درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

69/10/26

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 104 الی 105

 

﴿وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[1]

﴿وَ لا تَکونُوا کالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾[2]

 

عدم اشتراط عدالت در آمر به معروف و ناهي از منکر

بعضي خواستند از اين جمله ﴿وَ أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[3] که وصف آمرين به معروف و ناهين عن‌المنکر است استفاده کنند که شرط امر به معروف و نهي از منکر، عمل است يا عدل است يعني آمر به معروف و ناهي از منکر بايد عادل باشد، نظير امام جماعت در نتيجه خودش بايد معروف را انجام داده باشد و از منکر پرهيز کرده باشد، براي اين‌که در ذيل آيه آمده است اين‌ها مفلح‌اند، فلاح کامل در صورتي است که اين‌ها عادل باشند.

جوابش اين است که اين يک فلاح نسبي است يا محمول بر غالب است؛ غالباً کساني به امر به معروف و نهي از منکر موفق‌اند که خود عمل کرده باشند و اگر کسي برخلاف غلبه، خودش اهل معروف نبود و خودش مبتلا و منکر بود مع‌ذلک امر کرد، اين يک فلاح نسبي دارد نه فلاح نفسي، اين دو جواب.

 

تقدم امر به معروف بر نهي از منکر نشانه تقدم جذب بر دفع

مطلب ديگر آن است که چون دعوت به خير به عنوان جامع ذکر شد، بعد هم تفصيل پيدا کرد و برخي از مصاديق دعوت به خير هم امر به معروف و نهي از منکر است، نه اين‌که اين تفصيل بعد از اجمال باشد ذکر بعضي از مصاديق هست و چون راه دعوت به خير اين است که اول، جذب باشد بعد دفع، لذا امر به معروف مقدم بر نهي از منکر ياد شده است، گرچه با حروف تفريع مثل «فاء» و ثم «ذکر» نشد که ﴿وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ فَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ﴾[4] با واو ذکر شد ولي همين تقدم ذکري، نشانه آن است که رحمت و جاذبه، مقدم بر غضب و دافعه است.

 

علم به نوع و جوب امر به معروف وظيفه آمر

مطلب بعدي آن است که اين امر به معروف و نهي از منکر، گرچه واجب کفايي شده بنا بر نظر معروف و واجب مشروط است عند الکل يعني وقتي امر به معروف واجب است که آن آمر، معروف را بشناسد منکر را بشناسد و مانند آن؛ اما خود امر به معروف و نهي از منکر را هر کسي بايد بداند که امر به معروف، واجب کفايي است يا عيني. شرط امر به معروف چيست؟ اين ديگر واجب مشروط نيست اين بايد بداند که آيا مي‌تواند امر به معروف کند يا نه.

وقتي که نداند شرط امر به معروف و نهي از منکر اين است که عالم به معروف باشد، آن‌گاه وارد مسئله امر به معروف نهي از منکر مي‌شود و متصدي خواهد شد براي پرهيز از اين خطر، بايد بداند که امر به معروف، واجب کفايي است يا عيني آيا مطلق است يا مشروط و شرطش چيست. حالا تحصيل شرايط او بر او واجب نيست يعني لازم نيست که همه معروف‌ها را بفهمد و همه منکرها را بداند، چون بعضي از اين‌ها محلّ ابتلاي او نيستند ولي اصل اين‌که امر به معروف واجب است و وجوبش کفايي است مثلاً و وجوبش مشروط است، مطلق نيست اين‌ها را بايد بداند و اگر کسي نداند امر به معروف، واجب مشروط است و مطلق نيست متصدي امر به معروف خواهد شد و تالي فاسدهايي هم به همراه خواهد داشت.

 

امر به معروف جز حکمت عملي و از عزائم امور

مطلب بعدي آن است که اين کار، جزء حکمت است.

ذات اقدس الهي که لقمان را به عنوان حکيم ستود، فرمود: ﴿وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِکمَةَ﴾[5] کلمات حکيمانه لقمان را هم در سوره «لقمان» بيان کرد ـ آيه دوازده به بعد سوره «لقمان» ـ بعد از اين‌که فرمود: ﴿وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِکمَةَ أَنِ اشْکرْ لِلّهِ وَ مَنْ يَشْکرْ فَإِنَّما يَشْکرُ لِنَفْسِهِ﴾ آن‌گاه سخنان لقمان را ذکر کرد فرمود: ﴿وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِک بِاللّهِ﴾[6] بعد مي‌رسد به اين قسمت که فرمود: ﴿يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَک إِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ﴾[7] اين‌ها کلمات حکيمانه لقمان است يعني اين‌ها به نوبه خود حکمت است حکمت عملي است فرمود يا ﴿يا بُنَيَّ﴾[8] نماز را به پا دار و معروف امر کن و از منکر نهي کن ﴿وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَک إِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ﴾[9] درباره امر به معروف و نهي از منکر گفتند هم «من عزائم الامور» است، هم «من عظائم الامور» يعني هم از امور عظيم و مهم است و هم از اموري است که بايد روي او عزيمت گمارد.

