91/12/24
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي، برادران و خواهران را گرامي مي داريم و از ذات اقدس الهي مسئلت ميكنيم به همه شما سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت كند.
بحث هاي روز پنج شنبه در دو بخش خلاصه مي شد بخش اول مقداري درباره مسائل اخلاقي بحث مي شد، بخش دوم شرح كوتاهي از نهج البلاغه اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه آن هم مناسب با مسائل اخلاقي بود.
به مناسبت اين كه در پايان سال 1391 و در آستانه سال جديد هستيم به اين نكته اشاره مي شود كه اين دعاي معروفي كه معمولاً خوانده مي شود به عنوان «يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ»[1] تناسب اين دعا با عيد نوروز و تحوّل سال اگر مورد توجه قرار بگيرد سودمند است. در روايات ما آمده است كه «إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّبِيعَ فَأَكْثِرُوا ذِكْرَ النُّشُورِ»[2] يعني وقتي بهار را ديديد به ياد معاد باشيد اصلِ مطلب آن است كه نگاه انسان بايد نگاه آموزنده باشد گاهي به فكر مبدأ گاهي به فكر معاد گاهي بين مبدأ و معاد تا اين نگاه، نگاه علمي باشد. گاهي درباره توحيد سخن گفته مي شود گاهي درباره وحي و نبوت و زماني هم درباره معاد.
در روايات هست كه اگر بهار فرا رسيد به ياد معاد باشيد چون در قرآن كريم يكي از نمونه هاي معاد را جريان بهار ذكر ميكند چون در بهار خداي سبحان چندين كار انجام مي دهد يكي اين كه خوابيده ها را بيدار ميكند يكي اين كه مرده ها را زنده ميكند اين درخت ها در زمستان خواب اند ولي بهار كه شد بيدار مي شوند وقتي بيدار شدند نيازمند به غذا هستند وقتي تغذيه شد اين خاك هاي اطراف اين درخت، آب اطراف اين درخت، هواي اطراف اين درخت، آن مواد را كه مرده است اين درخت به عنوان غذا جذب ميكند و به صورت خوشه و شاخه و برگ و ميوه در مي آورد اين مرده ها را زنده ميكند پس دو كار درباره اين گياهان انجام ميگيرد يكي اين كه خوابيده ها بيدار مي شوند يكي اين كه مرده ها زنده مي شوند. فرمود: ﴿فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾[3] [4] [5] خدا اين زمينِ مرده را زنده ميكند پس تنها بهار، بيداري خوابيده ها را به همراه ندارد بلكه زنده شدن مرده ها را هم به همراه دارد بعد مي فرمايد همان طوري كه مي بينيد خدا مرده را زنده ميكند بي روح را داراي روح ميكند، افرادي كه مرده اند را هم مي تواند زنده كند. در دعاي روز تحويل سال اين جمله ها خوانده مي شود كه «يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ يَا مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ»[6] خداوند داراي اسماي حسناي فراوان است گرچه ذات احدي در همه موارد به عنوان يك حقيقتِ يكتا و يگانه و بسيط فعال است لكن اسماي الهي جزء مدبّرات عالم اند اسماي خدا الفاظ نيستند اسماي خدا مفاهيم نيستند اسماي خدا آن حقايق خارجي اند كه اين مفاهيم از آن حقايق حكايت ميكند و انسان هاي كامل يا فرشته ها مظهر آن اسامي هستند اين كه در دعاي كميل ميخوانيم «بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ»[7] اين اسما حقايق الهي اند اين حقايق الهي را خداي سبحان به انسان كامل آموخت كه فرمود: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا﴾[8] بعد به انسان كامل فرمود اين حقايق را به فرشتگان در حدّ اِنباء و گزارش بازگو كن نه در حدّ تعليم، نفرمود «يا آدم علّمهم بأسمائهم» بلكه فرمود: ﴿يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ﴾[9] يعني فرشتگان را در حدّ گزارش از حقايق اسما باخبر كن آن گاه فرشتگان با فراگيري اين اسما و با باخبر شدن از اين حقايق جزء مدبّرات عالَم شدند باذن الله كه ﴿فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا﴾[10] تدبير عالم به وسيله فرشتگان در حقيقت به وسيله اسماي حسناي الهي است هر اسمي كاربردي دارد در دنيا و در آخرت ما براي درمان بيماري يك بيمار خدا را به اسم «مُميت» و «قهّار» و امثال ذلك نمي خوانيم خدا را به اسم محيي و شافي مي طلبيم با اين كه محيي همان مميت است شافي همان مميت است اما وقتي خواستيم از ذات اقدس الهي خواسته اي داشته باشيم مناسب با آن، اسمي از اسماي الهي را به كار مي بريم.
