91/10/28
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 51
مقدم شما حضار ارجمند را گرامي مي داريم برادران بزرگوار حوزوي و دانشگاهي، سپاهي، بسيجي و نهادهاي مختلف كه براي زيارت بارگاه ملكوتي كريمه اهل بيت مشرّف شدند ارج مي نهيم از خداي سبحان مسئلت مي كنيم كه سعي همه شما مشكور باشد.
قبل از ورود به بحث در رابطه با حادثه تلخ پاكستان هم اعلام تسليت، هم اعلام همدردي داريم و اين نكته را بازگو ميكنيم كه بالأخره حقوق بشر سه ركن اساسي دارد كه آن چه در جهان كنوني مطرح است دو ركن است نه سه ركن لذا به هيچ وجه چنين قانوني توان اجراي يك كشور را ندارد چه رسد به جهان، مستحضريد كه اگر كسي خواست كار فقهي، كار حقوقي، كار اخلاقي انجام دهد بارها به عرضتان رسيد كه اين سه عنصر محوري را لازم دارد يكي موادّ است يكي مباني است يكي منابع؛ در فقه اين طور است در اخلاق اين طور است در حقوق اين طور است. براي اجراي در كشور بايد ماده هاي مشخص جزئي وضع بشود كه اين كار مجلس است كه قانونگذاري ميكند يا كار حوزه هاي علمي است كه فروع را بحث ميكنند فرع بندي ميكنند مي شود رساله عمليه اين مواد فقهي است يا مواد حقوقي يا در آنجا كه بزرگاني در فنّ اخلاق كتاب مي نويسند مي شود موادّ اخلاقي كه اين قابل اجراست چون مواد جزئي است اين مواد را از يك سري مباني ميگيرند. در فقه كه كار رايج حوزوي است مباني اين فقه را اصول تأمين ميكند در اصول ثابت مي شود كه مثلاً خبر واحد حجت است يا با شك در مقتضي مي شود استصحاب كرد يا در اقل و اكثر استقلالي برائت است در اقل و اكثر ارتباطي احتياط است اين ها مباني فقه است كه حوزه ها به استناد اين مباني آن مواد را تدوين ميكنند كه قابل اجراست در مجلس هم همين طور است مجلس يك سلسله مواد حقوقي وضع ميكند به استناد مباني، مباني آن مواد در قانون اساسي هست؛ عدالت است، مواسات است، حريّت است، استقلال است، امنيت است، امانت است اين ها موادّ مباني حقوقي اند كه از اين مباني حقوقي آن مواد حقوقي استنباط مي شود اين دو عنصر و دو ركن در حقوق بشر هست اما تمام بحث اين است كه مواد كه از مباني گرفته مي شود مباني بعضي ها مهمند بعضي ها اهم، بعضي ها فرعند بعضي ها اصل، اصلي ترين مبنا عدل است كه همه اين مباني به آن برميگردد.
مواسات اگر مطابق با عدل باشد خوب است مساوات اگر مطابق با عدل باشد خوب است امنيت و امانت چون عدل است خوب است تا اينجا حق است عدل هم يك مفهوم شفاف و روشني دارد العدل ما هو؟ عدل يعني «وضع كلّ شيء في موضعه» هر چيزي را آدم در جاي خود قرار بدهد اين هم معنايي است كه روشن و پذيرفته شده است اما جاي اشيا كجاست جاي اشخاص كجاست؟ اگر عدل «وضع كلّ شيء في موضعه» است كه اين چنين است جاي اشيا را بايد اشيا آفرين مشخص كند جاي اشخاص را بايد اشخاص آفرين مشخص كند آيا جاي زن و مرد يكي است آيا جاي شراب و سركه يكي است آيا جاي گوسفند و گرگ و گراز و گاو يكي است يا فرق ميكند تمام نزاع بين موحّدان و ملحدان همين جاست اين حقوق بشر هيچ پايه علمي ندارد براي اين كه آن مواد را از مباني استخراج كردند اين مباني مورد قبول است يعني استقلال، امنيت، امانت، رعايت حقوق يكديگر، عدالت اين ها حق است اما عدل ما هو؟ چون منبع كه وحي الهي است ندارند و اين مباني را بايد از آن منبع بگيرند كه نميگيرند اين مباني را از ميل خود ميگيرند لذا اگر برادران حزب الله لبنان يا مردم مسلمان فلسطين و غزّه از خودشان دارند دفاع ميكنند ميگويند اين ها تروريست اند خب جهاد را كسي ترور بداند دفاع را كسي ترور بداند مجاهد را تروريست بداند يعني عدل را به ميل خود دارد معنا ميكند اين همه كشتار بي رحمانه در ايام عزاي پيامبر و اهل بيت (عليهم السلام) در اين منطقه هاي شرق كشور ما در پاكستان اتفاق مي افتد هيچ كسي محكوم نميكند مي بينيد روز روشن اين ظلم را مي بينند ميگويند اين ها حقّشان است. بنابراين تا بشر به پايگاه وحي نرسد و از منبع وحياني برخوردار نباشد مباني را به ميل خود ترسيم ميكند ﴿أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ﴾[1] همين معنا در مسائل اخلاقي هم هست در مسائل قانوني هم هست جهان را اين روش ابتر دارد اداره ميكند ابتر گاهي به اين است كه منقطع الآخر است گاهي به اين است كه منقطع الأول است گاهي پايان را نمي بينند گاهي اول را نمي بينند اين نظام استكبار جهان هم منقطع الأول است هم منقطع الآخر نه اول را مي بيند كه خدايي هست و وضع قانون بايد بر اساس منابع وحياني باشد نه آخر را مي بيند كه مسئله معاد و بهشت و جهنم باشد وگرنه اين همه كشتار عزاداران در پاكستان به هيچ وجه قابل توجيه نيست عده اي هم صريحاً گفتند ما اين كار را كرديم. همين گروهي كه داعيه اسلامي هم دارند محكوم نميكنند.
غرض اين است كه اگر كسي (خداي ناكرده) ابتر زندگي كند در كتاب هاي عقلي از صاحبان اين گونه از هوش هاي كاذب تعبير ميكنند اين ها صاحب فطانت بَترايند[2] در تعبيرات مرحوم صدرالمتألهين اين تعبير هست[3] فطانت بَترا يعني هوش ابتر، هوش ابتر اين است كه اين وسط را ميگيرد خوب ارزيابي ميكند اما هم از اول بريده است هم از آخر بريده است اگر فطانت كسي بترا بود او نه از وحي طرفي مي بندد نه از معاد كه اميدواريم روزي بشود كه بشر به بركت ظهور صاحب اصلياش از فطانت بترا نجات پيدا كند مواد حقوقي را مثل فقه و اخلاق از مباني بگيرد و مباني را از منابع صحيح دريافت كند؛ به انتظار آن روز!
اما بحث هاي روز پنجشنبه بخش اول مربوط به مسائل اخلاق بود بخش دوم مربوط به شرح كوتاهي از نهج البلاغه حضرت امير (سلام الله عليه) چون اين ايام دهه پايان صفر به مناسبت مراسم سوگ و ماتم از نهج البلاغه كمتر خوانده شد حالا امروز قسمت مهم بحث را درباره شرح يكي از نامه هاي حضرت ميگذرانيم اما مقدمتاً اين بحث اخلاقي را رعايت كنيم. در جريان اخلاق مستحضريد اين كه ميگويند در هر شهري كه هستيد به حضور بزرگانتان برويد و صرف اين كه انسان كتاب مطالعه كند كافي نيست رازش را مرحوم علامه حلي (رضوان الله عليه) در همان مقدمه كتاب تحرير الأحكام دارد و تبيينش را هم مرحوم شيخ بهايي (رضوان الله عليه) در كتاب كشكول.
اما مطلب اول مرحوم علامه (رضوان الله عليه) فرمود شما در هر شهري كه هستيد در هر دياري كه هستيد نزد بزرگانتان، علمايتان آن ها كه صاحب نفساند برويد براي اين كه حضرت (صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: «خذ العلم من أفواه الرجال»[4] دانش را از دهن مردان بزرگ بگيريد خب كتاب فراوان نوشته شده، به آن اندازه كه سفارش شده از محضر بزرگانتان استفاده كنيد، به آن اندازه سفارش نشده از كتاب استفاده كنيد اين را به عنوان حديث مرحوم علامه حلي در مقدمه تحريرالأحكام مرقوم فرمود. اما مطلب دوم كه مرحوم شيخ بهايي در توجيه اين حديث شريف دارد اين است كه علما و رجال دين سعي شان در اين است كه كتاب هاي سودمند قرآني و روايي را مطالعه كنند (يك) گرچه همه مطالبي كه از كتاب و سنّت معصومين (عليهم السلام) استفاده شد نوراني است ولي بعضي ها نوراني تر، شفاف تر و سودمندتر است (دو) آن ها در بين اين كتاب ها مطالب فراواني را كه استفاده كردند بهترينش را انتخاب ميكنند يادداشت ميكنند (سه) در مجالس و محافل در گفتگو، بهترِ بهترين را انتخاب ميكنند براي ديگران ميگويند (چهار) اين است كه گفتند: «خذ العلم من أفواه الرجال» (پنج) قهراً آن كسي كه جزء رجال محسوب مي شود بايد اين مراحل را گذرانده باشد يعني مجتهد در مطالعه باشد (يك) مجتهد در انتخاب باشد (دو) مجتهد در گزينش از منتخب باشد (سه) مجتهد در انتخاب در نقل باشد (چهار) تا عصاره مطالبي كه ائمه (عليهم السلام) فرمودند و براي انسان نافع و سودمند است ارائه كنند (پنج);[5] فرمود: «خذ العلم من أفواه الرجال»[6] .
مطلب بعدي كه به ما آموختند اين است كه مسئله اخلاق بدون علم پيش نمي رود ركن اساسي را علم مطرح ميكند اگر علم نباشد دو خطر براي جامعه بي علم در پيش است يكي اين كه همان طوري كه اگر غدير نباشد سقيفه جاي غدير را ميگيرد اگر علم نباشد تعليم نباشد تبليغ جاي تعليم را ميگيرد اين خطر مهم است اگر تبليغ جاي تعليم را گرفت وقتي چند بار اين مطلب را گروهي يا يك جامعه شنيدند خيال ميكنند اين حق است وقتي چندين بار شنيدند به صورت تكرار در آمد، تبليغ مكرّر و تكرار تبليغي به جاي تعليل مي نشيند آن ها برهان اقامه ميكنند دليل مي آورند ميگويند اين حق است براي اين كه مرتب دارند ميگويند، تكرار در گفتن براي توده عوام كار تعليل را ميكند اصل گفتن و تبليغ براي توده عوام كار تعليم را ميكند اگر ما اين چهار مطلب را از هم جدا كرديم يعني تبليغ، تكرار تبليغ، تعليم، تعليل اين ها را از هم جدا كرديم كه تعليم حق است و تعليل پشتوانه حق، ديگر گرفتار جايگزيني تبليغ به جاي تعليم نمي شويم اين كه مي بينيد كالاي فاسدي را با تبليغ اولاً با تكرار آن تبليغ ثانياً در جامعه جا اندازي ميكنند سرّش اين است كه جامعه، جامعه محقّق نيست در بحث هاي قبلي در همين محفل داشتيم كه آيه سه و هشت سوره مباركه حج عهده دار اين مطلب است كه فرمود اگر تابعي، مقلّدي در تقليد محقّق باش اگر متبوعي، مرجعي در مرجع بودن محقّق باش هيچ كاري را اين دو آيه سوره حج يعني آيه سه و آيه هشت بدون تحقيق تجويز نميكنند قهراً جامعه اسلامي مي شود عقل مدار و علم محور چنين جامعه اي را نمي شود فريب داد پس اخلاق بايد به استناد يك سلسله مسائل علمي باشد. تنها دشمن سرسخت ما مرگ است و طبق تعليم ديني روشن شد كه انسان مرگ را مي ميراند نه اين كه انسان بميرد زيرا در مصاف با مرگ ما مرگ را مي ميرانيم و از بين مي بريم وارد صحنه برزخ مي شويم ما هستيم و مرگ نيست وارد ساهره قيامت مي شويم ما هستيم و مرگ نيست ان شاء الله وارد بهشت مي شويم ما هستيم و مرگ نيست انسان مرگ را مي ميراند اين حرف فقط حرف جهان آفرين است و آن خداي سبحان است كه ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[7] [8] [9] نه «كلّ نفس يذوقها الموت» هيچ كس را مرگ نمي چشد همگان مرگ را مي چشند و از پا در ميآورند خب اگر ما مرگ را مي ميرانيم و ابدي هستيم ما هستيم بدن داريم اعضا و جوارح داريم نياز داريم بايد ره توشه تهيه كنيم چه چيزي براي آن نشئه سودمند است كه ما از اين نشئه تهيه كنيم آنجا كه بازار خريد و فروش نيست بازار رفاقت نيست تمام توشه ها را بايد همين جا تهيه كرد و با همين بار به آن مقصد رسيد كه ﴿مَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ﴾[10] [11] اين ها گوشه هاي مسائل اخلاقي است. حالا برسيم به نامه هاي حضرت امير (سلام الله عليه) كه مدتي به مناسبت مراسم سوگواري دهه آخر صفر خوانده نمي شد.
در شرح نامه هاي حضرت به نامه 51 رسيديم نامه 51 را وجود مبارك حضرت امير (سلام الله عليه) به مسئولان امور خراج و ماليات و اين ها نوشتند. مستحضريد كه مرحوم سيد رضي (رضوان الله عليه) اين كتاب شريف نهج البلاغه را به عنوان كتاب حديث ننوشت اين نهج الحديث نيست نهج البلاغه است يعني اگر خطبه اي يا نامه اي مثلاً پنج صفحه بود مرحوم سيد رضي مثلاً دو صفحه اش را انتخاب كرده كه جمله هاي آهنگين تر و فصيح تري داشت بقيه را نقل نفرمود. نامه ها هم همين طور است خطبه ها هم همين طور است.
فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَیْهِ لَمْ یُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا یُحْرِزُهَا»[12] به مأموران امور ماليات و خراج اين جمله را فرمود، فرمود كسي كه از آينده هراسي ندارد ره توشه اي ندارد اين خيال ميكند كه انسان با مرگ مي پوسد نمي داند كه با مرگ از پوست به در مي آيد خب وقتي اين مرگ را آخر راه مي داند و از مرگ به بعد خبري ندارد وجهي ندارد كه براي ره توشه بعد از مرگ كوشش كند.
فرمود: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ یَسِیرٌ»[13] بدانيد آن چه را ذات اقدس الهي شما را به آن مكلّف كرده است چيز مهمي نيست اندك است كم است اما «وَ أَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ»[14] اگر كسي كار خيري را انجام داد هرگز خداي سبحان نفرمود من مطابق آن جزا مي دهم جزا مطابق عمل باشد تنها در برابر مسائل كيفري است نه در مسائل پاداشي اين يك جاي قرآن هست كه مربوط به مسائل كيفري است فرمود براي آن ها ﴿جَزَاء وِفَاقًا﴾[15] اين جزاء وفاق براي تبهكاري است وگرنه در هيچ جاي قرآن نفرمود كه اگر كسي يك كار خير كرد ما به همان اندازه پاداش مي دهيم يا فرمود: ﴿مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِّنْهَا﴾[16] [17] يا فرمود: ﴿مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾[18] يا فرمود: ﴿مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ﴾[19] كه يكي شده هفتصدتا بعد هزار و چهارصدتا بعد ﴿وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾ كه حدي ندارد بنابراين فرمود: «وَ أَنَّ ثَوَابَهُ کَثِیرٌ»[20] بعد فرمود ترك معصيت تنها براي اين نيست كه انسان عذاب نبيند ثواب هاي فراواني هم خداي سبحان براي كساني كه نواهي او را گوش دادند به دنبال معصيت نرفتند قرار مي دهد.
«وَ لَوْ لَمْ یَکُنْ فِیمَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْیِ وَ الْعُدْوَانِ عِقَابٌ یُخَافُ لَکَانَ فِی ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لاَ عُذْرَ فِی تَرْکِ طَلَبِهِ» اگر عذاب هم نبود اگر جهنم هم نبود يك عاقل ميكوشيد در اثر ترك گناه به آن ثواب هايش برسد نه از عقاب هايش برهد فرض اين است كه عقابي نيست اگر هيچ عقابي نبود باز جا داشت انسان معاصي را ترك كند «شوقاً الي الثواب» حالا اين در صدر آن دستوري بود كه حضرت به مأموران خراج و ماليات داد. بعد فرمود در گرفتن ماليات انصاف را رعايت كنيد.
«فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ» انصاف را رعايت كنيد تجاوز نكنيد به همان حقّ مسلّم بيت المال قناعت كنيد و دست آن ها را باز بگذاريد.
«فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّهِ وَ وُکَلاَءُ الْأُمَّهِ وَ سُفَرَاءُ اَلْأَئِمَّهِ» شما سه سِمت داريد كه دو سمتش مربوط به مردم است يك سمتش مربوط به ماست شما نگهبانيد خازنيد (يك) شما وكيليد (دو) شما سفيريد (سه) اين سومي از طرف ماست اما اوّلي و دومي براي مردم است «فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیَّهِ» شما از طرف رعيت خزانه داريد، رعيت را رعيّت ميگويند براي اين كه ديگران بايد رعايت حال آن ها را بكنند فرمود شما خزينه دار آنهاييد امين و وكيل آنهاييد پس بايد كار مردمي انجام بدهيد از طرف ما هم كه سفارت داريد ما شما را فرستاديم اين سه سِمتي كه داريد دو سِمَتش از طرف مردم است يك سمتش از طرف ماست.
«وَ لاَ تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لاَ تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ وَ لاَ تَبِیعُنَّ لِلنَّاسِ فِی الْخَرَاجِ کِسْوَهَ شِتَاءٍ وَ لاَ صَیْفٍ»[21] فرمود جلوي حاجت مردم را نگيريد سختگيري نكنيد مشكلات براي مردم توليد نكنيد دست آن ها را باز بگذاريد و اگر چيزي مورد نياز آن ها بود لباس هاي گرم را در زمستان نگيريد و نفروشيد لباس هاي خنك را در تابستان نگيريد و نفروشيد بگذاريد دست اين ها براي رفع حوايجشان باز باشد.
«وَ لاَ دَابَّهً یَعْتَمِلُونَ عَلَیْهَا وَ لاَ عَبْداً»[22] اگر دابّه اي دارند اسبي دارند استري دارند كه وسيله نقليه اين هاست اين ها را حمل ميكند از اين ها نگيريد قبلاً كه متأسفانه نظام برده داري بود فرمود عبد كسي را هم از او نگيريد كه مورد نياز اوست .
«وَ لاَ تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکَانِ دِرْهَمٍ» مبادا كسي را براي يك درهم ماليات بزنيد آبروي او را از بين ببريد.
«وَ لاَ تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ وَ لاَ مُعَاهَدٍ» بدون قانون و بدون اجازه و اذن، مال كسي را دست نزنيد چه مسلمان چه يهودي، چه اهل نماز باشد چه مسلمان نباشد اما يهودي است و مسيحي است ولي در پناه دولت اسلامي دارد زندگي ميكند «وَ لاَ تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ» اهل نماز باشد يعني مسلمان باشد «وَ لاَ مُعَاهَدٍ» كسي كه عهدي با نظام اسلامي داشته باشد يعني اقليّت هاي ديني.
«إِلاَّ أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلاَحاً یُعْدَی بِهِ عَلَی أَهْلِ الْإِسْلاَمِ» مگر اين كه براي شما روشن بشود اين ها ارتباطي با بيگانه ها دارند مزدور داخلي اند جاسوسان بيگانه ها هستند در داخل وسايل را فراهم ميكنند كه اين وسايل عليه نظام اسلامي به كار مي رود آن گاه دستتان باز است «إِلاَّ أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلاَحاً یُعْدَی بِهِ عَلَی أَهْلِ الْإِسْلاَمِ فَإِنَّهُ لاَ یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَدَعَ ذَلِکَ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ الْإِسْلاَمِ» براي هيچ مسلماني اين نيست هيچ مسلمان غيرتمندي اجازه نمي دهد كه در داخلهٴ كشور او براي بيگانه ها جاسوسي كنند عليه نظام اسلامي مقدماتي فراهم كنند فرمود اين را هيچ مسلماني به خودش اجازه نمي دهد.
«فَإِنَّهُ لاَ یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَدَعَ ذَلِکَ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ الْإِسْلاَمِ فَیَکُونَ شَوْکَهً عَلَیْهِ» اين تيغي است عليه نظام اسلامي خب نبايد شما اجازه بدهيد.
«وَ لاَ تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَهً» مبادا نصيحتي را از خودتان مضايقه داشته باشيد يعني اول با خودتان خالصانه مطالب را در ميان بگذاريد و تصميم بگيريد و خودتان را از هر گزندي برهانيد بعد ديگران «وَ لاَ تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَهً وَ لاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَهٍ» شما كه مأمور امور مالي هستيد با ساير خدمتگزاران نظامي از حُسن سيرت فاصله نگيريد روشتان روش حسن و زيبا باشد «وَ لاَ الرَّعِیَّهَ مَعُونَهً» هم با مأموران نظامي كه جزء زير مجموعه دولتند حُسن سيرت داشته باشيد هم با توده مردم حسن سيرت داشته باشيد «وَ لاَ تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِیحَهً وَ لاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سِیرَهٍ وَ لاَ الرَّعِیَّهَ مَعُونَهً وَ لاَ دِینَ اللَّهِ قُوَّهً» مبادا در تقويت نظام ديني و دين الهي، قرآن و عترت كوتاهي كنيد
«وَ أَبْلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَیْکُمْ» آن چه خداي سبحان در راه خدا بر شما لازم كرده است آن را بر خودتان لازم بدانيد.
«فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا وَ أَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا وَ لاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»[23] فرمود خداي سبحان نعمت هاي فراواني به ما داد آن قدر كريم است كه با يك دست مي دهد با دست ديگر از ما قبول ميكند چون اين كلمه ﴿هُوَ﴾ كه بين اسم و خبر و الف و لام كه روي خبر درآمده مفيد حصر است ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾[24] كه در سوره مباركه ذاريات آمده است اگر بگويد: «إنّ الله رازق» اين مفيد حصر نيست اما اگر گفته بشود ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ﴾ مفيد حصر است. اگر مفيد حصر شد اگر در جايي گفته شد ﴿وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾[25] معلوم مي شود ديگران اگر رازق اند رزق او را به ما مي رسانند نه اين كه واقعاً رازق باشند به دليل اين كه در اين آيه سورهٴ ذاريات حصر كرده است، پس خدا ﴿يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ﴾[26] [27] تنها رازق اوست با يك دست مي دهد و اگر ما بخشي از مال او را در راه او صرف بكنيم كه باز سودش به ما برميگردد او ﴿يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ﴾[28] او ميگيرد لازم نيست كه اين ﴿يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ﴾ در مقام ذات حق تعالي باشد كه منطقه ممنوعه است يا در مقام وصف ذاتي باشد كه آن هم منطقه ممنوعه است در فصل سوم است ما با فصل سوم كار داريم كه وجه الله است، فيض الله است، نور الله است. در فصل سوم كه مقام فعل خداي سبحان است اين كار، كار خداست اين اخذ، اخذ الهي است فرمود: ﴿يَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ﴾ اين ديگر فعلي تقدير بگيريم، مضافي تقدير بگيريم چيزي عوض بكنيم نيست وجود مبارك امام سجاد (سلام الله عليه) وقتي چيزي را به مستمندي مي داد دست خودش را مي بوسيد ميگفت اين دست به دست بي دستي خدا رسيد[29] وجود مبارك حضرت امير در نهج البلاغه اين جمله را دارد كه «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»[30] اين رسول الله، رسول الله به معناي پيامبر نيست فرمود اين مستمندي كه به طرف شما آمده او را خدا فرستاده اين فرستاده خداست يك وقت است كه تكدّي همين هايي است كه معتادند و امثال ذلك مستحضريد مرحوم آقا سيد ابوالحسن و ساير بزرگان و مراجع (رضوان الله عليهم) يكي از مكاسب محرّمه را همين تكدّي قرار دادند كه تكدّي گدايان حرفهاي جزء كسب هاي حرام است خب براي اين كه او نياز ندارد و آبروي نظام را هم دارد مي برد اين را غالب شما آشنا هستيد كه يكي از مكاسب محرّكه تكدّي گدايان حرفه اي است اما اگر كسي واقعاً نيازمند بود شما هم مي شناسيد ما هم مي شناسيم ﴿يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ﴾[31] خيلي ها كه وضع آن ها را نمي دانند خيال ميكنند وضع مالي شان خوب است اين غني نيست فقير است اما كساني كه از وضع خانوادگي اين ها خبري ندارند چون مي بينند اين با يك لباس آبرومندي بيرون مي آيد خيال ميكنند اين غني است ﴿يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ﴾ چون او عفيفانه زندگي ميكند و عده اي كه از وضع داخلي او خبر ندارند خيال ميكنند اين وضع مالي اش خوب است خب اگر چنين آدمي يك وقت به آدم مراجعه كرد اين طبق بيان نوراني حضرت امير در نهج البلاغه فرمود: «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ»[32] خدا اين را فرستاده اگر (خداي ناكرده) ما چنين آدمي را رد كنيم كيفر تلخي داريم بسياري از خانواده هاي آبرومند الآن دستشان به طرف كميته امداد و جاي ديگر دراز است اگر (خداي ناكرده) نظام به اين ها نرسد رسول الله را رد كرده است اغنيا به اين ها نرسند رسول الله را رد كرده اند حتماً به نهج البلاغه مراجعه كنيد حضرت فرمود: «إِنَّ الْمِسْکِینَ رَسُولُ اللَّهِ» خدا فرستاده، اگر خدا فرستاده آيه اخذ صدقات هم دارد كه خدا صدقه را ميگيرد آن وقت روشن مي شود كه چرا وجود مبارك امام سجاد (سلام الله عليه) اگر پولي را به مستمند واقعي مي داد دست خودش را مي بوسيد حضرت فرمود مواظب اين ها باشيد از يك طرف خدا به ما نعمت مي دهد از طرفي هم مستمندان را به طرف ما مي فرستد تا ما را بيازمايد فرمود كار، كار اوست لطف، لطف اوست وظيفه ما فقط سپاسگزاري است «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا وَ أَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا»[33] تا مي توانيم شاكر باشيم بعد فرمود اين را هم بدانيد كه اين توانِ ما هم لطف اوست «وَ لاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِاللَّهِ»[34] اين نماز، مكتب است در هر ركعتي كه برمي خيزيم داريم روي خطّ فكري اشاعره و معتزله خطّ بطلان مي كشيم به ما گفتند كه «بِحَوْلِ اللَّهِ تعالي وَ قُوتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ»[35] اين دعا نيست اين فهم است يعني ما نه اشعري هستيم نه معتزله هستيم اين كار هم مخصوص به نماز نيست يعني من كه نمازگزارم تمام قيام ها و قعودهاي من «بحول الله تعالي و قوّته» است همين «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوتِهِ» در حقيقت تولّي است چون اشاعره جبري ميگويند «لا حول و لا قوّة إلاّ لله» همين! چون همه كارها براي اوست بشر، ابزار محض است «لا حول و لا قوّة إلاّ لله» مفوّضه ميگويد «لا حول و لا قوّة إلاّ للعبد» براي اين كه مفوّضه ميگويند كار به بنده واگذار شده اماميه كه بين جبر و تفويض سخن ميگويد، ميگويد: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»[36] يعني هم انسان كار انجام ميدهد هم به بركت و قدرت ذات اقدس الهي است كه اين «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ»[37] در پايان اين نامه حضرت فرمود اگر ما ميگوييم تا قدرت داريم خدا را شاكر باشيم اين نكته را هم بايد بدانيم كه «وَ لاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِاللَّهِ»[38] همين «وَ لاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِاللَّهِ» در تمام ركعات به اين صورت درآمد «بِحَوْلِ اللَّهِ تعالي وَ قُوتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ»[39] يعني من مسئولم من كار ميكنم اما البته قدرت را از ذت اقدس الهي گرفتم.
من مجدّداً مقدم شما بزرگواران را گرامي مي دارم و از ذات اقدس الهي مسئلت ميكنيم به همه شما صلاح و فلاح دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد.