92/02/19
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
مقدم بزرگواران حوزوي و دانشگاهي، عزيزان سپاهي و بسيجي، برادران و خواهران علوم قرآني و برخي از ائمه محترم جمعه و جماعات را كه حضور دارند گرامي مي داريم از خداي سبحان مسئلت ميكنيم به عموم علاقه مندان قرآن و عترت مخصوصاً شما بزرگواران سعادت دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد.
بحث هاي روز پنج شنبه در دو بخش خلاصه مي شد بخش اول راجع به مسائل اخلاقي بود، بخش دوم شرح كوتاهي از نهج البلاغه اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه آن هم با مسائل اخلاقي مرتبط بود.
در مسائل اخلاقي به اين نتيجه رسيديم كه غير از معصومين (عليهم الصلاة و عليهم السلام) بقيه انسان ها در معرض تيرگي و تاريكي هستند هم در بخش انديشه گرفتار وهم و خيال مي شويم كه مانع تفكّر صحيح ماست هم در بخش انگيزه مبتلا به شهوت و غضب مي شويم كه مانع عزم و تصميم صحيح ماست مستحضريد كه انديشه و عزم كاملاً از عزم و اراده جداست اين كه مي بينيد گاهي انسان عالِم است ولي عمل نميكند براي اين كه مشكل علمي ندارد او از نظر جزم به نصاب رسيده است ولي در عزم، اراده، تصميم، نيّت كه به عهده عقل عملي است كه «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»[1] است مشكل جدي دارد ما در هر دو شأن و هر دو جناح آسيب پذيريم براي اين كه در بخش علم و انديشه مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان از آسيب وهم و گزندِ خيال برهند و به عقل برهاني برسند و هم در بخش انگيزه و تصميم و عمل و اراده و نيّت و عزم به عمل صالح بار يابند چراغي مي خواهيم اين چراغ را ذات اقدس الهي هم از درون هم از بيرون روشن كرد براي اين كه ما هم از درون آسيب پذيريم هم از بيرون، در بيرون ﴿شَيَاطِينَ الإِنسِ﴾[2] ، دوستان بد، نوشته هاي بد، رفتارهاي بد، منظره هاي بد، مسموعات بد، به انسان آسيب مي رسانند از درون هوس و هوا مانع رشد ماست چون ما هم از درون آسيب پذيريم هم از بيرون، ذات اقدس الهي هم در درون ما چراغ روشن كرد هم در بيرون، در بيرون انبيا، اوليا، ائمه قرآن، سنّت معصومين (عليهم السلام) چراغ هاي ما هستند كه خداي سبحان درباره وجود مبارك پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) فرمود ما تو را سراج منير قرار داديم ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا﴿45﴾[3] وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا﴾ پيامبر آفتاب روشنگري است كه از گزند هر كسوف و خسوفي منزّه است فرمود رسول من، تو نه كسوف پذيري نه خسوف پذيري دائماً هم مي تابي. شمس بالأخره در شب ظاهراً با آن ارتباطي نداريم اما وجود مبارك معصوم چه شب و چه روز سراج منير است در درون ما هم چراغ فطرت را روشن كرد كه فرمود: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[4] من فجور و تقوايِ هر كسي را نه از راه علم الدراسه، بلكه از راه علمِ الهام به او تفهيم كردم او بدون اشتباه، زشتي و زيبايي را مي داند حق و باطل را مي فهمد پس هم در درون، چراغ روشن كرد هم در بيرون چون ما هم از درون به وسيله هوس آسيب پذيريم هم از بيرون به وسيله اغوائات شياطين انس و جن. مرحوم طريحي در مجمع البحرين بيان لطيفي دارد كه متأسفانه آن روايت، مرسل است و اگر اين روايت مسند بود جزء مفاخر ما بود شايد سندش هم پيدا بشود ايشان از وجود مبارك حضرت امير (سلام الله عليه) نقل ميكند كه «الْعَقْلُ شَرْعٌ مِنْ دَاخِلٍ ، وَالشَّرْعُ عَقْلٌ مِنْ خَارِجٍ»[5] فرمود شرعي كه در بيرون است عقلِ جامعه است عقلي كه در درون ماست شرعِ الهي است اين چنين نيست كه ما آن چه از علوم را كه خودمان مي فهميم به نام خودمان ثبت بدهيم كه بگوييم اينها بشري است بشر را اگر كسي خواست بفهمد بايد به اين آيه سوره مباركه قيامت توجه كند كه فرمود: ﴿أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى﴾[6] در سوره مباركه نحل هم فرمود: ﴿وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئًا﴾[7] اين نكره در سياق نفي است در بخش هاي ديگر هم فرمود ﴿وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْ لاَ يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئًا﴾[8] آن هم نكره در سياق نفي است فرمود زادروزتان كه هيچ چيزي بلد نبوديد برخي از شماها كه در دوران كهنسالي ميگوييد «من هر چه خوانده ام همه از ياد من برفت»[9] چيزي در دستتان نيست پيكرتان هم كه ﴿مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى﴾[10] بود پس انسان به نحو سالبه كليه هيچ چيزي از خودش ندارد چه چيزي را مي تواند بگويد بشري است براي خود من است مشكل ما اين است كه بسياري از ماها اسلامي حرف مي زنيم و قاروني فكر ميكنيم قارون هم همين حرف را مي زد، می گفت من خودم زحمت كشيدم پيدا كردم ﴿إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِي﴾[11] اين كه مي بينيد برخي از ما حوزويان يا دانشگاهيان ميگوييم ما سي سال، چهل سال زحمت كشيديم خودمان به اينجا رسيديم اين اسلامي حرف زدن و قاروني فكر كردن است اما اگر كسي باور كند ﴿مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ﴾[12] كه خدا در قرآن فرمود، هميشه ميگويد «الحمد لله علي كلّ حال» جهل علمي يا جهالت عملي براي بشر است اما علم مربوط به ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[13] است. بنابراين ما چون هم از درون هم از بيرون آسيب پذير بوديم خداي سبحان هم در درون ما چراغ روشن كرد هم در بيرون براي تتميم آن و تكميل آن اين دعاي نوراني شبهاي جمعه كه ميگوييم او «دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ»[14] است «بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ» است نهايت اثر تربيتي را دارد او نه تنها در آغاز، ما را متنعّم كرد بلكه در انجام هم مُنعِم ماست او هر لحظه هر شب هر روز دارد عطا ميكند اما اين تعبير چقدر زيبا و دلپذير است فرمود: «بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ» خداي سبحان كه منزّه از دست است فرمود با دو دستِ بي دستي ميدهي ما اگر خواستيم چيزي را به كسي با احترام بدهيم دو دستي مي دهيم با گشاده دستي مي دهيم در دعاهاي شب جمعه اين هست كه او «بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ» است بدون منّت عطا ميكند با دو دست بي دستي عطا ميكند پر عطا ميكند اين خداست خب اين خدا كه بخواهد ما را چه با چراغ درون چه با چراغ بيرون راهنمايي كند و تاريكي را برطرف كند در سوره مباركه احزاب فرمود خدا بر شما صلوات مي فرستد ـ
اين صلواتي كه ما نسبت به وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) داريم اين هم به دستور آيه ديگري از همين سوره مباركه احزاب است كه ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾[15] ـ هم در سوره مباركه احزاب فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[16] خدا و ملائكهٴ خدا بر شما صلوات مي فرستند تا شما را نوراني كنند از تيرگي به در بياورند از تاريكي به در بياورند اين كم مقام است كه خدا بر مؤمني صلوات بفرستد؟! ما بر پيغمبر و اهل پيغمبر(عليهم آلاف التحيّة و الثناء) صلوات مي فرستيم كه خودمان متقرّب بشويم اما اين عنايت الهي است اين عطيّه خدايي است كه «بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ»[17] است فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾[18] اگر كسي مشمول اين تصليه الهي شد آن وقت به آساني از گناه ميگذرد آن شامّه اي كه در درون او پيدا مي شود بوي بد گناه را استشمام ميكند حقيقتاً گناه بدبوست منتها ما چون شامه مان بسته است استشمام نميكنيم خيلي از چيزهاست كه ما نه مي بينيم نه مي شنويم براي اين كه ما ﴿مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[19] [20] را كه نمي بينيم فرمود هر چيزي ملكوتي دارد ملكوت اشيا را ما به ابراهيم خليل (سلام الله عليه) نشان داديم او اهل بصر و رؤيت بود ﴿كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[21] اما شما نظر كنيد بلكه به بصر برسيد نگاه كنيد بلكه به ديدن برسيد او ديد، شده اهل بصر شما بنگريد بشويد صاحب نظر بلكه ببينيد ﴿أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾[22]
اگر كسي با آن ديد، مقداري با باطن اين گناه آشنا شد مي فهمد گناه واقعاً زباله و بدبوست آن گاه اين بيان نوراني پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) براي او خوب روشن مي شود فرمود: «تعطروا بالاستغفار لا تفضحنكم روائح الذنوب»[23] خودتان را با استغفار معطّر كنيد وگرنه بوي بد گناه رسوايتان ميكند خب به ما گفتند وقتي مي خواهيد به مسجد، حسينيه، مجامع عمومي برويد خودتان را معطّر كنيد از طرفي هم به ما گفتند با استغفار، خودتان را معطّر كنيد آن عطر براي مُلك و شامّه ظاهري است آن استغفار براي ملكوت و شامّه باطني است فرمود: «تعطروا بالاستغفار لا تفضحنكم روائح الذنوب» نه تنها خودتان را با عطرِ استغفار معطّر كنيد دهنتان را هم پاك كنيد «طهّروا أفواهكم فإنّها طرق القرآن»[24] فرمود مگر نميخواهيد نماز بخوانيد در نماز، قرآن ميخوانيد در غير نماز هم مي خواهيد قرآن تلاوت كنيد مگر نه اين است كه قرآن بايد از اين دهن بيرون بيايد اگر اين دهن كه مجراي عبور قرآن است آلوده باشد اين آب زلال را آلوده ميكند در ديگران اثر نميكند نفرمود دندانتان را مسواك كنيد آن در روايات ديگر بيان شده[25] آن ثواب خاصّ خودش را دارد مسواك كردن ثواب دارد دستور ديني هم است اما اينجا فرمود دهنتان را پاك كنيد «طهّروا أفواهكم فإنّها طرق القرآن»[26] حرف ناشايسته اگر از اين دهن در آمد اين دهن آلوده است غذاي مشكوك اگر وارد اين دهن شد اين دهن آلوده است ورود و خروجش اگر ناسالم بود دهن را آلوده ميكند آن وقت قرآن كه از اين دهن آلوده عبور بكند در ديگري اثر نميكند فرمود: «طهّروا أفواهكم فإنّها طرق القرآن» بنابراين آن چه ما را از تيرگي و تاريكي نجات مي دهد عنايت خاصّ الهي است كه در سايه بندگي ماست در ذيل همان آيه فرمود ما نسبت به مؤمنين مهربانيم ﴿وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا﴾[27] اوّلش ﴿هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ﴾ در ذيلش ﴿وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا﴾ اين ﴿كَانَ﴾ استمراري است مستحضريد كان وقتي به ذات اقدس الهي اسناد پيدا كرد ديگر فعل ماضي نيست اين را در كتاب هاي ادبي ملاحظه فرموديد وقتي مثلاً ميگويند ﴿كَانَ اللّهُ عَلِيمًا﴾[28] نه يعني سابق بود يعني منسلخ از زمان است گذشته و حال و آينده را اين ﴿كَانَ﴾ مي فهماند ﴿وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا﴾[29] او «دائم الفضل» است و مخصوصاً نسبت به مؤمنين مهربانانه رفتار ميكند اين راه باز است اگر (ان شاء الله الرحمن) مشمول صلوات ذات اقدس الهي شديم هم از تيرگي دروني هم از تاريكي بيروني نجات پيدا ميكنيم.
در بحث هاي نهج البلاغه بحث ما به نامه 53 حضرت رسيد اين نامه پنجاه و سوم همان نامه معروف وجود مبارك حضرت است كه براي مالك اشتر هنگام اعزامش به مصر مرقوم فرمود كه اميدواريم مصر كنوني هم بتواند آن نامه حضرت امير (سلام الله عليه) را الگوي خود قرار بدهد در آن نامه چند جمله كليدي دارد كه واسطة العقد است يكي از آن ها اين است كه مالك، همان طوري كه شريعت اسلامي، ستوني دارد سياست اسلامي هم ستوني دارد اين بيان معروف «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[30] جزء بيانات پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) است فرمود شريعت اسلامي ستوني دارد به نام نماز؛ اين هم بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است كه سياست اسلامي هم ستوني دارد به نام مردم فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ»[31] فرمود ستون دين، مردم اند. با مردم (خداي ناكرده) بد رفتار كردن خواسته هاي مشروع مردم را انجام ندادن، مردم را در فشار قرار دادن مردم را تأمين نكردن، نيازهاي مردم را برآورده نكردن، سرمايه هاي اصلي جامعه كه جوان هاي فاضل اند را از دست دادن اين با ستون دين و سياست اسلامي، بدرفتاري كردن است اين بيان نوراني حضرت امير است كه فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ» مالك! با توده مردم باش نيازهاي اين ها، نيازهاي فرهنگي اين ها، نيازهاي رفاهي اين ها، نيازهاي مسكن و ازدواج اين ها را تا مي تواني و مقدور توست برآورده كن اين ها جزء بيانات كليدي اين نامه است.
يكي از بيانات كليدي اين نامه درباره تفكيك قواست. تفكيك قوا را شما مستحضريد كه در اين كتاب هاي اخير داريم قبل از اين كتاب هاي اخير، در قرن هشتم آن جامعه شناسي و علم الاجتماع ابن خلدون را داريم كه آن هم تفكيك قوا را مطرح كرده حدود چهارصد سال قبل از ابن خلدون اخوان الصفا اين كار را كردند ولي وجود مبارك حضرت امير قبل از همه اين ها مسئله تفكيك قوا را در آن عهدنامه مالك نوشت فرمود يك سلسله قوا هستند كه عهده دار اجراي مصوّبات اند يك عده قوا هستند كه عهده دار قضا و داوري اند يعني دستگاه قضا از دستگاه اجرا جدا، دستگاه اجرا از دستگاه قضا جدا بعد نظامي ها و نيروهاي مسلّح را ذكر ميكند كشاورزها را ذكر ميكند دامدار و اين ها را ذكر ميكند بعد فرمود بار مهمّ مملكت را تجّار به عهده دارند يعني اقتصاد، اقتصاد هم مي تواند بازوي توانايي باشد براي نيروي اجرايي هم مي تواند بازوي توانايي باشد براي نيروي قضايي، فرمود اين ها را مغتنم بشمار مي ماند تقنين، تقنين در نظام اسلامي به عهده خود حضرت امير و اهل بيت و شاگردان آن ها (عليهم آلاف التحيّة و الثناء) بود اين بحث تفكيك قوا را حضرت در همين نامه بيان كرد بعد درباره قسمت قضا و داوري فرمايشاتي دارد.
در پايان تشريح دستگاه قضا آن جمله كليدي را دارد كه عرض ميكنيم آن جمله كليدي اين است كه مالك، اين دين تحت اسارت ديگران بود «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا»[32] فرمود مالك، دين در اسارت اين ها بود اين ها هر كاري را كه ميخواستند به نام دين ميكردند فرمود اين خلافت را پذيرفتيم كه دين را آزاد كنيم اين از جمله هاي كليدي و نوراني حضرت است فرمود قرآن اسير بود نماز اسير بود مكّه اسير بود الآن شما مي بينيد حج و عمره در اسارت آل سعود است نماز جماعت جمعه حرم در اسارت آل سعود است وقتي كه جريان فلسطين اصلاً مطرح نيست جريان غزّه مطرح نيست حمله به كشورهاي اسلامي مطرح نيست جريان جسارت به جناب حجر بن عدي مطرح نيست در نماز جمعه و جماعتها در رسانه ها اصلاً محكوم كردن اين ها مطرح نيست جريان ميانمار مطرح نيست بنگلادش مطرح نيست افغانستان مطرح نيست پاكستان مطرح نيست عراق مطرح نيست اين معنايش اين است كه دين اسير است فرمود مالك، «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ» اين كه معاويه را نميگويد همان قبلي ها را ميگويد در مدينه، هنوز نوبت به معاويه نرسيد فرمود اين دين بود نماز بود اما يك نماز اسير خب اسير چه كار مي تواند بكند قرآن بود ميخواندند اما قرآن اسير «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» فرمود من آمدم كه قرآن را آزاد كنم نماز را آزاد كنم. اين جمله را بعد از اين كه به دستگاه قضا خيلي اهتمام ورزيد و شرايط قضا را ذكر كرد، فرمود. فرمود براي داوري بالأخره انسان، اختلاف نظر دارد اختلاف نظر را بايد با قرآن و سنّت اهل بيت (عليهم السلام) ارجاع بدهيم كه خود خداي سبحان اين را مشخص كرده فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ﴾[33] [34] اين در قرآن است كه حلّ اختلاف به وسيله قرآن و پيامبر است چون قرآن ابدي است و اين حكم ابدي است وجود مبارك حضرت امير اين جمله را معنا ميكنند مي فرمايند: «فَالرَّدُّ إِلَی اللَّهِ الْأَخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ وَ الرَّدُّ إِلَی الرَّسُولِ الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَهِ غَیْرِ الْمُفَرِّقَهِ» اخذ به سخن خدا، رجوع به آيات روشن و محكم قرآن كريم است اخذ به دستور پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم) مراجعه به سنّت قطعي وحدت بخشي است كه جلوي هر گونه تفرقه را ميگيرد
«بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَهِ» كه همه را جمع ميكند و مانع تفرّق است «غَیْرِ الْمُفَرِّقَهِ» بعد به مسئله قضا و داوري مي رسد
ميفرمايد: «ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فِی نَفْسِکَ مِمَّنْ لاَ تَضِیقُ بِهِ الْأُمُورُ وَ لاَ تُمَحِّکُهُ الْخُصُومُ وَ لاَ یَتَمَادَی فِی الزَّلَّهِ وَ لاَ یَحْصَرُ مِنَ الْفَیْءِ إِلَی الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ» فرمود قاضياني انتخاب بكن كه هم مشكل علمي نداشته باشند هم مشكل عملي نداشته باشند هم زود عصباني نشوند هم از مدح لذّت نبرند هم از قدح نرنجند هم تنگ حوصله نباشند از مراجعات مكرّر ديگران خسته نشوند كساني كه اگر حق برايشان روشن شد بي پروا به طرف حق گرايش پيدا كنند و هيچ ملاحظه نكنند
«وَ لاَ تُشْرِفُ نَفسُهُ عَلَی طَمَعٍ» كسي كه طمع به مال مردم يا طمع به تبليغات دارد چنين كسي براي كرسي قضا صلاحيت ندارد
«وَ لَا یکَتفَیِ بِأَدنَی فَهمٍ دُونَ أَقصَاهُ» پرونده را يك بار مرور اجمالي كرده چيزي به دستش آمده فوراً بخواهد حكم بكند اين صحيح نيست مثل يك استاد دانشگاه يا استاد حوزه باشد كه عميقاً مطالعه ميكنند و خوب بررسي ميكنند كه وقتي ميخواهند تدريس كنند آگاهانه باشد اين شخصي هم كه پرونده را مي خواند همه منابع و ادله و شرايط و مقتضيات را عميقانه بررسي كند
«وَ أَوقَفَهُم فِی الشّبُهَاتِ» چيزي را كه نمي داند زود بايستد دستور دادند كه «قِف عند الشبهة»[35] چيزي كه واقعاً براي انسان مشتبه است صبر بكند از اهلش بپرسد، نشد پرونده را به ديگري ارجاع بدهد
«وَ آخَذَهُم بِالحُجَجِ وَ أَقَلّهُم تَبَرّماً بِمُرَاجَعَهِ الْخَصْمِ وَ أَصْبَرَهُمْ عَلَی تَکَشُّفِ الْأُمُورِ وَ أَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُکْمِ مِمَّنْ لاَ یَزْدَهِیهِ إِطْرَاءٌ »[36] «إِطْرَاء» يعني ستودن؛ مبادا مدح كردن او را گرفتار عجب كند يا اگر قدحي كردند باعث بشود كه او برنجند و عليه ذي حقّي حكم بكند فرمود البته اين ها كم اند ولي پيدا مي شوند
«ثُمَّ أَکْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ»[37] اين طور نيست كه حالا به اين ها سِمت بدهي و اين ها مشغول داوري باشند و تو سركشي نكني بررسي نكني ناظر نفرستي مرتب به سراغ اين قاضيان برو ببين اين ها چه ميكنند
«وَ افْسَحْ لَهُ فِی الْبَذْلِ مَا یُزِیلُ عِلَّتَهُ» يك حقوق كافي به اين ها بده كه اين ها بين خود و خداي خود هيچ حجّتي براي گرفتن رشوه نداشته باشند مستحضريد در قرآن از رشوه به سُحت ياد شده است فرمود: ﴿أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ﴾[38] أسحت الشجر يعني پوستش را كَند رشوه آن حرامي است كه پوست انسان را ميكَند انسان را مسلوب الحيثيه ميكند يك نهال كه در باغي غرس شده اگر حيواني پوستش را بِكَند ديگر اين راه نفسش بسته مي شود اين نهال از راه پوست و اين ها نفس ميكشد پوستش را بِكَنند خشك مي شود فرمود اين مال حرام پوست شما را ميكَند. اينجا فرمود حقوق اين ها را به اندازه كافي بده نه زياد نه كم كه اين ها مشكل مالي نداشته باشند
«وَ تَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَی النَّاسِ وَ أَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَهِ لَدَیْکَ مَا لاَ یَطْمَعُ فِیهِ غَیْرُهُ مِنْ خَاصَّتِکَ»[39] رابطه تنگاتنگ با آن ها داشته باش حرف هاي آن ها را خوب گوش بده اين ها نزد تو بتوانند حرف هاي خودشان را بزنند
«لِیَأْمَنَ بِذَلِکَ اغْتِیَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَکَ فَانْظُرْ فِی ذَلِکَ نَظَراً بَلِیغاً» در دستگاه قضا خيلي دقيق باش بعد اين جمله معروف را فرمود: «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» آن ها هم به عنوان حكومت اسلامي بودند فرمود ساليان متمادي، دين در اسارت آن ها بود. اميدواريم به بركت كوشش امام راحل و خون هاي پاك شهدا و تلاش و كوشش همه مجاهدان اسلامي ذات اقدس الهي آن توفيق را عطا كند كه معارف اسلامي را خوب ادراك كنيم، باور كنيم، عمل كنيم و به ديگران منتقل كنيم و اين نظام ما هم تا ظهور صاحب اصلي اش از هر خطري محفوظ بماند. مجدداً مقدم شما بزرگواران، برادران و خواهران را گرامي مي داريم.
پروردگارا، امر فرج وليّ ات را تسريع بفرما، خدايا نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، ملت و مملكت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرما! مشكلات مملكت مخصوصاً در بخش اقتصاد، مسكن و ازدواج جوان ها را به لطف وليّ ات برطرف بفرما، پروردگارا پيامبر تو(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) حرف تازه اي آورد فرموده: «النِّكَاحُ سُنَّتِي»[40] اين را خوب جوان ها توجه كنند فرمود من يك حرف تازه اي آوردم من نكاح آوردم اين ازدواج نر و ماده در حيوانات هم بود كه از بحث بيرون است ازدواج مذكر و مؤنث قبل از اسلام بود بعد از اسلام هم هست، بعد از اسلام هم بين مسلمين است هم بين كفار، پيغمبر چه چيزي آورد فرمود من نكاح آوردم وقتي انسان مي شنود كه طلاق در جامعه زياد شده واقعاً نزد پيغمبر شرمنده است ما طرزي بايد زندگي كنيم كه در هر يك ميليون نفر گاهي در اثر يك سلسله حوادث، طلاق پيش بيايد بايد سنّت پيغمبر را رعايت كنيم و شما جوان هاي حوزوي و دانشگاهي، برادران و خواهران بايد اين انقلاب و جهادِ نكاحي را احيا كنيد طوري همسر انتخاب كنيد به بركت قرآن و عترت كه در دودمانتان اصلاً نام طلاق برده نشود، بالأخره ما پيغمبر را پذيرفتيم و نزد او مسئوليم فرمود من نكاح آوردم نكاح غير از جمع شدن نر و ماده است، غير از جمع شدن مذكر و مؤنث است فرمود نكاح، سنّت من است خداوند فرمود: «أبغض الحلال» نزد من طلاق است[41] [42] فرمود شوهر، مسكن تهيه كند زن، سكينت را به عهده بگيرد فرمود: ﴿خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾[43] درست است تهيه مسكن سخت است اما سَكينت سخت تر و سنگين تر و وزين تر و عميق تر از مسكن است آن را به عهده زن قرار داد چون زن از اين جهت افضل از مرد است فرمود سكينت كار مرد نيست سكينت كار زن است مادر شدن، مدير شدن، مهربان بودن، عاطفه داشتن، با گذشت، زندگي را اداره كردن از فضايل زنان است اين بيان خدا در قرآن است فرمود زندگي را تنها مسكن اداره نميكند مسكن يك طرف قضيه است سكينت مهم تر از مسكن است اين از مرد برنميآيد اين از زن برمي آيد آن عاطفه، آن مهرباني، آن گذشت، آن لطافت روح كه خدا به زن داد كه به مرد نداد ﴿خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾ اگر اين سكينت با آن مسكن به بركت قرآن و عترت حل بشود ما ديگر غائله تلخ و تنفّرآور طلاق را نخواهيم داشت كه اميدواريم ذات اقدس الهي به بركت قرآن و عترت مشكلات همه جوان ها را حل بفرمايد تا اين ها بتوانند همسر با ايمان، همسر خوب و منزّه و ازدواج مبرّاي از طلاق داشته باشند. خدايا اقتصاد مملكت، رفاه مملكت، امنيت مملكت، حجاب و عفّت مملكت را در سايه وليّ ات تأمين بفرما، روح مطهر امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ را با انبيا و اوليايت محشور بفرما، بيداري اسلامي خاورميانه كه محصول تلاش امام راحل و شهداي اسلام است را به ثمر نهايي برسان، خطر بيگانگان مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را به خود آن ها برگردان. كشور وليّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطري محافظت بفرما.