92/01/29
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
مقدم شما برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي را ارج مي نهيم حضور علما برخي از ائمه محترم جمعه و جماعات را گرامي مي داريم حضور شخصيت هاي محترم كميته امداد و نمايندگان مخصوص امام راحل(رضوان الله عليه) در كميته امداد را گرامي مي داريم سعي بليغ ايشان و همه شما بزرگواران مشكور پروردگار باشد و از خداي سبحان مسئلت ميكنيم بيش از گذشته به همه شما توفيق ادراك صحيح معارف الهي و عمل صالح را مرحمت كند.
در بحث هاي روز پنج شنبه دو بخش مطرح بود بخش اول به مسائل اخلاقي مربوط مي شد و بخش دوم هم شرح كوتاهي از نهج البلاغه.
در بحث هاي اخلاقي به اين نتيجه رسيديم كه اگر گروهي فقط به علوم تجربي اكتفا كنند كارايي و كارآمدي آن ها هم در حدّ علوم تجربي است قهراً به علوم و معارف الهي كه تجريدي است و ماوراي طبيعي است اُنسي ندارند؛ نفي و اثبات اين ها، قبول و نكول اين ها در محدوده عالم طبيعت است و تا مرگ فكر ميكنند و براي بعد از مرگ فكري ندارند زيرا جريان بعد از مرگ را با علوم و معرفت شناسي حسّي و تجربي و كارهاي حسّي و تجربي نه مي توان انكار كرد نه مي توان اقرار كرد چون راه تجربه و حس بسته است . هويّت اصيل ما هم به همان عالَم برميگردد زيرا ما مدت محدودي در نشئه طبيعت مي مانيم بعد هم هجرت ميكنيم به جهان ابد كه اين براي ما شناخته شده نيست ولي كساني كه گذشته از علوم حسي و تجربي از معارف تجريدي برخوردارند معناي روح را، تجرّد روح را، معناي تقوا را، معناي طهارت روح را، معناي غيب را و انس با عالم غيب را ادراك ميكنند و مطابق آن عمل ميكنند آن ها هم در دنيا كامياب هستند هم بعد از دنيا موفق هستند. تمام مشكلاتي كه در دنيا بود و هست براي همين است كه يا معارف تجريدي ما با تجربي همراه نيست و يا ناقص است و يا معارف تجربي ما با تجريدي همراه نيست بارها خطر اين تفكيك به عرضتان رسيد اگر دين باشد و معرفت عميق آن را همراهي نكند مسئله تفتيش عقايد مطرح است مسئله گاليله سوزي در ديروز و قرآن سوزي امروز مطرح است و اگر علم باشد و دين نباشد خطرش جنگ جهاني اول است و جنگ جهاني دوم است و كودتاي ننگين 28 مرداد است و اشغال افغانستان در شرق ما و اشغال عراق در غرب ما و اشغال فلسطين در آن طرف و اين كشتارهاست كه محصول علم بي دين دنياي غرب است اگر علم بود و دين نبود همين خطر هست يعني شما در كوتاه ترين مدت جنگ جهاني اول را ديديد جنگ جهاني دوم را ديديد بيش از هشتاد ميليون را اين ها كشتند و الآن دارند دموكراسي صادر ميكنند. اين در اثر نبود اخلاق است اگر جمود ديني باشد براي اين ها فرق نميكند اين كليسا گاهي گاليله را تهديد به سوزاندن ميكند، گاهي قرآن را مي سوزاند و اگر جمود تجربي و حسي باشد براي آن ها فرق نميكند يك روز جنگ جهاني اول، يك روز جنگ جهاني دوم، يك روز اشغال افغانستان و فلسطين و عراق. انبيا آمدند هم با ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾[1] [2] [3] معارف را به بشر تلقين كنند هم با ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾[4] [5] [6] به بشر بفهمانند كه نه بي راهه بروند نه راه كسي را ببندند.
در بحث نهج البلاغه رسيديم به نامه 53 كه نامه رسمي وجود مبارك حضرت امير است براي مالك هنگام اعزام به مصر كه الآن هم كه مصر به انقلاب اسلامي رسيده است گرچه بيگانه همچنان توطئه ميكنند اگر اين نامه را رعايت كنند و دستور رسمي شان قرار بدهند يك نظام اسلامي و الهي را در مصر مستقر ميكنند. دو ستون براي نظام هست ما يك شريعت اسلامي داريم يك سياست اسلامي؛ درباره شريعت اسلامي پيامبر اكرم فرمود: «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»[7] يك سياست اسلامي داريم كه وجود مبارك حضرت امير در اين نامه فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ»[8] يعني مردم ستون سياست هستند؛ نمي شود دين داشت و نماز نخواند نمي شود سياست داشت و رضايت توده مردم را فراهم نكرد توده مردم ستون دين هستند اگر كسي نظامي داشت بخواهد اين نظام بماند هيچ چاره اي ندارد مگر اين كه درد مردم را بفهمد درمان مردم را بفهمد بعد از اين دو درك، باور كند بعد از اين سه امر، عرضه درايت داشته باشد بعد از اين چهار امر اين درايت را مديريت كند بشود نظام اسلامي. فرمود: «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ» يعني ستون دين مردم هستند اگر تو بخواهي نظامت اسلامي باشد بايد مردم راضي باشند «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ» گوشَت متوجه پيشنهادها و شكايت ها و اعتراضات اين ها باشد و گرايشت هم به اين باشد كه رضاي اين ها را تأمين كني.
