درس تفسیر آیت‌الله عبدالله جوادی‌آملی

69/09/19

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: تفسیر/ سوره آل‌عمران/ آیه 93 الی 95

 

﴿كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَني إِسْرائيلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائيلُ عَلى نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ﴾[1]

﴿فَمَنِ افْتَري عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾[2]

﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ﴾[3]

 

نسخ حلّيت و حرمت برخي طعام‌ها در تورات

فرمود همه خوراکی‌ها براي بني‌اسرائيل حلال بود، مگر آن‌چه را كه خود اسرائيل بر خودش حرام كرد. همه خوراکی‌ها قبل از نزول تورات، بر بني‌اسرائيل حلال بود مگر آن‌چه را كه قبلاً اسرائيل بر خود تحريم كرد، با آمدن تورات بعضي از آن حلال‌ها، حرام شد و نشانه صدقش خود تورات است كه اين مطلب را بازگو كرد يعني اين طعام‌ها قبلاً حلال بود و با آمدن تورات و دين موسي (سلام‌الله‌عليه) بعضي از آن‌ها حرام شد، ديگر همه آن‌ها حلال نيست [و] اين را خود تورات هم بيان كرد.

براي روشن شدن اين حجت خود تورات را بياوريد و او را تلاوت كنيد، اگر در دعوا صادقيد و به تورات مؤمنيد تورات را بياوريد و اگر كتمان كرده‌ايد، دروغي را بر خدا به عنوان افترا فريه بسته‌ايد و شما ظالميد چون به خدا ستم كرده‌ايد و خدا راست مي‌گويد شما پيرو دين ابراهيم (سلام‌الله‌عليه) باشيد كه او حنيف بود، مايل به صراط مستقيم بود و هرگز شرك نورزيد و از مشركين نبود.

 

مراد از ‌«‌كل الطعام» و ‌«‌حلاًّ»

اين ﴿يَأْكُلُ الطَّعَامَ﴾[4] نشانه كثرت است؛ همه خوراکی‌ها [و] اختصاصي به گندم ندارد ﴿يَأْكُلُ الطَّعَامَ﴾ هم كلمه ﴿كُلُ﴾ نشانه آن است كه منظور عموم و كثرت است هم استثنايي كه به عمل آمده معلوم مي‌شود كه همه را شامل مي‌شود و گفتند آن‌چه را كه اسرائيل بر خود تحريم كرد بعضي از اقسام گوشت يا روغن و چربي بعضي از حيوانات و مانند آن بود، كه بالأخره از حيوانات چيزي را بر خود تحريم كرده است كه استثنا از اوست و اگر منظور از طعام، خصوص گندم باشد ﴿كُلُ الطَّعَامَ﴾[5] گفتن خيلي مناسب نيست و آن استثنا هم در صورتي كه مستثنا از سنخ لحوم و امر حيواني باشد هم سازگار نيست. اين دو شاهد، نمونه آن‌اند كه منظور از ﴿كُلُ الطَّعَامَ﴾ يعني همه خوراکی‌ها.

كلمه ‌«حل‌ّ» هم براي مفرد و جمع استعمال مي‌شود هم براي مذكر و مؤنث، آن‌چه در سوره مباركه ‌«ممتحنه‌» آمده معلوم مي‌شود كه اين حلّ هم براي جمع است ـ چه این‌که براي مفرد هست ـ هم براي مؤنث هست ـ چه این‌که براي مذكر هم هست ـ آيه ده سوره ‌«ممتحنه‌» اين است كه ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّهُ أَعْلَمُ بِإيمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَي الْكُفّارِ﴾؛[6] اين زن‌ها اگر هجرت كردند و ايمان آوردند و از كشور شرك، به بلد اسلامي راه يافتند اين زن‌ها را برنگردانيد به همان كشور شرك پيش شوهرهاي خود، چرا؟

چون ﴿لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ﴾؛[7] نه اين زن‌ها براي آن‌ها حلال‌اند ﴿وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾؛[8] نه آن مشركين براي اين زنان با ايمان و مسلمان حلال‌اند، فرمود: ﴿لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ﴾ كه اين ﴿حِلٌّ﴾ را براي آن جمع مؤنث قرار داده است، معلوم مي‌شود كه كلمه ‌«حل‌ّ» براي مفرد و جمع و مذكر و مؤنث استعمال مي‌شود.

 

پرسش: ...

پاسخ: آن در مكه بود قبل از این‌که اين حكم بيايد، اين در مدينه است در سوره ‌«ممتحنه‌» است درباره مهاجرات است وگرنه همه مسلمان‌ها كه يك طرف اسلام آورده بودند همسرانشان كافر بودند تا كم‌كم اين حكم نازل شده كه نمي‌شود با كافر حربي ازدواج كرد وگرنه آن‌هايي كه اول، اسلام آوردند شوهرانشان كافر بودند يا همسرهايشان كافر بودند.

 

ردّ شبهه يهوديان در حلّيت و حرمت برخي طعام‌ها

مطلب ديگر اين است كه این‌که فرمود: ﴿كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَني إِسْرائيلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائيلُ عَلي نَفْسِهِ﴾[9] ظاهرش به عنوان بيان حجت و احتجاج پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است، اين احتجاج يا از اين طرف هست يا از آن طرف. بيان ذلك اين است كه يا از طرف یهودی‌ها انتقادي شده است و اسلام دارد جواب مي‌دهد يا از طرف خود اسلام به يهوديت اعتراضي شده است.

آن اعتراضي كه از طرف يهوديت شده باشد اين است كه یهودی‌ها در دينشان خيلي از اين خوراکی‌ها را حرام مي‌دانند يعني دين، براي آن‌ها حرام مي‌داند اين يك مطلب. از طرفي خود را تابع دين ابراهيم و حضرت ابراهيم را هم يهودي مي‌پنداشتند اين دو مطلب، بعد مي‌ديدند در اسلام اين‌گونه از غذاها حلال است، آن‌گاه اعتراض كردند كه اگر شما مسلمانيد و مي‌گوييد بر ملت ابراهيم‌ هستيد، چرا اين غذاها را مصرف مي‌كنيد در حالي كه اين غذاها در دين ابراهيم حرام بود و شما هم كه مدعي پيروي ملت ابراهيميد.

این‌جا قرآن دارد پاسخ مي‌دهد كه ما بر دين ابراهيم خليل‌ هستيم و اين طيبات در زمان ابراهيم خليل و در دين ابراهيم خليل حلال بود، همه اين خوراکی‌ها حلال بود، مگر آن‌چه را كه اسرائيل بر خود حرام كرد و بر پيروان اسرائيل هم تحريم شد و قبل از نزول تورات، همه این‌ها حلال بود با آمدن تورات آن هم يك مسئله تاريخي دارد بر شما تحريم شد.

اگر نمي‌پذيريد تورات را بياوريد، تورات شهادت مي‌دهد كه اين طعام‌ها قبل از اسرائيل پيامبر حلال بوده است يعني در زمان ابراهيم، حلال بود دين ابراهيمي براساس حليت اين طعام است، اين يك جواب.

اما دوم اگر اعتراض از طرف خود اسلام باشد، مسلمين به یهودی‌ها مي‌گفتند شما اگر نسخ را نمي‌پذيريد و مي‌گوييد نسخ باطل است، لذا شريعت موسي را شريعت ابدي مي‌پنداريد، در شريعت شما كه نسخ راه پيدا كرد براي این‌که همه طعام‌ها در زمان ابراهيم و دين ابراهيم (سلام‌الله‌عليه) حلال بود، فقط بخشي از آن‌ها را اسرائيل بر خود تحريم كرده است و پيروان او هم تبعيت كردند مثلاً وگرنه بسياري از اين طعام‌ها قبل از آمدن تورات، حلال بود با آمدن تورات حرام شد.

پس اگر نسخ را شما انكار مي‌كنيد بايد اصل دين يهوديت را نپذيريد اين اعتراض، مستقيماً از طرف مسلمين است نسبت به یهودی‌ها، مي‌گويند اگر شما منكر نسخيد در دينتان نسخ راه پيدا كرده است يعني دينتان ناسخ شريعت قبلي است، اين هم دو مطلب.

 

انگيزه سياسي يهوديان در انكار حلّيت و حرمت برخي طعام‌ها

مطلب سوم آن است كه یهودی‌ها در این‌جا بر چند مطلب با چند انگيزه سخن دارند مطالبي كه دارند درباره غذاهاي گوناگون است كه اين غذاهاي گوناگون را اسلام توقع دارد آن‌ها اگر يهودي راستين‌اند، بر اساس دين موسي عمل كنند.

خب، پس مطلبي كه محور بحث است حليت و حرمت طعام‌هاست، اين محور بحث. انگيزه بحث ممكن است فراوان باشد ولي دو مطلب دو چيز است كه انگيزه اساسي را به عهده دارد: يكي بحث‌هاي كلامي است؛ يكي هم بحث‌هاي سياسي اجتماعي است كه شايد اين بُعد دوم براي آن‌ها مهم‌تر از بُعد اول باشد.

آن انگيزه كلامي اين است كه این‌ها اصلاً منكر نسخ‌اند، مي‌گويند كه آن‌چه را كه ما حرام مي‌دانيم همان است كه ابراهيم خليل، حرام مي‌دانست و نسخ نشد نه این‌که حلالي حرام شد يا حرامي حلال شد، بلكه در اديان ابراهيمي این‌ها حرام بود و چون نسخ را نمي‌پذيرند، چيزي كه در دين خودشان حرام مي‌دانستند براساس همان تشابه حكم در ازمنه گذشته سرايت به زمان ابراهيم خليل (سلام‌الله‌عليه) هم مي‌دهند، مي‌گويند آن وقت هم حرام بود، براي این‌که نسخ باطل است.

قسمت مهم انگيزه سياسي است كه شايد بيش از آن انگيزه كلامي این‌ها را وادار به شورش كرده و آن پرده‌برداري قرآن كريم از اين كار است. بيان ذلك اين است كه گاهي نسخ در تعبديات محضه است، نظير این‌که گاهي انسان به طرف بيت‌المقدس نماز مي‌خواند گاهي اين حكم عوض مي‌شود به طرف كعبه نماز مي‌خواند گاهي نماز، چهار ركعت است گاهي دو ركعت، گاهي روزه گرفتن يك ماه است گاهي كمتر این‌ها تعبديات محضه است كه انگيزه نسخ را غير از ذات اقدس الهي و كساني كه خدا آن‌ها را به علم غيب آگاه كرد، نمي‌دانند.

يك وقت است كه قرآن، پرده برمي‌دارد [و] مي‌فرمايد هيچ مفسد‌ه‌اي در اين طعام‌ها نيست، ما زجراً تأديباً تنبيهاً در اثر سيئات و قبايح اعمال یهودی‌ها اين حلال‌ها را بر این‌ها حرام كرده‌ايم، اين است كه این‌ها مي‌شورند. اين تعبير كه ﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ﴾[10] اين مايه شورش این‌ها شد، براساس اين انگيزه سياسي و اجتماعي گفتند نه، آن‌چه را كه بر ما حرام است بر انبياي سلف هم حرام بود تا زمان ابراهيم و قرآن از اين صحنه پرده برمي‌دارد تا كار به جايي مي‌رسد كه خدا مي‌فرمايد من راست مي‌گويم، ما راست مي‌گوييم.

اين ما راست مي‌گوييم را در يك سوره ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ﴾[11] را در اين بخش، كار به جايي برسد كه خدا بگويد من راست مي‌گويم شما دروغ مي‌گوييد، ما راست مي‌گوييم شما دروغ مي‌گوييد، كار به این‌جا كشيده. قرآن پرده برداشت كه اين چيزهايي كه بر شما حرام است این‌ها خبائث نيست.

خبائث، مشخص است چيست. این‌ها نه ضرر طبي دارد نه ضرر معنوي دارد، هيچ ضرري ندارد طيب است و پاك است ولي ما بر شما تحريم كرديم ﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ﴾[12] آن‌ها آن وقت شوريدند [و] گفتند نه، اين غذاها كه فعلاً بر ما حرام است بر پيشينيان ما هم حرام بود بر انبياي ابراهيمي هم حرام بود بر حضرت ابراهيم حرام بود. آن وقت از آن طرف صفحه را برمي‌گردانند مي‌گويند، اگر شما تابع دين ابراهيم هستيد چرا از اين غذاها استفاده مي‌كنيد.

 

بيان قرآن در حرمت برخي طعام‌ها بر بني‌اسرائيل

قرآن كريم اين موضوع را در چند جا بازگو كرد: يكي در سوره مباركه ‌«نساء‌» است كه در بحث ديروز گذشت ﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ﴾ قبلاً اين طيبات، بر این‌ها حلال بود [و] در اثر ظلم و ستمي كه كردند ما بعضي از اين نعمت‌ها را بر این‌ها تحريم كرديم: ﴿فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبيلِ اللّهِ كَثيرًا﴾[13] ﴿وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ مِنْهُمْ عَذابًا أَليمًا﴾[14] اين براي اين.

در بخش ديگر از جريان مسيح (سلام‌الله‌عليه) سخن مي‌گويد كه در بحث‌هاي قبلي همين سوره مباركه ‌«آل‌عمران‌» گذشت؛ آيه پنجاه سوره ‌«آل‌عمران‌» بود كه قبلاً بحث شد، فرمود: ﴿وَ مُصَدِّقًا لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ ِلأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾[15] يعني من كه انجيل را آوردم و شريعت تازه‌اي را ارائه دارم اهدافي دارم كه يكي از رهآوردهاي من اين است كه بعضي از آن چيزهايي كه بر شما حرام بود الآن من دارم به اذن الله حلال مي‌كنم، اين طيبات را دارد حلال مي‌كند نه خبائث را ﴿وَ ِلأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ﴾ يعني ‌«من الطيبات‌».

 

پرسش: ...

پاسخ: بله، آن‌ها يك سلسله اصول كلي است كه ديگران هم داشتند و يك سلسله محرمات خاصه بود كه فقط در اثر ظلم و ستم یهودی‌هاست. آن خطوط كلي را در سوره مباركه ‌«انعام‌» آيه 145 بيان كرده اما مختصات یهودی‌ها را در همان سوره آيه 146 بيان كرده، در سوره ‌«انعام‌» آيه 145 اين‌چنين مي‌فرمايد: ﴿قُلْ لا أَجِدُ في ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزيرٍ﴾[16] چرا، چون ﴿فَإِنَّهُ رِجْسٌ﴾[17] این‌ها جزء طيبات نيستند ﴿أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾؛[18] اگر كسي مضطر شد و منظورش اين نيست كه بر اساس شهوت، از گوشت حيوان استفاده كند، ابتغا كالذت ندارد، تعدي هم نمي‌خواهد بكند و در حال تعدي هم مضطر، نشده است اين اكل ميته بر او جايز است؛ اما اگر كسي مضطر شد ولو به عنوان يك محارب رهزن آن هم نه، خب.

 

علّت حرمت برخي طعام‌ها بر بني‌اسرائيل

ولي آيه 146 جريان مخصوص یهودی‌ها را بيان كرد فرمود: ﴿وَ عَلَي الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذي ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُما إِلاّ ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوايا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَ إِنّا لَصادِقُونَ﴾؛[19] ما راست مي‌گوييم. این‌ها طيب است، پاك است بر این‌ها تحريم كرديم در اثر بغي و ستم این‌ها ﴿وَ إِنّا لَصادِقُونَ﴾ يعني آن‌ها اگر بخواهند بگويند اين محرمات دين ما سابقه حرمت داشت و در دين انبياي ابراهيمي هم بود این‌ها دروغ مي‌گويند، قبلاً این‌ها حلال بود، چون طيب است در اثر بغي و ستم این‌ها ما بر این‌ها تحريم كرديم.

پس يك سلسله محرمات است كه جزء خبائث است، آن را آيه 145 بيان كرده كه ﴿قُلْ لا أَجِدُ في ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلي طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً﴾[20] البته اين حصرش، حصر اضافي است. يك سلسله محرمات خاصه است كه مخصوص یهودی‌هاست، این‌ها رجس نيستند، پليد نيستند، خبيث نيستند [بلكه] طيب‌اند ولي اين طيب، زجراً بر این‌ها حرام شده است.

گاهي ذات اقدس الهي يك شيء طيبي را در يك شرايط خاصي تحريم مي‌كند تا بيازمايد، نظير استعمال عطر براي مُحِرم، آن همه فضايلي كه براي تعطر آمده، استعمال عطر آمده مخصوصاً در حال صلات، همين در حال احرام مي‌شود حرام، اين براساس امتحان الهي است.

اين خبيث نيست؛ اما يك حرمت محدود دارد ‌«لمصلحة خاصه‌» يا صيد البر، اين حلال است جزء طيبات است؛ اما در يك مقطع خاص تحريم شده ‌«لنكتة خاصه‌» بعد هم مي‌شود حلال. ﴿لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ﴾[21] اما ﴿أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ﴾[22] كذا و كذا.

پس آن‌چه را كه یهودی‌ها داشتند هم از نظر مطلب مشخص است هم براساس انگيزه، آن‌ها كه فقط بحث‌هاي علمي و بحث‌هاي حوزوي دارند آن‌ها بحث‌هايشان در مدار نسخ و امكان نسخ است كه مسئله كلامي است، آن‌ها كه براساس مسائل اجتماعي و سياسي بيشتر تلاش مي‌كنند، انگيزه سياسي دارند كه مي‌خواهند يهوديت را تبرئه كنند. قرآن، مسئله تحويل قبله از بيت‌المقدس به كعبه را ذكر كرده؛[23] اما ديگر سخن از ‌«بظلم‌» يا ‌«ببغيهم‌» و امثال ذلك نفرمود، اين تعبديات خاصه است.

 

حلّيت برخي طعام‌ها در پرتو رسالت عيساي مسيح(عليه‌السلام) و پيامبر اكرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)

پرسش: ...

پاسخ: آن‌كه هنوز وارد نشديم ولي منظور آن است كه اين تعبدي است، حالا گاهي انبياي ابراهيمي به طرف بيت‌المقدس نماز مي‌خواندند گاهي هم وجود مبارك حضرت به آن سمت نماز مي‌خواند بعد هم به طرف كعبه، اين براساس قدح و مدح نيست ولي بر خلاف حرمت طيبات كه آن حرمت طيبات براساس قدح است، بغي است، ظلم است و امثال ذلك و وجود مبارك مسيح (سلام‌الله‌عليه) هم آمده براي تحليل همان طيبات و وجود مبارك پيغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) معروف شده است در كتاب‌هاي انبياي سلف به این‌که هرگونه طيبي را او حلال مي‌كند.

در سوره ‌«اعراف‌» آيه 157 اين است كه ﴿الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ اْلأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ﴾[24] پيامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اين‌چنين است: همه طيبات را حلال مي‌كند و همه خبائث را حرام مي‌كند، چيزي نيست كه طيب باشد و وجود مبارك پيغمبر اسلام تحريم بكند.

 

مذمّت قرآن نسبت به يهوديان در عدم بذيرش حكم الهي

آن‌گاه در همين زمينه ممكن است كه قرآن كريم به یهودی‌هايي كه مبتلاي به آن انگيزه‌ها بودند، اعتراض كند؛ بفرمايد چرا شما حرام خدا را محترم نمي‌شماريد نه آن حرام‌هايي كه خبائث‌اند، نظير ربا و اكل سحت و امثال ذلك، نه آن حرام‌هاي زجري را كه طيبات را در اثر بغي و ظلم شما بر شما تحريم كرده است.

آيه 29 سوره ‌«توبه‌» اين است كه ﴿قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتّي يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ﴾[25] حالا يا ناظر به اين است كه این‌ها احكام اسلام را رعايت نمي‌كنند [و] حلال و حرام قرآن را محترم نمي‌شمارند يا نه احتمال آن است كه حلال و حرام دين خودشان را هم محترم نمي‌شمارند، خيلي از چيزها مادامي كه این‌ها يهودي‌اند بر این‌ها تحريم شده است، وقتي دست از يهوديت برداشتند طيبات، بر آن‌ها حلال خواهد شد. بنابراين اين مي‌تواند انگيزه باشد.

 

مراد از عبارت ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ﴾

سرّ این‌که قرآن هم در سوره ‌«انعام‌» آيه 146 فرمود: ﴿وَ إِنّا لَصادِقُونَ﴾[26] هم در اين آيه محل بحث فرمود ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ﴾[27] نشان مي‌دهد كار به جايي رسيده كه خدا مي‌فرمايد من راست مي‌گويم و شما دروغ مي‌گوييد، بعد كيفر افترا و كذب علي الله را هم مشخص كرد ﴿فَمَنِ افْتَري عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ﴾[28] خواه كذب را ﴿عَلَي اللّهِ﴾ افترا بست يا ﴿افْتَرَي عَلَي اللّهِ كَذِباً﴾[29] كه يك مفعول مطلقي است ولو از ماده خودش نيست ولي همان صورت را دارد، نظير ‌«قعدتُ جلوساً‌» كه روحش به اين برمي‌گردد كه دروغ را فريه بستيد.

اصولاً فريه بستن، همان دروغ است، فرمود: ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ﴾[30] در سوره «انعام‌» فرمود: ﴿إِنّا لَصادِقُونَ﴾[31] در آيات محل بحث فرمود ﴿فَمَنِ افْتَري عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾[32] ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ﴾؛[33] آن‌چه را كه الآن ما در دينمان حلال مي‌دانيم، اين همان است كه ابراهيم حلال مي‌دانست، مي‌گوييد نه، تورات را بياوريد. آن‌چه را كه الآن در دين شما حرام است در زمان ابراهيم حلال بود و همه اين طيبات و خوراکی‌ها حلال بود، فقط چيزي را كه اسرائيل بر خود تحريم كرد حرام شد وگرنه نوع اين خوراکی‌ها حلال بود و اين مطلب را تورات شما هم در بر دارد: ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ﴾[34] معلوم مي‌شود نه در دينتان صادقيد، نه نسبت به خدا صادقيد.

 

پرسش: ...

پاسخ: دينشان كه اين است، حالا تحريف كردن حرف ديگر است، همان‌ها كه آن نسخ خطي را كتمان كردند و نياوردند ممكن است كه ﴿يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ﴾[35] بگويند در تورات ما حليت این‌هاست مثلاً، يا آن حرمت سابقه‌دار را برداشته باشند ﴿قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ﴾.[36]

پس اين تقابل این‌که اگر شما صادقيد تورات را بياوريد، بعد در سوره ‌«انعام‌» مي‌فرمايد ما صادقيم، بعد در همين سوره مي‌فرمايد خدا راست گفته، معلوم مي‌شود كار به حد همين جريان خبري رسيده است ﴿فَمَنِ افْتَري عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ﴾[37] ﴿قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ﴾[38] كه تتمه‌اش براي بحث بعد ـ انشاء الله ـ .

 


[1] سوره آل عمران، آيه 93.
[2] سوره آل عمران، آيه 94.
[3] سوره آل عمران، آيه 95.
[4] سوره فرقان، آيه 7.
[5] سوره آل عمران، آيه 93.
[6] سوره ممتحنه، آيه 10.
[7] سوره ممتحنه، آيه 10.
[8] سوره ممتحنه، آيه 10.
[9] سوره آل عمران، آيه 93.
[10] سوره نساء، آيه 160.
[11] سوره آل عمران، آيه 95.
[12] سوره نساء، آيه 160.
[13] سوره نساء، آيه 160.
[14] سوره نساء، آيه 161.
[15] سوره آل عمران، آيه 50.
[16] سوره انعام، آيه 145.
[17] سوره انعام، آيه 145.
[18] سوره انعام، آيه 145.
[19] سوره انعام، آيه 146.
[20] سوره انعام، آيه 145.
[21] سوره مائده، آيه 95.
[22] سوره مائده، آيه 96.
[23] سوره بقره، آيه 144.
[24] سوره اعراف، آيه 157.
[25] سوره توبه، آيه 29.
[26] سوره انعام، آيه 146.
[27] سوره آل عمران، آيه 95.
[28] سوره آل عمران، آيه 94.
[29] سوره انعام، آيه 21.
[30] سوره آل عمران، آيه 95.
[31] سوره انعام، آيه 146.
[32] سوره آل عمران، آيه 94.
[33] سوره آل عمران، آيه 95.
[34] سوره آل عمران، آيه 93.
[35] سوره بقره، آيه 79.
[36] سوره آل عمران، آيه 93.
[37] سوره آل عمران، آيه 94.
[38] سوره آل عمران، آيه 95.