هر اسم، كليدي است براي حقيقتي ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ﴾[11] ناظر به اين مي تواند باشد خدا را با آن اسم مخصوص مي خوانيم و از خدا به بركت آن اسم، رفع نيازهايمان را طلب ميكنيم كه مفاتيح و كليدهاي غيب نزد ذات اقدس الهي است پس هر اسمي خصوصيتي دارد كاربردي دارد جريان «مقلِّب القلوب و الأبصار» در قرآن دو جا ذكر شده و هر دو جا مربوط به مسئله معاد و قيامت است يكي اين كه فرمود افراد كافري كه دلهايشان را تطهير نكردند آلوده نکردند ما در قيامت دل هاي اين ها را زير و رو ميكنيم ﴿وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾[12] اين ها دلهايشان آينه هايي بود ما دلهاي اين ها را هم شفاف خلق كرديم مثل آينه شفاف هم به اين ها گفتيم كه اين آينه ها را به كدام سمت نگه بداريد هم به انبيا گفتيم برويد به اين ها بگوييد آينه ها را درست نگه بدارند كه اسماي الهي را اوصاف الهي را معارف جهان را ببينند اين ها عمداً يا آينه ها را غبارآلود كردند كه جايي را نشان ندهد يا اين آينه را به سمت ديگر نگه داشتند اگر آينه غبارين باشد جايي را نشان نمي دهد اگر كسي آينه در دستش باشد برود به باغ وحش گرگ و گراز را نشان بدهد عكس گرگ و گراز در آينه مي افتد ديگر عكس ماه و آفتاب نمي افتد اگر كسي مواظب بود اين آينه ها را شفاف نگه داشت غبارآلود نشد بعد به طرف بالا نگه داشت آن وقت عكس ستاره ها و آفتاب و ماه در اين آينه مي افتد.
به ما گفتند دل هاي انسان ها آينه هاي شفافي است كه خداي سبحان بي غبار آفريد بر اساس فطرت و عقل درون، به ما فرمودند: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا﴾[13] اين آينه را به طرف خدا نگه دار ديگران آمدند يا اين آينه را غبارآلود كردند فرمود: ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[14] رِين يعني غبار يعني چرك، فرمود اين معاصي روي آينه دل را تيره ميكند رِين يعني چرك، ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾ يا نه، اين آينه شفاف است اين شخص فطرتاً آدم سالمي است اهل معصيت نيست ولي نمي داند به كدام سمت و سويي حركت كند اين آينه را به طرف ديگر نگه داشت آن وقت عكس جاي ديگر در اين آينه مي افتد فرمود ما در قيامت اين دل هاي تبهكاران را زير و رو ميكنيم چشم هاي اين ها را زير و رو ميكنيم اين چشم در دنيا مي توانست چيزهاي خوب را ببيند ولي عمداً نديد اما در قيامت الآن اين چشم باز است ولي جز جهنم و اهل جهنم و اين ها را نمي بيند هرگز بهشت و مردان الهي را نمي بيند اين كه در سوره طه دارد ما اين ها را كور محشور ميكنيم[15] نه يعني هيچ جا را نمي بينند اين ها در دنيا كه بودند مسجد و حسينيه و قرآن و عترت را نمي ديدند نگاه هاي زشت داشتند در قيامت هم همين طور است يعني چشم دارند ولي انبيا، اوليا، بهشت، بهشتيان، مؤمنان را نمي بينند فقط جهنم و دوزخيان را مي بينند ميگويند: ﴿رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾[16] لذا در سوره طه فرمود آن ها كه ميگويند: ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا﴾[17] خدا مي فرمايد: ﴿كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى﴾[18] نه اين كه اين ها اصلاً كور باشند اگر كور باشند كه نميگويند: ﴿رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾[19] بنابراين ﴿وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾[20] اين آيه راجع به مسئله معاد است. مورد ديگر در آيه سوره مباركه نور است كه از رجال الهي سخن به ميان مي آيد مي فرمايد رجال الهي كساني اند كه ﴿لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ﴾[21] اينها كسانياند كه ﴿يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ﴾ اين ها از روزي مي ترسند كه دل ها زير و رو مي شود چشم ها برگردانده مي شود و زير و رو مي شود كه اين هم باز مربوط به مسئله قيامت است.
نتيجه بحث اين كه بهار، انسان را به ياد قيامت مي اندازد و در قيامت تَقليب قلوب و تقليب ابصار جزء خطرناك ترين اموري است كه دامنگير تبهكاران مي شود در تحويل سال كه بهار است به خدا عرض ميكنيم اي خدايي كه دل ها را زير و رو ميكني اي خدايي كه چشم ها را زير و رو ميكني اي خدايي كه شب و روز را مديريت ميكني اي خدايي كه سال را به سال ديگر، حال را به حال ديگر تبديل ميكني حال ما را به بهترين وجه تبديل كن تا ما گرفتار تقليب قلوب نشويم گرفتار تقليب ابصار نشويم بلكه از احسن الأحوال بهره بگيريم اين عصاره دعاست بر اساس تناسبي كه بين بهار با معاد و حوادث تلخ معاد است اين ها كاملاً يادآور جريان معاد است پس اگر در روايات دارد وقتي بهار آمد به ياد معاد باشيد يكي از راه هاي تذكره معاد همين است كه ما از تقليب قلوب نجات پيدا كنيم از تقليب ابصار نجات پيدا كنيم و راه نجات هم در قرآن مشخص شد فرمود ما نعمتي را كه داديم هرگز نميگيريم اولاً نعمت دادنِ الهي مسبوق به استحقاق نيست اين بيان نوراني امام سجاد (سلام الله عليه) در صحيفه ناظر به همين مطلب است فرمود: «مِنَّتُكَ ابْتِدآءٌ»[22] خدايا ما طلبي نداشتيم استحقاقي نداشتيم تمام نعمت هاي تو ابتدايي است در قرآن دو آيه دارد كه ما هر چه داديم به شما داديم ديگر پس نميگيريم مگر اين كه شما خودتان پس بدهيد ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾[23] نه بأموالهم نه بأماكنهم نه بأراضيهم، اگر اين ها يك تحول دروني پيدا كردند (معاذ الله) بي راهه رفتند اين ها نعمت هاي ما را پس مي دهند ما چيزي را كه داديم پس نميگيريم ﴿ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ﴾[24] اين دو آيه نشان آن است كه هرگز خدا چيزي را كه داده پس نميگيرد از اول چيزي كه استحقاق نداشتيم داد بعد در مرحله بقا هم چيزي را كه طلبكار نيستيم مي دهد و هرگز پس نميگيرد مگر اين كه ما خودمان پس بدهيم اين خداست. در برابر اين خدا با اين لطف با اين صفا جز عرض ارادت و بردگي و بندگي چيزي شايسته ما نيست.
در شأن شما عزيزان، برادران و خواهران نيست كه ما بگوييم اين چهارشنبه سوري را ابطال كنيد ولي به ساير جوان ها بگوييد اين كار نه معقول است نه مقبول، كاري است بر خلاف عقل، بر خلاف نقل، جز ضرر و زيان چيز ديگري ندارد اين همه سنن الهي در عالَم هست اين درختكاري ها هست اين صله رحم ها هست اين ديد و بازديدها هست اين نشاط هاي معقول و مقبول هست چرا انسان دست به خطري بزند كه مسئوليت ديني دارد مسئوليت قانوني دارد خسارت دنيايي دارد خسارت اخروي دارد بي خردي يعني همين، بي عقلي يعني همين. اين ها عصاره بخش اول بحث بود.
اما در بخش دوم كه بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج البلاغه است سير بحث ما رسيد به نامه وجود مبارك اميرالمؤمنين كه براي مالك اشتر مرقوم فرمودند اين نامه پنجاه و سوم حضرت است بخشي از اين نامه در نوبت هاي قبل خوانده شد اين نامه واسطة العِقدي دارد به اصطلاح بيت الغزلي دارد آن بيت الغزل و واسطة العقد اين نامه اين است كه حضرت به مالك ميفرمايد مالك! قبل از من دين بود كسي مخالف دين نبود نماز بود روزه بود قرآن بود اما همه اين ها در اردوگاه بيگانه بودند اين ها زنجيري بودند اين ها اسير بودند فرمود: «إِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا»[25] فرمود من كه خلافت را پذيرفتم اوّلين رسالت من اين است كه دست و پاي قرآن را باز كنم دست و پاي روايت را باز كنم قرآن آزاد بشود نماز آزاد بشود اين ها قرآن را هر طوري خودشان بخواهند تفسير ميكنند عبادات را هر طوري خودشان بخواهند اجرا ميكنند اين دينِ اسيرشده را من آزاد كردم «إِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» اين مهم ترين كاري بود كه منِ علي كردم خلافت من آزادسازي دين است تو اي مالك مواظب باش كه اين دين ديگر به اسارت نرود نماز به اسارت نرود اين بيت الغزل اين نامه مبارك اميرالمؤمنين است.