اين‌که لقمان به فرزندش فرمود: ﴿وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَک إِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ﴾ يعني «من الامور التي ينبغي ان يعزم عليها» يعني از اموري است که بايد رويش تصميم بگيريد، اين‌ها را مي‌گويند: ﴿مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ﴾ يعني «من الامور التي ينبغي ان يعزم عليها» گرچه هر امري با عزم و تصميم انجام مي‌شود؛ اما کارهاي مهم را مي‌گويند کاري است که انسان بايد مصمم باشد رويش تصميم بگيرد، چون بدون زحمت محقق نخواهد شد، لذا به فرزندش فرمود: ﴿وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَک﴾ اين ﴿وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَک﴾ يا مطلق است [و] شامل همه مصائب مي‌شود حتي مصائبي که در اثر امر به معروف و نهي از منکر پديد مي‌آيد يا مخصوص به مورد است، به هر حال اين مطلق، در مورد خود نص است «وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَک في الامر المعروف و نهي از منکر» يا «وَ اصْبِرْ عَلي ما أَصابَک في جميع الامور» دعوت به صبر مي‌کند ولي نسبت به اين پديده امر به معروف و نهي از منکر کالنص است، بعد فرمود: ﴿إِنَّ ذلِک مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ﴾ براي اين‌که کاري که انسان با خطر همراه است اگر مصمّم نباشد، محقق نخواهد شد.

 

تفاوت امر به معروف و انزجار قلبي

مطلب بعدي آن است که در بعضي از روايات امر به معروف و نهي از منکر آمده که انسان بايد قلباً نسبت به منکر، کراهت داشته باشد ولي اين جزء مراتب امر معروف نيست، چه اين‌که در اوايل بحث هم به اين قسمت اشاره شد. آن انکار قلبي نسبت منکر يا رضا و محبت قلبي نسبت به معروف آن لازمه ايمان است، آن ديگر جزء امر به معروف و نهي از منکر نيست چون امر به معروف و نهي از منکر شرطش احتمال تأثير هست و شرطش عدم ضرر هست.

اين‌گونه از امور قلبي که «لا يطلع عليها الا الله» هيچ اثري بر او بار نيست تا کسي به وسيله اين انزجار قلبي، متعظ بشود يا کسي با احساس انزجار قلبي برآشفته بشود، اين نيست. لذا آن مرحله از کار قلبي جزء مراحل ابتدايي امر به معروف و نهي از منکر شمرده مي‌شود که مبرز داشته باشد يعني انسان ابرو درهم مي‌کشد، در موقع سلام و جواب، سنگين برخورد مي‌کند نسبت به ديگران احترام مي‌کند نسبت به او نه، جايش برايش برنمي‌خيزد يا اگر برخواست، خيلي کم برمي‌خيزد که او بفهمد که اين انزجار قلبي با اين اعمال جارهي همراه است بنابراين آن رواياتي که مرحوم صاحب وسائل (رضوان‌الله‌عليه) در اين قسمت نقل کردند، اين‌ها ناظر به اصل ايمان است، البته برخي از رواياتي که آن نهي از منکر قلبي همراه با مبرز هست آن‌ها را هم نقل کرده‌اند و اما اين‌گونه از رواياتي که اصل رضا را مي‌فهماند، اصل رضاي به معروف يا اصل سخط آن منکر را مي‌فهماند، اين‌ها جزء امر به معروف نيست.

 

پرسش:...

پاسخ: نسبت به ديگري اگر کار بدي کرد اين شخص، در برخورد، سنگين برخورد کرد اين مي‌شود نهي از منکر يعني انزجار قلبي با ابراز عملي، اگر صرف انزجار باشد اين ديگر نهي از منکر نيست، اين لازمه ايمان است؛ هر مؤمني البته بايد نسبت به منکر منزجر باشد.

باب پنج از ابواب امر به معروف و نهي از منکر از کتاب شريف وسائل روايات اين مسئله را نقل کرد.

