشناسند و وصف ميكنند. در خطبه ٩١ وصف ملائكه را از اینجا شروع ميكند «ثُمَّ خَلَقَ سُبْحَانَهُ لِإِسْكَانِ سَماوَاتِهِ، وَ عِمَارَةِ الصَّفِيح الْأَعْلَي مِنْ مَلَكُوتِهِ، خَلْقاً بَدِيعاً مِنْ مَلائِكَتِهِ»[44] اوصاف فراواني براي اینکه ذكر ميكند، ميفرمايد: «أَنْشَأْهُمْ عَلَى صُوَرٍ مُخْتَلِفَاتٍ، وَ أَقْدَارٍ مُتَفَاوِتَاتٍ، ﴿أُولِي أَجْنِحَةٍ﴾[45] »؛[46] اینها صورتهاي گوناگوناند، اندازههاي مختلفاند، داراي پرهاي مختلفاند.
حالا پرها را اينچنين وصف ميكند، ميفرمايد: «﴿أُولِي أَجْنِحَةٍ﴾ تُسَبِّحُ جَلاَلَ عِزَّتِهِ» در ساير جملهها ضمير جمع مذكر سالم ميآورد در «لاَ يَنْتَحِلُونَ مَا ظَهَرَ فِي الْخَلْقِ مِنْ صُنْعِهِ، وَ لاَ يَدَّعُونَ» امثالذلك «وَ لاَ يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ يَخْلِقُونَ شَيْئاً مَعَهُ مِمَّا انْفَرَدَ بِهِ، ﴿بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ﴾[47] ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[48] جَعَلَهُمُ فِيَما هُنَالِكَ أَهْلَ الْأَمَانَةِ عَلَى وَحْيِهِ»[49] اما نوبت به اجنحه كه ميرسد ضمير مفرد مؤنث ميآورد، ميفرمايد: «﴿أُولِي أَجْنِحَةٍ﴾ تُسَبِّحُ جَلاَلَ عِزَّتِهِ» خب اين پرها تسبيحگوي حقاند، اگر منظور آن تسبيح عام باشد كه ﴿وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾[50] خب مرغ خانگي، كبوتر و امثال او هم پرهاي او تسبيحگوي حقاند، اين اختصاصي به اجنحه فرشته ندارد از اینکه فرمود فرشتگان داراي پرهايي هستند كه مسبح جلال عزت حقاند معلوم ميشود يك تسبيح خاص است نه آن تسبيح عام.
تسبيح خاص با تجرد روح همراه است در خطبه ١٠٩ در اوصاف فرشتهها اينچنين فرمود: «مِنْ مَلَائِكَةٍ أَسْكَنْتَهُمْ سَماوَاتِكَ، وَ رَفَعْتَهُمْ عَنْ أَرْضِكَ، هُمْ أَعْلَمُ خَلْقِكَ بِكَ، وَ أَخْوَفُهُمْ لَكَ، وَ أَقْرَبُهُمْ مِنْكَ؛ لَمْ يَسْكُنُوا الْأَصْلَابَ، وَ لَمْ يُضَمَّنُوا الْأَرْحَامَ، وَ لَمْ يُخْلَقُوا مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ، وَ لَمْ يَتَشَعَّبْهُمْ رَيْبُ الْمَنُونِ»[51] اینها نه اهل توليدند، نه اهل توالد و نه اهل مرگ، اینها زاد و ولدي ندارند؛ نه پدري دارند و نه مادري دارند، نه گذشت روزگار در اینها اثر ميگذارد نه ميميرند در آن حشر اكبر حساب همه جداست.
فرمود اینها «لَمْ يَسْكُنُوا الْأَصْلَابَ، وَ لَمْ يُضَمَّنُوا الْأَرْحَامَ»[52] در ضمن رحمي نبودند، نه توليدياند و نه تولدياند خلاصه: «وَ لَمْ يُخْلَقُوا مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ» نظير انسان نيستند «وَ لَمْ يَتَشَعَّبْهُمْ رَيْبُ الْمَنُونِ»[53] «منون» يعني دهر، ريب منون يعني تصرف دهر، گذشت روزگار، اینها را شعبه شعبه نكرد دگرگون نكرد يعني گذشت روزگار در اینها اثر نميگذارد، يك موجود زماني با گذشت زمان پير ميشود؛ اما اینها با گذشت زمان دگرگون نخواهند شد.
پرسش:...
پاسخ: حتي خود مرگ را هم ميميرانند «يقال للموت مت»[54] او هم بايد معنا بشود كه مرگ را در آخرين لحظه ميميرانند يعني ديگر مُردن تمام شد يعني هرگونه تحولي به پايان پذيرفت.
پرسش:...
پاسخ: يعني آن مرگي كه اشاره شد آن مرگ حشر اكبر، همان بود كه در خلال بحث اشاره شد ديگر، آن يك حساب ديگري است آن ارواح هم ميميرند. در آنجا ﴿وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾[55] آن احيا هم ميميرند، آن مرگ يك مرگ عادي نيست كه، بعد ميرسند به جايي كه خود مرگ را ميميرانند يعني ديگر تحول تمام ميشود «وَ إِنَّهُمْ عَلَى مَكَانِهِمْ مِنْكَ، وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَكَ، وَ اسْتِجْمَاعِ أَهْوَائِهِمْ فِيكَ، وَ كَثْرَةِ طَاعَتِهِمْ لَكَ، وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ أَمْرِكَ؛ لَوْ عَايَنُوا كُنْهَ مَا خَفِيَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ لَحَقَّرُوا أَعْمَالَهُمْ، وَ لَزَرَوْا عَلَى أَنْفُسِهِمْ، وَ لَعَرَفُوا أَنَّهُمْ لَمْ يَعْبُدُوكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ، وَ لَمْ يُطِيعُوكَ حَقَّ طَاعَتِكَ»[56] خب اين انسان كاملي مثل حضرت امير (سلاماللهعليه) البته از فرشتگان برتر است.
فرمود اینها خيلي از چيزها را تازه نميدانند، اگر آن اسرار نگفتني را كسي براي اینها بگويد اینها بفهمند، ميفهمند آنطوري كه بايد تو را عبادت بكنند نكردند و آنطور كه تو را اطاعت بكنند، نكرداند اين «ما عبدناك حق عبادتك»[57] زبان حال آنها خواهد بود وقتي كه آنطور كه بايد تو را بشناسند.
تبيين اوصاف فرشتهها در صحيفه سجاديه
در صحيفه نوراني سجاديه، دعاي سوم، همان صلواتي است كه بر حمله عرش و هر فرشته مقربي ميفرستد. عرض ميكند «اللَّهُمَّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِكَ الَّذِينَ لَا يَفْتُرُونَ مِنْ تَسْبِيحِكَ، وَ لَا يَسْأَمُونَ مِنْ تَقْدِيسِكَ، وَ لَا يَسْتَحْسِرُونَ مِنْ عِبَادَتِكَ»[58] نوع اینها متأخذ از قرآن كريم است «وَ لَا يُؤْثِرُونَ التَّقْصِيرَ عَلَى الْجِدِّ فِي أَمْرِكَ، وَ لَا يَغْفُلُونَ عَنِ الْوَلَهِ إِلَيْكَ»[59] اين براي نوع فرشته، حمله عرش است؛ اما اسم ميبرد بعضي از اینها را «وَ إِسْرَافِيلُ صَاحِبُ الصُّورِ الشَّاخِصُ الَّذِي يَنْتَظِرُ مِنْكَ الْإِذْنَ، وَ حُلُولَ الْأَمْرِ، فَيُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ صَرْعَى رَهَائِنِ الْقُبُورِ»[60] افتادهها مصروع يعني افتاده، حال رهائن آنهايي كه گرو قبرند.
اینکه حضرت امير (سلاماللهعليه) درباره حضرت زهرا (عليهاسلام) فرمود: «اخذت الرهينه»[61] «رهينه» اصولاً مردهها را ميگويند، رهائن قبور، اموات را ميگويند. انسان در گرو قبر است، اين درباره اسرافيل. «وَ مِيكَائِيلُ ذُو الْجَاهِ عِنْدَكَ، وَ الْمَكَانِ الرَّفِيعِ مِنْ طَاعَتِكَ. وَ جِبْرِيلُ الْأَمِينُ عَلَي وَحْيِكَ، الْمُطَاعُ فِي أَهْلِ سَمَاوَاتِكَ، الْمَكِينُ لَدَيْكَ، الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ عَلَي مَلَائِكَةِ الْحُجُبِ. وَ الرُّوحُ الَّذِي هُوَ مِنْ أَمْرِكَ»[62] اینها معلوم ميشود غير از هماند يعني ﴿رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا﴾[63] يا ﴿تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ﴾[64] اینها غير از آن فرشتهها هستند.
بعد فرمود «فصلّ عليهم وَ عَلَي الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِمْ» از عزرائيل (سلاماللهعليه) در آن دعاي ختم قرآن ياد ميكند، از اين فرشتهها اینجا ياد كرده است بعد عرض ميكند «فصل عليهم» يعني بر اين حمله عرش «وَ عَلَي الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِمْ» حالا «مِنْ سُكَّانِ سَمَاوَاتِكَ، وَ أَهْلِ الْأَمَانَةِ عَلَي رِسَالَاتِكَ وَ الَّذِينَ لَا تَدْخُلُهُمْ سَأْمَةٌ مِنْ دُءُوبٍ، وَ لَا إِعْيَاءٌ مِنْ لُغُوبٍ (ولافتور)» خسته نميشوند، رفت و آمد اینها را سست نميكند «وَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْ تَسْبِيحِكَ الشَّهَوَاتُ، وَ لَا يَقْطَعُهُمْ عَنْ تَعْظِيمِكَ سَهْوُ الْغَفَلَاتِ»[65] تا كه به اینجا ميرسد، ميفرمايد كه اینها كساني هستند كه «إِذَا نَظَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ تَزْفِرُ عَلَى أَهْلِ مَعْصِيَتِكَ»[66] ميگويند: «سُبْحَانَكَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ. فَصَلِّ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى الرَّوْحَانِيِّينَ مِنْ مَلَائِكَتِكَ، وَ أَهْلِ الزُّلْفَةِ عِنْدَكَ، وَ حُمَّالِ الْغَيْبِ إِلَى رُسُلِكَ، (وَ الْمُؤْتَمَنِينَ عَلَى وَحْيِكَ) وَ قَبَائِلِ الْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ اخْتَصَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ، وَ أَغْنَيْتَهُمْ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ بِتَقْدِيسِكَ»؛ اینها كه دائماً به تقديس و تسبيح تو ميپردازند، آنها را از خوردن و آشاميدن منزه كردي.
پس خوابيدن طبق خطبه نهجالبلاغه براي فرشتهها نيست. خوردن و آشاميدن طبق اين دعاي صحيفهسجاديه براي فرشتهها نيست «وَ أَسْكَنْتَهُمْ بُطُونَ أَطْبَاقِ سَمَاوَاتِكَ»؛[67] كه اینها را در تمام درون طبقات آسمآنها جا دادي، بعد ميفرمايد كه اینها خزينهداران باراناند و ابرها را هم اینها رهبري ميكنند.
«وَ إِذَا سَبَحَتْ بِهِ حَفِيفَةُ السَّحَابِ الْتَمَعَتْ صَوَاعِقُ الْبُرُوقِ. وَ مُشَيِّعِي الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِينَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ إِذَا نَزَلَ، وَ الْقُوَّامِ عَلَى خَزَائِنِ الرِّيَاحِ»؛ اینها كساني هستند كه هر قطره باران يا برف يا تگرگ كه ميآيد اینها تشييع ميكنند، مشايعت ميكنند «وَ مُشَيِّعِي الثَّلْجِ وَ الْبَرَدِ، وَ الْهَابِطِينَ مَعَ قَطْرِ الْمَطَرِ»[68] اینها چطور ميآيند، چطور ميروند؟ آيا اینها را مجازيم كه بر همان نيروهاي مادي حمل بكنيم، بدون اینکه دليل عقلي و شواهدي در كار باشد، يا نه اینها حقايقي هستند مدبرات امر و همه جا حضور و ظهور دارند باذنالله.
تشييع كردن، به معناي رفتن مادي نباشد آمدن به همراه هر قطره باران، نظير فرود آمدن خود قطره باران نباشد، اين تجلي باشد نه تجافي، اينطور نيست كه به همراه هر قطره كه آمدند ديگر در بالا ديگر نيستند، اينطور نيست.
متمثل و متجلي شدن فرشتهها دليل بر تجرد آنها
پرسش:...
پاسخ: حالا اینهايي كه مشيعيناند، اینها چطور؟
پرسش:...
پاسخ: خب ميشود اگر واقعاً حركت دارند، ميشود مثل خود قطره باران كه تجافي دارد، چون اگر چيزي واقعاً جسم است و حركت دارد.
پرسش:...
پاسخ: پس تمثل حركت است نه خود حركت، اگر واقعاً حركت است مثل قطرات باران.
پرسش:...
پاسخ: بله از هر حركتي انتزاع بشود، حركت با تجافي همراه است. متحركي وقتي در نقطهاي هست در نقطه ديگر نيست، وقتي به نقطه پايين رسيد ديگر در نقطه بالا نيست، اینها را به عنوان اوصاف براي اين فرشتهها ذكر ميكنند تا ميرسند به سفره كرام برره، بعد ميرسند به حفظه كرام، كرام كاتبيناند، بعد ميرسند به ملكالموت و اعواني كه اینجا ذكر ميكنند، بعد ميرسند به منكر، نكير و كساني كه طائف به بيت مأمورند، خازن جهنماند، مالك دوزخاند و امثال ذلك، همه اینها را اسم ميبرد و بر اینها سلام ميفرستد.
بعد ميفرمايد زبانيه گروه ديگري از فرشتهها هستند كه «إِذَا قِيلَ لَهُمْ ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾[69] ﴿ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾[70] ابْتَدَرُوهُ سِرَاعاً، وَ لَمْ يُنْظِرُوهُ. وَ مَنْ أَوْهَمْنَا ذِكْرَهُ، وَ لَمْ نَعْلَمْ مَكَانَهُ مِنْكَ، و بِأَيِّ أَمْرٍ وَكَّلْتَهُ»؛[71] بعضي از فرشتههايي كه ما اجمالاً خبر آنها را شنيديم؛ اما نميدانيم مأموريت آنها چيست بر همه آنها درود ميفرستيم، بعد اين طهارت را بر طهارت آنها، فضيلت را بر فضيلت آنها به وسيله اين صلوات تأمين كنيد. خب، اینها نشان ميدهد كه منزه از مسائل مادياند.
اما آيا غير از اینها اصلاً فرشتهاي نيست؟ ملائكة الارض همان حكم ملائكة السماء را دارند، اين راهي براي حصر نيست، راهي هم براي نفي نيست. از اینکه اين فرشتهها داراي روح مجردند هم تقريباً براهين كافي است و چون داراي روح مجردند تجلي هم دارند. تجلي همان است كه در دعاي ختمالقرآن صحيفه سجاديه آمده.
آنجا دارد كه خدايا! به من رحم بكن آن وقتي كه «تجلي ملك الموت لقبضها من حجب الغيوب»؛[72] آن وقتي كه عزرائيل (سلاماللهعليه) از پشت پردههاي غيب، تجلي كرده است تا روح را قبض كند، اینها تجلي دارند، تمثل دارند ﴿فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَوِيًّا﴾[73] هست و امثال ذلك.
ولي غير از اینها ديگر فرشتهاي نيست، ملائكةالارض اصلاً نيست، حكمي ندارند آن راهي براي نفي نيست، اين كارهايي كه قرآن كريم براي اینها مشخص كرده است اینها نشانه تجرد آنهاست.
هدف از نزول فرشتهها، ايجاد طمأنينه در ميان مؤمنين
مطلب ديگري كه مربوط به اين بحث است اين است فرمود اين فرشتهها حالا ميآيند، اين فرشتهها را ما نازل كرديم، براي اینکه شما مطمئن بشويد. هدف نزول اين فرشتهها اين است كه بشارتي براي شما باشد و طمأنينهاي براي شما ﴿وَ ما جَعَلَهُ اللّهُ إِلاّ بُشْري لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ﴾[74] انسانهايي كه به توحيد كامل بار يافتند، آنها در هر حالي از آرامش خاص برخوردارند.
چون در سوره مباركه «رعد» آيه ٢٨ فرمود: ﴿الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[75] اما اوساط از مؤمنين اينطور نيستند كه فقط به ياد حق مطمئن باشند، بلكه اینها نشانههاي ياد حق را هم ميخواهند احساس كنند، لذا فرمود ما براي اكثري مؤمن كه در اين حدّند يا اوساط از اهل ايمان كه در اين حدّند فرشتگان را نازل كرديم، اینها مسوماند، سيما دارند علامت دارند نشانه دارند و نشانه فتح و ظفر را به همراه حمل ميكنند يا به صورتهاي انسان درآمدند كه اين افراد عادي و متوسط اینها را ببينند و مطمئن بشوند.
پرسش:...
پاسخ: درست است در تفسير به عمائم تفسير شده است. [76] اما اصل سوم از همان سيماست «سيما» يعني علامت كه ﴿سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ﴾[77] «سيما» به معناي صورت و امثال ذلك نيست «سيما» از همان وسمه، موسوم، سمه، اینها همه از يك ريشهاند يعني نشانه و علامت، چون علامتها نوعاً در چهره است احياناً به صورت ميگويند سيما وگرنه سيما غير از صورت است ﴿سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ﴾ يعني علامت آنها، سمه اینها.
حالا اینها سيما دارند، علامت دارند علامت انساني دارند يا علامت ظفر دارند كه به عنوان مصداق مشخص شده است كه مسوميناند يعني «سوموا انفسهم بالعمائم»[78] و مانند آن. خب، اینکه فرمود: ﴿وَ ما جَعَلَهُ اللّهُ إِلاّ بُشْري لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ﴾[79] اين براي اكثري مردم است وگرنه خواص براساس ﴿أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[80] دلهاي آنها ميآرمد.
بعد اینجا فرشتگان كه آمدند و ظهور كردند يا براي تقويت روح است يا واقعاً وارد صحنه كارزار هم شدند و عدهاي را هم كشتند، چون در سوره مباركه «انفال» بعد از اینکه همين مسئله بدر را ذكر ميكند، آيه دوازده سوره «انفال» ميفرمايد: ﴿إِذْ يُوحي رَبُّكَ إِلَي الْمَلائِكَةِ أَنّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذينَ آمَنُوا﴾؛[81] شما مؤمنين را تثبيت كنيد ﴿سَأُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ اْلأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ﴾؛[82] بالاي گردن اینها را بزنيد يعني سر اینها و اين ريشه انگشتان اینها را قطع كنيد، دست آويز اینها را هم قطع كنيد.
بعد از چند آيه ميفرمايد كه ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ﴾؛[83] اگر به رزمندههاي بدر، خدا بفرمايد شما نكشتيد، بلكه خدا كشت، شايد تأييد بكند كه آن فرشتهها چون آمدند و عدهاي را كشتند ﴿فَاضْرِبُوا فَوْقَ اْلأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ﴾ آنها وارد صحنه عمل شدند، عدهاي را كشتند خدا به رزمندهها ميفرمود شما نكشتيد، خدا كشت يعني مأموران غيبي الهي كشتند.
گاهي هم ممكن است همين رزمندههايي كه اول خدا ميفرمايد: ﴿قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْديكُمْ﴾[84] اینها به جايي ميرسند كه در اثر توحيد افعالي، مظهر فعل خاص حق ميشوند، آنگاه ميفرمايد كار براي ظاهر است نه براي مظهر؛ شما انجام داديد ولي فيض حق كه در شما ظهور كرده است آن فيض حق كارها را به عهده دارد نه شما كه مظهر فيض هستيد، به هر حال اين فرشتهها آمدند نقشي داشتند.
اینکه فرمود: ﴿وَ مَا النَّصْرُ إِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ﴾[85] چه در سوره «انفال» و چه در سوره «آل عمران»، ميخواهد آن توحيد افعالي را به صورت باز تبيين كند، فرمود ما آن چنان شما را مطمئن كرديم كه خوابتان برد و آن چنان آرامش را از دل دشمن گرفتيم ﴿سَألْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ﴾؛[86] كه آنها ميلرزيدند يك آدم مطمئن ميخوابد، خوابش ميبرد وگرنه آدمي كه خائف است كه خوابي ندارد. در سوره «انفال» آيه يازده فرمود: ﴿إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ﴾؛[87] ذات اقدس الهي خواب را بر شما مسلط كرد.