رسيديم به اين بخش كه فرمود نه خودت گناه بكن نه به ديگران اجازه گناه بده چون هر گناهي جنگ با خداست فرمود: «وَ کَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتُوبَ. وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْیِیرِ نِعْمَهِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَهٍ عَلَی ظُلْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَهَ الْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ»[26] فرمود مالك! اولاً ظلم كردن باعث تغيير نعمت است كه خدا نعمت را ميگيرد انسان را مبتلا به نقمت ميكند و ثانياً هر گناهي جنگ با خداست اين اختصاصي به مسئله ربا ندارد كه در سوره مباركه بقره فرمود آن هايي كه اهل ربا هستند ﴿فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ﴾[27] و اين اختصاصي به آن اوباش ندارد كه امنيت جامعه را به هم مي زنند كه فرمود: ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ﴾[28] بر اساس اين بيان نوراني حضرت اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) هر ظلمي و هر معصيتي جنگ با خداست چرا، براي اين كه يك وقت است انسان در اثر جهل به حكم يا جهل به موضوع، سهو نسبت به حكم يا سهو نسبت به موضوع، نسيان حكم يا نسيان موضوع، غفلت از حكم يا غفلت از موضوع يا از سنخ اكراه و الجاء و اضطرار و امثال ذلك دست به كاري مي زند هيچ كدام از اين ها گناه نيست چون همه اين ها بر اساس حديث رفع مادامي كه تقصير نباشد برداشته شد كه «رفع عن أمتي تسعة»[29] وقتي گناه است كه انسان حُكم را مي داند موضوع را مي داند سهو و نسيان در كار نيست الجاء و اضطرار و اجباري هم در كار نيست عالماً عامداً دارد معصيت ميكند وقتي شما اين عصيان را تحليل ميكنيد مي بينيد سر از شرك در مي آورد چرا، براي اين كه معنايش اين است خدايا من مي دانم شما گفتي اين كار را نكن مي دانم تحريم كردي من عذري هم ندارم ولي به نظر من بايد بشود معناي هر گناه اين است كه انسان در برابر خدا ايستاده دارد مي جنگد اين اختصاصي به ربا ندارد منتها ربا گناه مهمّي است اختصاصي به آن به هم زدن امنيت جامعه ندارد منتها آن گناه مهمي است وگرنه هر گناهي جنگ با خداست آن وقت چنين جنگي يقيناً به شكست منتهي خواهد شد براي اين كه اولاً در برابر قدرت بيكران كسي توان مقاومت ندارد ثانياً اگر خداي سبحان خواست كسي را محكوم كند و از پا در بياورد از جاي ديگر لشكركشي نميكند اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) فرمود: «أَعْضَاؤُکُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ»[30] اعضا و جوارح انسان ها سربازان خدا هستند خدا اگر كسي را خواست بگيرد با زبان او، با دست و پاي او، او را ميگيرد حرفي مي زند رسوا مي شود جايي مي رود گرفتار مي شود امضايي ميكند گرفتار مي شود اينطور نيست كه خدا از جاي ديگر لشكركشي بكند و او را از پا در بياورد برای اين که با اعضا و جوارح او، او را از پا در مي آورد لذا اين جنگ ها حتماً با شكست همراه است.
بعد فرمود: «وَ لْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیَّهِ»[31] كاري كه ميخواهي بكني بايد اين سه عنصر محوري را داشته باشد جامع همه حقوق باشد (يك) در هسته مركزي عدل باشد (دو) خواسته توده مردم را برآورده كند (سه) ممكن است خواسته خواص را نتواند برآورده كند اما توده مردم عِماد دين هستند اين بيان خيلي لطيف است يك وقت ميگويند نماز عمود دين است[32] [33] خب معنايش معلوم است يك وقت ميگويند توده مردم عِماد دين اند فرمود كشور را توده مردم اداره ميكنند اگر (خداي ناكرده) اين ها ناراضي باشند اداره مملكت سخت است فرمود خواص بر فرض ناراضي باشند اگر توده مردم راضي باشند رضايت توده مردم يعني نود درصد ناراضي بودن آن ده درصد را ترميم ميكند اما اگر آن ده درصد راضي شدند اين نود درصد راضي نشدند اداره مملكت مشكل است پس اين سه عنصر بايد باشد يعني اوسط در حق، اعم در عدل، اجمع براي رضاي رعيت بايد باشد.
«فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّهِ یُجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّهِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّهِ یُغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّهِ»[34] فرمود اگر توده مردم ناراضي بودند و خواص را راضي نگه داشتي آن به رضايت خواص هم صدمه مي زند آن را هم از بين مي برد اما اگر توده مردم راضي بودند و خواص ناراضي بودند اين قابل بخشش است و قابل تحمل.
بعد فرمود: «وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّهِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَئُونَهً فِی الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَهً لَهُ فِی الْبَلاَءِ وَ أَکْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّهِ» فرمود خواص مستحضريد اين ها رفاه طلب اند پرتوقع اند هر چه به اين ها بدهي كم تشكرند در خطّ مقدم دفاع، خاكريز اول و دوم كه جاي جان دادن و ايثار و اين هاست آنجا پيدايشان نيست بنابراين خيلي به اين فكر نباش كه خواص را تأمين كني بگذار توده مردم اين نود درصد راضي باشند براي اين كه كشور را اين ها حفظ ميكنند جنگ را اين ها اداره ميكنند دفاع را اين ها تأمين ميكنند جانبازي توسط اين هاست، ايثار توسط اين هاست، نثار توسط اين هاست، اين ها كم توقع اند راضي اند صابرند شكورند مواظب باش كه توده مردم را از صحنه خلافت دور نكني
«وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ» اگر دين بخواهي عمودش نماز است نظام ديني بخواهي عمودش توده مردم اند اين نود درصدند مواظب اين ها باش اين مي شود دموكراسي اين مي شود عدل الهي
«وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ» در روز خطر كه در برابر دشمن مي ايستند
«الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ» اين توده مردم اند مواظب اين ها باش
«فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ» برخي از نسخه ها دارد «صفوك»[35] يعني آن علاقه خالصانه آن نسخه هاي ديگر دارد «صِغْوُکَ»[36] يعني گوش به حرف اين ها بده ـ «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ»[37] كه بيان نوراني امام جواد (سلام الله عليه) است همين است «أصغي إليه» يعني گوش داد ـ يعني گوشَت به حرف توده مردم باشد خواص را هم در حدّ توده مردم اداره بكن اما ميخواهد ميلت به طرف خواص باشد توده را برنجاني كشور را از دست مي دهي به اين فكر باش كه توده مردم تأمين بشوند آن ها به حداقل راضي اند يك زندگي آبرومندانه معتدل اين ها را تأمين ميكند نه پرتوقع اند نه كم شكرند نه در موقع جبهه شانه خالي ميكنند نه در موقع ياري از صحنه خارج مي شوند
«إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ فَلْیَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ وَ مَیْلُکَ مَعَهُمْ وَ لیَکُن أَبعَدَ رَعِیّتِکَ مِنکَ وَ أَشنَأَهُم عِندَکَ أَطلَبُهُم لِمَعَایِبِ النّاسِ»[38] اين سفارش وجود مبارك علي بن ابي طالب به استاندار رسمي مصر است كه در مصر آن روزها هنوز همه مردم آماده پذيرش اسلام نبودند برخي ها هم غير مسلمان بودند كه حضرت نسبت به آن ها هم سفارش دارد. اميدواريم ذات اقدس الهي توفيقي عطا كند كه به معارف الهي بيش از گذشته آشنا بشويم باور كنيم عمل كنيم و منتشر كنيم.
مجدداً مقدم شما بزرگواران، برادران و خواهران را گرامي مي داريم و از خداي سبحان مسئلت ميكنيم شما و عموم علاقه مندان قرآن و عترت را مشمول ادعيه زاكيّه وليّ عصر قرار بدهد.