روايت اُولي از امام صادق (عليه‌السّلام) است که «حَسْبُ المؤمنِ غَيْراً إذا رأي منکراً أن يَعْلَمَ اللهُ عزوجل مِن قلبه إنکارَه»[10] همين غيرت ايماني بس که اگر کسي منکري را ديد، ذات اقدس الهي از قلب او آگاه باشد که او بدش مي‌آيد، اين شخص مؤمن آن منکر را زشت مي‌داند خب، اين ديگر جزء نهي از منکر نيست.

روايت بعدي آن است که «مَنْ شَهِدَ أمْراً فَکرِهَهُ کان کمَنْ غابَ عنه و مَن غابَ عَن أمرٍ فَرَضِيَهُ کان کمَن شَهِدَه»[11] اين روايات از حضرت امير است و آن هم از وجود مبارک رسول خدا (عليهم‌الصلاة‌و‌عليهم‌السّلام) نقل کرد که اگر کسي امري را ديد يک امر منکري را ديد و بدش آمد مثل آن است که نبوده در صحنه و يا کسي نسبت به امري راضي شد، مثل اين است که در آن صحنه حضور داشت، اين مطلق امر است [و] اختصاصي به معروف يا منکر ندارد.

روايت سوم اين باب اين است که از امام صادق(سلام‌الله‌عليه) که «حَسبُ المؤمنِ نُصرَ‌ًة ان يري عَدُوَّه يَعْمَلُ بِمَعاصي الله»[12] که اين مربوط به باب امر به معروف و نهي از منکر نيست و مربوط به اين باب هم نيست اصلاً و آن اين است که اگر دو نفر يکي مؤمن مثلاً مخالف با ديگري بود و اين مؤمن ديد دشمن او از راه معصيت دارد اقدام مي‌کند، خداوند اين مؤمني را که دشمن او از راه معصيت مي‌خواهد او را بکوبد اين مؤمن، را ياري مي‌کند.

اگر دشمن انسان با دسيسه‌هاي معصيت‌کارانه بخواهد عليه انسان قيام بکند شکست مي‌خورد، اين از باب امر به معروف و نهي از منکر بيرون است البته.

 

پرسش:...

پاسخ: خب البته ﴿ذلِک فَضْلُ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ﴾[13] آقايان غرق نعمت‌اند الحمدلله. «إذا أرادَ الله بِعبدٍ خَيراً»؛[14] اگر عبدي را بنده‌اي را ذات اقدس الهي بخواهد خير برساند، به او علم مي‌دهد يا «إذا أرْذَلَ الله عَبداً حَظَرَ عليهِ العِلْم»؛[15] اگر بنده‌اي نزد خدا، رذل شد و ذات اقدس الهي نسبت به او عنايت نکرد علم را به او نمي‌دهد، اگر کسي توفيق نفر را پيدا کرد توفيق تفقه پيدا کرد خب، کفي بذلک فخراً.

 

تفاوت امر به معروف و نهي از منکر با گذشتن از جان و مال براي حفظ دين

مطلب ديگر آن است که اين ترتيبي که ذکر شده که اول قلب است و بعد لسان است و بعد يد غير از آن ترتيبي است که براي حفظ دين آمده بلکه ترتيبي است که آن در حقيقت آن بازگشتش به تنازع و انتخاب اصلح است از آن احاديث بسيار پر باري است که وجود مبارک رسول خدا به حضرت امير (سلام‌الله‌عليهما) فرموده است، اين روايت را مرحوم صاحب وسائل در باب 22 از ابواب امر به معروف و نهي از منکر ذکر کرده که امام صادق فرمود: «کان في وصية»[16] وصيت خود حضرت امير (سلام‌الله‌عليه) است و وصيت رسول خدا(صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) هم در همين مضمون هست که بعد خوانده مي‌شود.

روايت دوم اين باب يعني باب 22 اين است که امام صادق (سلام‌الله‌عليه) فرمود: «کان في وصيّة امير المؤمنين(عليه‌السّلام) لأصحابه»[17] اين است که «إذا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ»؛ اگر يک حادثه‌ آزمون الهي پيش آمد «فاجعلوا أموالکم دون أنفسکم»؛ با مالتان جانتان را حفظ کنيد و اگر اين حادثه، جلوتر آمد و عميق‌تر بود «و اذا نَزَلَتْ نازِلةٌ» که ديگر فوق بليه است «فاجعلوا أنفسکم دون دينِکم»؛ جانتان را سپر دين قرار بدهيد، پس دين را در وسط قرار بدهيد با دو سنگر از دينتان دفاع کنيد؛ اول سنگر مال بعد سنگر جان وقتي که حياتتان را داديد ديگر کسي نيست دين را از شما بگيرد آن وقت با دين رحلت مي‌کنيد.

 

پرسش:...

پاسخ: اگر خطر متوجه به دين است خب، واجب است ديگر «اذا حَضَرَتْ بَليَّةٌ فاجعلوا اموالکم دونَ أنفسِکم» اين براي مرحله اول؛ اما «و إذا نَزَلَتْ نازلةٌ» که فوق بليه است و دارد به دين، سرايت مي‌کند «فاجعلوا أنفسکم دونَ دينِکم و اعْلَمُوا أنَّ الهالک مَنْ هَلَک دينَه و الحَريبَ مَن حُرِبَ دِينُهُ» جنگ‌زده به کسي نمي‌گويند حريب و محروب به کسي نمي‌گويند که خانه او ويران شده جنگ زده به کسي مي‌گويند که دين او مورد تهاجم قرار گرفته است «الا و أنّه لا فقر بعد الجَنَّةِ الا و إنّه لا غِنَي بعد النار»؛[18] اگر کسي پايان کارش بهشت است هرگز تنگ دست نخواهد بود و اگر کسي پايان کارش جهنم است هرگز توانگر نخواهد بود، ناري که «لا يُفَک أسيرُها و لا يَبْرأ ضريرُها» نه اسير آتش فک مي‌شود و آزاد مي‌شود و نه بينايش يا نابينايش درمان‌پذير است حديث سوم اين باب که از حضرت امير (سلام‌الله‌عليه) است اين است که «إنَّ أفضَلَ الفِعال صِيانةُ العِرضِ بالمال»؛[19] يکي از برجسته‌ترين کارها اين است که انسان آبروي خود را با مالش حفظ بکند.

روايت پنجم اين باب همان وصيت رسول خدا به حضرت امير (سلام‌الله‌عليهما) است که فرمود: «يا علي اوصيک في نفسک بخصالٍ فاحْفَظْها اللهم أعِنْهُ»؛[20] خدايا ياري‌اش کن در حفظ اين خصال «الي ان قال و الخامسة بذلک مالَک و دَمَک دونَ دينِک» اول مال بعد خون و دين به وسيله مال و خون محفوظ بماند و بعد از آن ديگر دين، خطري احساس نمي‌کند، فرمود: «بذلک مالَک و دَمَک دونَ دينِک».

 

پرسش:...

پاسخ: بله؛ پاي نهي از منکر تغييري است و جهاد چون نهي از منکر يک کار توده مردم است يک کار جهاد، جهاد اگر باشد يک سازماندهي جنگ و ساز و برگ جنگي لازم است وليّ مسلمين مي‌خواهد و امثال‌ذلک؛ اما مسئله تغيير که کار مردمي اين حساب ديگري دارد تغيير منکر.

 

پرسش:...

پاسخ: بله ديگر؛ منتها آن شهيد يعني ثواب شهيد را دارد وگرنه شهيد فقهي نيست لذا غَسل و غُسل دارد کفن دارد «مَنْ قُتِلَ دونَ مالِهِ فهو شهيدٌ»[21] «مَن قُتِلَ دونَ عِرْضِهِ فهو شهيدٌ»[22] در انسان بايد که با جانش از مالش دفاع بکند؛ اما واجب نيست جايز هست اگر کسي مال کسي را مي‌خواهد ببرند دزدي آمده سارق مسلحي آمده دارد مال را مي‌برد، جايز است که اين شخص دفاع بکند و اگر هم کشته شد ثواب شهيد دارد

 

پرسش:...

پاسخ: اما واجب نيست؛ اما اگر کسي خواست به دين او آسيب برساند در آن قسمت‌هاي مال بعضي‌ها هم احتياط کردند، گفتند اين‌چنين نيست که مطلقا جايز باشد ولي خيلي‌ها فتوا به جواز دادند؛ اما درباره دين سخن از جواز نيست [بلکه] سخن از وجوب است اين‌جاست که «اذا نزلت نازلة فاجعلوا انفسکم دون دينکم».[23]

 

عقاب همگان در صورت زمين ماندن امر به معروف و نهي از منکر

مطلب ديگر آن است که به هر حال چه وجوب عيني داشته باشد امر به معروف و نهي از منکر که مرحوم شيخ قائل است مرحوم محقق صاحب شرايع قائل است و امثال‌ذلک يا وجوب کفايي داشته باشد که معروف است، اگر اين امر به معروف يا نهي از منکر زمين مانده است همه تبهکارند، نظير خود مسئله جهاد.

درباره جهاد، خب نوعاً وجوب کفايي‌اش مفروغ عنه است ولي اگر نشد همه معصيت کارند، آيات جهاد با اين‌که گاهي مي‌فرمايد: ﴿فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَميعًا﴾[24] يعني اگر يک وقت لازم بود همه‌تان حرکت کنيد که خب همه بايد حرکت کنيد يک بسيج عمومي است، نشد ثبه ثبه يعني گروه گروه ﴿فَانْفِرُوا ثُباتٍ﴾ يعني ثبه ثبه گروه گروه ﴿أَوِ انْفِرُوا جَميعًا﴾ حالا اگر نفر نشد، بسيج نشد اين نَفْر نظامي است، در مقابل آن نَفْر فرهنگي.

در بحث‌هاي قبل هم ملاحظه فرموديد که آن آيه نَفْر يک نَفْر فرهنگي دارد يعني بسيج فرهنگي ﴿فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ﴾[25] اين يک بسيج عمومي است بسيج نظامي که ﴿فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَميعًا﴾ حالا اگر اين نفر نشد آن‌گاه تعقيبي که دارد کيفري که دارد مي‌فرمايد همه‌تان را ما عذاب مي‌کنيم با اين‌که اصل لسان آيات اين نيست که حضور همگان واجب باشد؛ اما فرمود اگر نرفتيد همه‌تان عقاب مي‌شويد.

مثلاً آيه 71 سوره «نساء» اين است که ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَميعًا﴾[26] يا گروه گروه اگر کار با اين بسيج مقطعي حل مي‌شود ﴿أو انْفِرُوا جَميعًا﴾ اگر کار با آن بسيج ثبه و گروه حل نمي‌شود اما مع‌ذلک در سوره مبارکه «توبه» همين مسئله را با يک لحن ديگري طرح مي‌کند، مثلاً آيه 41 دارد ﴿انْفِرُوا خِفافًا وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکمْ﴾[27] ولي آيه 39 دارد ﴿إِلاّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْکمْ عَذابًا أَليمًا﴾[28] اين ديگر خطاب به بعض، نيست خطاب به همه است، اين‌چنين نيست که اگر يک عده نرفتند خدا همان‌ها را عذاب بکند، امر به معروف هم از اين قبيل است.

 

پرسش:...

پاسخ: نحوه تعلقش فرق مي‌کند ديگر، همه بايد بروند وقتي که يک عده رفتند جلو، ديگر از ديگران ساقط مي‌شود، تفاوت جوهري اين دو وجوب در نحوه تعلق است.

يک وقت بعض ما يا أحد ما مخاطب تکليف‌اند لا علي البدل يک وقت «کل» مخاطب است و مکلف است.

 

وظيفه علما در پاسخ محققانه به بدعت‌ها و تفاوت آن با امر به معروف

مطلب ديگر آن است که اين امر به معروف و نهي از منکر براي خود يک مصاديقي فراواني هم دارد که بخشي از آن‌ها رواياتش در وسائل آمده و فتوايش هم در کتاب‌هاي فقهي و آن وظيفه خصوص علماست، آن هم در معارف عميق ديني.

روايات باب چهل از ابواب امر به معروف و نهي از منکر اين است از رسول خدا (صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) است که «اذا ظَهَرَتِ البِدَعُ في اُمَّتي فلْيُظْهِرِ العالِمُ عِلْمَه فَمَن لَمْ يَفْعَل فَعَلَيْهِ لعنةُ اللهِ»[29] اين ديگر سخن از امر به معروف عملي و امثال‌ذلک نيست حالا اگر فکري عقيده‌اي الحادي در جامعه‌اي کم و بيش دارد رواج پيدا مي‌کند، هر جا که آن الحاد رفت اين پاسخ مثبت هم بايد برود اين طور نيست که يکجا يک بدعت ديني ظهور بکند و ديگري آرام بنشيند، سخن از امر به معروف نيست که کسي به او بگويد اين کار را نکن شايد او قبول نکند اصلاً احتمال تأثير هم ندارد حالا اين احتمال تأثير، چون ندارد انسان با او سخن نگويد براي اين‌که در او اثر نمي‌کند ولي پاسخ هم ندهد؟

يا «اذا ظَهَرَتِ البِدَعُ في اُمَّتي فلْيُظْهِرِ العالِمُ عِلْمَه»[30] و قلمرو اين اظهار با قلمرو آن ظهور بايد يکي باشد پس دو تا مسئله است يکي مسئله امر به معروف و نهي از منکر است که خود آن شخص مخاطب است يک وقت است نه اگر شما به او هم بگوييد نمي‌پذيرد يا نزد خود خود را معروف، عامل به معروف مي‌داند و کار شما را تقبيح مي‌کند ولي به هر حال مسئله دوم نبايد فراموش بشود، اگر براي شما با يک حجت شرعي ثابت شد حرفي که زيد مي‌گويد بدعت است، بايد اظهار کنيد عالمانه و آن حرف را عالمانه پاسخ بدهيد، اين ديگر سخن از امر به معروف مصطلح به آن صورت نيست و قلمرو اظهارتان همان منطقه ظهور اوست، نه اين‌که او جايي گفته شما در جاي ديگر اظهار بکنيد «اذا ظَهَرَتِ البِدَعُ في اُمَّتي فلْيُظْهِرِ العالِمُ عِلْمَه» در جايي که ظهرة البدعه، نه اين‌که زيد در جايي بدعت ظاهر کند، عمرو در جاي ديگر جواب بدهد.

روايت‌هاي بعدي هم که از حضرت امير (سلام‌الله‌عليه) است همين امر را تأييد مي‌کند که «إنّ العالم الکاتِمَ عِلْمَهُ يُبعثُ أنْتَنَ أهل القيامةِ ريحاً تَلْعَنُهُ کلُّ دابةٍ مِن دوابِّ الارضِ الصِّغار»[31] همين عالمي که همه براي او طلب مغفرت مي‌کنند «حتي حيتانِ البحر» و «إنّ الملائکه لتضع أجْنِحَتهَا لطالب العلم»[32] اگر اين بعد از ساليان دراز، زحمت کشيد و عالم شد ولي اين علم را اظهار نکرد آن طوري که بايد عرضه نکرد آن وقت همه آن حشرات و پرنده‌ها لعنتش مي‌کنند، معلوم مي‌شود همه آن‌ها در مسير امر و نهي ذات اقدس الهي‌اند يک روز براي کسي طلب مغفرت مي‌کنند «حتي حيتانِ البحر» يک روز او را لعنت مي‌کنند «حتي دوابِّ الأرض الصّغار»[33] روايات بعدي هم که در همين زمينه است پس بنابراين آن‌جا که سخن از کتمان است و امثال‌ذلک، همين معنا را دارد.

 

پرسش:...

پاسخ: «إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ» ظرف دعوت اين‌هاست نه دعا، مثل اين‌که بگوييم خدايا! تا روز قيامت رحمتت را به اين مردم بده، نه اين‌که ما تا روز قيامت هستيم، دعاي ما اين است که اين‌ها را تا روز قيامت رحمت بده! اين‌ها اگر دنيا هستند القابشان هست در اين شرايط هستند برزخ که قبل از قيامت محسوب مي‌شود رحمت الهي بر آن‌ها نازل مي‌شود، قيامت کبرا ديگر پايان مسير است ولي همه اين تبرعات و ادعيه و خيرات در برزخ شامل حال مؤمنين خواهد بود.

 

پرسش:...

پاسخ: نه خير آن براساس علم ولايي اين کار را کرد.

 

عمل حضرت حجة به اوامر و نواهي الهي بر اساس علم ولايي

چه اين‌که حضرت حجت (سلام‌الله‌عليه) هم ظهور بکند به همان معيار کار مي‌کند چون هنوز بچه بالغ نشده تا اين‌که نسبت به پدر و مادر تعدي بکند و آن‌ها را به کفر بکشاند بعضي از بچه‌ها هستند وقتي بالغ شدند به ايمان والدينشان آسيب مي‌رسانند، به جاي اين‌که پدر و مادر به اين‌ها هدايت بدهند از اين‌ها ضلالت مي‌گيرند نظير آن‌چه در جريان زبير آمده که از حضرت امير (سلام‌الله‌عليه) فرمود «ما زالَ الزبيرُ» از ما بود تا پسرش رشد کرد بالأخره او را از ما گرفت.[34]

لذا خضر(سلام‌الله‌عليه) روي علم ولايي دست به آن کار زده است آن بچه را کشته ﴿فَخَشينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْيانًا وَ کفْرًا﴾[35] چه اين‌که حضرت حجت (سلام‌الله‌عليه) هم ظهور بکند آن هم براساس علم ولايي انجام مي‌دهد، اعدام‌هاي آن حضرت، قيام‌هاي آن حضرت براساس «إنَّما أقْضي بَينکم بالبينات و الإيمان»[36] نيست وگرنه نمي‌شود کشور را به آن قسط و عدل رساند.

رسول خدا (صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) فرمود که من قيام کردم؛ اما تا اين حد که «إنَّما أقْضي بَينکم بالبينات و الإيمان» و اگر طرفين دعوا به محکمه من آمدند يک قسم دروغي کسي خورد، من براساس سوگند دروغ او مالي را از کسي گرفتم، به او دادم او «فإنّما قطعتُ له به قطعةً من النار»[37] در بحث‌هاي قبل هم ملاحظه فرموديد که حکم حاکم شرع مغير واقع نيست اين براي فيصله دعواست اين‌چنين نيست که اگر حاکم شرع گفت «حکمت و ان هذا مال لزيد» بشود مال زيد مثل مال خريداري که براي زيد حلال باشد او مي‌داند و خداي او اين براي حل دعوا است لذا حضرت صريحاً اعلام کرد که من براساس آن علم غيبم عمل نمي‌کنم.

«إنَّما أقْضي بَينکم بالبينات و الإيمان»[38] و اگر کسي شاهد زوري ارائه داد يا سوگند دروغي را ياد کرد و مالي را از محکمه برد «فإنّما قطعتُ له به قطعةً من النار» ولي حضرت حجت (سلام‌الله‌عليه) با آن علم، عمل نمي‌کند با علم‌هايي که به ولايشان برمي‌گردد عمل مي‌کند. در همين بحث‌هاي امر به معروف و نهي از منکر هم رواياتي هست که وقتي حضرت حجت(سلام‌الله‌عليه) ظهور بکند، نوه‌هاي قتله کربلا را اعدام مي‌کند، نوه‌هاي قتله کربلا را اعدام مي‌کند.[39]

اگر کسي بپرسد که به چه جرمي اين‌ها اعدام مي‌شوند؟ مي‌فرمايد بر اين‌که اين‌ها راضي بودند به کار نياکانشان، خيلي هم فخر مي‌کردند، آن وقت «الرّاضي بِفعل قومٍ کالداخلِ فيه مَعَهم»[40] خب اين را که با ظاهر دين اين با ظاهر شريعت نمي‌شود انجام داد که، آن روايات هم که در همان باب پنجم از ابواب امر به معروف و نهي از منکر هست.

روايت چهارم باب پنج اين است که علي‌ بن ‌موسي ‌الرضا (عليهم‌الصلاة‌و‌عليهم‌السّلام) ابي‌الصالح هروي به امام رضا (صلوات‌الله‌و‌سلامه‌عليه) عرض کرد که «يا بن رسولِ الله ما تَقول في حديثٍ رُويَ عن الصادق (عليه‌السّلام)»[41] که «إذا خَرَجَ»[42] يعني حضرت ولي عصر قيام فرمود: «قَتَلَ ذرارِيَ قتلةِ الحسين(عليه‌السّلام) »؛ نوه‌هاي آن‌ها را اعدام مي‌کند «بِفِعالِ آبائِها» اين چيست؟ حضرت امام رضا (صلواة‌الله‌و‌سلامه‌عليه‌) فرمود: «هو کذلک»؛ بله اين درست، اين روايتي که از امام صادق (عليه‌السّلام) است درست است.

صالح هروي به عرض حضرت مي‌رساند که پس اين آيه چه مي‌فرمايد که ﴿وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْري﴾[43] اين معنايش چيست «قال صدق الله تعالي في جميع اقواله» خدا راست فرمود: «ولکن ذراري قتلةِ حسين (عليه‌السّلام) يَرضون بفعالِ آبائهم و يَفْتَخِرون بها» اين صغراي قياس «و مَن رَضي شيئاً کان کمن اَتاها» اين کبراي قياس.

خب، حکم قيامت‌اش همين طور است «انما يَجْمَعُ الناس الرضا و السُّخْطِ»[44] اما حکم فقهي‌اش در دنيا که اين طور نيست در ذيل هم حضرت فرمود: «و لو أنّ رجلاً قَتل بالمشرقِ فَرَضِي بقتلهِ رجلٌ بالمغربِ لکان الراضي عند الله عزوجل شريک القاتلِ و انما يَقتُلُهم» يعني ولي عصر (سلام‌الله‌عليه) ذراري قتله سيدالشهداء (سلام‌الله‌عليه) را اعدام مي‌کند «اذا خرج لِرِضاهُم بفعلِ آبائهم»[45] اين از آن باب است.

 

کنار گذاشتن اختلاف با روشن شدن حق

بعضي از بحث‌هاي امر به معروف و نهي از منکر شايد در ذيل کريمه‌اي که در پيش داريم ﴿کنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ﴾[46] آن‌جا مطرح بشود در اين‌جا فرمود که ﴿وَ لا تَکونُوا کالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾ [47] چون امر به معروف و نهي از منکر هم به من چه را به همراه دارد، هم به تو چه را، زمينه‌اي براي اختلاف هست.

فرمود وقتي حق برايتان روشن شد، ديگر به سراغ اختلاف نرويد بينه آمده ﴿مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ﴾ هم هست، نظير يهودي‌ها نباشيد، نظير مسيحي‌ها نباشيد که ﴿تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا﴾ اول مقداري فاصله مي‌گيرند، بعد طرز تفکر عوض مي‌شود، اول تفرق است، بعد اختلاف.

اول يک مقدار فاصله گرفتن است بعد زمينه براي طرز تفکر اول اختلاف سليقه است بعد اختلاف نظر است بعد اختلاف مبناست بعد اختلاف خط است بعد اختلاف صراط مستقيم و غير صراط مستقيم. فرمود اين‌چنين نباشيد ﴿کالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ﴾ چون آن اختلاف و تفرقي که قبل مجيء بينات باشد او را در آيه 213 سوره مبارکه «بقره» فرمود آن عيب ندارد؛[48] اما آن اختلاف بعدالعلم است که مذموم است ﴿وَ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾ خب اين عذاب عظيم چه زماني ظهور مي‌کند؟ ﴿يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ﴾[49] که اين «يوم» مفعول فيه است، ظرف است براي ظهور آن عذاب اليم، «اعاذنا الله من شرور انفسنا».

 


[1] سوره آل عمران، آيه 104.
[2] سوره آل عمران، آيه 105.
[3] سوره آل عمران، آيه 104.
[4] سوره آل عمران، آيه 104.
[5] سوره لقمان، آيه 12.
[6] سوره لقمان، آيه 13.
[7] سوره لقمان، آيه 17.
[8] سوره لقمان، آيه 17.
[9] سوره لقمان، آيه 17.
[10] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص137، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب5، ح1، ط آل البيت.
[11] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص138، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب5، ح2، ط آل البيت.
[12] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص138، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب5، ح3، ط آل البيت.
[13] سوره جمعه، آيه 4.
[14] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص32.
[15] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص526، حکمت 288.
[16] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص192، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب22، ح2، ط آل البيت.
[17] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص192، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب22، ح2، ط آل البيت.
[18] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص192، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب22، ح2، ط آل البيت.
[19] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص192، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب22، ح3، ط آل البيت.
[20] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص193، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب22، ح5، ط آل البيت.
[21] من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج4، ص95.
[22] فقه السنة، سيد سابق، ج2، ص484.
[23] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص192، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب22، ح2، ط آل البيت.
[24] سوره نساء، آيه 71.
[25] سوره توبه، آيه 122.
[26] سوره نساء، آيه 71.
[27] سوره توبه، آيه 41.
[28] سوره توبه، آيه 39.
[29] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص269، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب40، ح1، ط آل البيت.
[30] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص269، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب40، ح1، ط آل البيت.
[31] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص270، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب40، ح2، ط آل البيت.
[32] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج1، ص181.
[33] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص270، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب40، ح2، ط آل البيت.
[34] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص555، حکمت 453.
[35] سوره کهف، آيه 80.
[36] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج7، ص414.
[37] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج7، ص414.
[38] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج7، ص414.
[39] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص139، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب5، ح4، ط آل البيت.
[40] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص499، حکمت 154.
[41] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص139، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب5، ح4، ط آل البيت.
[42] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص139، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب5، ح4، ط آل البيت.
[43] سوره انعام، آيه 164.
[44] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص319، خطبه 201.
[45] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج16، ص139، أبواب الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر أبواب الأمر والنهي، باب5، ح4، ط آل البيت.
[46] سوره آل عمران، آيه 110.
[47] سوره آل عمران، آيه 105.
[48] سوره بقره، آيه 213.
[49] سوره آل عمران، آيه 106.