92/02/12
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
ميلاد امّالأئمه صديقه كبری، حجّت بالغه الهي، صاحب عصمت الهي را به پيشگاه وليّ عصر (ارواحنا فداه) و عموم علاقه مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران مؤمن تهنيت عرض ميكنيم. سالروز ميلاد بنيانگذار جمهوري اسلامي (رضوان الله عليه) را هم ارج مينهيم و شهادت استاد شهيد آيت الله مطهري (رضوان الله عليه) را هم گرامي مي داريم اجر اين بزرگوار و ساير شهدا و امام شهدا را از خداي سبحان مسئلت ميكنيم مقدم شما بزرگواران، برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و سپاهي و بسيجي را ارج مي نهيم از خداي سبحان مسئلت ميكنيم به همه شما حسنات دنيا و حسنات آخرت مرحمت كند.
بحث هاي روز پنج شنبه در دو بخش خلاصه مي شد بخش اول به مسائل اخلاقي مربوط مي شد، بخش دوم هم شرح كوتاهي از نهج البلاغه اميرالمؤمنين (عليه السلام).
در مسئله اخلاق به اين نتيجه رسيديم كه ما با يک دشمن جدّي رو به رو هستيم او سابقهٴ طولاني دارد كه شش هزار سال خدا را عبادت كرد[1] و در اثر لجبازي كه داشت محصول آن شش هزار ساله را يكجا به آتش كشيد چنين موجود خطرناكي سوگند ياد كرد كه ما را گمراه كند اين كه ميگويند دشمنِ قسم خورده همين شيطان است او سوگند ياد كرد ﴿فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ﴾[2] پس ما با چنين دشمني رو به رو هستيم.
مطلب ديگر اين كه اين دشمن هم از بيرون حمله مي كند هم از درون؛ بيرون به وسيله شاگردان خود كه آن ها را تربيت كرده حمله ميكند آن ها كه ﴿شَيَاطِينَ الإِنسِ﴾[3] اند شياطين الانس، اول انسان بودند بر اثر اغوا و گمراهيِ او جزء جنود او شدند، شدند شياطين الانس اين ها رفقاي بدند طرّاحان بدند پيشنهاد دهنده هاي بدند راهزنان بدند اين ها از خارج مزاحم انسان اند خودش هم از درون در مجاري ادراكيِ ما اثر ميگذارد نحوه اغوايش هم گفته كه ﴿لأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّيَنَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ﴾[4] تَمنيه يعني ايجاد آرزو كردن گفت من در درون اينها اُمنيه و آرزو ايجاد ميكنم با اين كه ذات اقدس الهي در قرآن كريم فرمود: ﴿لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ﴾[5] كار با آرزو حل نمي شود در بيانات نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) هست كه «إِیّاکَ وَ الِاتّکَالَ عَلَی المُنَی فَإِنّهَا بَضَائِعُ النّوکَی»[6] مبادا زنده به آرزو باشيد آرزو براي آن سالمندان فرتوت است كه از كار افتاده اند آن هم نابخردانه آرزو دارند «إِیّاکَ وَ الِاتّکَالَ عَلَی المُنَی فَإِنّهَا بَضَائِعُ النّوکَی» «النّوکَی» آن سالمندان فرتوتِ غير خردمندند با اين كه خدا فرمود: ﴿لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ﴾[7] كارها با آرزو پيش نمي رود با اين كه وجود مبارك حضرت امير دارد مبادا آرزومحور باشيد ولي شيطان ميگويد من با تَمنيه با امنيه با آرزو اين ها را مي فريبم ﴿لأُمَنِّيَنَّهُمْ﴾[8] خب اين تصرّف در مجاري ادراكي است اين از درون، خاطرات انسان را مشغول ميكند. تزيين، گمراه كردن اين ها مجاري فكري است پس از بيرون كه ﴿لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ﴾[9] از