92/02/05
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
مقدم شما حضار ارجمند برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي و سپاهي و بسيجي و خدمتگزاران نظام را گرامي مي داريم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي كنيم به همه شما سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد. ايام ارتحال امّالبنين (سلام الله عليها) را گرامي مي داريم و اين مراسم سوگ را به پيشگاه وليّ عصر (ارواحنا فداه) تعزيت عرض ميكنيم و اميدواريم دعاي خير آن ذوات قدسي نصيب نظام و ملت و مملكت ما بشود.
در بحث هاي روز پنج شنبه دو بخش مطرح بود بخش اول به مسائل اخلاقي مربوط مي شد، بخش دوم هم شرح كوتاهي از نهج البلاغه اميرالمؤمنين (عليه السلام).
در بحث هاي اخلاقي به اين نتيجه رسيديم كه انس بسياري از ماها هم در مسائل علمي به حس و تجربه حسّي است هم در مسائل عملي كارايي و كارآمدي ما به حس و تجربه است. جهاني كه در پيش داريم هدفي كه در درازمدت به آن مي رسيم برتر از حس و تجربه است به علوم تجريدي وابسته است، اگر كسي تمام محورهاي علمي و عملي او حس و تجربه باشد او يا درك صحيحي از روح و تجرّد روح و جريان برزخ و قيامت ندارد يا اگر دركي هم داشته باشد خيال ميكند آن عالَم هم نظير همين عالم است چه اين كه در سوره مباركه كهف آن كسي كه وضع مالي اش خوب بود و فكر ميكرد كه اين باغ يک مِلك نمير است كه ﴿مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا﴾[1] او ميگفت اگر بعد از مرگ هم خبري باشد وضع ما در آن عالم بهتر از اين عالم خواهد بود[2] قرآن آمده ضمن احترامگذاري به علوم حسي و تجربه حسي آن علوم برتر تجريدي را كه به حس نمي آيد و به تجربه نمي آيد به ما آموخت زيرا روحي كه به ما داد از سنخ عالم مجرّدات است فطرتي را كه در درون ما نهادينه كرد از سنخ آن عالم است مطالب آن عالم براي جان ما آشناست بيگانه نيست سخنان انبيا براي گوش فطرت آشناست حق است صدق است با زبان فطرت سخن ميگويند اين زبان فطرت زبان بين المللي است اگر قرآن در سه بخش برنامه دارد با يك زبان برنامه دارد اولين بخش ملي و محلّي است كه ما مسلمان ها با هم چگونه زندگي كنيم بخش دوم منطقه اي است كه ما موحّدان عالم چگونه با هم رابطه برقرار كنيم يعني مسلمان ها، مسيحي ها، يهودي ها آن ها كه به خدا و وحي و نبوّت معتقدند چگونه با هم زندگي مسالمت آميز داشته باشند بخش سوم بين المللي است كه فراتر از محلي و منطقه اي است و آن اين كه ما با انسان هاي جهان چگونه زندگي كنيم اعم از موحد و ملحد، اعم از موحد و مشرك، اعم از كافر و مؤمن با آن ها چطور زندگي كنيم هر سه بخش را قرآن كريم بيان كرد.
مهم ترين زباني كه قرآن كريم با آن زبان ما را به هماهنگي بين المللي دعوت ميكند زبان فطرت است اگر اين فطرت را دفن نكنيم ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾[3] دامنگيرمان نشود زبان يكديگر را كاملاً مي فهميم اين زبان، زبان ادبي مصطلح نيست نه عبري است نه عربي است نه سرياني است نه فارسي است، حرف دل و حرف عقل و عدل است اين حرف عقل و عدل را همه مي فهمند منتها مسئله عدل را به هر كه عرضه كني قبول دارد معناي عدل را از هر كه بپرسي جواب روشن مي دهد آيا عدل خوب است يا بد ميگويند خوب است، معناي عدل چيست اين است كه «وضع كلّ شيء في موضعه» هر چيزي را در جاي خود قرار بدهند اين دو مطلب درست است يعني هم اعتراف داريم كه عدل خوب است هم معناي عدل را مي فهميم اما حقيقت عدل براي بسياري از افراد مستور است عدل «وضع كلّ شيء في موضعه» است اما جاي اشيا كجاست جاي اشخاص كجاست آن كه اشيا را آفريد آنكه اشخاص را آفريد بايد جاي اين ها را مشخص كند و آن به وسيله دين است اين كه مي بينيد برخي از كشورها دم از عدل مي زنند عدلي حرف مي زنند ولي ظلمي عمل ميكنند براي اين كه اين ها خيال ميكنند «وضع كلّ شيء في موضعه» اين است كه خودشان جاي اشيا را مشخص كنند خودشان بايد بگويند چه كسي محور شرارت است چه كسي تروريست است چه كسي آزادي خواه است و مانند آن ولي اگر به فطرت بگويند كه عدل معنايش اين است كه هر چيزي را در جاي خود قرار بدهيم و جاي اشيا را اشياآفرين ميداند جاي اشخاص را اشخاصآفرين مي داند كم كم ميگويد آري درست است گاهي كه قرآن با زبان فطرت چيزي را براي بيگانه ها تشريح ميكند مي فرمايد: ﴿ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ﴾[4] اين ها سر خم ميكنند ميگويند آري اين چنين است لوح نانوشته اي خدا به ما نداد كه ما بخواهيم در اين لوح، خاطرات روزانه را يادداشت كنيم يك كتاب نوشته اي است كه خودش نوشت به همه ما داد فرمود: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[5] اگر خدا اين لوح را اين كتاب نوشته را كه با دست خط الهي رقم خورد و آن دست خط به نام الهام است (كه خدا به ما الهام كرد) به ما عطا كرد ما هم پذيرفتيم و فهميديم اگر همان ها را به رهبري انبيا اثاره كنيم يعني شكوفا كنيم انبيا(عليهم السلام) آمدند بر اساس «وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُولِ»[6] آن دفينه ها و نهادينه شده ها را ثوره بدهند شكوفا كنند شيار كنند اثاره كنند اگر اثاره كرديم يك كتاب ديگر هم به ما مي دهند يك لوح نوشته ديگري هم به ما مي دهند كه در پايان سوره مباركه مجادله يعني آيه 22 از آن كتاب ديگر ياد كرد فرمود: ﴿كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ﴾[7] ايمان را تثبيت ميكند نامه ديني مي نويسد آنگاه معارف ديني را انسان بهتر مي فهمد بهتر ارزيابي ميكند بيشتر مي پذيرد و بالاتر مي رود آنگاه جايزه ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾[8] نصيبش مي شود كتاب روي كتاب است هيچ كدام از اين دو را خدا به غير خودش اسناد نداد درست است قرآن كتاب الهي است اما خدا كتاب هاي ديگري هم دارد اگر آن كتاب فطرت را خدا نوشت اين كتاب تأييد را هم خدا مي نگارد؛ هم آن را ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[9] فرمود هم اين كتاب را به عنوان بشارت، نفرمود اگر قدري متديّن بوديد عاقل بوديد من به شما مال مي دهم فرمود مال را اگر بخواهيد ببينيد ارزشش چقدر است ببينيد نزد چه كساني است دنيا براي هيچ كس ميوه نخواهد شد همه ما علاقه مند به ميوه ايم ولي ميوه اينجا نيست اگر كسي ميوه ميخواهد بايد ﴿جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾[10] را ميوه هاي ديگر را در آن عالَم طلب كند به پيامبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) فرمود دنيا جايي است كه براي هيچ كس ميوه نمي شود اگر ديديد برخي از درخت ها شكوفه كرده پاييز زودرس مي آيد آن را به هم مي زند ﴿لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا﴾[11] زَهر يعني شكوفه، زَهر و زهرة مثل تَمر و تمره آن تاء براي وحدت است آن بدون تاء براي جنس است زَهر يعني شكوفه، زهره يعني تك شكوفه مثل تمر و تمره، ازهار يعني شكوفه ها فرمود رسول من، اين دنيا جز شكوفه براي كسي نخواهد شد
«از آن سرد آمد اين كاخ دل آويز كه چون جا گرم كردي گويدت خيز»[12]
براي هيچ كس ميوه نمي شود خيال ميكنند ميوه است ميوه در جاي ديگر است فرمود اكنون كه اينطور است دنيا براي هيچ كس ميوه نمي شود اگر شما بدانيد كه ميوه جاي ديگر است يعني با علوم تجريدي آن ميوه ها را بفهميد از اين علوم تجربي ميگذريد يعني بهره صحيح مي بريد فرمود ما دو كتاب به شما داديم و مي دهيم يكي آن كتاب اصلي است كه نسخه اش محفوظ مي ماند براي اين كه نگذاشتيم شما آن را تدسيه كنيد دفن كنيد آن ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾[13] آن كتاب فطرت همچنان محفوظ است چون آن را شكوفا كرديد نسخه اصلي آن را حفظ كرديد و عمل كرديد ما كتاب ديگري به شما ميدهيم همان طوري كه آن كتاب را در كاغذ ننوشتيم در فطرت شما نوشتيم اين كتاب را هم در قلب شما مي نگاريم ﴿كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ﴾[14] اين ديگر روحِ تأييدي است نه روح نفخي آن روح نفخي كه ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾[15] [16] در همه هست براي آزمون اما اين روح تأييدي براي اوحدي از اهل ايمان است پس هم نامه به ما مي دهد هم امضا ميكند كه اين نامه، نامه الهي است هم توفيق اجراي محتويات اين نامه را به انسان مي دهد اين نتيجه تخلّق به اخلاق الهي است نتيجه تخلّق به اخلاق كسي است كه درباره او فرمود: ﴿إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[17] .
سير بحث ما در نهجالبلاغه به نامه 53 منتهي شد. همان طوري كه فرمودند نماز ستون دين است در اين نامه 53 وجود مبارك حضرت امير فرمود تأمين رفاه توده مردم هم ستون دين است؛ «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[18] از بيانات پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) است اينجا هم حضرت امير مردم را ستون دين مي خواند. فرمودند دو ستون است كه بايد محفوظ باشد: يكي نماز است كه «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ» يكي امت اسلامي، تأمين نيازهاي مردم، رعايت حقوق مردم است كه اين ها هم عمود دين هستند بيان نوراني حضرت امير در همان نامه رسمي به مالك اشتر اين بود «وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ»[19] بنابراين يك «عَمُودُ الدِّينِ»[20] داريم كه صلات است مربوط به شريعت اسلامي است يك «عِمَادُ الدِّینِ»[21] داريم كه توده مردم است مربوط به سياست اسلامي است اگر رضايت مردم رفاه مردم تدبير صحيح و مديريت صحيح و درايت صحيح نسبت به درخواست مشروع امت اسلامي نباشد اين ستون را انسان رعايت نكرده است فرمودند مبادا بگوييد چون رهبر ما علي بن ابي طالب است كشور مصون مي ماند
رهبر اگر علي بن ابي طالب (سلام الله عليه) هم باشد اما مديريت مسئولان نتواند رضايت جامعه را فراهم بكند شكست به دنبال آن است چه اين كه شكست دامن گير حكومت علوي شد فرمود شما اكتفا نكنيد كه يك رهبر خوب داريد، بايد مسئولان خوب، تصميمگيرنده ها، قانونگذارها، مجريان خوب، صالح، عاقل و عادل باشند تا مشكل مردم را حل كنند بعد از آن به اين قسمت ها رسيديم فرمود سوء ظنّ به خدا حوادث تلخي را به همراه دارد و به كساني خدمت بكنيد كه شايسته اين خدمت هستند و آن اكثري مردم هستند برخي ها كه مترف و مسرف هستند و وضع رفاه طلبانه دارند آن ها خيلي مهم نيست آن گاه فرمود اگر در بين شما سنّتي از گذشته ها بود كه آن ها خوب عمل كردند اين سنّت صالحه را رها نكنيد «وَ لاَ تَنْقُضْ سُنَّهً صَالِحَهً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّهِ»[22] اگر در گذشته سنّت خوبي را اين مردم داشتند مثلاً هفته وحدت بود راهپيمايي روز قدس بود راهپيمايي روز 22 بهمن بود يك سنّت خوب نزد مردم بود اين سنّت خوب را كه ديگران تأسيس كردند و يك عده عمل كردند اين سنت خوب را شما رها نكنيد رعايت حقوق مردم جزء سنن الهي است ديگران هم حفظ كردند شما هم بكوشيد اين را حفظ كنيد.
«وَ لاَ تَنْقُضْ سُنَّهً صَالِحَهً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَهُ وَ صَلَحَتْ عَلَیْهَا الرَّعِیَّهُ» اتحاد مردم در سايه اين سنّت بود، اتحاد يكي از بهترين نعمت هاي الهي است اگر (خداي ناكرده) كسي بي راهه برود ممكن است اين اتحاد به اختلاف تبديل بشود بارها عنايت فرموديد كه اختلاف دو قسم است اختلافي است در اثر گِله داشتن و در اثر كم محبت كردن كم مهرباني كردن و توقّعات، اين اختلافات كاملاً قابل حل است اما اگر در اثر بد رفتاري و گنهكاري و سيه رويي ما (خداي ناكرده) اختلاف پيش آمد بايد احساس خطر كنيم كه اين اختلاف، غده اي است كه خداي سبحان انسان را به آن مبتلا كرده است در سوره مباركه مائده فرمود ما در اثر بدرفتاري مسيحي ها بين اين ها اختلاف ايجاد كرديم در اثر بدرفتاري يهودي ها بين اين ها اختلاف ايجاد كرديم درباره مسيحي ها فرمود: ﴿فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾[23] درباره يهودي ها فرمود: ﴿وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾[24] اگر (خداي ناكرده) اختلاف در اثر بدرفتاري ديني مسئولان و مردم مشترك باشد اين ممكن است (خداي ناكرده) به عذاب الهي تبديل بشود آن وقت حلّ آن اختلاف كار آساني نيست بنابراين اختلاف دو قسم است يك اختلافي است كه با نشست و سفارش و توصيه بزرگان حل مي شود يك اختلافي است كه عذاب الهي است آن را فقط با توبه و انابه و ناله و لابه بايد حل كرد كه اميدواريم هرگز امت ما گرفتار آن اختلاف نشود فرمود اگر شما اين را رعايت كرديد الفت و اتحاد محفوظ مي ماند.
«وَ لاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّهً تَضُرُّ بِشَیْءٍ مِنْ مَاضِی تِلْکَ السُّنَنِ فَیَکُونَ الْأَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَیْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا»[25] مبادا آن سنّت ها و روش هاي خوبي كه تاكنون تجربه شده است و كارآيي و كارآمدي خوبي داشت آن را به هم بزنيد يك راه جديدي بخواهيد ارائه كنيد كه نه مزايايي دارد نه از خطرات جديد مصون است آنگاه آن ها كه روش خوب اختراع كردند فيض براي آن هاست و وِزر دامنگير شما ميشود كه نوآوري بي خاصيت آورديد
«وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَهَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَهَ الْحُکَمَاءِ فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ وَ إِقَامَهِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ» با دانشمندان با علما با كارشناسان با مديران با مدبّران با صاحب دلان با صاحب نظران زياد ارتباط داشته باش رابطه ات را با اين ها بيشتر كن پيشنهادهاي اين ها رهنمودهاي اين ها را بشنو با اين ها مذاكره كن هدايت هاي اين ها نقدهاي اين ها مي تواند بسياري از مشكلات شما را حل كند
بعد فرمود: «وَ اعلَم أَنّ الرّعِیّهَ طَبَقَاتٌ» مردم، گوناگون هستند. خداي سبحان همه را يكسان نيافريد چون اگر همه يكسان باشند همه يك استعداد و گرايش خاص داشته باشند اين تساوي هست ولي عدل نيست عدل آن است كه برابر با نياز هستي، استعدادهاي گوناگون و مختلف آفريده بشود اين بيان نوراني پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) است كه فرمود: «النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»[26] استعدادها مختلف است گرايش ها مختلف است براي اين كه نيازها مختلف است فرمود مردم، طبقاتي هستند كه با هماهنگي هم، با تعاون مي توانند نيازهاي مملكت را برطرف كنند و بار مملكت را به مقصد برسانند
«وَ اعلَم أَنّ الرّعِیّهَ طَبَقَاتٌ لَا یَصلُحُ بَعضُهَا إِلّا بِبَعضٍ وَ لَا غِنَی بِبَعضِهَا عَن بَعضٍ فَمِنهَا جُنُودُ اللّهِ وَ مِنهَا کُتّابُ العَامّهِ وَ الخَاصّهِ وَ مِنهَا قُضَاهُ العَدلِ وَ مِنهَا عُمّالُ الإِنصَافِ وَ الرّفقِ وَ مِنهَا أَهلُ الجِزیَهِ وَ الخَرَاجِ مِن أَهلِ الذّمّهِ وَ مُسلِمَهِ النّاسِ»[27] فرمود برخي ها كارهاي مسلّحانه انجام مي دهند بعضي كارهاي علمي انجام مي دهند برخيها كارهاي كشاورزي و دامداري انجام مي دهند هيچ كس نمي تواند در اين دنيا كه هست خود را افضل از ديگران بداند فضيلت افراد در قيامت مشخص مي شود يكي از بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) كه در بخش كلمات حكيمانه آن حضرت آمده است اين است كه «الْغِنَی وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ»[28] چه كسي توانگر است چه كسي توانمند چه كسي سابق است چه كسي لاحق، چه كسي برنده جايزه است چه كسي بازنده در روز عرض علي الله مشخص مي شود «الْغِنَی وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ» آن چه در دنيا هست همه وسيله آزمون است كه كار جامعه به بهترين وجه پيش برود «الْغِنَی وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ» فرمود يك عده مسئولان امور قضايي هستند يك عده مسئول امور نظامي هستند يك عده مسئول امور كشاورزي و دامداري و صنعت و هنر و مانند آن هستند
«وَ مِنهَا التّجّارُ وَ أَهلُ الصّنَاعَاتِ وَ مِنْهَا الطَّبَقَهُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَهِ وَ الْمَسْکَنَهِ وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ»[29] فرمود در نظام آفرينش ما فقر طبيعي خواهيم داشت چون بعضي خردسال هستند بعضي كهنسال و فرتوت هستند بعضي بيمارند بعضي از كار افتاده اند اين ها نظام طبيعي است ممكن نيست ما عالمي داشته باشيم كه كودك نداشته باشد پيرمرد نداشته باشد مريض نداشته باشد از كار افتاده نداشته باشد اين ها فقر طبيعي است و نقص نيست اما فقر اقتصادي نقص است يعني كسي نياز داشته باشد و بيت المال نتواند نياز او را رفع كند در زمان حكومت حضرت امير(سلام الله عليه) يك فرد سالمند و فرتوت داشت تكدّي ميكرد حضرت فرمود اين كيست. عرض كردند يك مسيحي نابيناست دارد گدايي ميكند فرمود تا توان داشت به اين مملكت خدمت كرد حالا كه سالمند شد بايد تكدّي بكند؟ «انفقوا عليه من بيت المال»[30] خب اين حكومت علي است كه فرمود يك مسيحي نبايد نيازمند باشد حالا مسلمان اين كار، مربوط به خداست در قيامت برنامه الهي سر جايش محفوظ است ما مادامي كه در اين نظام داريم زندگي ميكنيم همه شهروندان بايد از حداقل زندگي بهره مند باشند ما اگر ميگوييم وجود مبارك حضرت امير امام ماست او را با جان و دل قبول داريم چه اين كه قبول داريم بايد اين راه ها را هم برويم آن كاري كه خود حضرت كرد نه مقدور ماست نه از ما خواستند صاحب كتاب الغارات كه حدود يكصد سال قبل از نهج البلاغه نوشته شده از بعضي از مشايخشان نقل ميكند از استادش از استادش تا برسد به زمان حضرت امير(سلام الله عليه) كه آن فرد ميگويد من كودك بودم پدرم مرا در روز جمعه به مسجد برد و «كنت على عنق أبى»[31] پدرم مرا روي دوش خودش سوار كرد من ديدم حضرت مشغول خطبه كه است اين آستين را تكان مي دهد من بچه بودم نمي فهميدم كه چرا علي بن ابي طالب كه سخن ميگويد اين آستين را تكان مي دهد اين وقتي بود كه خاورميانه در اختيار حضرت امير بود يعني ايران و روم و اين ها تسليم شده بودند همه اين غنايم جنگي به حجاز رفت و وضع مالي آن ها هم خوب بود در آن روز نه تنها اوراق بهادار و اسكناس نبود سكه هم نبود سكه اسلامي به راهنمايي وجود مبارك امام باقر(سلام الله عليه) در زمان عمرو بن عبدالعزيز ضرب شده است وگرنه پول رايج مملكت مسلمين همان شمش طلا و نقره بود كسي نان ميخواست گوشت مي خواست يك مثقال طلا مي داد يك مثقال نقره مي داد قدري گوشت يا نان تهيه ميكرد اين درهم و دينار يعني مثلاً يك مثقال طلا يك مثقال نقره آن روزها اين طور بود
وضع مالي بسياري از اينها روبه راه بود اما حضرت امير(سلام الله عليه) فرمود من طرزي بايد زندگي كنم كه ضعيف ترين مردم به من اقتدا كند كه اين نه مقدور ماست نه از ما خواستند ولي علي (سلام الله عليه) اين طور بود اين شخص ميگويد من كه روي دوش پدرم نشسته بودم و مي ديدم علي بن ابي طالب (سلام الله عليه) مشغول خواندن خطبه است ولي آستينش را تكان مي دهد براي من روشن نشد كه چرا اين كار را ميكند از پدرم سؤال كردم چون هوا گرم است علي بن ابي طالب اين آستين را تكان مي دهد براي اين كه خنك بشود فرمود نه پسر، علي بن ابي طالب همين يك لباس را دارد اين را شست همين را پوشيد آمده دارد خطبه ميخواند قدري تكان ميدهد كه خشك بشود[32] اين علي است با اين كه خاورميانه در اختيار او بود خب اين حرفش در جان ها اثر ميگذارد در تمام ارواح اثر ميگذارد و هيچ كس هم مقدور او نيست اينطور باشد فرمود شما حواستان را جمع بكنيد اين كار، كار شما نيست[33] آنكه عمرو بن عبدود را خاك ميكند اينطور بر جانش مسلّط است، خب الآن ماها اگر چهار نفر به ما احترام ميكنند براي اين كه مثلاً شاگرد امام (رضوان الله عليه) بوديم به امام احترام ميكنيم براي اين كه نايب عامّ امام معصوم است نايب عام سِمتش بعد از نايب خاص است، نايب خاص به احترام امامت امام سهمي دارد همه ائمه وجود مبارك حضرت امير را به عنوان افضل معرفي كردند آن گاه اين علي بن ابي طالب كه بر كلّ خاورميانه حكومت ميكرد فرمود اين دنيا نزد من بي ارزشتر از «عَفْطَهِ عَنْزٍ»[34] است. خب از اين ها صادق تر، عاقل تر، عالِم تر، عادل تر چه كسي است حالا ما به آنجا نمي رسيم كه بگوييم اين عفطه عنز است لااقل همين مقداري كه هست نه بي راهه برويم نه راه كسي را ببنديم فرمود مردم، طبقات گوناگون اند مبادا كسي زير خطّ فقر باشد مبادا بگوييد اين مسيحي است مبادا بگوييد اين يهودي است مبادا بگوييد اين كذا و كذا اين ايراني نيست اگر در اين كشور زندگي ميكند ما نبايد زير خطّ فقر داشته باشيم اين بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) است كه براي مالك اشتر مرقوم فرمود فرمود مبادا كسي به عنوان فقير در كشور ما به سر ببرد زيرا خداي سبحان براي هر كسي سهم مشخصي قرار داد
«وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَهً فِی کِتَابِهِ»[35] يا در قرآن است «أَوْ سُنَّهِ نَبِیِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِعَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً» تعهّدات الهي است نزد ما خاندان محفوظ است كه حقوق افراد چگونه است طبقات متوسط چگونه اند طبقات عالِم و دانشمند چگونه اند ما هرگز نبايد زير خطّ فقر داشته باشيم كه اميدواريم (ان شاء الله) خدا آن توفيق را عطا كند به معارف قرآن و عترت آشناتر بشويم باور كنيم عمل كنيم و منتشر كنيم.
مجدداً مقدم شما برادران و خواهران بزرگوار را گرامي مي داريم و از خداي سبحان مسئلت ميكنيم به همه شما سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت كند.