رسيديم به اين بخش كه فرمود نظام، نظام شورايي نيست نظام، نظام تك رهبري است ما نه در نبوت شورايي داشتيم نه در امامت شورايي داشتيم حتي ديگران كه شوراي خلافت داشتند همان شش نفر را تأييد كردند براي تعيين رهبر نه اين كه ما شوراي خلافت و خلافت شورايي داشته باشيم اما مَشوِرت و مَشورت هر دو لازم است يعني فرمود تو بايد مشورت كني اما با چه كساني مشورت كني ؛ افرادي را كه نبايد با آن ها مشورت بكني اين ها هستند فرمود: «وَ لاَ تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِکَ بَخِیلاً یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ وَ یَعِدُکَ الْفَقْرَ وَ لاَ جَبَاناً یُضْعِفُکَ عَنِ الْأُمُورِ وَ لاَ حَرِیصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّی یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ»[9] فرمود بعضي از رذايل اخلاقي هستند كه قدر مشتركشان بدگماني به خداست بارها به عرضتان رسيد كه گرچه در بين ما اوحدي هستند كه موحدانه زندگي ميكنند اما غالب ماها مرز دينمان از مرز زندگي مان جداست اين مثال بارها در جلسات خصوصي و عمومي به عرض رسيد ما آن طوري كه بايد موحدانه زندگي كنيم به سر نمي بريم اگر سبد ميوهاي از كسي به ما برسد ما فقط دو سؤال داريم ميگوييم اين چيست ميگويند ميوه است چه كسي داد فلان باغبان اين دأب ماست اما موحداني نظير مرحوم قاضي هرگز دو ضلعي سخن نميگفتند ميگفتند اين چيست ميگفتند ميوه است ميگفتند چه كسي آورد (نه چه كسي داد) فلان باغبان، چه كسي داد، خدا؛ اين «چه كسي داد، خدا» در كارهاي ما محفوظ نيست. در همه مسائل همين طور است صدر و ساقه عالَم مجاري فيض او هستند اين دو مورد يكي كلمه ﴿هُوَ﴾ كه ضمير فصل است يكي الف و لام كه براي تعريف است باعث حصر محتواي اين آيه سوره ذاريات است كه ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾[10] نه «الله رازق» خب اگر ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ پس غير از او كسي رازق نيست رازق اوست او داد ديگري آورد. اين كه در آن آيه كريمه فرمود: ﴿مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[11] همين است فرمود بسياري از افراد گرفتار شرك ضعيفي هستند نباشد. بارها اين مطلب را شنيديد كه خدا فرمود تمام موجودات عالم عائله من هستند مار و عقرب نزد من پرونده دارند ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾[12] با ﴿عَلَى﴾ تعبير كرده مگر ممكن است ماري، عقربي، موجود سمّي اي از فيض الهي محروم باشد و رزقي نداشته باشد فرمود اين ها عائله من هستند خب اين خداست و ما با وجود اين خدا داريم زندگي ميكنيم ممكن نيست كه دابّه اي در جهان به سر ببرد و رزقش در دستگاه الهي مقرر نباشد ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ﴾ اين نكره هم در سياق نفي است ﴿إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾ خدا تأمين ميكند، آنگاه به ما گفتند تلاش و كوشش كنيد دعاي آدم بيكار هم مستجاب نيست كسي بتواند كار كند ولي كار نكند دعا كند دعاي او مستجاب نيست. اين بخش را قبلاً خوانديم كه در مشورت چه گروهي شركت كنند تا رسيديم به اين قسمت كه فرمود تو بالأخره افرادي را بايد در كارَت شركت بدهي قبل از تو خليفه سوم بود كساني كه عثماني فكر ميكنند نمي توانند علوي بينديشند تو بايد وزير بگيري نماينده بگيري كارمند بگيري كارگر بگيري ولي بايد بداني كه چنين افرادي را كه معرفي ميكنم نبايد در كارَت دخالت دهي
«إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِیراً»[13] آن مرواني ها و گروه مرواني ها كه بخشي از اراضي مدينه را جزء تيول خود قرار داده بودند اين ها كه سوء سابقه دارند به اين ها كار نده اينها را در دستگاهت راه نده و كساني هم كه مثل اين ها فكر ميكنند را هم در دستگاهت راه نده تو رفتي مصر را بسازي
فرمود: «إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِیراً وَ مَنْ شَرِکَهُمْ فِی الْآثَامِ» كسي كه شريك جرم اينهاست
«فَلاَ یَکُونَنَّ لَکَ بِطَانَهً» كسي كه سابقه سوء دارد در دستگاه تو حضور نداشته باشد. سابق طلاّب كتاب نصاب الصبيان را ميخواندند اين كتاب كلمات عربي را به فارسي به نظم در آورده بود در آنجا آمده «الظهارة ابره دان و البطانة آستر»[14] ابره لباس را ميگفتند ظهاره آسترش را ميگفتند بطانه.در اينجا بطانه يعني كساني كه به اندورن انسان راه دارند با اسرار آدم آشنا هستند فرمود كساني كه سوء سابقه دارند را هرگز محرم اسرار خود قرار نده
«فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْأَثَمَهِ»[15] كه جمع آثِم است «وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَهِ» كه جمع ظالم است «وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الْخَلَفِ» بدل از اين ها افراد صالح در مملكت كم نيست آن ها را در كارهاي خودت دخالت بده
«وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ» فرمود كساني كه علم و سواد آن ها را دارند مديريت و درايت آن ها را دارند ولي سابقه سوء ندارند [را در امور خود دخالت بده] آصار از همان اِصْر است ﴿وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾[16] كه آن بارهاي سنگين آن گناه هاي سنگين را ميگويند اِصر كه جمعش مي شود آصار فرمود آن ها كه مبتلا به آصارند مبتلا به اوزار و وِزر و گناهاند را در دستگاه خودت راه نده كساني را راه بده كه
«لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَی ظُلْمِهِ»[17] ما در نماز مرتب ميگوييم ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ﴾[18] بعد توضيح مي دهيم به خدا عرض ميكنيم ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ﴾[19] صراط كساني كه به آن ها نعمت دادي خب آن ها كه منعم عليهم هستند يك بحث داريم كه اين ها چه كساني هستند همه ما شنيديم كه آيه سوره مباركه نساء بيانگر اين است فرمود: ﴿فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا﴾[20] كه اين ها مُنعم عليهم هستند اما آن ها كه منعم عليهم هستند رسالت و كارشان چيست يكي از آن ها وجود مبارك موساي كليم (سلام الله عليه) است كه به خدا عرض كرد: ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ﴾[21] خدايا به شكرانه نعمتي كه تو به من دادي من از گناه و گناهكار حمايت نميكنم اين صريح بيان يك انسان منعم عليه است ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ﴾ با لن تأكيد فرمود: ﴿فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ﴾ ما كه ميگوييم ﴿اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ ﴿6﴾[22] صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ﴾ يعني خدايا آن توفيق را به ما بده كه ما اگر گناهي ديديم خلافي ديديم از آن حمايت نكنيم اين راهي است كه وجود مبارك حضرت امير در اين نامه بيان فرمود.
فرمود: «لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَی ظُلْمِهِ وَ لاَ آثِماً عَلَی إِثْمِهِ: أُولَئِکَ أَخَفُّ عَلَیْکَ مَئُونَهً وَ أَحْسَنُ لَکَ مَعُونَهً وَ أَحْنَی عَلَیْکَ عَطْفاً»[23] هم مئونه يعني هزينه اين ها كمتر است هم معونه يعني كمك اينها بيشتر است مردان صالح كم هزينه و پرخدمت هستند اين ها را در كارهاي خودت راه بده
«وَ أَقَلُّ لِغَیْرِکَ إِلْفاً» ارتباط اين ها با بيگانه خيلي كم است مگر ارتباط عمومي بين المللي وگرنه رابطه سياسي محرمانه و مرموزانه با بيگانه اصلاً ندارند. الآن هم به مردم مصر بايد همين حرف را زد كه اگر شما بخواهيد كشورتان مستقل باشد بايد كساني كه
«أَخَفُّ عَلَیْکَ مَئُونَهً وَ أَحْسَنُ لَکَ مَعُونَهً وَ أَحْنَی عَلَیْکَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ لِغَیْرِکَ إِلْفاً» هستند را راه بدهيد يعني كساني كه با بيگانه هيچ رابطه اي ندارند.