چهار طرف مي آيند اين ناظر به شياطينُ الانس و مانند آن مي تواند باشد اما حضور فعال خودش در درون از راه مجاري ادراكي است لذا ذات اقدس الهي به ما فرمود شما مواظب خاطراتتان باشيد كليد كعبهٴ دل هم به دست خود شما باشد مواظب باشيد كه براي هر كسي درِ دل را باز نكنيد اين شيطان، وارد مجاري ادراكي مي شود منتظر است چه وقت درون دل باز بشود كه وارد دل بشود و بشود صاحب دل فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ﴾[10] طائف به كسي ميگويند كه دور چيزي ميگردد اين ها كه دور كعبه ميگردند اين گردش دور كعبه را ميگويند طواف، خود آن شخص را ميگويند طائف فرمود كعبهٴ دل دري دارد كه كليدش به دست شماست مواظب باشيد به روي هر كس باز نكنيد شيطان دور كعبهٴ دل شما طواف ميكند ببيند چه وقت اين دل درش باز مي شود كه درون آن دل برود آشيانه كند اگر وارد دل شد بيرون كردنش مشكل است ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ﴾ متقيان چون اهل بصيرت اند اين را طرد ميكنند بنابراين شيطان اصرارش اين است كه در مجاري ادراكي ما وارد بشود آن ها كه با دانش كار دارند نظير حوزوي و دانشگاهي آن ها را با اين مغالطات فريب مي دهد آن ها به حسب ظاهر اهل داد و ستد تجاري نيستند با علوم و انديشه و افكار و مباني كار دارند اين همان ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾[11] وحي همان شعور مرموز است، آن ادراك و انديشه رقيقي كه در درون دل پيدا مي شود اگر حق است كه وحي الهي است و اگر باطل است كه وحي شيطاني است ﴿إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ﴾ همه شبهات و مغالطات محصول اين وحي شيطاني است تمام اقسام مغالطات سيزدهگانه محصول و خروجي همين وحي شيطاني است همين الهامات شيطاني است لذا مراقبت دل يك كار جدّي است انسان گرچه ميخوابد ولي قلب انسان نمي خوابد اگر وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) فرمود: «تنام عيناي ولا ينام قلبي»[12] آن اوجش مربوط به حضرت است وگرنه اصلش براي همه ما هست مگر روح مي خوابد روح خواب ندارد اين بدن است كه مي خوابد روح، قيّم اين بدن است و مشغول كار خودش است اگر ما در بيداري، اين روح را درست بپرورانيم او در عالَم رؤيا خوابهاي خوب مي بيند بهره هاي خوب مي بيند مرحوم كليني (رضوان الله عليه) در روضه كافي يعني جلد هشت كافي از وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل كردند كه وجود مبارك آن حضرت هر روز از اصحابش مي پرسيد «هَلْ مِنْ مُبَشِّرَاتٍ»[13] ديشب در عالم رؤيا چه ديديد خوابيدن براي آن ها كلاس درس بود بدن آرام بود روح كه نميخوابد اين اختصاصي به آن حضرت ندارد كه «تنام عيناي ولا ينام قلبي»[14] قلب هرگز نمي خوابد خوابِ قلب همان غفلت است شما در دعاي روز اول ماه مبارك رمضان اين جمله را ميخوانيد «وَ نَبِّهْنِي فِيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِينَ»[15] خدايا مرا از خواب غفلت بيدار بكن آن قلبِ غافل، خوابيده است در اين مناجات شعبانيه هم به خدا عرض ميكنيم خدايا! من توانايي ترك گناه نداشتم مگر آن وقتي كه تو ما را بيدار كردي «إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي»[16] اين يقظه و بيداري، بركتي است كه نصيب دل مي شود.
غرض آن است كه دل هرگز نميخوابد هميشه بيدار است شيطان هم هرگز انسان را رها نميكند چه در خواب چه در بيداري، اين اضغاث احلامي كه دامنگير بسياري از ماهاست در عالَم خواب و رؤيا در اثر القائات همين شيطان است اگر كسي واقعاً مواظب گفتارش، رفتارش، غذايش باشد از نفوذ شيطان محفوظ است وقتي شيطان از انسان نااميد شد كاري با آدم نداشت انسان ان شاء الله جزء مخلَصين مي شود كه شيطان اظهار عجز ميكند وگرنه انسان داراي شريكي است هم شريك در مال، هم شريك در ولد اين آيه هشداري است كه فرمود: ﴿وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ﴾[17] خب برخي از فرزندها بسيار بد در مي آيند آدم بايد مواظب باشد كه چگونه فرزند بد در مي آيد چه غذايي باعث شده كه اين فرزند به اين صورت در آمده شيطان شريك انسان در توليد فرزند مي شود يعني چه؟ او چگونه با پدر هماهنگي ميكند كه اين شخص بشود فرزند دو نفر. آن شركت در مال را انسان تا حدودي مي فهمد ﴿وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ﴾ اما «شاركهم في الأولاد» خطر ديگري است. به هر تقدير اخلاق اين است كه انسان هم مجاري ادراكي درون را كنترل كند هم رفت و آمد بيرون را، رفت و آمد بيرون با شياطين الانس تهديد مي شود آن خاطرات با شيطان هست كه سوگند ياد كرد من از راه آرزو از راه زينت دادن از راه مغالطات از راه شبهات اين ها را فريب مي دهم مردان الهي متذكّرند و هرگز به اين شيطان اجازه نمي دهند، اگر خاطره اي القا بكند فوراً پاسخ او را دارند. در بخش هايي از قرآن كريم به ما فرمود: ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾[18] [19] اگر احساس خطر كرديد ديديد خاطرات تلخ سرگرمتان ميكند فوراً به خدا پناه ببريد قبلاً با دام حركت ميكردند يعني با اسب و استر و حمار حركت ميكردند اين اسب يا استر يا حمار براي اين كه بار را ببرد فشاري، سيخي، تازيانه اي به آن مي زدند كه حركت كند اين فشاري كه به اين حيوان مي آوردند را ميگفتند نزغ، فرمود اگر شيطان فشار اين چنيني آورد كه شما را راه اندازي كند فوراً به پناهگاه برويد ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ اين استعاذه يعني پناه بردن، يك وقت است انسان ميگويد «أعوذ بالله من الشيطان الرجيم» من به خدا پناه مي برم اين تلفّظ به پناه بردن است البته عبادت است ثواب خاصّ خودش را دارد اما اين پناه بردن نيست زمان حمله به مناطق مسكوني آن هايي كه سنّشان بالاست مي دانند ميگفتند آژير خطر را كه شنيديد برويد به پناهگاه، معنايش اين نبود كه اگر آژير خطر به صدا در آمد شما در متن خيابان بايستيد بگوييد من مي خواهم بروم پناهگاه. با اين گفتن، انسان پناهنده نمي شود جايي است به نام پناهگاه، آدم بايد برود آيه كه ميگويد ﴿وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ نه يعني بگو «أعوذ بالله» بلكه يعني برو در حِصن الهي، فرمود توحيد، حِصن من است قلعه من است دژ من است من دژبانم «كلمة لا اله الا الله حصني»[20] به آن قلعه ميگويند دژ، دژبان اين قلعه هم ذات اقدس الهي است.
اگر كسي وارد قلعه توحيد بشود مضطرباً به خداي سبحان پناهنده بشود يقيناً از وسوسه نجات پيدا ميكند و از گناه مصون مي ماند چنين خطري براي همه ما هست. فنّ اخلاق براي شناختن دشمن داخلي، دشمن خارجي، جهاد اصغر، جهاد اكبر، كنترل خاطرات، كنترل اين نزغ ها و نجات پيدا كردن است. از آن طرف هم يك عدّه منتظرند كه «ديو چو بيرون رود فرشته در آيد»[21] فرشته هاي فراواني، ملائكه هاي زيادي مؤيّد انسان اند ﴿الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ﴾[22] منتها برخي ها كه متوسط هستند اول بايد ديو را بيرون كنند بعد فرشته بيايد اما گاهي ممكن است لطف الهي شامل انسان بشود فرشته سترگي بيايد كه با آمدنش ديو را بيرون ميكند اين دو راه براي تهذيب نفس است. آن ها كه انقلابي، اخلاقي مي شوند نظير فضيل و امثال اين ها كه اين ها دفعتاً وضعشان برميگردد يك فرشته قوي وارد مي شود ديو را بيرون ميكند وگرنه براي ديگران راه معمولي اين است كه انسان اول تخليه كند آن رذايل اخلاقي را با توبه برطرف كند حقّ الله را حقّ الناس را ادا كند آنگاه «ديو چو بيرون رود فرشته در آيد»[23] اگر آن توفيق هم نصيب انسان بشود كه طوبي له و حسن مآب! عمدهٴ اخلاق، كنترل اين خاطرات و ارزيابي اين خاطرات است كه (ان شاء الله) اميدواريم همه شما به اين فيض برسيد ما هم محروم نمانيم.
درباره نهج البلاغه سير بحثي ما به همان نامه 53 رسيد نامه 53 همان نامه معروف حضرت امير(سلام الله عليه) است به مالك اشتر. در آن نامه چند نكته كليدي هست. ما يك شريعت اسلامي داريم و يك سياست اسلامي، اين سياست اسلامي ما هم در محدوده شريعت اسلامي است هر كدام از اين ها هم ستوني دارند ستون شريعت يعني عبادت، نماز است كه «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[24] ستون سياست، مردم اند اين دو تعبير هر دو در روايت است در همين نامه وجود مبارك حضرت امير فرمود: «وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ»[25] يعني ستون دين اسلامي و نظام اسلامي مردم اند اين هم توجّهي است به خود مردم كه شما مردم بايد اين دين را حفظ كنيد (يك) هم توجهي به مسئولين است كه شما اين ستون ها را محترم بشماريد حقوق اين ها را ادا كنيد (دو) اين كلمه عمود، كلمه عماد يعني ستون، هم در شريعت راجع به نماز است كه «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[26] هم در سياست راجع به توده مردم است كه «عِمَادُ الدِّینِ»[27] .
رسيديم به مسئله قواي يك مملكت، معمولاً در اين جريان جامعه شناسي، علم اجتماعي و مانند آن كه قبل از سال هشتصد ابن خلدون اين جامعه شناسي را نوشته چهار قرن قبل از او اخوان الصفا همين كارها را كردند قوايي كه در جامعه بايد حكومت كنند مثل قوه قضائيه، قوه مجريه اين ها را بيان كردند آن ها تفكيك قوا را، استقلال قوا را بازگو كردند يعني در رسائل اخوان الصفا آمده حدود چهار قرن بعد از رسائل اخوان الصفا، ابن خلدون آن كتاب را نوشته ولي در نامه نوراني حضرت امير كه قرن ها قبل از رسائل اخوان الصفا نوشته شده وجود مبارك حضرت، قواي رسمي مصر را بيان كرده اما ابتكاري كه در نامه حضرت امير(سلام الله عليه) است اين است كه ما قوه قضائيه داريم بايد قاضياني را بپرورانيم كه امور قضايي را به عهده بگيرند قوه مجريه داريم كه مشكلات مملكت را بايد به عهده بگيرند اصناف و اين ها هم هستند نيروهاي مسلّح جزء اصناف اند تجّار جزء اصناف اند كشاورزان و دامداران جزء اصناف اند اما آن قواي رسمي يكي مجريه است يكي قوه قضائيه، در نامه حضرت امير اصلاً سخن از قوه مقنّنه نيست چون قوه مقنّنه خود اهل بيت اند قانون را آن ها بايد تصويب كنند نه اين كه يك عده بيايند قانون وضع كنند قانون را خود حضرت امير از طرف ذات اقدس الهي بيان ميكند بخش نامه هاي حضرت، راهنمايي هاي حضرت مي شود قوّه مقنّنه آن دو قوه يكي قضائيه است و يكي مجريه كار ها را انجام مي دهند بعد اصناف ديگران هم مشغول كار خودشان اند در تبيين اين سه قوه در بخش هاي قبل داشتيم كه اين از درون خود ما برميخيزد يعني خداي سبحان طرز خلقت ما را طوري قرار داد كه «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ»[28] [29] هم «عَرَفَ رَبَّهُ» هم عَرَف نظام عالم خلقت را و هم عرَف كيفيت ارتباط خود با جهان خلقت را. در درون ما خداي سبحان هم قوّه مقنّنه ايجاد كرد هم قوّه مجريه ايجاد كرد هم قوّه قضائيه؛ قوه مقنّنه، ما را اين طور قرار داد كه بر اساس ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[30] (يك) و بر اساس ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾[31] (دو) با اين مجموعه، ما را به حق آشنا كرد ما را حق مدار و عدل محور قرار داد اين در درون ما; نيروهاي فراواني براي اجرا گذاشته قوه شهويه هست براي جذب، قوه غضبيه هست براي دفع، جذب و دفع، كراهت و ارادت ما، تولّي و تبرّي ما با اين قوا تأمين مي شود اگر (ان شاء الله) عاقل بوديم به رهبري عقل عملي كه «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ»[32] سامان مي پذيرد و اگر (خداي ناكرده) آن عقل عملي را نداشتيم با شهوت و غضب كار انجام ميگيرد. در برابر اين قوه تقنينيه (يك) و قوه اجرائيه (دو) نيروي سومي به ما داد كه اين نيروي سوم مصوبات را با اجرائيات هماهنگ كند اجرائيات را با مصوبات هماهنگ كند ببيند آيا آن چه تقنين شده اجرا ميشود يا نه، آن چه اجرا مي شود مطابق با تقنين است يا نه، اگر مطابق بود خيلي خوشحال است مسرور است و شاكر و اگر مطابق نبود، شروع به سرزنش ميكند كه اين نفس لوّامه كار قوه قضائيه را دارد انجام مي دهد كه فرمود: ﴿لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ ﴿1﴾[33] وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ﴾ اين نفس لوامه همان كار قوه قضائيه را دارد انجام مي دهد در درون ما اين سه قوه هست يعني ما خير و شرّ را، حق و باطل را، صدق و كذب را، حسن و قبيح را با آن فطرت الهي مي فهميم انبيا هم آمدند «یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»[34] اين را شكوفا كردند چيزهايي كه نمي دانستيم ياد دادند اين كامل شد. نيروهاي اجرايي ما اين مصوبات فطري را بايد اجرا كنند و اين وسط اگر بين اجرا و تقنين تطابق بود انسان خوشحال است اگر كار خوبي را انجام داد خندان است خوشحال است شاكر است و اگر مطابق نبود پژمرده است نگران است ميگويد من عذاب وجدان دارم به تعبير خودش، اين همان نفس لوامه است كه او را سرزنش ميكند اين سه نيرو در درون ما هست ولي وجود مبارك حضرت امير (سلام الله عليه) به مالك اشتر فرمود شما قوه قضائيه را تنظيم بكن، قوه اجرائيه را تنظيم بكن اصناف و كارگران و پيشه وران را هم محترم بشمار ولي تقنينش به عهده ماست چه چيزي حلال است چه چيزي حرام است چه چيزي واجب است چه چيزي مكروه است چه چيزي زشت است چه چيزي زيباست آن را بايد رهبران الهي بازگو كنند. در اين بخش ها فرمود تاجران را و تجارت خانه دارها را كاملاً صيانت كن كه مشكلات مملكت با بودجه اين ها تأمين مي شود آن را به اين صورت بيان فرمود.
فرمود: «وَ اعلَم أَنّ الرّعِیّهَ طَبَقَاتٌ لَا یَصلُحُ بَعضُهَا إِلّا بِبَعضٍ وَ لَا غِنَی بِبَعضِهَا عَن بَعضٍ»[35] بعد از اين كه فرمود: «فَمِنهَا جُنُودُ اللّهِ» نيروهاي نظامي اند
«وَ مِنهَا کُتّابُ العَامّهِ وَ الخَاصّهِ وَ مِنهَا قُضَاهُ العَدلِ وَ مِنهَا عُمّالُ الإِنصَافِ وَ الرّفقِ وَ مِنهَا أَهلُ الجِزیَهِ وَ الخَرَاجِ مِن أَهلِ الذّمّهِ وَ مُسلِمَهِ النّاسِ وَ مِنهَا التّجّارُ وَ أَهلُ الصّنَاعَاتِ» صنعتگران كه خدمات ارائه ميكنند و تاجران كه نبض اقتصاد مملكت به دست آن هاست
بعد فرمود: «وَ مِنْهَا الطَّبَقَهُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَهِ وَ الْمَسْکَنَهِ»[36] طبقه محروم اند آن ها كه در اثر بيماري، فرتوتي، نداشتن سرپرست فقيرند
فرمود همه اين ها «وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَهً فِی کِتَابِهِ أَوْ سُنَّهِ نَبِیِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِعَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً» فرمود هيچ كس در مملكت نبايد گرسنه بماند براي همه اين ها سهميه هست فقرِ طبيعي را نمي شود از عالَم گرفت براي اين كه بعضي بيمارند بعضي سالمندند بعضي كودك اند ما عالَمي داشته باشيم كه فقر طبيعي نباشد شدني نيست آن فقط در بهشت است اما فقر اقتصادي قابل پيشبيني است كه برطرف بشود فرمود همه اين ها سهمي دارند بايد همه اين ها تأمين بشوند بعد هر كدام از اين ها را مبسوطاً مشخص كرد
درباره نيروي نظامي فرمود: «فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّهِ وَ زَیْنُ الْوُلاَهِ وَ عِزُّ الدِّینِ وَ سُبُلُ الْأَمْنِ» كه تأمين امنيت جامعه به عهده آن هاست و هرگز آرامش جمعيت حاصل نمي شود مگر به وسيله آن ها «وَ لَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّهُ إِلاَّ بِهِمْ» بعد فرمود نيروي نظامي را بالأخره مال بايد اداره كند مال را شما بايد به وسيله ماليات و خراج بگيريد بايد به تجارت و اقتصاد بهاي رسمي بدهيد كه تجار بتوانند تجارت خانه شان را اداره كنند هزينه خود را تأمين كنند كشور را هم اداره كنند، فرمود هيچ كدام از اين ها همانند تجّار و سردمداران اقتصاد نيستند براي اين كه شما مشكلات مملكت را بايد به وسيله همين ها حل كني.
از اين جهت فرمود: «ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلاَّ بِمَا یُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ» اين اصنافي كه ما گفتيم اين ها با اقتصاد زندگي ميكنند قبلاً هم به عرضتان رسيد به كسي كه مال ندارد نميگويند فقير، كسي كه مال ندارد فاقد است به كسي كه ستون فقراتش شكسته است و قدرت ايستادن ندارد ميگويند فقير چون افرادي كه دستشان خالي است قدرت مقاومت ندارند مثل آنكه ستون فقراتشان شكسته است از اين جهت به آن ها ميگويند فقير وگرنه فقير به معني ندار نيست آن كه ندارد، فاقد است لذا گاهي تعبير ميكند به قوام، گاهي تعبير ميكند به فقر در اوايل سوره مباركه نساء اين است كه ﴿وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾[37] خب ايستادگي به معني قيام فيزيكي كه نيست اين گدايي كه سر چهارراه ايستاده است او نشسته است نه ايستاده، يک ايستاده فيزيكي است اين كه در اوايل سوره مباركه نساء آمده است كه مال و اقتصاد مملكت، قوام مملكت است يعني ملت بخواهد ايستادگي كند بايد دستش پر باشد ﴿وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَامًا﴾ آن قوام و قيام كه در سوره مباركه نساء است همين به صورت بيان نوراني حضرت امير آمده است
فرمود: «ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلاَّ بِمَا یُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِی یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ وَ یَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فِیمَا یُصْلِحُهُمْ وَ یَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِهَذَیْنِ الصِّنْفَیْنِ إِلاَّ بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ»[38] اين ها قوامشان به دستگاه قضاست قوام دستگاه قضا به مال است خب اگر شما مال نداشته باشيد كه حقوق قاضي را تأمين كنيد او چگونه مي تواند قضاي مملكت را به عهده بگيرد بالصراحه فرمود: «وَ لاَ قِوَامَ لَهُمْ» ضمير جمع آورد
«جَمِیعاً إِلاَّ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِی الصِّنَاعَاتِ فِیمَا یَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ وَ یُقِیمُونَهُ مِن أَسوَاقِهِم وَ یَکفُونَهُم مِنَ التّرَفّقِ بِأَیدِیهِم مَا لَا یَبلُغُهُ رِفقُ غَیرِهِم» اين ها هم خودشان را تأمين ميكنند نياز تجارت خانه شان را تأمين ميكنند كشور را هم تأمين ميكنند بعد فقرِ فقرا هم به وسيله همين ها رفع مي شود بعد فرمود تن ها مشكلات مالي نيست اخلاق هم حرف اول را مي زند اگر قانون كمبود داشته باشد اخلاق، متمّم آن است قانون كمبود نداشته باشد اخلاق، مجري آن است بدون اخلاق، قانونِ كامل هم اگر در اختيار كسي باشد باز مشكلآفرين است.
مجدّداً مقدم شما را گرامي مي داريم اين عيد را و روز معلم را و ميلاد صديقه كبری(سلام الله عليه) را و ميلاد امام راحل(رضوان الله عليه) را تهنيت عرض ميكنيم و اميدواريم بزرگواراني كه از راه دور مخصوصاً كساني كه از كنار مضجع ملكوتي ثامن الحجج (سلام الله عليه) به زيارت كريمه اهل بيت(سلام الله عليها) مشرّف شدند اجر همه اين ها با خداي سبحان باشد.