درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

92/03/16

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53

 

مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي، برادران و خواهران را گرامي مي ‌داريم سالروز ارتحال ملكوتي امام راحل (رضوان الله تعالی عليه) را ارج مي ‌نهيم سالروز شهادت شهداي پانزده خرداد را محترم مي ‌شماريم و از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم ارواح مطهر امام و شهدا را با اولياي خود محشور بفرمايد. سالروز شهادت باب ‌الحوائج الي الله موسي‌ بن‌ جعفر(عليه و علي آبائه الأطيبين و أبنائه الأنجبين) را گرامي مي ‌داريم و از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم همه را مشمول شفاعت آن ذات مقدس قرار بدهد.

 

در آستانه مبعث حضرت ختمي نبوت (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) هستيم كه طبق دعاي شريف شب 27 رجب تجلّي اعظم رخ داده است اين دعاي نوراني شب 27 رجب را حتماً خواهيد خواند در آغاز دعا اين است كه خدايا من تو را قسم مي‌ دهم و از تو مسئلت مي‌كنم «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّي الْأَعْظَمِ»[1] همه خلقت طبق بيان نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) تجلّي خداست كه در نهج ‌البلاغه فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»[2] منتها در بين اين تجلّيات بعضي عظيم ‌اند بعضي اعظم، قرآن كريم از تجليّات عظماي الهي است كه آن هم در نهج ‌البلاغه به اين صورت آمد فرمود: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ»[3] خداي سبحان در كتاب خودش در قرآن تجلّي كرد ولي قرائت كنندگان و خوانندگان قرآن آن متكلّم را نمي ‌بينند. تجلّي اعظم به وسيله بعثت است كه در دعاي شب بيست و هفتم خواهيد خواند «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّي الْأَعْظَمِ»[4] و جوان‌ ها اگر مقدورشان باشد سعي كنند فردا را روزه بگيرند روز بيست و هفتم يكي از چهار روز معروف در سال است كه كمتر روزي به عظمت روز بيست و هفت رجب هست (ان‌ شاء الله) امشب مواظب باشند سحر برخيزند و به عنوان اين كه روزه ‌اي داشته باشند و به پيشگاه مقدس حضرت ختمي نبوّت تقديم بكنند (ان ‌شاء الله) فردا را روزه بگيرند اين ايام را (ان‌ شاء الله) مغتنم بشماريد.

 

بحث ‌هاي روز پنج ‌شنبه در دو قسمت خلاصه مي ‌شد بخش اول مسائل اخلاقي بود بخش دوم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) كه آن هم مناسب با بحث ‌هاي اخلاقي است. امروز به مناسبت اين كه در ايام شهادت باب ‌الحوائج الي الله(سلام الله عليه) هستيم آن بحث ‌ها را با بيانات نوراني امام كاظم(سلام الله عليه) شروع مي‌كنيم.

 

مستحضريد كه فنّ اخلاق جزء حكمت عملي است يعني فنّي است كه در آن بايد و نبايد مطرح است، متولّي اخلاق، مسئول اخلاق هم عقل عملي است عقل عملي شأني از شئون نفس است كه عهده‌ دار اجراست بر خلاف عقل نظري كه آن هم شأن ديگري از شئون نفس است و عهده ‌دار انديشه است همه تصورات و تصديقات و قياس های اقتراني و استثنايي و قضاياي گوناگون را عقل نظري به عهده دارد كه مربوط به انديشه است اما همه كارهايي كه مربوط به اراده و عزم و تصميم و نيّت و اخلاص و تولّي و تبرّي و اين گونه از امور است را عقل عملي به عهده دارد كه بايد و نبايد را عقل عملي اجرا مي‌كند اخلاق به عهده عقل عملي است وجود مبارك امام كاظم (سلام الله عليه) به هشام‌ بن‌ حكم طبق آن سفارش معروفي كه دارد مي ‌فرمايد هشام ‌بن ‌حكم، خداي سبحان اهل عقل را در قرآن كريم بشارت داد ـ اين عقل قسمت مهمّش همان عقل عملي است جنود عقل و جهلي هم كه حضرت شمردند از همين قبيل است ـ به اين صورت كه در سوره مباركه زمر آيه هفده و هجده فرمود: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾[5] الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ وجود مبارك امام كاظم (سلام الله عليه) به هشام‌ بن ‌حكم كه از اصحاب و شاگردان خاصّ آن حضرت بود چه اين كه از محضر امام صادق (سلام الله عليهما) هم استفاده كرد فرمود هشام، خداوند اهل فهم و عقل را بشارت داد مستحضريد كه خداوند در قرآن، مؤمنان را به بهشت بشارت مي‌ دهد بهشت جاي امنيت و امانت است نه كسي بي راهه مي ‌رود نه راه كسي را مي ‌بندد نه حادثه ‌اي رخ مي‌ دهد كه انسان مسلوب ‌الامنيه بشود چنين چيزي به نام بهشت است خداوند، مؤمنان را به بهشت بشارت داد انبيا مبشّران بهشت‌ اند در قبال تبشير، انذار است از جهنم خدا مي‌ ترسانند انذار مي‌كنند پس يك بشير داريم و يك نذير كه بشير و نذير راجع به بهشت و جهنم سخن مي‌گويند. در دنيا داشتن عقلانيّت و تمدّن اسلامي و اخلاق اسلامي يك بهشت اجتماعي و فرهنگي است كه جامعه در آن راحت است دين همان‌ طوري كه مردم را به بهشت بشارت مي ‌دهد به درست فهميدن به درست عمل كردن به درست تدبير كردن به درست مديريت كردن هم بشارت مي‌ دهد آن جامعه‌ اي بهشت‌گونه است كه كسي بيكار و بي‌ عار و فقير و مفلوك نباشد فرمود هشام ‌بن ‌حكم، خدا اهل عقل را و اهل فهم را بشارت داد معلوم مي‌ شود كسي كه در مجلسي مي‌ نشيند كه در آن مجلس، سخن از فهم و عقلانيّت است آن يك محفل بهشت‌گونه است فرمود: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ﴾ اين در پايان آيه هفده است، سپس فرمود: ﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾[6] بعد فرمود اين ها ﴿أُوْلُوا الْأَلْبَابِ﴾ هستند[7] [8] .

 

از اين تبشير، وجود مبارك امام كاظم (سلام الله عليه) مطالب فراواني را استفاده مي‌كند بخش وسيعي از اين حديث نوراني شرح همين جمله است بعد آياتي كه مربوط به عقل و درايت است اين ها را ذكر مي‌كند آيات مربوط به حكمت را ذكر مي‌كند آيات مربوط به قلب را ذكر مي‌كند بعد از اين كه آيه مربوط به قلب را ذكر كرد كه فرمود اين ذكراست ﴿لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ﴾[9] ، فرمود قلب يعني عقل[10] [11] ؛ يعني قلب در لسان قرآن كريم همين عقلي است كه «عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»[12] يعني آن نيرويي كه انسان بتواند با آن خدا را عبادت كند و در آينده بعد از مرگ وارد بهشتِ سعادت بشود. از وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) نقل شد كه «بَادِرُوا إِلَى رِيَاضِ الْجَنَّةِ»[13] فرمود برويد در باغ‌ هاي بهشت، عرض كردند «وَ مَا رِيَاضُ الْجَنَّةِ» فرمود: «حَلَقُ الذِّكْرِ» عرض كردند باغ بهشت كجاست كه ما با شتاب به طرف آن برويم فرمود مجلس علم. مجلس علم، مجلس عقل، مجلس فهم و درايت كه انسان را به معارف الهي آگاه كند، آن باغ بهشت است؛ فرمود: «بَادِرُوا إِلَى رِيَاضِ الْجَنَّةِ» گفتند: «يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا رِيَاضُ الْجَنَّةِ» فرمود: «حَلَقُ الذِّكْرِ» محفل‌ هايي كه ياد خدا، نام خدا، نام اهل بيت، نام قرآن مطرح است آن محفل، بهشت است بنابراين جامعه وقتي سعادتمند است مردم جامعه وقتي در رفاه‌ اند كه بهشت‌ گونه زندگي كنند آن‌ گاه وجود مبارك امام كاظم شرح داد كه چگونه انسان وارد بهشت مي‌ شود چه چيزي انسان را بهشتي مي‌كند نمونه‌ هايي را هم ذكر فرمود، فرمود: «لكل شئ مطية ومطية العاقل التواضع»[14] [15] بالأخره انسان مسافر است اين انسانِ مسافر، ره توشه و زادي دارد و راحله‌ اي، آن كسي كه پياده مي ‌رود ديرتر به مقصد مي‌ رسد آن‌كه سواره مي ‌رود زودتر به مقصد مي ‌رسيد مطيّه آن مركب راهوار است فرمود در اين سفر تكاملي، شما يک مطيّه، يك مركب راهوار مي‌خواهيد مركب راهوار يك انسان خردمند، تواضع است؛ خودبيني، مغرور بودن، خودخواهي، هوامداري، هوس ‌مداري بدترين مركب جموح و چموش است كه انسان را به زمين مي ‌زند فرمود: «لكل شئ مطية ومطية العاقل التواضع» خب آغاز سخنان حضرت در اين رساله اين است كه خدا بشارت داد يك وقت است كه خدا امر مي‌كند در دين به ما امر كردند فرمودند عالِم بشويد «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ»[16] يا دستور مي ‌دهند كه از راه دور و نزديك به مراكز علمي برويد ﴿فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ﴾[17] اين دستورها اين ترغيب‌ ها اين امرها يك پيام دارد يك وقت به ما مي‌گويند به شما بشارت مي ‌دهيم و خدا بشارت داد به اهل فهم و عقل و درايت همان‌ طوري كه به بهشت بشارت مي‌ دهد اگر مبشّر به بهشت، انبيايند همان انبيا ما را به مجلس علم دعوت كردند گفتند بشارت باد به كسي كه محافل علمي را درك مي‌كند سخنان علمي را مي ‌شنود قدرت انتخاب دارد بهترينش را برمي‌گزيند. اولاً او حرف‌ هاي باطل را اصلاً گوش نمي ‌دهد فقط سخنان خوب را گوش مي ‌دهد ثانياً در بين خوب‌ ها، خوب ‌ترين را انتخاب مي‌كند ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾[18] الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ اين‌ چنين نيست كه هر حرفي را گوش بدهند همه حرف‌ هاي خوب و حق را گوش مي ‌دهند آن قدرت تشخيص را دارند كه چه چيزي حق است و چه چيزي باطل، چه چيزي صدق است و چه چيزي کذب، چه چيزي خير است و چه چيزي شرّ چه چيزي حسن است و چه چيزي قبيح، اين ها را مي‌شناسند خوب ‌ها را انتخاب مي‌كنند در بين خوب آن خوب ‌ترين را مي‌ پذيرند ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾[19] الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ اين بيان نوراني در نهج‌ البلاغه آمده كه انسانِ مسافر شايسته است دعايي داشته باشد به خدا عرض كند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ وَ أَنْتَ الْخَلِیفَهُ فِی الْأَهْلِ وَ لاَ یَجْمَعُهُمَا غَیْرُکَ لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لاَ یَکُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبُ لاَ یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً»[20] مستحب است كه مسافر، دعايي داشته باشد و آن دعا همين است كه به خدا عرض كند خدايا تو همسفر مني «اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ» آن ها كه سير علمي دارند سير اخلاقي دارند سير معنوي دارند آن ها مي‌گويند ما هم مشمول همين هستيم سفر، تنها زميني نيست اگر كسي در زمينه هم سفر كند خدا همسفر اوست «اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ» آن كسي كه سفر علمي مي‌كند از شهر خودش به مركز حوزه علميه مي ‌آيد مي‌ تواند اين دعا را بخواند بگويد: «اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ» حالا كه وارد حوزه علميه شد قدم به قدم دارد سير علمي مي‌كند مي ‌تواند بگويد «اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِی السَّفَرِ» اين سفرهاي علمي هم در صحابت لطف خاصّ ذات اقدس الهي است به هر تقدير وجود مبارك امام كاظم (سلام الله عليه) با شمارش جنود عقل و جهل سعي كرد جامعه را به عقلانيّت برساند جامعه‌ اي كه به عقلانيت رسيد همان جامعه متخلّق است جامعه اخلاقي جامعه ‌اي است كه در بين امور هشت‌گانه آن چهار قسمش محقَّق باشد يعني در بين حق و باطل، حق‌گرا باشد در بين صدق و كذب، صدق‌گرا باشد در بين حَسن و قبيح، حُسن‌گرا باشد در بين خير و شر، خيرمدار باشد چنين جامعه ‌اي جامعه متخلّق است آن وقت هم خودش راحت است هم ديگران. اگر وجود مبارك امام كاظم(سلام الله عليه) فرمود: «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ»[21] [22] [23] [24] به ما فرمود يكي از مراحل عقل آن است كه انسان نه تنها دستش به مال حرام دراز نشود بلكه آن چه از راه حلال فراهم كرده است اگر در راه خداي سبحان مصرف بكند يقيناً پاداش خوبي مي‌گيرد.

 

اين بيان هم از وجود مبارك اميرمؤمنان (سلام الله عليه) هم از وجود مبارك امام صادق (سلام الله عليه) هم از وجود مبارك امام كاظم (سلام الله عليه) و هم از وجود مبارك امام جواد (سلام الله عليه) رسيده است كه «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ» فرمود اگر خدا به شما نعمتي داد خواه نعمت علمي خواه نعمت مالي، خواه نعمت جاه خواه نعمت قدرت، نعمتي به شما داد كه بتوانيد با اين نعمت، باري را از دوش فرد يا جامعه برداريد مضايقه نكنيد يقين داشته باشيد كه خداي سبحان خلف اين را تأمين مي‌كند بيان اين حديث شريف اين است كه اگر كسي كمكي به فرد يا جامعه كرد حالا يا كمك مالي يا كمك علمي، اگر مثلاً مالي را برداشت به ديگري داد اين نظير سنگي نيست كه از يك گوشه بيابان بِكَند به ديگري بدهد چون مي‌دانيد اگر سنگي را انسان از بياباني بگيرد به ديگري بدهد جاي آن سنگ، خالي است تا پر بشود مدت ‌ها طول مي‌كشد فرمود خدمت كردن به فرد و جامعه از اين قبيل نيست اگر رودخانه سيال و رواني باشد شما يك ليتر آب از اين رودخانه برداريد اين بلافاصله جايش پر مي‌ شود خلف يعني جاپركنِ آن مال از دست رفته، يقيني و فوري است اگر كسي يقين داشته باشد مالي را كه در راه خدا داد خلف آن را خدا همان لحظه پر مي‌كند ـ حالا تا به او برسد ممكن است طول بكشد يا تا او بفهمد ممكن است طول بكشد ولي جايش همان وقت پر مي‌ شود «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ» ـ در بخشش، جود و سخا را فراموش نمي ‌كند غرض آن است كه خيري كه انسان به ديگري مي ‌رساند نظير آن است كه يك ظرف آب از يك رودخانه روان بردارد كه فوراً جايش پر مي‌ شود نظير آن سنگي نيست كه از يك گوشه بيابان بكند به ديگري بدهد كه جاي آن مدت ‌ها خالي است و تا پر بشود طول مي‌كشد. اگر اين بيان نوراني در فضاي جامعه ما عملي بشود هر كدام ما مشكل ديگري را به اندازه توان خود حل كنيم و باور كنيم كه چيزي از ما كم نمي ‌شود اين جامعه مي‌ شود بهشت‌گونه. فرمود باور كنيد كاري كه براي ديگري انجام مي ‌دهيد خدمتي كه به ديگري مي‌كنيد كه مشكل ديگري را حل كنيد همان لحظه جايش پر مي‌ شود نظير سنگ نيست كه جايش مدت ‌ها خالي باشد همان لحظه پر مي‌ شود منتها حالا شما ممكن است توجه نداشته باشيد كسي يقين داشته باشد كه خدا جاي آن را فوراً پر مي‌كند «جَادَ بِالْعَطِیَّهِ» در عطا و بخشش با جود و سخا رفتار مي‌كند اين مي‌ شود جامعه اخلاقي، چنين جامعه ‌اي به منزله بهشت است. در سوره مباركه زمر خداوند به وجود مبارك رسولش (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) فرمود به بندگان من بشارت بده غرض آن است كه بشارت تنها مربوط به بهشت آينده نيست به بهشت كنوني كه در دنيا ممكن است در سايه نظام اسلامي فراهم بشود هم مرتبط است اين بهشت معنوي و اخلاقي است آن بهشت ظاهري است كه البته معنويّت را هم به همراه دارد.

 

اما سير بحثي ما درباره نهج ‌البلاغه به نامه پنجاه و سوم حضرت رسيد اين نامه 53 چند عنصر محوري دارد كه چند بار تكرار شده است كه آن عناصر محوري را اگر حفظ بكنيد جا دارد چند جمله كليدي در آن نامه 53 هست. بعد فرمود كارمندان و كارگزاراني كه مي‌خواهيد انتخاب بكنيد از خانواده‌ هاي اصيل باشد نه اشراف، از خانواده ‌هاي اصيلِ ديني باشند متديّن باشند. وقتي از افراد اصيل كارمند و كارگزار انتخاب كردي كه مؤمن به نظام باشند مؤمن به بيت‌ المال باشند مؤمن به حقوق فرد و جامعه باشند نسبت به اين ها افرادي را عيون خودت قرار بده كه كارهاي اين ها را دقيقاً زير نظر داشته باشند و به تو گزارش بدهند مبادا افراد را همين ‌طور رها بكني زيرا مال ممكن است جاذبه داشته باشد قدرت ممكن است جاذبه داشته باشد و (خداي ناكرده) كارگزارانت را بفريبد پس كارگزارانت را از خانواده ‌هاي اصيل باايمان انتخاب بكن و اين ها را هم رها نكن براي اين ها افرادي قرار بده كه كارهاي اين ها را زير نظر داشته باشند و تو را مطّلع كنند.

 

مطلب ديگر آن است كه نيازهاي مملكت را با ماليات بايد تأمين كرد كه فرمود خراج يعني بخش‌ هاي مالياتي بايد تأمين بشود لكن كوشش تو در ماليات گرفتن كمتر از كوشش تو در آباد كردن و توليد كار و اشتغال باشد اساس همّتت اين باشد كه اشتغال و توليد را تقويت كني در سايه آن اشتغال و توليد از مردم ماليات بگيري اين بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) كه به مالك اشتر در اين نامه 53 مرقوم فرمود از همان اصل قرآني استفاده شده در اصل قرآني ذات اقدس الهي فرمود خدا شما را به زمين آورده است همه امكانات را براي شما فراهم كرد شما را استعمار كرد يعني از شما طلب كرده كه زمين را آباد كنيد همه امكانات را در اختيار شما قرار داد هوش و خرد و عقل ‌محوري را هم به شما مرحمت كرد ﴿هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾[25] استعمار كرد اين الف و سين و تاء نشانه طلب جدّي است از شما خواست كه حتماً زمين را آباد كنيد كه به بيگانه نيازمند نباشيد كه در كمال عزّت و حكمت به سر ببريد كه نه زير سلطه كسي باشيد نه كسي را زير سلطه خود بگيريد ﴿هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا﴾ خدا به جِدّ از شما مي‌خواهد كه زمين را آباد كنيد خب اگر كسي اهل فهم و درايت و عقل بود يقيناً زمين خود را آباد مي‌كند به بيگانه نيازمند نيست و اگر ديگران نيازي داشتند بر اساس «مَنْ أَیْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیَّهِ»[26] [27] [28] [29] نياز ديگران را برطرف مي‌كند فرمود عمارت زمين به وسيله اين گروه است و اصرارت در گرفتن ماليات به اندازه اصرارت نسبت به آباد كردن زمين نباشد «وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإِنَّ فِی صَلاَحِهِ وَ صَلاَحِهِمْ صَلاَحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ»[30] فرمود مبادا ماليات گرفتن را رها بكني ماليات بايد بدهند ولي اصرارِ تو بر ماليات گرفتن، كمتر از اصرار تو بر آباد سازي، توليد، اشتغال، كار و مانند آن باشد اين بارها به عرضتان رسيد كه كار در اسلام خيلي مقدس است و از وجود مبارك رسول گرامي (عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) نقل شده است كه حضرت دست كارگر را بوسيد[31] اما آن نكته فقهي نبايد فراموشمان بشود كه مزدوري در اسلام نهي شده برخي ‌ها اين نهي را بر تنزيه حمل كردند معروف بين فقها اين است كه مزدوري چيز خوبي نيست كار، چيز خوبي است هر كسي براي خودش كار بكند نه مزدور ديگري باشد حالا از آن كه مربوط به جريان شعيب و مدين و وجود مبارك موسي (سلام الله عليه) است كه فرمود: ﴿عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ﴾[32] و از روايات استفاده كردند كه شرعاً حرام نيست كه انسان مزدور باشد ولي مكروه است. ببينيد خيلي فرق است هرگز اسلام نمي‌خواهد انسان را با مزدوري تأمين كند مي‌ خواهد با كار تأمين كند يك كارگر وقتي براي خودش كار مي‌كند عصر سرفراز به منزل مي ‌رود اما مزدور كسي است كه تمام مساعي خودش را به كارفرما تقديم مي‌كند مزدوري مطلوب نيست كار مطلوب است اشتغال مطلوب است توليد مطلوب است استقلال در كار مطلوب است وجود مبارك حضرت امير اصرار كرد به مالك كه مصر را با توليد اداره كن با اشتغال و كار اداره كن اصرار نداشته باش كه ماليات بگيري اصرار داشته باش كه كار ايجاد كني توليد زياد بشود آن‌گاه ماليات بگيري. فرمود مواظب باش در آباد كردن مصر هرگز غفلت نكني صاحبان حِرَف را شناسايي كن و كاري كن كه اين ها بتوانند براي خودشان كار كنند و با كرامت زندگي كنند. مستحضريد خداي سبحان بنا بر اين نگذاشت كه نظام، جامعه را اطعام بكند بلكه بايد جامعه را اكرام بكند سير كردن شكم، هدف نظام نيست حفظ كرامت انساني، هدف نظام است اين باب نهي از مزدوري را در كتاب شريف وسائل آن آقاياني كه با بحث‌ هاي حوزوي آشنا هستند مراجعه كنند مي ‌بينند مرحوم صاحب وسائل اين رواياتي كه درباره مزدوري آمده نهي در آنها را حمل بر كراهت كرده[33] اساس يك نظام به اين سبك است كه جامعه كار داشته باشند هر كس براي خودش، حالا يا بخش خصوصي است يا بخش تعاوني است يا بخش ‌هاي ديگر، اساس بر اين نيست كه كسي مزدور ديگري بشود اين مزدوري باعث مي‌ شود انسان كرامت خودش را از دست مي‌ دهد اصرار وجود مبارك حضرت امير در اين نامه ‌اي كه براي مالك مرقوم فرمودند اين است كه فرمودند توليد و منافع مردم را در سايه كرامت اين ها حفظ بكن عواقب امور اين ها را هم كاملاً بررسي بكن و اگر كسي از كارمندان تو (خداي ناكرده) خلاف كردند مالي را رشوه گرفتند و مانند آن بدون تسامح و تساهل، اين ها را به محكمه عدل ببر و احكام الهي را درباره اين ها جاري بكن، در اين صورت هم امنيت تأمين است هم رعب و هراسي در كار نيست مردم با كرامت زندگي مي‌كنند امنيت را با امانت، امنيت را با كرامت، امنيت را با آسايش همراه كن چنين جامعه ‌اي، مشمول بياني است كه وجود مبارك امام كاظم (سلام الله عليه) در طليعه سخنانش به هشام ‌بن ‌حكم با بهره از آيات سوره زمر فرمود كه ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾[34] الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ﴾ كه اميدواريم ذات اقدس الهي توفيق ادراك صحيح اين معارف و باور كردن آن ها و عمل كردن به مضمون آن ها و نشر اين آثار و مآثر را به همه ما مرحمت بفرمايد.

 

من مجدداً مقدم شما را گرامي مي ‌دارم و اين ايام پر بركت را ارج مي ‌نهيم و عيد سعيد مبعث را به همه شما و علاقه‌ مندان قرآن و عترت تهنيت عرض مي‌كنم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم كه نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، ملت و مملكت ما را در سايه وليّ ‌اش از هر خطري حفظ بفرمايد. روح مطهر امام راحل و شهداي انقلاب و دفاع مقدس مخصوصاً شهداي پانزده خرداد را با اولياي الهي محشور بفرمايد. بيداري اسلامي خاورميانه را به مقصد نهايي برساند. مشكلات مملكت را مخصوصاً در بخش اقتصاد و مسكن و ازدواج جوان ‌ها به بهترين وجه حل بفرمايد. فرزندان ما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) قرار بدهد.


[1] البلد الأمين و الدرع الحصين‌، الكفعمي العاملي، الشيخ ابراهيم، ج1، ص183.
[2] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص155، خطبه 108.
[3] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص204، خطبه 147.
[4] البلد الأمين و الدرع الحصين‌، الكفعمي العاملي، الشيخ ابراهيم، ج1، ص183.
[5] سوره زمر، آيه 17.
[6] سوره زمر، آيه 18.
[7] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص13.
[8] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص383.
[9] سوره ذاریات، آيه 37.
[10] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص16.
[11] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص385.
[12] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص11.
[13] من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج4، ص409.
[14] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص386.
[15] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص16. «به جاي «مطية العاقل»، «مطية العقل.» آمده است.»
[16] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص30.
[17] سوره توبه، آيه 122.
[18] سوره زمر، آيه 17.
[19] سوره زمر، آيه 17.
[20] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص86، خطبه 46.
[21] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص494، حکمت 138.
[22] من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج4، ص416.
[23] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص403.
[24] الأمالي، الشيخ الصدوق، ج1، ص532.
[25] سوره هود، آيه 61.
[26] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص494، حکمت 138.
[27] من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج4، ص416.
[28] تحف العقول، ابن شعبة الحراني، ج1، ص403.
[29] الأمالي، الشيخ الصدوق، ج1، ص532.
[30] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص436، نامه 53.
[31] اسد الغابه - ط الفكر، ابن الأثير، عزالدین، ج2، ص185.
[32] سوره قصص، آيه 27.
[33] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج17، ص238، أبواب ما يكتسب به، باب17، ح1، ط آل البيت.
[34] سوره زمر، آيه 17.