فرمود: «فَاتَّخِذْ أُولَئِکَ خَاصَّهً لِخَلَوَاتِکَ وَ حَفَلاَتِکَ ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ»
فرمود در بين همه اين ها كساني كه خيلي به آن ها اعتماد داري كساني باشند كه مُرّ حق را بگويند مُرّ يعني تلخ ميگويند «الصبر مر»[24] صبر، نام گياهي است كه ميوه اش بسيار تلخ است و اين مَلكه نفساني كه صبر ناميده مي شود يك اشتراك مفهومي و معنوي با آن ميوه دارد آن چون خيلي تلخ است تحمل كردن حادثه هم آسان نيست اين را ميگويند صبر؛ صبر، تلخ است. فرمود آن كه حقّي كه تلخ است را صريح تر با تو در ميان ميگذارد با او بيشتر كار بكن.
«وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَهً فِیمَا یَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِیَائِهِ»[25] كساني كه در كارهايي كه خدا نمي پسندد اصلاً تو را ياري نميكنند آن ها را به عنوان دوست سياسي خودت بپذير
«مِمَّا کَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِیَائِهِ وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَیْثُ وَقَعَ وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ» ارتباطت را با پرهيزكاران و راستگويان بيشتر برقرار بكن. مستحضريد كه صدق همه جا مطلوب نيست حق همه جا مطلوب است، در صدق، اقتضاي فضيلت هست نه عليّت فضيلت ولي حق، علت تامه فضيلت است. برخي از صدق هاست كه حق نيست؛ غيبت، صدق است اما حق نيست; نَميمه صدق است اما حق نيست; اگر انسان كار بدي را انجام نداد و آن كار را به او نسبت دهند كه مي شود تهمت و افترا اگر كار خلافي را كرد بايد به عنوان امر به معروف و نهي از منكر با خود او در ميان گذاشت نه اين كه آبروي او را در جاي ديگر برد. غيبت صدق است اما حق نيست نمامي كردن صدق است ولي حق نيست اول حق مداري را تبيين كرد بعد فرمود صدقي كه مطابق با حق است را بپذير.
«ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلاَّ یُطْرُوکَ» آن ها را رياضت بده؛ درباره خودش فرمود: «هیِ نفَسیِ أَرُوضُهَا بِالتّقوَی»[26] من اين را تمرين مي دهم رياضت مي دهم. ميگويند شما هر روز فلان قدر راه برويد وزن سنجي كنيد ببينيد اضافه وزن داريد يا نه، خب همين را هم دين به ما گفته در بحث هاي اخلاقي ملاحظه بفرماييد همين را خاندان عصمت (عليهم السلام) اينگونه به ما فرمودند: «زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا»[27] قبل از اين كه شما را وزن كنند خودتان را وزن كنيد خب چطور بدن را وزن ميكنيم اما جانمان را، ملكوتمان را نبايد وزن كنيم كه با قول ثقيل است يا (خداي ناكرده) قول خفيف است؟! اگر قول ثقيل بود كه ﴿فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ ﴿6﴾[28] فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ﴾ اگر سبك وزن بود كه ﴿وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ ﴿8﴾[29] فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ﴾ فرمود اين كاري كه وزن بدن را كنترل ميكنيد براي تأمين بهداشت و سلامت خوب است اما «زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا»[30] قبل از اين كه شما را وزن كنند خودتان را وزن كنيد. رياضت هم همين است فرمود: «هیِ نفَسیِ أَرُوضُهَا بِالتّقوَی»[31] من خودم را رياضت مي دهم تمرين مي دهم تو هم دوستانت را كاردارانت را، كساني كه در دستگاهت هستند را «رُضْهُمْ»[32] اين ها را تمرين بده كه از تو تعريف نكنند القاب بيجا به تو ندهند
«ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلاَّ یُطْرُوکَ» اطراء يعني مدح زايد، فضيلت زايد گويي، مداحي كردن.
«وَ لاَ یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ» كارهاي خيري كه نكردي مداحي ميكنند كار شرّي كه كردي صرف نظر ميكنند آن لياقتي كه نداري تو را به آن مي ستايند آن القابي كه تو نداري تو را با آن القاب ملقّب ميكنند فرمود اين ها را تمرين بده كه با تو اينطور حرف نزنند و درباره تو اين طور ننويسند و رفتار نكنند.
«فَإِنَّ کَثْرَهَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّهِ» اين مداحي و كُرنش كردن فراوان (خداي ناكرده) باعث عزّت و خودبيني و غرور و مانند اين ها مي شود. چون در جمع ما بزرگاني هستند بيش از اين خسته مي شوند اجازه بدهيد اين هفته به همين مقدار اكتفا بكنيم از ذات اقدس الهي مسئلت ميكنيم به همه شما سعادت دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد.