درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

92/03/02

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار، برادران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و همچنين برادران و خواهران دانشجو و طلبه را گرامي مي ‌داريم در آستانه ميلاد امير مؤمنان علي ‌بن ‌ابي ‌طالب سيّد موحدان عالَم (عليه آلاف التحيّة والثناء) هستيم اين عيد سعيد را به پيشگاه وليّ عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقه ‌مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران تهنيت عرض مي‌كنيم ايام‌ البيض در پيش است عده ‌اي توفيق اعتكاف را دارند اميدواريم كه ادعيه همه آن ها مستجاب باشد و (ان شاء اللّه) وسيله ‌اي براي حفظ نظام و ملت و مملكت تا ظهور صاحب اصلي‌ مان باشد.

 

بحث‌ هاي روز پنج‌ شنبه در دو بخش خلاصه مي ‌شد بخش اول مربوط به مسائل اخلاقي بود، بخش دوم هم شرح كوتاهي از نهج‌ البلاغه اميرمؤمنان (عليه السلام) كه آن هم مناسب با مسائل اخلاقي است.

 

در مسائل اخلاقي به اين نتيجه رسيديم كه گاهي انسان مي‌كوشد كه آسيب نبيند وضع موجود خود را حفظ كند اين يك مرحله از نزاهت اخلاقي است يك وقت گذشته از اين كه مي کوشد که آسيب نبيند و موجودي خود را حفظ كند مي‌كوشد پَر در بياورد و ترقّي كند. بخش سوم آن است كه مي ‌فهمد به كدام جهت پرواز كند. مي ‌بينيد يك تخم‌مرغ وقتي زير نظر نظام دامداري و دامپزشكي باشد سالم مي ‌ماند اما ديگر رشدي ندارد فقط سالم مي‌ ماند ولي اگر يك مربي خوبي، مادر خوبي، پدر خوبي داشت و زير بال مادر خوبي قرار گرفت اين ديگر از آن حالت تخم‌ مرغي در مي ‌آيد به تعبير استاد بزرگوارمان مرحوم حكيم الهي قمشه‌اي «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد»[1] وقتي جوجه طاووس از تخم‌ در مي ‌آيد بال و پر رنگارنگ می يابد عقل مي‌ داند كه اين وقتی در تخم‌ بود بال و پر نداشت وقتي زير پوشش مادرِ خوب، تربيت خوب يافت آن‌ گاه اين حجاب را مي ‌شكند و بعد پر در مي ‌آورد و اگر پرنده مربي خوبي داشته باشد به آن مي ‌آموزاند كه به كدام طرف پرواز كند. اين نكته براي برادران و خواهران دانشجو و طلبه نافع ‌تر است ائمه (عليهم السلام) فرمودند فرشته ‌ها بال‌ ها را پهن مي‌كنند فرّاش ‌هاي حوزه ‌هاي علمي و مراكز علمي ‌اند «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ»[2] [3] كمتر كسي است كه اين حرف را نشنيده يا نگفته باشد در اين جوامع روايي ما از كافي مرحوم كليني تا معالم صاحب ‌معالم همه اين حديث را نوشته اند كه طلبه‌ ها با تشويق درس بخوانند دانشجوياني كه در نظام اسلامي دانشجو هستند و بخش مهمّي از اعتكاف را همين دانشجويان تشكيل مي‌ دهند آن ها هم مصداق همين حديث‌ اند فرمود فرشته‌ ها فرّاشان مراكز علمي‌اند بال‌ها را پهن مي‌كنند تا طالبان علوم روي بال ملائكه بنشينند «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ»

 

اما فرشته ‌ها كه فرّاشان مراكز علمي ‌اند و بال‌ ها را پهن مي‌كنند براي اين است كه سه مطلب را به ما بفهمانند يكي اين كه به آن طلبه حوزه يا دانشجوي دانشگاه بفهمانند شما هم بايد بال در بياوريد (يك) بعد از اين كه با خواندن درس و بحث حوزه و دانشگاه بال در آورديد بايد بيازماييد پرواز كنيد پر بكشيد يك جا نمانيد (دو) بعد از اين كه آئين پرواز را ياد گرفتيد بايد بفهمی به كدام سَمت پرواز كنيد اگر مرغ، مرغ مُلكي باشد نظير آنچه در تالاب ‌ها هستند اين به طمع طعمه از راه دوري پرواز مي‌كند صدها كيلومتر را طي مي‌كند چون گرفتار تالاب است گرفتار طعمه است گرفتار طمع است به طمع طعمه تا تالاب مي ‌رود اين همان روحاني يا همان دانشجوست كه به اين سَمت و آن سمت مي‌گردد كه خودش را تأمين كند اين درس خوانده پر در آورده اما نمي ‌داند به كدام سَمت پرواز كند اين فقط به اين فكر است كه زندگي خودش را تأمين كند فرشته ‌ها بال را براي اين پهن نكردند كه ما پرواز كنيم نان در بياوريم و زندگي كنيم آن را خدا تأمين مي‌كند ذات اقدس الهي در قرآن كريم فرمود تمام موجودات جهان طبيعت عائله من هستند تمام مار و عقرب عائله من هستند ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾[4] با ﴿عَلَى﴾ تعبير كرد فرمود من متعهّدم ﴿وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلًا﴾[5] مگر خداي سبحان خُلف وعده مي‌كند؟! خب هيچ ماري هيچ عقربي هيچ آبزي هيچ حيواني نيست مگر اين كه نزد پروردگار پرونده دارد و خدا مُعيل آن است و آن عائله خداست و خدا تأمين مي‌كند حالا ظلمي، جفايي در جهان پيدا مي‌ شود كسي جلوي روزيِ ديگري را مي‌گيرد مطلب ديگر است وگرنه براي همه سهميه هست آن كسي كه در حوزه درس خوانده يا در دانشگاه درس خوانده و به اين فكر است كه فقط شكم خودش را سير كند زندگي خودش را تأمين كند اين پر در آورد اما نمي ‌داند به كدام سَمت پرواز كند ملائكه فرّاشان اين ها نيستند بال را زير پاي اين ها پهن نمي‌كنند آنها مربوط به مطلب سوم است مطلب سوم اين است كه انسان بايد از جهت پرواز كند نه در جهت يعني از شمال و جنوب و شرق و غرب پرواز كند نه از شمال بيايد به جنوب يا از جنوب برود به شمال از اين طبيعت پرواز كند ملكوتي بشود اگر ذات اقدس الهي در سورهٴ انعام به وجود مبارك ابراهيم (سلام الله عليه) پاداشي داد فرمود: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[6] ما به او نشان داديم او اهل بصر و اهل رؤيت بود در سورهٴ اعراف به ما فرمود شما هم نگاه كنيد ﴿أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[7] خب اين نظر، زمينه آن رؤيت است اگر نگاه به ديدن ختم نشود كه ما را به نگاه دعوت نمي‌كنند پس اصل سومي كه فرشته‌ ها در جريان «لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ»[8] [9] دارند اين است كه به ما بفهمانند از طبيعت پرواز بكنيم آن‌ گاه مي ‌شويم عالِم ربّاني وقتي عالم ربّاني شديم احاديثي كه از اهل بيت (عليهم السلام) به ما رسيده است را خوب مي‌ فهميم و در سطح نازل نگه نمي‌ داريم همراه اين احاديث بالا مي‌ رويم مستحضريد اين معصومين (عليهم السلام) كه عِدل قرآن كريم ‌اند سخنان اين ها هم همتاي قرآن كريم است البته بعد از احراز سند و دلالت. بارها شنيده ايد كه خداي سبحان قرآن را نازل كرد اما نه آن طوري كه باران را نازل كرد باران را خدا نازل كرد قرآن را هم خدا نازل كرد اما باران را به زمين انداخت قرآن را به زمين آويخت يعني حبل متيني است كه طبق آن روايت معروف يك طرف اين طناب به دست خداي سبحان است طرف ديگر «بِأَيْدِيكُمْ»[10] خب اگر كسي خيال مي‌كند قرآن زميني است اين قرآن را با همين ترجمه و تفسيري كه رايج است بسنده مي‌كند اين خيال مي‌كند قرآن را که خداوند فرمود: ﴿إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾[11] طوري نازل کرد كه باران را نازل كرده اما اگر بفهمد كه حبل متين است طور ديگر عمل می کند حبل به آن طنابي مي‌گويند كه به جاي بلندي بسته باشد وگرنه طنابِ انداخته مشكل خودش را حل نمي‌كند چه رسد به اين که اعتصام‌كننده را دريابد اين كه فرمود: ﴿وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ﴾[12] براي اين كه اين طناب به جاي محكمي بسته است فرمود: «طَرَفُهُ بِيَدِ اللَّهِ وَ طَرَفٌ بِأَيْدِيكُمْ»[13] اگر قرآن اين است و عترت طاهرين هم عِدل اين قرآن ‌اند آنها هم كلماتشان را نازل كردند آن‌ طوري كه طناب را القا مي‌كنند روايات معصومين هم همين‌طور است يعني آويخته است نه انداخته حالا روشن شد كه با روايات چطور بايد معامله كرد.

 

در روايات ما آمده است كه خداي سبحان 99 اسم دارد البته اسماي الهي حدّي ندارد ولي در اين بخش از رواياتي كه نقل كردند گفتند 99 اسم است حالا ما در تعداد و شمارش آن ها بحثي نداريم اسماي فراواني براي ذات اقدس الهي هست در همين روايات آمده است كه اگر كسي احصاء كند بشمارد اهل بهشت است[14] خب ما اگر اين روايات را مثل آيات قرآني بگوييم اين ها آويخته شده است كه طرف اعلايش به دست معصومين (عليهم السلام) است كه مرتبط به ذات اقدس الهي ‌اند و دامنه اين احاديث به دست ماست ما اين روايات را خوب معنا مي‌كنيم و بالا مي ‌رويم اما اگر بگوييم نه، اين هم مثل باران انداخته شد نه آويخته شد اين روايات را طور ديگر معنا مي‌كنيم اين كه در روايات آمده است خدا داراي 99 اسم است يا بيشتر و مانند آن، سعي مي‌كنند اين اسما را بشمارند حفظ بكنند معاني لغوي ‌شان را ياد بگيرند اگر قدري به معارف برتر آشنا هستند سعي مي‌كنند تفسيري براي آن بنويسند، درس بگويند بحث بكنند و مانند آن ، اين يك مرحله از احصاي اسماي الهي است البته بي ‌ثواب نيست كار خوبي است اما اين كف کار است از اين مرحله بالاتر انسان وقتي اسماي الهي را شماره كرد ياد گرفت معنايش را فهميد تلاش و كوشش مي‌كند كه اين اسما را در سايه لطف آن مسمّا مشاهده كند كه خدا با اين اسما چه مي‌كند چگونه به اين اسما متّصف است و محور بحث هم در فصل سوم است نه فصل اول و فصل دوم، فصل اول و فصل دوم كه بارها شنيده ايد منطقه ممنوعه است فصل اول كه مربوط به هويّت مطلقه و ذات اقدس الهي است كسي آنجا دسترسي ندارد فصل دوم هم كه اكتناه صفات ذاتي است كسي به آن دسترسي ندارد مي‌ ماند فيض خدا، وجه خدا، نور خدا كه ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[15] است اين فصل سوم كه فصل امكاني است فصل آفرينش و افاضه ذات اقدس الهي است اين قابل دسترسي انسان ‌هاست انسان مي‌ تواند مشاهده كند كه ذات اقدس الهي چگونه كريم است چگونه رحيم است چگونه شافي است، ﴿يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ ﴿79﴾[16] وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴾ و مانند اين ها را می تواند مشاهده كند بعد از اين كه اين ها را مشاهده كرد شوق و شعف شرف‌ باري براي او پيدا مي‌ شود سعي مي‌كند كه اين اسما را در خودش هم پياده كند كه مظهر اين اسما بشود مرحله دوم مرحله شوق و تلاش و كوشش است كه برسد به مظهريّت اين اسما، مرحله سوم آن است كه بشود مظهر اين اسما. اين ايام كه ميلاد وجود مبارك امام نهم بود او مظهر جواد بود جود فعل خداست فعل خدا هم ممكن است گاهي دارد گاهي ندارد خَلق ممكن است رزق ممكن است احيا و اماته ممكن است حيات، ازلي است صفت ذات است اما احيا و اماته گاهي هست گاهي نيست ﴿مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ﴾[17] گاهي عطا مي‌كند گاهي عطا نمي‌كند گاهي مصلحت در آن است كه بدهد گاهي مصلحت در آن است كه ندهد «فَهُوَ الْجَوَادُ إِنْ أَعْطَى وَ هُوَ الْجَوَادُ إِنْ مَنَعَ»[18] خب اگر كسي انسان كامل شد مرحله سوم را هم مي ‌تواند طي كند يعني خودش مظهر اسمي از اسماي خداي سبحان بشود. مي ‌بينيد «تفاوت ره از كجاست تا به كجا» اگر كسي خيال كند كه احاديث اهل بيت (عليهم السلام) كه آن ذوات قدسي همتاي قرآن كريم‌ اند مثل باران نازل شده است اين احاديث را يك‌ نحو خاص معنا می كند اما وقتي فهميد كه اين آويخته شد نه انداخته شد همراه اين حبل متين يكي پس از ديگري مي ‌رود اول اين اسماي حسنا را شماره مي‌كند معنايش را مي ‌فهمد آثار ادبي و لغوي ‌اش را مي ‌فهمد بحث ‌هاي تفسيري ‌اش را مي‌ فهمد درس و بحثش را اداره مي‌كند اين فيض خوبي است و كار حوزه و دانشگاه هم در اين مرحله است بعد از راه اخلاق كم كم آن ديد ملكوت ‌بيني‌ اش باز مي ‌شود مشاهده مي‌كند كه چگونه ذات اقدس الهي با اين اسما دارد عالَم را اداره مي‌كند در همين دعاي كميل كه شب جمعه مي‌خوانيد يا دعاي سمات و اين ها مي‌ بينيد عالم را اسماي الهي دارد اداره مي‌كند «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ»[19]

 

با لفظ كه جهان اداره نمي ‌شود با مفهوم ذهني كه جهان اداره نمي ‌شود با حقيقتي جهان اداره مي‌ شود كه انسان ‌هاي كامل مثل اهل بيت (عليهم السلام) مظهر آن ها هستند آن اسما لفظ نيست مفهوم ذهني نيست حقيقت خارجي است آن وقت خود انسان اين سه مرحله را يكي پس از ديگري طي مي‌كند اول براي او كشف مي‌ شود كه چگونه خداي سبحان اين اسما را داراست و با اين اسما جهان را اداره مي‌كند بعد شوق و شعفي در او پيدا مي ‌شود كه كم كم خودش اين راه را طي كند به آنجا برسد مرحله سوم خودش مي‌ شود مظهر فلان اسم حالا اگر براي ما مقدور نبود براي انسان ‌هاي كامل مقدور است ولي ما آن‌ قدر هست كه مي ‌توانيم از اين مراحل نازله بالاتر بياييم مخصوصاً در ماه پر بركت رجب حالا اگر كسي اهل اعتكاف بود كه «طوبيٰ له و حُسن مآب» نبود، اين دعاهاي شب‌ ها و روزهاي ماه مبارك رجب را كاملاً تمرين كند چون در اين دعاها به ما گفتند هر كس به غير خانه تو آمد خسارت ديد هيچ جا خبري نيست «خابَ الْوافِدُونَ عَلى‌ غَيْرِكَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَكَ»[20] انسان به خودش اعتماد كند خسارت است به ديگري اعتماد كند خسارت است فقط به منبع خير بايد اعتماد كند كه اين كارها، كارهاي اخلاقي است مستحضريد كه اخلاق از سنخ عمل است (يك) و چون عملِ دست و پا نيست عمل روح است و روح هم موجود مجرّد است اين خُلق، يك موجود مجرّد است (دو) موجود مجرّد بدون ادراك نخواهد بود (سه) ادراكِ موجودات عملي به شهود است نه به حصول يعني علم حضوري نصيبش مي ‌شود نه علم تصور و تصديق و قضيه و قياس اقتراني و استثنايي آن براي عقل نظري است آن براي انديشه است نه انگيزه. اخلاق، عمل است نه علم(يک)، عمل روح است كه روح موجود مجرّد است (دو) موجود مجرّد هر كاري كه دارد با شهود است با درك است (سه) چون عقل عملي اين راه ‌ها را دارد علمِ عقل عملي از سنخ حصول نيست از سنخ حضور و شهود است (چهار) آن وقت اين مسئله شهود كه فرمود: ﴿كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ﴿5﴾[21] لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾ نصيبش مي ‌شود(پنج) فرمود شما اينجا نشستيد بهشت را مي ‌بينيد در آن خطبه نوراني حضرت امير كه بحثش قبلاً گذشت در خطبه همام فرمود مردان الهي الآن گويا بهشت را مي‌ بينند گويا جهنم را مي ‌بينند «فَهُم وَ الجَنّهُ کَمَن قَد رَآهَا فَهُم فِیهَا مُنَعّمُونَ وَ هُم وَ النّارُ کَمَن قَد رَآهَا فَهُم فِیهَا مُعَذّبُونَ»[22] اين مي ‌شود شهود، اين كه در حوزه و دانشگاه پيدا نمي‌ شود اين كه با درس و بحث حاصل نمي‌ شود درس و بحث كارِ قضيه و تصور و تصديق و قياس و استدلال و برهان است ولو برهان صدّيقين، مادامي كه فهم است مشكل حل نمي ‌شود، وقتی عمل است راه حلّ مشكل است اخلاق براي همين است. انسان اولين بار سعي مي‌كند كه فرزند صالحي باشد مثل همان تخم‌ مرغي كه سعي مي‌كند تخم‌ مرغ سالم باشد بعد زير بال و پر مادر خوب و مربي خوب قرار می گيرد و به صورت يك جوجه آن حصار را مي‌ شكند «عقل داند طاير اندر بيضه بال و پر ندارد»[23] ، بعد وقتي وارد حوزه و دانشگاه شد به او راه نشان مي‌ دهند كه در كدام جهت پرواز كند راه ملكوت را طي مي‌كند بعدها مي‌ گويد «مرغ باغ ملكوتم»[24] اين راه‌ ها را كه طي كرد از جهت پرواز مي‌كند نه در جهت پرواز كند كه با علم بخواهد كسب بكند همان‌ طوری كه يك كشاورز، يك دامدار تلاش و كوشش مي‌كند كه رزقش را به دست بياورد اين هم درس بگويد كتاب بنويسد كه روزي به دست بياورد فرق نمي‌كند اين هم يك كشاورز يا دامداري بيش نيست اما اگر مطابق آيه 185 سورهٴ اعراف، راه ابراهيم خليل (سلام الله عليه و علي آله) را كه [در آيهٴ 75 سورهٴ انعام] بيان كردند طي كند آ‌ن رؤيت ملكوت كه نصيب حضرت ابراهيم (سلام الله عليه) شد نظرش نصيب اين مي ‌شود كه (ان ‌شاء الله) به آن رؤيت برسد آنجا ﴿نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[25] اينجا ﴿أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[26] .

 

در بخش دوم كه فرمايشات حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج ‌البلاغه است به نامه 53 رسيديم اين نامه 53 همان نامه معروفي است كه وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) براي مالك اشتر هنگام اعزام به مصر مرقوم فرمود. چند بحث كليدي در اين نامه هست يكي از آن بحث ‌هاي كليدي اين است که هم به مالك فرمود هم به مردم مصر فرمود كه قبل از من اين دين اسير بود «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا»[27] اين جزء بحث ‌هاي كليدي اين نامه است فرمود قرآن بود تفسير مي‌كردند نماز جمعه و جماعت بود اما همه را به ميل خود معنا مي‌كردند قانون اسلامي اسير اينها بود هر طوري كه خودشان می فهميدند عمل مي‌كردند بعد مي‌گفتند در برابر قانون نايستيد «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا». بحث ديگر اين که فرمود شما كه به مصر مي‌ روي مي ‌خواهي مردم مصر را اداره كني بايد بداني بالأخره كشور، خيمه‌ اي است اين خيمه دو ستون دارد يك ستون شريعت دارد يك ستون سياست، سياستِ ما همان شريعت ماست ستون شريعت، نماز است که «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[28] ستون سياست، مردم ‌اند که «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ»[29] كسي بخواهد مسئوليت سياسی داشته باشد بايد اشتغال مردم، دين مردم، دنياي مردم، آخرت مردم را تأمين كند؛ ستون دين مردم ‌اند اگر سياست، سياست اسلامي است. ستون شريعت، نماز است ستون سياست و كشورداري هم مردم ‌اند وجود مبارک حضرت امير(سلام اللّه عليه) در همان بيانات نوراني‌ اش فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ» تعبير «عِمَادُ» دارد آن هم با كلمه «إِنَّمَا» که تاکيد را می رساند

«إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ» فرمود حواست جمع باشد مشكل مردم را حل كني بيكاري را برطرف کنی، ازدواج را تأمين كني بارها شنيديد كه انبيا مخصوصاً وجود مبارك پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود من يك حرف تازه آوردم اين كه وجود مبارك حضرت مي‌ فرمايد من يك چيز تازه آوردم يعني ما انبيا يك چيز تازه آورديم فرمود: «النِّكَاحُ سُنَّتِي»[30] خب نكاح اگر به معناي اجتماع نر و ماده باشد كه در حيوانات هست به معنای اجتماع مذكر و مؤنث باشد كه قبل از اسلام بود بعد از اسلام هست، بعد از اسلام در كفار هست در مشركين هست در ملحدان هست كدام ملت است كه ازدواج مذكر و مؤنث ندارد فرمود من يك چيز تازه آوردم من يعني انبيا، ما نكاح آورديم نكاح هم دو عنصر دارد يكي مرد که بايد مسكن تهيه كند يكي زن که بايد سَكينت را به عهده بگيرد مرد بايد هزينه را تأمين كند ﴿وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ﴾[31] زن بايد آن ‌قدر عفيف و باحجاب و خانه ‌دار باشد كه آرامش اين بيت شريف را به عهده بگيرد فرمود: ﴿خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾[32] آن وقت اين نكاح اگر (خداي ناكرده) آسيب ببيند مي‌ شود «أبغض الحلال»[33] [34] بدترين كار حلال، طلاق است فرمود ستون دينِ كشور مردم ‌اند خب ما بايد به مردم به اين جوان‌ ها فرهنگ بدهيم، کار بدهيم، نگوييم براي اين كه اين ها معتاد نشوند ورزش بكنند بگوييم براي اين كه ورزش نكنند كار به آن ها بدهيم خب كسي كه مشغول كار و زندگي است روزي يك ساعت هم بازي مي‌كند ما بايد راه اساسي ستون‌ داري را حفظ كنيم فرمود ستون سياستِ دين، مردم ‌اند. روز جمعه سيّد ايام، نماز جمعه تهران با آن جلال و شكوه حداكثر دوازده هزار نفر اما آن استاديوم ورزشي صد هزار نفر از صبح بلند مي ‌شود صبح بي‌ نماز، ظهر بي‌ نماز، عصر بي ‌نماز، شب بي ‌نماز، اين با بيت ‌المال هم دارد اداره مي‌ شود. اين راه نيست ما براي اين كه جلوي اعتياد را بگيريم و جلوي ورزش و بازی بيش از اندازه را بگيريم، اشتغال و ازدواج را رواج بدهيم فرهنگ را رواج بدهيم خب كسي كه دارد زندگي مي‌كند كار دارد آبرومند است يك ساعت هم ورزش مي‌كند. هم از شافعی نقل شده هم از از خليل بن احمد، نحوی معروف که وقتی گفتند حضرت امير را معرفي كنيد گفت در معرفي حضرت امير(سلام الله عليه) همين بس كه تمام دشمنان صف بستند كه نام او را خاموش كنند و تمام دوستان از ترس، قلم را به زمين گذاشتند مع‌ذلك «ملأ الخافقين‌»[35] [36] خافَق يعني افق، اين تثنيه است خافقين يعني دو افق يعني افق شرق و افق غرب، شرق و غرب را علي (سلام الله عليه) گرفته حالا اگر گفتند شب سيزدهم شب ميلاد حضرت است روز سيزدهم ميلاد حضرت است يعني تولدِ اين‌گونه از معارف الهي!

فرمود ستون دين، مردم‌ اند به ستونِ دين تعبير كرد فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ»[37] اگر (خداي ناكرده) سياست و حكومت و نظام، ديني نباشد خب توقعي نيست اما وقتي نظام، ديني شد ستون اين سياستِ ديني مردم ‌اند «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ» اين ها جزء بحث‌ هاي كليدي اين نامه نوراني حضرت امير است. تفكيك قوا را هم در اين نامه كرده كه اين تفكيك قوا را در قرن هشتم برخي از جامعه ‌شناسان و آن ها كه علم جامعه ‌شناسي دارند اين را بررسي كردند و در قرن چهارم در رسائلی كه اخوان ‌الصفا داشتند بررسي كردند اما در صدر اسلام وجود مبارك حضرت امير آمده قوا را تفكيك كرده يك عده گروه اجرايي، يك عده گروه تقنيني، يك عده گروه قضايي، منتها گروه تقنيني براي خود ائمه (عليهم السلام) است كه از طرف ذات اقدس الهي معارف دريافت مي‌كنند. بيش از اين تصديعتان ندهم اميدواريم كه اين عيد براي همه خير و رحمت و بركت باشد. من مجدداً مقدم شما بزرگواران، برادران، خواهران، مخصوصاً عزيزاني كه از كنار بارگاه ملكوتي ثامن‌ الحجج (صلوات الله عليه و علي آبائه و أبنائه) حضور پيدا كردند را گرامي مي ‌دارم .اميدواريم خداي سبحان توفيق ادراك فضايل اين ماه پر بركت را به همه ما مخصوصاً به معتكفان عزيز ما مرحمت بفرمايد.


[1] الهی قمشه‌ای، مهدی. ۱۳۶۶. دیوان اشعار محی‌الدین مهدی الهی قمشه‌ای. ۱ ج. تهران - ایران: برادران علمی، بخش2، ص598.
[2] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص34.
[3] معالم الدين وملاذ المجتهدين، العاملي، الشيخ حسن بن زين الدين، ج1، ص69.
[4] سوره هود، آيه 6.
[5] سوره نساء، آيه 122.
[6] سوره انعام، آيه 75.
[7] سوره اعراف، آيه 185.
[8] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص34.
[9] معالم الدين وملاذ المجتهدين، العاملي، الشيخ حسن بن زين الدين، ج1، ص69.
[10] الأمالي، الشيخ المفيد، ج1، ص135.
[11] سوره قدر، آيه 1.
[12] سوره آل عمران، آيه 103.
[13] الأمالي، الشيخ المفيد، ج1، ص135.
[14] التّوحيد، الشيخ الصدوق، ج1، ص195.
[15] سوره نور، آيه 35.
[16] سوره شعراء، آيه 79.
[17] سوره فاطر، آيه 2.
[18] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج4، ص39.
[19] البلد الأمين و الدرع الحصين‌، الكفعمي العاملي، الشيخ ابراهيم، ج1، ص188.
[20] الإقبال بالأعمال الحسنة - ط الحديثة، السيد بن طاووس، ج3، ص209.
[21] سوره تکاثر، آيه 5.
[22] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص303، خطبه 193.
[23] الهی قمشه‌ای، مهدی. ۱۳۶۶. دیوان اشعار محی‌الدین مهدی الهی قمشه‌ای. ۱ ج. تهران - ایران: برادران علمی، بخش2، ص598.
[24] عیوضی، رشید و همام، محمد بن فریدون. ۱۳۵۱. دیوان همام تبریزی. ۱ ج. تبریز - ایران: دانشگاه تبریز. دانشکده ادبیات و علوم انسانی. موسسه تاریخ و فرهنگ ایران، بخش3، ص125.
[25] سوره انعام، آيه 75.
[26] سوره اعراف، آيه 185.
[27] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص435، نامه 53.
[28] الأمالي - ط دار الثقافة، الشيخ الطوسي، ج1، ص529.
[29] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص429، نامه 53.
[30] جامع الأخبار، الشعيري، محمد، ج1، ص101.
[31] سوره نساء، آيه 19.
[32] سوره روم، آيه 21.
[33] ر.ک: الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج5، ص328.
[34] ر.ک: الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج6، ص54.
[35] مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين، حافظ رجب البرسي، ج1، ص171.
[36] الرواشح السماوية - ط دار الحدیث، المير داماد الأسترآبادي، ج1، ص289.
[37] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص429، نامه 53.