درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

69/10/23

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 104 الی 105

 

﴿وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ أُولئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾[1]

﴿وَ لا تَکونُوا کالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ﴾[2]

 

شرايط امر به معروف و نهي از منکر

دعوت مردم به هماهنگي بدون نظارت ملي و ديني ميسر نيست، لذا در کنار دعوت به اعتصام، مسئله امر به معروف را بيان فرمود. امر به معروف و نهي از منکر که شرايط فراواني دارد مقداري از آن شرايط به آمر و ناهي برمي‌گردد و مقداري از آن شرايط به مأمور و منهي برمي‌گردد و بخشي از شرايط هم به اصل خود امر.

 

شرايط آمر و ناهي در امر به معروف و نهي از منکر

اما آن‌چه به آمر و ناهي برمي‌گردد بايد عالم به معروف و منکر باشند تا به معروف امر کنند و از منکر نهي کنند يا اجتهاداً يا تقليداً عالم باشند. کسي که عالم نيست حق امر به معروف و نهي از منکر را ندارد چون ممکن است به منکر امر کند يا از معروف نهي کند.

دوم این‌که احتمال تأثير بدهد اگر بداند اين کارش لغو است و آن مأمور مؤتمر نمي‌شود يا آن منهي، متناهي نخواهد شد در اين زمينه امر به معروف و نهي از منکر واجب نيست.

سوم گفتند احتمال ضرر جاني يا مالي يا عرضي براي خودش يا براي ساير مسلمان‌ها نداشته باشد. اگر براي او يا برای مسلمان ديگر ضرر جاني يا مالي يا عرضي را همراه داشت در اين صورت امر به معروف و نهي از منکر واجب نيست.

مطلب ديگري که مربوط به آمر و ناهي است آن است که اگر آمر، احتمال ضرر مي‌دهد ولي احراز اثر کرده است يعني احراز کرد که امر به معروف و نهي از منکر او مؤثر است، در اين‌جا آن ضرر را بايد تحمل کرد مگر این‌که آن ضرر اهم باشد از اصلاح اين معروف يا منهي، ولي اگر اصلاح کردن اين مأمور و منهي و برطرف کردن آن گناه، اهم از تحمل آن ضرر بود در اين‌جا امر به معروف و نهي از منکر ساقط نيست.

بنابراين این‌که در شرط چهارم گفته شد وقتي امر به معروف و نهي از منکر واجب است که ضرري نداشته باشد يعني در صورتي که آدم بخواهد ضرر را تحمل بکند در حالي که اثر را احراز نکرده است در اين‌جا واجب نيست؛ اما اگر تأَثير را احراز کرد و مي‌داند امر او و نهي او مؤثر است در اينجا تحمل ضرر جايز است و گاهي لازم است در صورتي که اصلاح، اهم از تحمل آن ضرر باشد اين‌ها اموري است که به آمر و ناهي برمي‌گردد، ممکن است شرايط ديگري هم يا بحث‌هاي ديگري هم در همين بخش بعداً مطرح بشود که به آمر يا ناهي برمي‌گردد.

 

پرسش:...

پاسخ: يک وقت است که آن طرف، اهل انصاف است و متنبه مي‌شود و اطاعت مي‌کند و هيچ ضرري متوجه آمر و ناهي نيست. يک وقت است نه، بدون تحمل ضرر اين کار انجام نمي‌گيرد، آن‌جاست که اين بحث مطرح است.

 

پرسش:...

پاسخ: اصل کلي‌اش همين است حالا تا آن معروف در مقابل آن ضرر، منکر در مقابل آن ضرر سنجيده مي‌شود. گاهي امر به معروف و نهي از منکر راجع به مسائل اعتقادي است، گاهي راجع به مسائل اخلاقي است، گاهي راجع به مسائل احکام و اعمال است، ضررهايي هم که در مقابلش است گاهي فردي است گاهي جمعي است و مانند آن، گاهي هم ضرر، به اصل اسلام متوجه مي‌شود، گاهي متوجه نظام مي‌شود و مانند آن.

 

پرسش:...

پاسخ: نه؛ موعظه ممکن است باشد يا ﴿مَعْذِرَةً إِلى رَبِّکمْ﴾[3] ممکن است باشد؛ اما ديگر جنبه امر به معروف و نهي از منکر ندارد که واجب باشد، چون مي‌داند لغو است.

 

پرسش:...

پاسخ: نه منهي نيست، مگر این‌که مستلزم ضرر بيجا باشد يا هتک حرمت ديگر باشد و مانند آن ولي تکرار موعظه ضرر ندارد.

 

شرايط منهي و مامور در امر به معروف و نهي از منکر

آن‌چه به منهي و مأمور برمي‌گردد يعني به آن شخص اولاً اين معروف بايد در حق او منجز باشد يا اين مأمور به يا منهي عنه در حق او منجز باشد.

اگر کاري را او معروف نمي‌داند حالا بر اساس شبهه حکمي يا بر اساس شبهه موضوعي و همچنين اگر کاري را او منکر ندانست يا بر اساس شبهه حکمي يا بر اساس شبهه موضوعي چون انجام آن معروف يا ترک اين منکر درباره او منجز نيست او معذور است از باب ارشاد جاهل يا تذکره ناسي يا تعليم جاهل و غافل ممکن است انسان با او سخن بگويد ولي از باب امر به معروف و نهي از منکر اين‌چنين نيست پس کاري که درباره کسي منجز نيست نمي‌شود به عنوان امر به معروف يا نهي از منکر با او وارد سخن شد ولي مسئله تذکره و مسئله تعليم، تربيت و ارشاد و نصيحت جايش محفوظ است.

مطلب ديگر آن است که اگر اين شخص قبلاً اين کار را انجام مي‌داد ولي الآن زمينه توبه در او هست؛ کم کم دارد منصرف مي‌شود، این‌جا ديگر صحبت از امر به معروف و نهي از منکر نيست، بلکه احتمال شبهه‌اي هم مطرح است که چون مستلزم يادآوري سوابق سوء اوست يا مستلزم هتک حيثيت است و مانند آن به هر حال در اين‌گونه از موارد که خود شخص در آستانه توبه و انابه است جا براي امر به معروف و نهي از منکر نيست ولي درباره خصوص توبه، مي‌شود او را وادار کرد که توبه کند.

يک وقت است که ترک کرد آن گناه را ولي توبه نکرد، فعلاً اين گناه را انجام نمي‌دهد؛ اما استغفار بکند به الله متوسل بشود لابه کند اين‌چنين نيست فعلاً ترک کرده پشيماني هم احراز نشد صرف ترک خارجي است، چون صرف ترک خارجي، توبه نيست بايد او را به توبه امر کرد چون توبه واجب است و معروف است و امر به معروف لازم است، از اين جهت مطلب ديگري است.

 

پرسش:...

پاسخ: بالأخره بايد جامعه را نجات داد از اين، آن بيان رسول خدا (صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) فرمود: «لَتأمَرُنَّ بالمعروفِ و لَتَنْهُنَّ عن المنکرِ وَ الا تَولي عليکم شِرارُکم و يدعو خِيارُکم فلا يَستَجابُ لَهُم»[4] و امثال‌ذلک، پس شخصي که مورد امر به معروف و نهي از منکر است شرايطش اين است.

 

متعلق حقيقت و جوهر امر به معروف و نهي از منکر

مطلب ديگري که متوجه اصل مسئله امر به معروف و نهي از منکر است آن است که گاهي امر به معروف و نهي از منکر مراتبي دارد که بعضي از آن مراتب، حالا با ضرب است يا با جرح است يا حتي گفتند قتل است و مانند آن، سخن در اين نيست که اين بخش‌ها را چه کسي به عهده بگيرد [بلکه] سخن در اين است که بعضي از مراتب امر به معروف و نهي از منکر ضرب است جرح است قتل است و مانند آن، که حالا آن بايد بيايد که جزء مراتب سوم امر به معروف است و متولي اين مرتبه سوم هم چه کسي خواهد بود، آن هم بايد مشخص بشود؛ اما در جوهره امر به معروف و نهي از منکر گاهي جرح و ضرب و حتي قتل هم هست.

 

تفاوت جوهري امر به معروف و نهي از منکر با حدود و تعزير

فرق اين کارهايي که در امر به معروف و نهي از منکر انجام مي‌گيرد با کاري که محکمه قضايي به عنوان حدود و تعزير انجام مي‌دهد اين است که در امر به معروف و نهي از منکر مي‌زنند و مجروح مي‌کنند تا جلوي آن منکر را بگيرند؛ به شخص مي‌گويند نکن! مي‌زنند که معصيت نکند، اين مي‌شود نهي از منکر يا مي‌زنند که واجب را انجام بدهد مي‌شود امر به معروف ولي مسئله تعزير، حدود و امثال‌ذلک آن ديگر به عهده قاضي است اين ديگر نظير امر به معروف و اين‌ها نيست، آن ضرب و جرح حتي قتلي که هست بعد از وقوع جرم است او را مي‌زنند که چرا اين کار را کرده‌اي.

پس يک فرق جوهري هست بين ضرب و جرح و قتلي که در امر به معروف است با ضرب و جرح و قتلي که در تعزير و حدود است، گذشته از این‌که تعزير به عهده حاکم است و قاضي و امر به معروف در اختيار همه است آن است که اگر اين کارها را در امر به معروف و نهي از منکر روا دانستيم، فرق جوهري اين کارها که در امر به معروف و نهي از منکر انجام مي‌شود و همين کارها در حدود و تعزير انجام مي‌گيرد، اين است که در امر به معروف و نهي از منکر جنبه دفع دارد، شخص را مي‌زنند که نماز بخواند، مي‌زنند که معصيت نکند ولي در حدود و تعزيرات شخص مرتکب را مي‌زنند به عنوان جزا که چرا اين کار را کرده‌اي، اين يک فرق جوهري است.

 

پرسش:...

پاسخ: بله؛ امر به معروف و نهي از منکر همه مراحلش براي آينده است که مبادا بعداً اين کار را بکند يا بعداً تکرار بکند ولي حدود و تعزير براي گذشته است که مي‌زنند چرا اين کار را کردي، لذا جاي عفو هم هست ولي امر به معروف و نهي از منکر جاي عفو نيست.

 

پرسش:...

پاسخ: بله غرض آن است که بايد براي فرد يا جامعه، اين نظام را تبيين کند و جلوي فساد را بگيرد. امر به معروف و نهي از منکر، هر مرتبه‌اي که دارد ناظر به آن است که اين کار واقع نشود يا اين کار خير زمين نماند همين، حالا اگر کسي معروفي را ترک کرد يا منکري را مرتکب شد اين ديگر به عهده دستگاه قضايي است؛ حدي دارد، تعزيري دارد اگر ولي مسلمين خواست عفو کند يا فرق است بين این‌که با اقرار ثابت شده باشد يا با بينه ثابت شده باشد در صورت اقرار، عفو مي‌کند در صورتي که با بينه ثابت شده باشد عفو نمي‌کند و مانند آن؛ اما در امر به معروف و نهي از منکر جا براي عفو نيست، کسي بگويد حالا مي‌خواهي اين معصيت را بکني من عفو کردم، اين ترخيص در گناه است. غرض این‌که فرق جوهري فقهي اين دو تا باب بايد که ملحوظ باشد.

 

مراحل سه گانه امر به معروف و نهي ازمنکر

اين يک بخش، بخش ديگر اين است که براي امر به معروف و نهي از منکر مراتبي ذکر کردند. مرتبه اولش انکار قلبي است در صورتي که مبرز داشته باشد، نه انکار قلبي بي‌ابراز و اظهار. انکار قلبي بي‌ابراز آن است که انسان در قلبش هم آن گناه را بد بداند و هم آن گنهکار را بد بداند، اين جزء لوازم ايمان است اين جزء امر به معروف و نهي از منکر نيست هر کسي که مؤمن است گناه را بد مي‌داند و گناهکار را هم دوست ندارد؛ اما اين امر نشد آن درجه اولي که گفتند انکار قلبي است يعني انکار قلبي که ابراز داشته باشد، آن طرف بفهمد که شما قلباً از او منزجريد بفهمد که از او بدتان مي‌آيد اين حداقل است در نحوه سلام کردن، در نحوه برخورد، در نحوه معاشرت‌ها، معامله‌ها او احساس کند که شما قلباً بدتان مي‌آيد از او، اين حداقل امر به معروف و نهي از منکر است وگرنه کسي در قلبش گناه را بد بداند و گنهکار را هم بد بداند، اين جزء لوازم ايمان است اين امر نيست، اين نهي از منکر نيست امر به معروف نيست، چون هيچ تأثيري در آن شخص ندارد، او مي‌بيند که شما «جعلتم المسلم و المجرم سواء» در حالي که خدا فرمود: ﴿أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ کالْمُجْرِمينَ﴾[5] اين ‌طور نيست.

