91/12/03
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 53
مقدم شما مهمانان بزرگوار، حضار ارجمند، عزيزان حوزوي و دانشگاهي، برادران سپاهي و بسيجي، برادران و خواهران مؤمن و متديّن را گرامي مي داريم و سالروز ارتحال فاطمه معصومه (سلام الله عليها) را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه مندان قرآن و عترت و شما برادران و خواهران تعزيت عرض ميكنيم كشتار بي رحمانه مسلمانان كشورهاي اسلامي مخصوصاً پاكستان را محكوم و تقبيح ميكنيم و از خداي سبحان مي خواهيم كه اين دشمنان مهاجم خارجي را مخذول و منكوب كند و ضعف مديران داخلي را هم برطرف كند. رحلت آيت الله خوشوقت را تعزيت عرض ميكنيم اميدواريم خداي سبحان روح اين عالِم بزرگوار را با انبيا و اوليا محشور بفرمايد.
بحث هاي روز پنج شنبه در دو بخش خلاصه مي شد بخش اول مسائل اخلاقي بود و بخش دوم شرح كوتاهي از نهج البلاغه اميرالمؤمنين (عليه السلام).
اخلاق به آن معناي جامعش تأمينكننده سعادت دنيا و آخرت همه مردم است در نوبت هاي قبل اشاره شد كه اگر دين يك سلسله مسائل سطحي باشد و قواعد علمي آن را همراهي نكند و دقت هاي علمي همراه دين نباشد خطرات فراواني دارد كه جريان تفتيش عقايد از يك سو و تهديد گاليله دانشمند به سوزاندن از سوي ديگر در عصر گذشته ثمر تلخ دينِ بي علم بود امروز هم اثر تلخ دين بي علم به صورت طالبان و القاعده در مي آيد اگر دين باشد و علم نباشد يا گاليله و امثال او را مي سوزانند يا به صورت القاعده و طالبان در مي آيد و اگر علم باشد و دين نباشد در مدت كوتاهي جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم را راه اندازي ميكنند كه دهها ميليون نفر را در مدت كوتاهي به قتل مي رسانند؛ علمِ بي دين خطر جنگ جهاني را داشت و دارد؛ دينِ بي علم خطر گاليله سوزي و طالبان شدن و القاعده شدن را دارد لذا اصرار قرآن و سنت اهل بيت (عليهم السلام) اين است كه جامعه بشري عاقل باشد. عقل همان دين كامل است كه اخلاق را به همراه دارد خداي سبحان انسان را عصاره جهان و كتب آسماني قرار داد يعني آن چه در جهان تكوين هست نمونه هايي از آن در آفرينش انسان هست و آن چه در صحف انبيا و كتاب هاي آسماني آمده نموداري از آن در حقيقت انسان هست. اين انسان كه بدنش هنوز شناخته نشده با داشتن صدها دانشگاه هنوز نتوانستند به عمق بدن انسان پي ببرند و تمام بيماري هاي آن را كشف كنند و تمام درمان هاي آن را كشف كنند چگونه به عظمت روح او كه يك امر ملكوتي است و در اثر آن روح، خليفه خدا قرار ميگيرد مي توان پي برد؟! انسان چنين حقيقتي است هيچ موجودي را خداي سبحان به اين صورت خليفه خود قرار نداد، نه تنها انسان خليفه خداست در زمين، بلكه وقتي اين خليفه به معراج رفت و سفر آسماني كرد خليفة الله بود في السماء، هم اكنون هم است؛ وقتي مجموعه آسمان و زمين تبديل شدند به يك آسمان و زمين ديگر ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾[1] كلّ آسمان ها و زمين زير و رو شدند و عالَم ديگري طراحي شد در آنجا هم در بهشت، انسان خليفة الله است اين موجود با اين عظمت بايد كاملاً شناخته بشود و شناختن او به عقل است.
مطلب ديگر آن است كه بعضي از امورند كه نظرشان از عمل جداست انسان مي فهمد بعد مطابق آن كار انجام مي دهد علوم تجربي از اين قبيل است اگر ما ده ها رشته علوم تجربي داشته باشيم نظرش غير از عمل است يعني انسان مطالب را بر اساس علوم حصولي مي فهمد بعد در خارج پياده ميكند علوم حوزوي هم همين طور است با اين كه آن فوق حسي و تجربي است يعني فقه و اصول و امثال ذلك را انسان مي فهمد سپس مطابق احكام فهميده شده فقهي عمل ميكند كه علمش غير از عمل است؛ اخلاق هم بشرح ايضاً انسان احكام اخلاقي، روش هاي اخلاقي، دستورهاي اخلاقي را مي فهمد و در فضاي جان خود آن ها را پياده ميكند مي شود متخلِّق، به دنبال آن در فضاي جوارح و اعمال آن ها را انجام مي دهد مي شود عمل خارجي. وقتي اين ها را انسان طي كرد به مرحله اي مي رسد كه نظر او علم است عمل او هم علم است؛ علمي هست كه نظر و عمل آن هر دو دانش است منتها يكي حصولي است يكي حضوري. گاهي انسان فقه را بررسي ميكند براي اين كه بداند بايد و نبايد چيست واجب و حرام چيست تا طبق آن عمل ميكند يا اخلاق را بررسي ميكند كه حسد چيست تكبّر چيست تواضع چيست بخل چيست شجاعت چيست سخاوت چيست كرامت چيست اين ها را بررسي ميكند تا به خوب هاي آن ها متّصف بشود و از بدهاي آن ها تبرّي بجويد كه تبرّي در قبال تولّي يك نحو عمل است. كسي كه نماز و روزه را مي خواند به دستور فقه، از فضايل اخلاقي برخوردار است به دستور اخلاق، از رذايل اخلاقي به دور است به دستور اخلاق، روي نردبان فقه و روي نردبان اخلاق پا ميگذارد به جايي مي رسد كه نردبان عرفاني است در آنجا عرفان نظري، علم حصولي است، عرفان عملي عمل نيست شهود است.
در عرفان نظري بحث مي شود كه خدا اسماي حسنايي دارد اسم اعظمي دارد بهشتي دارد جهنمي دارد اين مي شود عرفان نظري اما اگر كسي به عرفان عملي مقام بار يافت هم اكنون بهشت را مي بيند جهنم را مي بيند اهل بهشت را مي بيند اهل جهنم را مي بيند يعني در آنجا كار نيست سطح كار و سقف كار پايين تر از آن است كه به اوج انسانيت برسد انسان در مقامي قرار ميگيرد كه آنجا ديگر جاي كار نيست جاي شهود است. در آن خطبه نوراني حضرت امير (سلام الله عليه) وقتي اوصاف متّقيان را ارزيابي ميكند مي فرمايد: «فَهُم وَ الجَنّهُ کَمَن قَد رَآهَا فَهُم فِیهَا مُنَعّمُونَ وَ هُم وَ النّارُ کَمَن قَد رَآهَا فَهُم فِیهَا مُعَذّبُونَ»[2] مردان الهي گويا هم اكنون كه اينجا نشسته اند بهشت را مي بينند و اهل بهشت را مي بينند كه متنعّم اند و گويا هم اكنون جهنم و اهلش را مي بينند شعله هاي جهنم را مي بينند اين شهود است. مي بينيد عمل آن قدر ارزش ندارد و قدرت ندارد كه به همراه كمالات انسان بالا برود عمل در حدّ فقه است در حدّ اخلاق است كسي كه متديّن است اين دو نردبان را دارد وقتي به قلّه رسيد فقط كار او فهميدن است به عنوان عرفان نظري و ديدن است به عنوان عرفان عملي. اگر (خداي ناكرده) ذرّه اي بداخلاقي كند يا (خداي ناكرده) ذرّه اي بر خلاف فقه عمل كند همان جا سقوط ميكند زيرا فقه و اخلاق نردبان آن كارند اگر كسي با نردبانش هماهنگ نباشد همان جا سقوط ميكند اين ها مقام انسانيت است اين كه فرمود: ﴿كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ﴿5﴾[3] لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾ يعني همين. اگر شما به علم اليقين رسيديد زمينه هست كه به عين اليقين برسيد هم اكنون كه اينجا هستيد جهنم را مي بينيد نه بعد از مرگ، بعد از مرگ، كافر منكر هم كه در دنيا ميگفت: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا﴾[4] [5] [6] همين كافر ملحد كه منكر عذاب است بعد از مرگ ميگويد: ﴿رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا﴾[7] خدايا ما جهنم را ديديم مواقف قيامت را ديديم آنچه انبيا فرمودند را ديديم اين كه فرمود اگر شما اهل علم اليقين باشيد جهنم را مي بينيد يعني هم اكنون مي بينيد نظير حارثة بن مالك كه مرحوم كليني در جلد دوم كافي قصه اش را نقل كرده است.[8] [9]
به هر تقدير دست ما به آن قله نمي رسد و بحث هاي ما در همين حوزه اخلاق است كه جهان را اخلاق مي تواند اداره كند تمام اين نابساماني هايي كه در ديروز و امروز بود و هست در اثر بد اخلاقي و بي اخلاقي بشر است اگر اين بشر به اخلاق الهي متخلّق بود هيچ نقصي در جامعه او نبود. الآن شما مي بينيد سهم عمده اي از درآمد كره زمين صرف آدمكشي است همه اين ها قبلاً در خود غرب مصرف داشت الآن در آسياي ميانه و خاوردور و خاورنزديك و خاورميانه مصرف مي شوند تنها عاملي كه مشكل جامعه را حل ميكند همين حُسن خلق است و اين درنده خويي است كه بشر را به اين روز سياه در آورده است. اين ها عصاره اي از بحث هاي گذشته بود.
در مباحث نهج البلاغه به نامه 53 رسيديم. اين نامه همان نامه معروف است كه بزرگ ترين و طولاني ترين نامه هاي حضرت است كه به نام عهدنامه مالك اشتر معروف است. وجود مبارك حضرت امير بعد از به حكومت رسيدن چند نامه براي مردم مصر نوشتند يكي را در زمان رياست و مسئوليت محمد بن ابي بكر نوشت نامه مفصلتري را بعد از آن براي مالك اشتر نوشت قسمت مهمّ اين نامه ها را سيد رضي در نهج البلاغه نقل كرد بخشي از فرازهاي نامه حضرت امير مربوط به عهدنامه مالك در نهج البلاغه نيامده البته درباره نامه محمد بن ابي بكر بخش هاي مفصل تري را سيد رضي نقل نكرده چون مستحضريد كه نهج البلاغه كتاب حديث نيست نهج الحديث نيست نهج البلاغه است خطبه هايي كه مثلاً دو يا چند صفحه است ايشان آن جمله هاي آهنگين را كه فصاحتش بيشتر، بلاغتش بيشتر است انتخاب كرده است در حدّ مثلاً يك صفحه نقل كرده نامه هايي كه مثلاً ده صفحه است ايشان در حدّ پنج يا شش صفحه نقل كرده است كتاب حديث نيست كه كلّ سخنان حضرت را نقل كرده باشد آن جمله هايي كه فصاحتش بيشتر است بلاغتش بيشتر است را نقل كرده است.
اين نامه پنجاه و سوم را كه براي مالك اشتر نخعي كه از بزرگان شيعه حضرت امير(سلام الله عليه) بود نوشت حضرت هم زمان با اين عهدنامه، نامه اي براي مردم مصر نوشت براي مردم مصر نامه كوتاهي نوشت و براي مالك اشتر كه دستوري است بخش نامه رسمي است و عهدنامه است اين نامه مفصل را نوشت. داشتن رهبر خوب، داشتن يك استاندار خوب يك مسئول خوب اين نيمي از جريان را حل ميكند بخش اساسي را آن مجريان و مديران مياني به عهده دارند اگر اين مديران مياني مديريت نداشته باشند و در اثر ضعف مديريت نتوانند مشكلات جامعه را حل كنند رهبر اگر علي بن ابي طالب هم باشد آن نظام ديرپا نيست و شكست مي خورد چه اين كه شكست خورد. در نامه اي كه براي مردم مصر نوشت فرمود اگر شما و اين مسئولان بيدار باشيد اين كشور مي ماند وگرنه سقوط ميكند چه اين كه سقوط كرد اموي در راه بودند و گرفتند؛ فرمود: «مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ»[10] اگر ملتي بخوابد دشمن بيدار مهاجم است و شبيخون مي زند و حمله ميكند آن دشمن كه نميخوابد اين جمله را به صورت رسمي و اعلام خطر به مردم مصر فرمود: «مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ». الآن هم به عزيزان و برادران بزرگوار مصر همين را عرض ميكنيم كه بهترين راه، حفظ انسجام ديني، وحدت ديني، عقلانيت جامعه، دينِ در آغوش علم و علم در آغوش دين است، وگرنه دشمن بيدار ممكن است بتازد «مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ». طِرمّاح در ديداري كه با معاويه ملعون داشت معاويه گفت علي بن ابي طالب چه كار مي تواند بكند من به عدد ارزن هايي كه در اين كشاورزي ها هست لشكر جمع كردم او ميخواهد با من چه كند طِرمّاح هم به معاويه گفت او يك خروس جنگي دارد كه همه اين ارزن ها را بلع ميكند و آن خروس جنگي مالك اشتر است[11] لذا معاويه به فكر افتاد كه مالك را در همان بين راه مسموم كند و ترور كرد.
به هر تقدير وجود مبارك حضرت امير اين نامه را كه براي او نوشت در بخش هايي از اين نامه كه به منزله واسطة العقد اين نامه است به مالك اشتر و سايرين هشدار داد فرمود ما اسيري داشتيم اين را آزاد كرديم بايد بكوشيم كه ديگران اين را به اسارت نبرند آن واسطة العِقد آن بيت الغزل اين عهدنامه اين است «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا»[12] فرمود مالك! دين بود، اسلام بود، قرآن بود، نماز جماعت و نماز جمعه بود لكن اين دين زنجيري بود اسير دست حكومت سقفي ها و امثال ذلك بود كه غدير را گذاشتند كنار و با سقيفه پيش آمدند «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا». قرآن اسير كاري از پيش نمي برد نماز اسير كاري از پيش نمي برد اين قرآن و آن نماز را مطابق ميل هيئت حاكم عمل ميكنند فرمود: «فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الْأَشْرَارِ یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَی وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا» ما قيام كرديم دست و پاي قرآن را آزاد كرديم دست و پاي نماز و عبادت و حج و عمره و زكات و خمس را آزاد كرديم الآن اين دين آزاد شد، دينِ آزاد شده رهبري آزاد دارد سخنان آزاد دارد هدايت هاي آزاد دارد.
در صدر نامه فرمود: «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلاَّهُ مِصْرَ»[13] آن گاه فرمود مسئوليت اصلي تو در چهار بخش است اين بخش هاي چهارگانه هر كدام زيرمجموعه فراوان دارند و تو بايد مديريت كني: «جِبَایَهَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَهَ بِلاَدِهَا»[14] مسائل مالي اين مصر را بايد دقيق بررسي كني از نظر ماليات و خراج هايي كه ميگيري و با دشمن ها كاملاً مبارزه كني نه حمله كني، بلكه بتواني خوب دفاع كني و مردم را در رفاه و آسايش نگه بداري و تمام شهرها را هم آباد كني تمام منطقه مصر و اطراف مصر را آباد كني اين چهار كار؛ آباد كردن از يك سو، تأمين امنيت و امانت و رفاه و آسايش مردم از سوي ديگر، تأمين اقتصاد از سوي ديگر و مبارزه با دشمنان از سوي ديگر كه هر كدام از اين ها زيرمجموعه فراواني دارند؛ فرمود اين چهار كار دستور رسمي به توست كه تو بايد انجام بدهي. حالا با كدام ملاك؟ مسائل مالي حل است مال در مصر هست نيرو هست مهم ترين كاري كه تو را وادار ميكند و هدايت ميكند در اين اصول چهارگانه كامياب شوي تقواي خداست. تقوا از وقايه است اين «تاء» جزء كلمه نيست اصل «وَقْوا» بود «وقايه» يعني سپر داشتن كسي كه سپر در دستش است اين از تير مصون است هر جا تيري بخواهد بيايد اين سپر را ميگيرد محفوظ مي شود گناه تير است اين را ما بايد باور كنيم اين تشبيه نيست اين كه در روايات دارد «النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ»[15] همين است نگاه به نامحرم تير مسموم شيطان است همين است مال حرام ﴿أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ﴾[16] همين است در قرآن كريم نفرمود رشوه نگيريد فرمود چيزي كه پوستتان را ميكَند نگيريد سُحت به چه چيزي ميگويند؟ نهالي كه تازه سبز شد ميخواهد رشد بكند اگر پوستش را بكنيد اين پس فردا مرده است اِسحات يعني پوست كندن فرمود اين رشوه، سُحت است پوست زندگي شما را ميكَند پوست آبروي شما را ميكند. يك وقت مي بينيد ميگوييد فلان كس مبتلا شده به اعدام يا به بيست سال زندان اين همان پوست كندن است فرمود اين كار را نكنيد ﴿أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ﴾ يعني همين؛ اگر كسي روميزي بگيرد زيرميزي بگيرد بالأخره پوستش كنده مي شود اين نظام، نظام حق است فرمود مالك! مبادا دستت آلوده بشود مبادا خودت را با تير مسموم در معرض زوال قرار بدهي تو را به تقواي خدا امر ميكنم.
«وَ إِیْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِی لاَ یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلاَّ بِاتِّبَاعِهَا»[17] هيچ كس سعادتمند نمي شود مگر طبق رهنمود خداي سبحان خدا فريضه اي دارد سنّتي دارد اگر كسي بخواهد از خطر نجات پيدا كند به فريضه عمل مي كند اگر بخواهد به نفع و كمال برتر برسد به سنن او بها مي دهد آن چه در نظام تكوين هست طبق آن براي انسان برنامه ريزي شده و آن برنامه ريزي كه هماهنگ با ساختار بدني و روحي انسان است از يك سو، هماهنگ با ساختار خلقت است از سوي ديگر به نام صحف آسماني است يعني آن چه در جهان حقيقت است اگر به صورت كتاب در بيايد مي شود قرآن و اگر كسي كاملاً طبق قرآن عمل كند ميشود علي بن ابي طالب حالا هر اندازه انسان دستش به قرآن برسد و عمل كند بالأخره جزء شاگردان آن حضرت خواهد شد در دنيا و آخرت آبروي او محفوظ است و از حسنات دنيا و آخرت برخوردار است.
فرمود: «لاَ یَسْعَدُ أَحَدٌ إِلاَّ بِاتِّبَاعِهَا وَ لاَ یَشْقَی إِلاَّ مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا» فرمود مالك! الآن كه منطقه پهناور مصر در اختيار توست بدان شقاوت فقط از ترك كتاب و سنت برميآيد و لاغير، اگر اين ها را (معاذ الله) كسي رها كرد جز شقاوت چيزي دامنگير او نمي شود
«وَ أَنْ یَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ» هم از نظر اعتقاد خدا را ياور باش هم از نظر گفتار و سخن و كتابت و بنان و بيان ياور خدا باش هم از نظر عمل و اجرا ياور خدا باش ياوري خدا به اين است كه مردم را از هر نظر تأمين كني كه بهانه اي براي انحراف از دين در دست كسي نباشد
«فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَکَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ» هر كس دين او را ياري كرد خدا شخصاً متكفّل شد فرمود من او را ياري ميكنم او را عزيز نگه مي دارم او از هر خطري مصون است عزت از واژه هايي است كه شايد معادل فارسي نداشته باشد كرامت از واژه هايي است كه شايد معادل فارسي نداشته باشد مستحضريد اين كه خداي سبحان قرآن را به صورت عربي مبين بيان كرده[18] [19] براي اين كه فرهنگ عربي بسيار غني و قوي است با داشتن فارسي قوي و غني وقتي مي خواهيم آيات قرآن را ترجمه كنيم مي بينيم دست ما كوتاه است ناچاريم از چند كلمه كمك بگيريم تا يك كلمه را معنا كنيم. در ادبيات فارسي ما اگر با يك نفر داريم حرف مي زنيم ميگوييم تو، اگر با دو نفر يا بيشتر حرف مي زنيم ميگوييم شما، ما ديگر در فارسي تثنيه نداريم اما در عربي اگر به يك نفر خطاب بكنند ميگويند «انت» به دو نفر ميگويند «انتما» به سه و بيشتر ميگويند «انتم» يا «انتنّ» تثنيه ما در فارسي تثنيه نداريم در فارسي هم به زن و هم به مرد اگر يك نفر باشند ميگوييم «تو» اما در عرب اگر مرد باشد ميگويند «انتَ» زن باشد ميگويند «انتِ» اين قدرت در عربي هست در فارسي نيست در اشارات زماني و زميني هم همين طور است ما در اشارات زماني و زميني با كمبود رو به روييم چيزي كه نزديك است ميگوييم «اين» چيزي كه نزديك نيست ميگوييم «آن» همين ديگر بين اين و آن چيزي نداريم اما در عربي نزديك باشد ميگوييم «هذا» متوسط باشد ميگوييم «ذاك» دور باشد ميگوييم «ذلك» اين ها بديهي است. اين ها كف حرف است آن معارف را وجود مبارك پيامبر و اهل بيت و ائمه گفتند آن ها كه در فارسي ما نبود ما به زحمت بايد اين ها را ترجمه كنيم اين كه گفته شد قرآن به ترجمه در نمي آيد مگر با جمع كلمات و سخت است همين است ما ناچاريم پنج، شش كلمه را كنار هم بگذاريم تا يك واژه قرآني را معنا كنيم اين كلمه وقتي پنج شد، پنج لفظ است پنج مفهوم، اين پنج مفهوم كه بافته نيست وسط هايش خالي است مثل حلقه هاي غربال است هر مفهومي به اندازه خود آن معنا را مي رساند چون پنج تاست وسط هايش خالي است بسياري از ظرايف مي ريزد لذا ممكن نيست آن كه قرآن كريم با يك كلمه تفهيم كرد ما در فارسي با پنج كلمه بتوانيم همان را تفهيم كنيم و ريخت و ريز نداشته باشيم. عزت از همين قبيل است كرامت از همين قبيل است ما بزرگ داريم ارجمند داريم گرامي داريم اما هيچ كدام از اين ها معناي كرامت را نمي رساند. كرامت واژهاي است كه معادل فارسي ندارد اين كه ميگويند فاطمه معصومه (عليها السلام) كريمه اهل بيت است يا وجود مبارك امام حسن كريم اهل بيت است ما ناچاريم چند كلمه را رديف بكنيم تا معناي كرامت را بفهمانيم عزت هم بشرح ايضاً عزيز بودن غير از محترم بودن است تازه احترام عربي است فارسي نيست ما وقتي براي كسي حريم ميگيريم ميگوييم او محترم است اين واژه هم واژه عربي است.
در اين قسمت فرمود اگر كسي دين خدا را با قلب و قالب ياري كند خدا به او گذشته از نصرت، عزت عطا ميكند وقتي ميگويند فلان كس در دانشگاه عزيز است يا در حوزه عزيز است يا در جامعه عزيز است اين عزيز غير از محبوب است اين عزيز غير از محترم است اين عزيز غير از كريم است اين عزيز غير از عظيم است اين عزيز غير از بزرگوار است واژه اي است كه انسان تا نچشد نمي داند معناي عزّت چيست وجود مبارك حضرت امير در اين نامه فرمود مالك، اگر بخواهي به عزّت برسي به اعزاز الهي برسي كه ﴿إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا﴾[20] و آن عزّت را ذات اقدس الهي به تو مرحمت كند مواظب باش كه دين خدا را با قلب و دست و زبان ياري كني.
«وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ»[21] با ميل زندگي نكن ما يك انسان داريم كه متحرّك بالاراده است يك حيوان داريم كه متحرّك بالميل است اين كه معروف است ميگويند حيوان متحرّك بالاراده است چون بين اراده و ميل فرقي نديدند و خيال كردند خودشان متحرّك به ارادهاند همين را به حيوان دادند حيوان متحرّك به ميل است نه اراده، اراده قداستي دارد كه در حيوانات نيست بعضي ها به ميل كار ميكنند اين ها هم حيوان ناطق اند نه حيّ متألّه اين كه مي بينيد ميگويند من هر چه بخواهم ميگويم، هر جا بخواهم مي روم، هر چه بخواهم ميخرم يعني به ميل حركت ميكنم خب انسان ضابطه اي دارد حسابي دارد كتابي دارد اين طور نيست كه جلويش باز باشد درباره اين گروه خداي سبحان فرمود: ﴿لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾[22] يعني اين ميخواهد جلويش باز باشد كه هر فجوري ميكند كسي جلويش را نگيرد ﴿بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ جلويش باز باشد خب چنين آدمي خودش هم متحرّك بالميل است نه به اراده، حيوان هم متحرّك به ميل است نه به اراده.
فرمود: «وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ یَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ»[23] اين شتر جموح و چموش و سركش را مي بينيد در درون انسان هم وجود دارد آن غضب است يا شهوت است كه جموحي دارد چموشي دارد كه حضرت فرمود: «اعقل و توكل»[24] ، «فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ اللَّهُ»[25] .
مجدّداً مقدم شما را گرامي مي دارم از خداي سبحان مسئلت ميكنيم توفيق ادراك صحيح معارف الهي و اعتقاد و تخلّق و عمل به آن ها را به ما مرحمت بفرمايد.