خب، پس اولين مرحله امر به معروف و نهي از منکر آن انزجار قلبي است که مبرز داشته باشد که آن شخص بفهمد شما قلباً بدتان مي‌آيد از او، که اين اولين مرتبه است که اين‌ها واجب است البته ديگر، اين‌ها احکامي است که شرعاً واجب است؛ آدم طوري با گنهکار و با پرهيزکار رفتار بکند که در مجالس و غير مجالس که آن‌ها احساس نکنند شما از چه کسي بدتان مي‌آيد، از چه کسي خوشتان مي‌آيد اين حداقل امر به معروف هم انجام نشده.

مرتبه بعد امر به معروف و نهي از منکر لساني است که انسان به شخص بگويد اين واجب است بايد انجام بدهي اگر انجام دادي فضايلي دارد، بهشتي دارد، آيات تشويقي را براي او بخوانند و اگر ترک کرديد عذابي دارد خلاصه بشير و نذير باشد مبشر و منذر باشد.

درباره نهي از منکر هم اين‌چنين کند، بگويد واجب است نه این‌که به عنوان تعليم، چون مسئله تعليم گذشته است آن حکم بر او منجز است او مي‌داند عالماً عامداً دارد اين کار را انجام مي‌دهد اگر جهلي دارد که بايد جهلش را برطرف کرد، اگر مبتلا به منکر است که آيات انذار و تخويف و عذاب و امثال‌ذلک بر او خوانده مي‌شود و از اين راه به او نهي مي‌شود که لسان، لسان فرمان باشد نه لسان، لسان اندرز امر باشد و نهي باشد امر بالأخره آن است که بايداز يک موضع قدرتي از يک جنبه اعتلايي نشأت بگيرد، نه موعظه و اندرز عادي و نرم، ممکن است همين از باب ﴿فقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّنًا﴾[6] از اين‌جا شروع مي‌شود ولي وقتي که رسيده به مرحله امر، ديد اثر نکرد بايد فرمان باشد بالأخره، اين مرحله دوم.

مرحله سوم اگر تأثيري با زبان حاصل نشد با دست، اعضا و جوارح جلويش را مي‌گيرد نمي‌گذارد اين کار را بکند مي‌خواهد کسي را بزند اين ناهي از منکر جلويش را مي‌گيرد، نمي‌گذارد اگر اين اثر نکرد آن‌گاه مسئله ضرب و جرح و قتل شروع مي‌شود که يد اين‌چنين نيست که بعد از لسان، از دست استفاده کند و او را بزند، بلکه با قدرت‌ها جلوي آن معصيت را مي‌گيرد، چون عمده آن است که آن معصيت واقع نشود. اگر اين‌گونه از مراحل هم اثر نکرد نوبت به ضرب و جرح مي‌رسد، جرح و قتل مي‌رسد.

 

اقوال سه گانه درمرحله سوم

در جرح و قتل هم سه قول هست: يک قول این‌که افراد عادي بالقول المطلق حق ندارند که اين بخش سوم نهي از منکر و امر به معروف را به عهده بگيرند، اين براي امام معصوم (عليه‌السلام) يا نايب اوست، خلاصه براي وليّ مسلمين است، حالا وليّ مسلمين يا مباشرتاً يا تصويباً يک گروه خاصي را براي اين کار نصب مي‌کند.

قول ديگر آن است که بالقول المطلق مي‌تواند قول سوم تفصيل بين جرح و قتل است که مرحوم شهيد ثاني اين قول را پذيرفته که جرح ممکن است يعني زدن و مجروح کردن براي انجام معروف يا نهي از منکر ممکن است ولي قتل،[7] ممکن نيست براي این‌که قتل سودي ندارد خب این‌که مي‌گويند قتل سودي ندارد اين اختصاصي به امام و نايب امام و توده مردم ندارد.

اين معنايش آن است که براي نهي از منکر يا امر به معروف نمي‌شود قتل کرد چه امام چه نايب امام چه توده مردم اين دليلي که مرحوم شهيد ثاني يا اين قولي که ايشان ارائه دادند تقريباً خروج از بحث است براي این‌که اگر کسي بگويد مطلقا جايز است اگر کسي بگويد مطلقا جايز نيست اگر کسي بگويد که اين در جرح درست است در قتل درست نيست اين را بايد در اصل مسئله سه قول گفت نه در این‌که متولي‌اش چه کساني هستند اين مربوط به صناعت بحث.

 

تحقيق در مسئله جرح وقتل

اما تحقيق در مسئله آن است که قتل، جايز است اگر آن گناه اهم از خون يک انسان تبهکار باشد و جامعه هم با اين اصلاح خواهد شد البته اگر او مي‌خواهد کسي که اشرف از اوست و انفع به حال اسلام و مسلمين است او را از بين ببرد.

 

پرسش:...

پاسخ: جلوي منکر گرفته بشود، ساختن اشخاص براي آن است که معروف واقع بشود و منکر واقع نشود. گاهي براي این‌که منکر، واقع نشود مرتکب را؛ کسي که مي‌خواهد مرتکب به اين گناه بشود او را از بين مي‌برند. حالا اگر کسي قصد قتل يک انسان پارساي سودمند به حال امت اسلامي را داشت اين منکر است ديگر، اگر کشت که خب مسئله قصاص مطرح است ﴿وَ لَکمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي اْلأَلْبابِ﴾[8] حالا يا ولي دم عفو مي‌کند يا ديه مي‌گيرد بر اساس مصالحه، اين‌ها حکم اولي يا قصاص مي‌کند اين براي وليّ دم است؛ اما همه افراد جامعه موظف‌اند اگر فهميدند اين شخص، قصد قتل فلان انسان صالحي که براي امت اسلامي سودمند است دارد، قصد قتل او را دارد حالا گرچه توده مردم نتوانند به عنوان نهي از منکر او را از بين ببرند ولي وليّ مسلمين که اين حق را دارد، چون غرض از امر به معروف و نهي از منکر آن است که منکر واقع نشود.

 

پرسش:...

پاسخ: نه؛ آن هنوز حد نيست که به عهده محکمه قضايي باشد او را محکمه قضايي به عهده مي‌گيرد اگر جزء محارب بود، حد بر او جاري است اين بايد در محکمه قضايي ثابت بشود ولي این‌که گفتند جرح و قتل هست؛ منتها امام يا نايب امام به عهده مي‌گيرند معنايش آن است که براي این‌که منکر واقع نشود کسي که قصد ارتکاب جرم بزرگ را دارد اگر با آن راه‌هاي اولي نتوانستيم جلوي فساد را بگيريم نوبت به راه سوم مي‌رسد؛ منتها متولي اين راه سوم حکومت اسلامي است.

 

پرسش:...

پاسخ: آن حضرت فرمود که «تأمُرونّي أن أقتل قاتلي»[9] جواب اساسي به آن جمله داد، فرمود مقدر الهي اين است و ما نبايد با آن علمي که داريم عمل بکنيم، با اين علم ظاهري آن هم که کاري نکرده و کسي هم مشخص نيست که دارد چه کار مي‌کند.

 

پرسش:...

پاسخ: اگر وليّ فقيه بداند بر اساس علم ظاهري بر او واجب است که اين را بکشد، به عنوان نهي از منکر، چه این‌که در جبهه‌هاي جنگ هم همين طور است ديگر. در جبهه‌هاي جنگ که کسي منتظر نيست کسي را بکشد بعد قصاص بکنند که، همين که دارد مسلماني را مي‌کشد او را مي‌کشند ديگر، در جبهه جنگ که به عنوان قصاص نيست يا به عنوان حد نيست، به عنوان این‌که دارد منکري را مرتکب مي‌شود مؤمني را مي‌کشد خب، اين را مي‌کشند که منکر، واقع نشود ديگر.

 

پرسش:...

پاسخ: نه؛ فرمود من مي‌خواهم که امر به معروف و نهي از منکر بکنم، منکر محقق است؛ اما کسي که عالماً عامداً گناه کرده است او را محکمه تعزير مي‌کند که چرا اين کار را کردي ولو توبه هم کرده باشد؛ اما نهي از منکر براي آينده است؛ اگر کسي دو بار معصيت کرد بار سوم هم مي‌خواهد بکند يا نه، همان بار اول است ولي عالماً عامداً مي‌خواهد دست به اين کار بزند، انسان جلويش را مي‌گيرد. نهي از منکر براي اين است که نکند، حد و تعزير اين است که چرا کردي.

 

پرسش:...

پاسخ: نه منع و اجبار هست، اگر در جامعه منع و اجبار نباشد که مي‌شود هرج و مرج ﴿وَ لْيَجِدُوا فيکمْ غِلْظَةً﴾[10] اما آن منع و اجبار کلامي نيست، شخص آزاد است؛ اما آزاد است معنايش اين نيست که جلوي هر کسي را باز مي‌گذارند که هر کسي هر کاري انجام داده است بکند.

 

پرسش:...

پاسخ: نه ﴿وَ لْيَجِدُوا فيکمْ غِلْظَةً﴾[11] همين است. نه؛ اين‌جا هم که نفرمود امر يعني لفظاً که، امر به معروف را حالا از نهج‌البلاغه مي‌خوانيم، امر به معروف و نهي از منکر از اخلاق الهي است «لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ»[12] اين‌چنين نيست که حتماً با لفظ باشد که، گاهي با فعل است گاهي با لفظ است و مانند آن.

خب، این‌که در کتاب‌هاي فقهي به سه قسمت کرده‌اند در قسمت اول که گفتند قلبي است و بعضي خواستند بگويند اين جزء لوازم ايمان است بايد عنايت کرد منظور بزرگان فقه که گفتند قلبي است و لساني است و يدي، آن قلب نه يعني انزجار محض، بلکه انزجار مبرزدار و مقصود از يدي هم همين ضرب و جرح و قتل است و فرق جوهري نهي از منکر با حد و تعذير هم همان است؛ منتها متولي‌اش در حکومت اسلامي وليّ مسلمين و منسوبين از قبل ولي‌اند وگرنه مي‌شود هرج و مرج.

 

عتاب قرآن به آمرين و ناهين بي عمل

در آيات قرآن کريم چند بخش دارد که ناظر به آمر به معروف و ناهي از منکر است و کساني که امر به معروف مي‌کنند و نهي از منکر هم مي‌کنند ولي خودشان خلاف را مرتکب مي‌شوند قرآن کريم مي‌فرمايد که شما عاقل نيستيد که اين بحثش در سوره مبارکه «بقره» گذشت.

﴿أَ فَلا تَعْقِلُونَ﴾[13] که اين عقلي که «ما عُبِدَ بِه الرحمان و اکتُسِبَ به الجِنان»[14] اين را ندارد نه عقل نظري را نداشته باشد، عقل نظري ممکن است که خيلي از اين مسائل را خوب بتواند تحليل کند عالم باشد و اين را قرآن، عاقل نمي‌داند يعني کسي که مسائل را خوب مي‌فهمد اين در فرهنگ قرآن عاقل نيست عاقل آن است که خوب بفهمد و خوب عمل کند، اين يک مرحله از خود نهي از منکر و امر به معروف کردن نسبت به آمرين به معروف و تارکين له و ناهين عن المنکر و عاملين به.

از اين لحن، تندتر همان است که در سوره مبارکه «صف» آمده است که ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ﴾[15] ﴿کبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ﴾[16] بنابر این‌که اين ناظر به نفاق نباشد و ناظر به خلف وعده نباشد که مقدس اردبيلي (رضوان‌الله‌عليه) يکي از محتملات را همين دانستند و خواستند از اين آيه استفاده کنند که وفاي به وعده واجب است و خلف وعده حرام اگر ناظر به آن‌ها نباشد يا اختصاص به آن‌ها نداشته باشد مسئله امر به معروف و نهي از منکر را شامل مي‌شود در صورتي که آمر به معروف، خودش اهل معروف نباشد و ناهي از منکر خودش اهل منکر باشد فرمود يک عذاب عظيمي است عذاب بزرگي است ﴿کبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ﴾.[17]

 

پرسش:...

پاسخ: بحث اخلاقي است ديگر شرط فقهي نيست، لذا عدالت در آمر به معروف و نهي از منکر شرط نيست چون اين‌ها تکليف‌هاي مستقلي‌اند واجبات استقلالي‌اند، واجب‌هاي ارتباطي نيستند که حالا اگر کسي امر به معروف کرد و خودش معروف را انجام نداد، اين‌چنين نيست که امر به معروف از او ساقط شده باشد که اين‌ها واجب‌هاي ارتباطي باشند که واجب‌هاي مستقل‌اند؛ اگر کسي معروف را انجام نداد، امر به معروف هم نکرد دو تا گناه کرده کسي منکر را مرتکب شد، نهي از منکر هم نکرد دو تا گناه کرده.

 

ترتيب در چگونگي امر ونهي از ديدگاه قرآن

مطلب بعدي آن است که اين امر به معروف و نهي از منکر که مراتبي بر او ذکر شده اول از مرحله نرم و آسان بعد به مرحله شديد، گذشته از این‌که در روايات اين مراحل تنظيم شده است از آيات قرآني هم ترتب اين مراحل في‌الجمله استفاده مي‌شود، نظير آيه نه سوره «حجرات» اين است که ﴿وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَي اْلأُخْري فَقاتِلُوا الَّتي تَبْغي حَتّي تَفي‌ءَ إِلي أَمْرِ اللّهِ﴾؛[18] اگر دو گروه اهل ايمان با هم مبارزه و مقاتله دارند اين‌چنين نيست که شما اول با این‌که مي‌دانيد حق با کيست با این‌که مي‌دانيد حق با کيست اين‌چنين نيست که اول به نفع مظلوم مقاتله کنيد.

اول ﴿فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما﴾؛[19] اگر اين طايفه باغيه، رجوع کرد «فاءَتْ» يعني رجعت عن البغي و الظلم خب، مسئله حل است اگر با اصلاح شما با امر به معروف و نهي از منکر شما اثر نکرد او بر بغي‌اش ادامه مي‌دهد، آن‌گاه به نفع مظلوم وارد جنگ بشويد ﴿فَقاتِلُوا الَّتي تَبْغي حَتّي تَفي‌ءَ إِلي أَمْرِ اللّهِ﴾ اين نشانه ترتب در نحوه ابلاغ است! نحوه امر و نحوه نهي.

 

ترتيب مامور و منهي در لسان قرآن

اما ترتبي که درباره مأمورها و منهي‌ها آمده، امر به معروف همان طوري که اول از خود انسان شروع مي‌شود برابر سوره «بقره» برابر سوره «صف» که فرمود: ﴿کبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ﴾[20] بعد از اصلاح خود از اعضاي خانواده بايد شروع بکند اعضاي خانواده که اصلاح شدند قوم و قبيله و همسايه و عشيره مطرح‌اند درباره اصلاح اعضاي خانواده همان کريمه شش سوره «تحريم» است که فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکمْ وَ أَهْليکمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ﴾؛[21] خودتان و اعضاي خانواده را از اين آتش نجات بدهيد.

وقتي اعضاي خانواده با اين وظيفه‌اش را گفت اصلاً انجام وظيفه کرد حالا يک وقت است نظير لوط و نوح مي‌شود يک وقت نه، وظيفه را بايد انجام بدهد. وظيفه که انجام شد آن وقت نوبت به اقربا و بستگان مي‌رسد برابر آيه 214 سوره «شعراء» که فرمود: ﴿وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَک اْلأَقْرَبينَ﴾ [22] بعد هم نوبت به کل جامعه مي‌رسد.

پس اول اصلاح خود برابر آيه «صف» و سوره «بقره»[23] بعد اصلاح اعضاي خانواده، برابر سوره «تحريم»[24] بعد اصلاح فاميل‌ها و اقربا، برابر آيه 214 سوره «شعراء» بعد هم جامعه حالا اين‌چنين نيست که اگر کسي به اصلاح جامعه داخلي مي‌پردازد، نوبت به قبيله نرسد وقتي که به قبيله رسيد، نوبت به جامعه نرسد، اين نظم را رعايت کند اُولي است، نه این‌که حالا اگر در منزل، اعضاي خانواده را امر به معروف نهي از منکر کرد بايد اين‌ها اصلاح بشوند تا بعد به جامعه برسد يا اين‌ها را امر بکند، بعد بيايد به جامعه.

 

پرسش:...

پاسخ: بله ﴿وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَک اْلأَقْرَبينَ﴾[25] امر است ﴿قُوا أَنْفُسَکمْ وَ أَهْليکمْ نارًا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ﴾[26] امر است ﴿وَ أْمُرْ أَهْلَک بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها﴾[27] هم امر است و ﴿وَ لْتَکنْ مِنْکمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ﴾[28] هم ﴿وَ لْتَکنْ﴾ امر است؛ اما آيا ترتيب هم واجب است يعني اول اصلاح خود بعد اصلاح اعضاي منزل بعد اصلاح قبيله، ارحام، عشيره و همسايه بعد اصلاح جامعه که اين‌ها واجب‌هاي ارتباطي ترتيبي‌اند يا نه اين ترتيب را رعايت بکند اُولي است البته اولي است.

 

امر به معروف عملي بالاترين نوع امر به معروف

بالاترين امر به معروف همان امر به معروف عملي است يعني انسان طوري در جامعه زندگي کند که ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ﴾[29] چون مي‌دانيد مردم با عمل مي‌آيند با عمل هم مي‌روند، کم‌اند که با حرف بيايند و با حرف بروند آن خيلي کم‌اند، نوعاً با عمل مي‌آيند با عمل هم مي‌روند در يک جامعه چند ميليوني البته يک عده‌اي هستند که با حرف مي‌آيند و با حرف هم مي‌روند؛ اما اکثري جامعه با عمل مي‌آيند و با عمل هم مي‌روند اين تفاوت‌هايي که در طي اين ده سال ملاحظه فرموديد همين است.

در صدر انقلاب با عمل آمدند حالا اگر گوشه کنار کشف خلاف از ماها ديدند مي‌رمند، براي این‌که با عمل آمدند با همان معياري که آمدند با همان معيار هم وضعشان برمي‌گردد، لذا گفتند بهترين راه آن است که ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ﴾ باشد.

 

پرسش:...

پاسخ: بله؟ نه؛ اگر کسي بخواهد جامعه را امر کند امر عملي همين است مگر نمي‌خواهد معروف واقع بشود، فرمان مي‌دهد بعد مي‌گويد ما اسوه شماييم ديگر، الگو نشان مي‌دهد ديگر جامعه جا براي جاهليت او نمي‌ماند وقتي الگو را ديد ديگر تخلف نمي‌کند.

 

پرسش:...

پاسخ: اين دعوت، در مقابل امر به معروف نيست آن دعوتي که ﴿يدعون الي الخير﴾[30] چون در مقابل قرار گرفته شد، به وسيله تخلل کلمه «واو»، لذا گفته شد که دعوت دارد امر به معروف است و اگر «واو» نبود ممکن بود بگوييم اين تفصيل بعد از اجمال است چه این‌که مقدس اردبيلي(رضوان‌الله‌عليه) و ديگران [همين تفصيل بعد از اجمال را] احتمال مي‌دهند[31] اين «واو» نمي‌گذارد دعوت به خير غير از امر به معروف است ولي اگر کسي مسئول يک جامعه شد، بهترين راه براي امر کردن، همان روش به سنت و سيرت عملي اوست.

 


[1] سوره آل عمران، آيه 104.
[2] سوره آل عمران، آيه 105.
[3] سوره اعراف، آيه 164.
[4] عوالي اللئالي، ابن أبي جمهور، ج2، ص107.
[5] سوره قلم، آيه 35.
[6] سوره طه، آيه 44.
[7] الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، الشهيد الثاني، ج2، ص416.
[8] سوره بقره، آيه 179.
[9] بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج42، ص196.
[10] سوره توبه، آيه 123.
[11] سوره توبه، آيه 123.
[12] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص219، خطبه 156.
[13] سوره بقره، آيه 44.
[14] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص11.
[15] سوره صف، آيه 2.
[16] سوره صف، آيه 3.
[17] سوره صف، آيه 3.
[18] سوره حجرات، آيه 9.
[19] سوره حجرات، آيه 9.
[20] سوره صف، آيه 3.
[21] سوره تحریم، آيه 6.
[22] سوره شعراء، آيه 214.
[23] سوره بقره، آيه 44.
[24] سوره تحریم، آيه 6.
[25] سوره شعراء، آيه 214.
[26] سوره تحریم، آيه 6.
[27] سوره طه، آيه 132.
[28] سوره آل عمران، آيه 104.
[29] سوره انعام، آيه 122.
[30] سوره آل عمران، آيه 104.
[31] زبدة البيان في أحكام القرآن، المحقق المقدّس الأردبيلي، ج1، ص321.